پایان نامه با کلید واژگان پردازش اطلاعات، سلسله مراتب، اقتصاد دانش

دانلود پایان نامه ارشد

مرکز فعاليتهاي مديريت دانش بودند. اما وقتي خبرگي و دانش نهفته انسانها مرکز توجه واقع شد، ساير رشتهها و بخشها نيز بهتدريج درگير شدند. در بدو امر به مديريت دانش فقط از بعد فناوري نگاه ميشد و آن را يک فناوري ميپنداشتند. اما بتديج سازمانها دريافتند که براي استفاده واقعي از مهارت کارکنان، چيزي ماوراي مديريت اطلاعات مورد نياز است. انسانها در مقابل ابزارهاي چاپي يا الکترونيکي، در مرکز توسعه، اجرا و موفقيت مديريت دانش قرار ميگيرند و همين عامل انساني وجه تمايز مديريت دانش از مفاهيم مشابهي چون مديريت اطلاعات است. (بلر63 و ديگران، 2002)
با توجه به مطالب فوق، در عمل اهداف مديريت دانش را ميتوان به صورت زير خلاصه کرد:
ايجاد انباره دانش، ارتقاي داراييهاي دانشي، بهينهسازي فضاي دانشي و مديريت دانش به عنوان يک دارايي (داونپورت64 و ديگران، 1998).
مديريت دانش، مطلب جديدي نيست. ميتوان گفت كه از صدها سال پيش كه صاحبان شركت‌هاي خانوادگي، تجار، كشاورزان، پيشهوران و ساير حرف، مهارت‌هاي مورد نياز را به فرزندان و شاگردان خود انتقال ميدادهاند، مديريت دانش نيز وجود داشته است (هانسن65، 1999). با اين وجود مطالعات و بررسيهاي مديريت دانش در دهه اخير به طور جدي مورد توجه قرار گرفتهاست.

2-4-4- ظهور مديريت دانش
مطالعات صاحبنظراني مانند ايلكاتومي (تومي66، 1999)، باب روو وينوگراد67 (1977) نشان ميدهد كه از اوائل دهه 1960 به طور پراكنده در مورد مديريت دانش مطالبي ارائه شدهاست. به عنوان مثال، آررو در سال 1962 به اهميت تجربه در ايجاد دانش اشاره كرده و يا شون در سال 1963 در مقالهاي با عنوان ‹‹خلاقيت و تكامل ايدهها›› به بيان اهميت دانش ضمني و نقش آن در يادگيري پرداخته است (شان68، 1963).
پولاني هم در سال 1967 بين دو نوع صريح و ضمني تفاوت قائل شده و معتقد است كه ما بيش از آنكه ميگوئيم، ميدانيم. عليرغم بحثهاي پراكندهاي كه در زمينههاي مديريت دانش صورت گرفتهاست عملاً تا دهه 1990 شاهد تحقيقات عمدهاي در زمينه مديريت دانش نيستيم. به همان اندازه كه مبناهاي اقتصادي سنتي از منابع طبيعي به سرمايهها و منابع فكري تغيير حالت پيدا كردهاند، توجه به دانش نيز به عنوان يك منبع مهم و حتي مهمترين مزيت رقابتي پايدار افزايش يافتهاست. به عنوان مثال، اسوارتز به بررسي مقالات منتشر در زمينه مديريت دانش پرداختهاست. پژوهشهاي وي نشان ميدهد كه اين مقالات عمدتاً از سال 1991 به بعد منتشر شدهاند.
همچنين باربارا ديلي نيز به بررسي پژوهشهاي دانشگاهي در قالب پاياننامههاي دكتري پرداختهاست. اين بررسيها نيز كه تا سال 2002 را در بر ميگيرد، نشان ميدهد كه تحقيقات عمدتاً از سال 1991 شروع شدهاند. به عنوان مثال در سال 1991 دو مورد رساله دكتري با عناوين اکتساب دانش69، شدت دانش70 و هوشمندي مديريت دانش71و به ترتيب در دانشگاه‌هاي نيويورك و پوردو انجام شدهاند. نتايج بررسيها در ساير سالها به اين صورت بودهاست: سال 1992 يك مورد، 1993 تحقيقي در قالب رساله دكتري انجام نشدهاست، 1994 پنج مورد، 1995 يك مورد، 1996 سه مورد، 1997 شش مورد، 1998 سيزده مورد، 1999بيستويك مورد، 2000 بيستوهشت مورد، 2001 بيستوشش مورد و 2002 هشت مورد (دالي72، 2003).

2-4-5-فرآيند تكامل مديريت دانش
در اين بخش روند تكاملي مديريت دانش در قالب موضوعات چهارگانه ذيل مورد مطالعه و بررسي قرار گرفتهاند:
1- پردازش اطلاعات سازماني73
2- هوشمندي کسب و کار يا هوش سازماني74
3- شناخت سازماني75
4- بهبود سازماني76

اينك به شرح مختصر هر يك از موضوعات مذكور ميپردازيم:

پردازش اطلاعات سازماني
در خلال چند دهه گذشته، مديريت دانش بيشتر در ارتباط با رايانه و سيستمهاي اطلاعاتي مورد توجه بوده است. در اين دوره بيشتر تلاشها بر يافتن بستههاي نرمافزاري كه بتوان از آن در ثبت رخدادها و فعاليت‌هاي مديريت دانش استفاده كرد، متمركز شده بود. دانش، مفهومي ساده و صريح داشت لذا صحت دانش بايد به تاييد نرمافزار ميرسيد. مشكلات اصلي مديريت دانش در اين دوره به نحوه ذخيرهسازي و توزيع آن مربوط ميشد. اعتقاد بر اين بود كه دانش بايد از طريق سيستمهاي رايانهاي ذخيره و توزيع شود. در اين دوره كه از سال 1970 شروع ميشود متخصصان هوش مصنوعي و ارائهكنندگان نرمافزارها، بيشترين اثر را بر مديريت دانش گذاشتهاند. دانش انساني ميبايست به صورت طبقهبندي شده در سيستمهاي ذخيره ميشد. زيرا تنها اين سيستمها ميتوانند جنبههاي غيرصحيح دانش را شناسايي كنند (تومي، 1999). دونالدميكي، در سال 1983 در مقالهاي با عنوان ‹‹تعريف مجدد الگوي دانش›› مينويسد: ‹‹رايانه تنها پالايشگاه دانش انسان است، دانش انسان بايد به تأييد رايانه برسد›› (ميچي77، 1983). بابرو و وينوگراد78 در سال 1997 در مقالهاي با عنوان ‹‹زباني براي ارائه دانش›› نيز تاكيد كردهاند كه در دهه 1970 و 1980 تمركز تحقيقات هوش مصنوعي بر روي ماشينهاي پردازشگر دانش بودهاست. در اين دوره بانكهاي اطلاعاتي مديريت، گسترش قابل توجهي يافتند. از جمله اهداف عمدهاي كه در اين دوره تعقيب ميشد، ساخت مخازن عظيمي براي دانش بودهاست، به طوري كه بتوان تمام دادههاي مورد نياز مديريت در آن جاي داد. سيستم‌هاي اطلاعاتي مديريت (MIS) به گونهاي طراحي شده بودند كه بيشتر، مديران سطوح عالي سازمان ميتوانستند از آن استفاده كنند ( بابرو و وينوگراد، 1997).

هوشمندي كسب و كار يا هوش سازماني
در رويكرد اول، متخصصان پردازش اطلاعات، به دانش سازماني به عنوان يك مسأله و مشكل فني نگاه ميكردند كه ميتوانست از طريق استفاده مناسب از رايانه حل شود. افزايش فشارهاي رقابتي در دهه 1990، اهميت تحليلهاي رقابتي را افزايش داد بهگونهاي كه شركتها و سازمانهاي بزرگ، واحدهاي مستقلي را براي تحليل اطلاعات به وجود آوردند. مسأله عمده در اين رويكرد، يافتن افرادي بود كه بتوانند به اطلاعات دسترسي پيدا كرده، آن را درك نموده و در كل سازمان توزيع كنند. در اين رويكرد، نقش متخصصان ستادي به عنوان يكي از عناصر اصلي مديريت دانش، مورد توجه جدي قرار گرفت، زيرا آنها به دليل جايگاه سازماني خود ميتوانستند اطلاعات محيط بيروني و رقابتي را نيز جمع آوري و تحليل كنند (همان مأخذ، ص7). در رويكرد اول، كاربرد تكنيكهايي مثل فناوري اطلاعات مديريت (MIT) و سيستم اطلاعات مديريت (MIS) متوجه رأس سازمان ميشد. با وجود آنكه در رويكرد دوم نيز تمركز زيادي روي سطح مديريت عالي سازمان صورت ميگرفت. اما اين نگاه ترويج ميگرديد كه اطلاعات در خارج از اين سطح نيز وجود دارد. به علاوه تغييرات سريع محيط رقابتي، بخش عظيمي از دانش را ميان اعضاي مختلف سازمان توزيع ميكرد. دانش در اين رويكرد به سمت تلفيقي از سيستمهاي ناهمگن شبكههاي انساني و شبكههاي رايانهاي متمايل شد، بهگونهاي كه متخصصان نيروي انساني و تحليلهاي آنها در فرايند ايجاد دانش حائز اهميت گرديد. اين در حالي است كه در رويكرد اول دانش عبارت بود از دادهها و حقايقي كه مستقل از تعبير و تفسيرهاي افراد ايجاد ميشد.

شناخت سازماني
پژوهش بر روي شناخت سازماني به لحاظ تاريخي ريشه در نگرش پردازش اطلاعات، كه سازمان را به مثابه سازمانهاي پردازش سلسله مراتبي اطلاعات تصور ميكرد، دارد. پژوهشهاي اوليه بر روي شناخت سازماني بر تصميمگيريهاي مديريت عالي متمركز شده بود (ايجي هاف79، 1988). اگرچه رويكرد پردازش اطلاعات به طور گستردهاي مورد پذيرش قرار گرفته بود، رفتهرفته محققاني مثل كارل ويك (1995)، دفت و ويك (1984) و بوگن (1977) به رويكردهاي تعبير گرايانه و جامعه شناختي در مديريت دانش گرايش پيدا كردند و به عنوان مثال پژوهش كارل ويك، اين حقيقت را روشن نمود كه دانش سازماني، صرفاً همان چيزي نيست كه ميتواند به صورت عيني و ملموس در بانكهاي اطلاعاتي ثبت و ذخيره شود بلكه دانش سازماني، فرايندي فعال و پوياست و بيانگر برداشت مردم از محيطشان است (تومي، 1998). همچنين در اين رويكرد بر اهميت دانش ضمني در فرايندهايي مثل يادگيري سازماني و نوآوري نيز تاكيد شدهاست و نويسندگاني مثل پيتر سنگه80 (1990)، شون و آرجريس81 (1987)، در اين طبقه قرار ميگيرند (همان مأخذ ص9).
محققان در اين رويكرد شروع به پرسيدن سؤالاتي در زمينه ماهيت دانش و نقش آن در رفتارهاي اجتماعي نمودند و اين يك گام كوچكي براي توصيف سازمانها به عنوان يك پديده مبتني بر دانش بود. به نظر كويين82، اگر قرار است سازمانها را پديدههايي مبتني بر دانش در نظر گيريم در مقايسه با بوروكراسي‌هاي سنتي بايد به گونهاي ديگر آنها را تجسم كنيم (کويين، 1992).

بهبود سازماني
در اين رويكرد، پژوهشگراني مانند ادوينسون و مالون83 (1997) قرار ميگيرند. پژوهشگران در اين رويكرد معتقدند كه بخش عظيمي از دانش محاسبات سازماني غيرقابل مشاهده است. كاركنان به عنوان سرمايههاي هوشمند، عمدتاً بر مديريت و سنجش شايستگيهاي مبتني بر دانش متمركز ميشوند. حداكثر توجه صرف بيشينه كردن سود حاصل از سرمايههاي دانشي ميشود لذا موضوعاتي مثل حسابداري مديريت به طور فزايندهاي مورد توجه قرار ميگيرند (تومي84،1999). به علاوه، مميزي دانش جديد، نقش شبكههاي اجتماعي و روابط مشتريان را برجستهتر ميكرد. ظهور اقتصاد دانشي حداقل اين نكته را به اثبات رساند كه نقش دارائي‌هاي نامحسوس در پيشرفت و بهبود سازمان را نميتوان به هيچ وجه ناديده گرفت. هدف عمدهي اين رويكرد اين است كه از دانش موجود به بهترين وجه ممكن در راستاي توسعه سازماني استفاده كند. دستيابي به اين هدف با استفاده از سه پرسش اساسي صورت ميگيرد:
1- چه توانايي‌ها و شايستگيهايي در سازمان وجود دارد؟
2- نيازهاي راهبردي سازمان كدامند؟
3- چگونه ميتوان بين توانايي و قابليتهاي موجود و نيازهاي سازماني، ارتباط برقرار نمود؟ (ادوينسون85، 1997).

2-4-6-چرخه مديريت دانش
طي دهه اخير، نقش دانش در رقابت‏پذيري واحدهاي اقتصادي بسيار برجسته‏تر شده است. در حقيقت امروزه اغلب ارزش افزوده كسب شده توسط واحدهاي اقتصادي به وسيله دانش انباشته شده در سازمان بدست مي‏آيد و وابستگي كمتري به تجهيزات و امكانات فيزيكي دارد. بنابراين مديريت دانش به عنوان يک چرخه‌اي که بطور دائم در حال تکامل است در نظر گرفت. همانطور که در شکل زير ديده مي‌شود چرخه مديريت دانش در برگيرنده عواملي است که در ادامه به بررسي هريک پرداخته مي‌شود.

شکل 2-2: چرخه مديريت دانش
2-4-6-1-توليد دانش
هيچ سازمان سالمي نمي‌تواند ادعا کند که دانش کافي در اختيار دارد و با درک اين مهم است که تقريبا تمام سازمان‌هاي موفق ضمن تعامل با محيط سعي در توليد دانش دارند. در واقع، در حالي که در مديريت دانش با آموخته‌‌ها سرو کار داريم، در توليد دانش بر ناآموخته‌‌ها سرمايه‌گذاري مي‌کنيم تا به مزيت رقابتي در مقابله با رقباي هوشيار امروزي دست بيابيم
با وجود شناخت‌هاي وسيع از منبع دانش به عنوان منبع لازم براي برتري در رقابت با ساير رقيبان، شناخت اندکي در مورد توليد و اداره آن به وسيله سازمان‌‌ها به طور پويا وجود دارد. در اين راستا نوناکا وهمکارانش در اين زمينه فعاليت‌هاي گسترده‌اي را انجام داده‌اند که نتيجه آن را در کتاب سازمان‌هاي دانش‌زا نوشته نوناکا وهمکارانش مشاهده مي‌کنيم.
توليد دانش يک فرآيند حلزوني متعامل بين دانش ضمني و تصريحي است تعاملات اين دو نوع دانش منجر به توليد دانش جديد مي‌شود. ترکيب اين دو گروه درک چهار الگوي تبديل دانش را ممکن مي‌سازد.
* دانش ضمني به دانش ضمني (اجتماعي کردن86)
* دانش ضمني به دانش صريح (بيروني‌سازي87)
* دانش صريح به دانش صريح (ترکيب88)
* دانش صريح به دانش ضمني (دروني‌سازي89‌‌)
در ادامه ويژگي‌هاي چهارمرحله اين فرآيند‌هاي تبديل دانش را تشريح مي‌کنيم. هر چهار شيوه تبديل مي‌تواند به عنوان فرآيندهاي متعالي شناخته شود. مدل SECI90 تنها يک طرح براي توليد دانش مطرح مي‌کند و ايده خود تعالي را به طور کاملا انتزاعي و مجرد بيان مي‌کند. شكل زير چرخه توليد دانش را به صورت شماتيك نشان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان کتابداران، مدل کسب و کار، عصر اطلاعات Next Entries پایان نامه با کلید واژگان سلسله مراتب، اطلاعات بازار، بهبود مستمر