پایان نامه با کلید واژگان پرخاشگری، زیست محیطی، زیست شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

برخورداری از پشتیبانی مردان باشند اما این پشتیبانی نیز در موارد بسیاری، آسیب پذیری و وابستگی بیشتر زنان را به دنبال دارد و مانع اصلی توانمند شدن زنان است(نوابی نژاد، 1388). عوارضی از قبیل افسردگی ، اضطراب، بیماری های روان تنی، اختلالات وسواسی، کاهش اعتماد به نفس، مشکلات تغذیه ای و اختلالات جنسی نیز در بین قرانیان خشونتشایع هستند(سوهانی و همکاران،1389).
2-2-1-9. تئوری های خشونت
در تبیین خشونت از جنبه های متنوع روان شناختی، زیست شناختی، فرهنگی، اقتصادی و … نظریات بسیاری مطرح گردیده است. مثلا فروید با بررسی سایق مرگ و زندگی این پدیده را توجیه می نمود و یا یکی دیگر از روان شناسان، پرخاشگری را ناشی از ناکامی می دانست و یا یکی دیگر از محققان، علت این مسأله را ناشی از غریزه جنگیدن می داند، در این بین”آلبرت بندورا” پرخاشگری را محصول تعامل متعدد روابط فردی و اجتماعی می داند که در طی سال ها به او آموخته می شود و بر اساس این نظریات پاداش ها، موجب تقویت یادگیری و تنبیه ها، مانع بروز آن می گردند. و بالاخره در سالیان اخیر با تغییرات حاصله در این نظریه و انجام بررسی های متعدد، بر سوابق و چگونگی رفتار افراد پرخاشجو، آسیب های نوروآناتونیک در دوران کودکی و نیز قربانی این پدیده بودن در طول دوران طفولیت، مشخص گردیده که این مجموعه از آسیب ها و شرایط زندگی، نقش مهم و مؤثر در پرخاشگری و رفتارهای خشونت آمیز در دوران بزرگسالی دارد(مافی،1381).
نظریات بسیار با رویکردهای گوناگون دیگری نیز به تبیین این پدیده پرداخته اند. جامعه شناسان معتقدند که روابط و یادگیری ها(عوامل اکتسابی) عامل مهم تری نسبت به عوامل سرشتی در اعمال خشونت محسوب می شوند. برخی دیگر، به عامل وجود فرصت های مجرمانه در ارتکاب این گونه اعمال تأکید داشته و برخی نیز خشونت را ناشی از روابط اقتصادی و ماهیت ابزار تولید دانسته اند. براساس این نظریات، بنابراین واقعیت که کار با این ابزار، تنها از عهده ی مردان بر می آید، قدرت اقتصادی به عنوان امکان موجه خشونت، در دید مردان قرار می گیرد. الکل و مواد مخدر نیز از جمله عوامل مهم دیگری هستند که پژوهش ها مصرف آن ها را در میزان خشونت علیه همسران مؤثر دانسته اند.در مورد خصوصیات زیست شناختی و عوامل فیزیولوژیک نیز مطالعات فراوانی صورت گرفته است و بسیاری از هورمون ها و ناقل های عصبی از عوامل مهم در رابطه با رفتارهای خشن مردان شناخته شده اند.
2-2-1-9-1. تئوری روان تحلیلی:
فروید در مقالات اولیه خود، رفتار انسان را حاصل مستقیم یا غیر مستقیم غریزه زندگی(EROS) معرفی می کند، که انرژی آن لیبیدو معطوف به طولانی تر کردن زندگی و تولد و تناسل است. در این چارچوب، پرخاشگری به طور ساده واکنش در مقابل توقیف یا ابطال تکانه های لیبیدویی تلقی می شود. از این دیدگاه پرخاشگری نه جزء خودکار و نه غیر قابل اجتناب زندگی شمرده شده است.
پس از حوادث جنگ جهانی اول، فروید تدریجا موضع تیره تری در مقابل ماهیت پرخاشگری انسان انتخاب کرد. او وجود غریزه مهم دیگر یعنی غریزه مرگ(thanatos)، را مطرح ساخت که انرژی آن معطوف به تخریب و خاتمه دادن به زندگی است. به نظر فروید تمام رفتار انسان از تعامل پیچیده این غریزه و غریزه زندگی و تنش مداوم بین آن دو ناشی می گردد. چون غریزه مرگ اگر مهار نشود، به خود ویرانگری سریع منجر می گردد، چنین فرض شد که از طریق مکانیسم های دیگر، نظیر جابه جایی، انرژی غریزه مرگ مجددا متوجه خارج می شود. به طوری که پایداری برای پرخاشگری در مقابل دیگران را به وجود می آورد. از دیدگاه فروید، پرخاشگری در درجه اول از تغییر جهت غریزه خود ویرانگی مرگ از خود به طرف دیگران ناشی می شود(کاپلان-سادوک، ترجمه: پورافکاری، 1379).
2-2-1-9-2. تئوری رفتارگرایی:
علمای حقوق، زیست شناسی، جامعه شناسیو روان شناسی دریافته اند که”مجرم بالفطره” مبنای علمی ندارد، افراد انسانی تحت تأثیر محیط پرورشی به حوزه جرم و جنایت وارد شده و از آن ها رفتار خشونت آمیز سر می زند. بر پایه این نگرش علمی است که گفته می شود انسان ها خشن به دنیا نیامده اند بلکه خشونت را فرا گرفته اند(کار،1380).
طبق نظر باندورا، نه انگیزه های فطری معطوف به خشونت، و نه سایق های پرخاشگری ناشی از ناکامی ریشه پرخاشگری انسان نیست، انسان ها یکدیگر را مورد حمله قرار می دهند چون از تجربیات گذشته واکنش های خشونت آمیز را یادگرفته اند، برای انجام چنین اعمالی انتظار پاداش های گوناگون داشته یا به دست می آورند، و یا شرایط اجتماعی و محیطی خاص آن ها را مستقیما به طرف اعمال خشونت آمیز سوق می دهد. برعکس فرضیه های غریزی و سائق، دیدگاه یادگیری اجتماعی پرخاشگری را به یک یا چند علت احتمالی نسبت نمی دهد. طبق این فرضیه ریشه های چنین رفتاری حدود متغیری دارد، از تجربیات گذشته گرفته، تا یادگیری و انواع گوناگونی از عوامل موقعیتی خارجی؛ مثلا در زمان جنگ سربازان برای کشتن دشمنان مدال می گرفتند(کاپلان-سادوک، ترجمه: پورافکاری، 1379).
2-2-1-9-3. تئوری انتقال میان نسلی43:
باون44، رابطه ی بین شاهد خشونت والدین بودن و تجارب خشونت در بزرگسالی را در تئوری انتقال میان نسلی شرح می دهد، طبق این تئوری خشونت نسبت به همسر از یک نسل به نسل بعدی انتقال می یابد، این فرضیه خشونت زناشویی را به عنوان یک رفتار اجتماعی آموخته شده می پندارد و بر این عقیده استوار است افرادی که شاهد یا قربانی خشونت و ضرب و شتم هستند به احتمال زیاد نسبت به دیگران نیز چنین روشی را اتخاذ می کنند. اخیرا چندین مطالعه نشان داده است مردانی که شاهد خشونت بین والدین خود بوده اند بیشتر احتمال دارد که رفتارهای خشونت آمیز نسبت به همسران خود داشته باشند(هوتالینگ و سوگارمن45،1989).
همسو با تئوری انتقال یان نسلی باون، استراوس(1991)، فرضیه ی” لبریز شدن فرهنگی46″ را پیشنهاد کرده است. در این تئوری، استراوس معتقد است که خشونت در یک بعد از زندگی فرد باعث ایجاد خشونت در ابعاد دیگر زندگی او می شود. تحقیقات چندین ساله ی این محقق بیانگر این امر است کودکانی که به طور مداوم با خشونت رو به رو بوده اند و هدف ضرب و شتم فیزیکی قرار گرفته اند، در آینده، احتمال روی آوردن آن ها به بزهکاری و ایجاد رفتارهای جنایی بسیار بالا خواهد بود(تهرانی،1378).
2-2-1-9-4. تئوری ناکامی پرخاشگری:
این دیدگاه از نظریه ناکامی- پرخاشگری جان دالرد، مایه می گیرد و بر این فرض استوار است که ناکام ماندن تلاش های فرد برای دست یابی هدف موجب پیدایش سائق پرخاشگری می شود و این نیز به نوبه خود رفتاری را برای صدمه زدن به فرد یا شی که موجب ناکامی است برمی انگیزد و بروز پرخاشگری باعث کاهش این سایق می شود. در پاسخ به ناکامی، پرخاشگری یک پاسخ غالب است، اما اگر در گذشته پرخاشگری تنبیه شده باشد ممکن است پاسخ های دیگر ظاهر شود. مطابق این تبیین پرخاشگری فطری نیست اما از آن جا که ناکامی یک پدیده تقریبا همگانی است، باید پرخاشگری را سائقی به حساب آورد که در جست و جوی مفری است(بنی جمالی،1385).
با این وجود معلوم شده است که افراد ناکام همیشه با افکار، کلمات و اعمال پرخاشگرانه و خشونت آمیز به ناکامی خود واکنش نشان نمی دهند، هم چنین معلوم شده که تمام پرخاشگری ها از ناکامی ناشی نمی گردد. بررسی دقیق موجود حاکی است که نقش ناکامی در به وجود آوردن یا نیاوردن پرخاشگری آشکار به طور عمده به دو عامل بستگی دارد. نخت به نظر می رسد که ناکامی زمانی موجب افزایش رفتارهای خشونت آمیز می شود که نسبتا شدید باشد. اگر خفیف یا متوسط باشد ممکن است موجب تشدید رفتارها نگردد. ثانیاً ناکامی زمانی بیشتر احتمال دارد خشونت را به وجود آورد که ناحق و استبدادی تلقی شود تا منصفانه و به حق (کاپلان-سادوک، ترجمه: پورافکاری، 1379).
2-2-1-9-5. تئوری شناختی:
در تئوری شناختی این فرض پذیرفته شده که فرآیندهای شناختی در ایجاد و نگهداری رفتار خشونت آمیز مؤثرند و بیشتر روان شناسان نیز بر نقش عمده شناخت در بروز رفتاررخاشگرانه تأکید ورزیده اند. از دیدگاه شناختی اعتقاد بر این است که تنش پرخاشگرانه در نتیجه ی تصور نامنصفانه بودن حوادث ناخوشایند به وجود می آید. البته با این استثنا که آن ها بتوانند مسؤولیت این بی انصافی یا سوء نیت آسیب رسانی را به کسی یا چیزی منتسب نمایند. نکات اساسی این دیگاه عبارتند از:
1) حادثه ناخوشایند حتی در صورت ابهام آسیب رسانی آن موجد پرخاشگری می گردد.
2) قربانیان حادثه ناخوشایند غالبا پرخاشگری و خشونت را بر حسب نتایج اعمال دیگران تفسیر می کنند.
3) در نهاین تصور سوء نیت و مسؤولیت دیگران در آسیب رسانی روانی- جسمانی به تحریک پرخاشگری ختم می گردد.
منجر شدن یا نشدن پرخاشگری به خشونت با مقاومت یا تحریک در برابر آن وابسته است. در واقع یک دلیل برای پرخاشگری وجود ندارد و نمی توان مدعی شد که تمام انسان ها معقولانه پرخاشگری را حل و فصل می کنند، رفتار پرخاشگرانه معمولاً در زمینه ای از عدم انطباق با خود شناسی رخ می دهد که در آن سعی می کنیم از سلوک خودمحورانه اجتناب ورزیم. به عبارت دیگر اگر فکر کنیم که فرد متفکری هستیم لیکن دیگران اجازه ی عرض اندام به ما نمی دهند، تمایل به پرخاشگری خشمناک افزایش می یابد. دلیل این امر در شناختی نهفته است که از خود داریم(گارتنر و دیگران47، 1997).
2-2-1-9-6. تئوری زیست شناسی اجتماعی:
کاربرد تئوری زیست شناسی اجتماعی در خشونت خانوادگی به دلیل یک جمع بندی میان نظریه های جامعه شناسی و روان شناسی است. این تئوری برگرفته از نظریات تکاملی داروین می باشد که پیشنهاد می کند ارتکاب خشونت در انسان و غیر انسان برای بقای نسل انجام می گیرد. طبق این نظریه در خشونت زناشویی مردها از اعمال زورگویانه جهت کنترل رفتار جنسی استفاده می کنند(کاشانی و آلن48،1997).
در این نظریه جامعه پذیری کودکان در سه سطح متفاوت توضیح داده می شود:
محیط بی واسطه، شبکه های اجتماعی و نظام جهان بینی. خانواده در حکم محیط زیست، در یادگیری های کودک نقش خاصی دارد و ارتباط آن با محیط بیرونی شاخص به ثمر رسیدن جامعه پذیری است. اگر خانواده نتواند با محیط بیرونی ارتباط برقرار کند، امکان بروز خشونت، به وجود می آید. بنابراین، زمانی که رابطه ی متقابلی میان وادین- کودک، خانواده و محیط وجود نداشته باشد، خشونت امکان بروز می یابد. در عین حال ممکن است آماده نبودن والدین برای عهده دار شدن نقش خود، توقعات بیش از حد والدین از کودک و ناتوانی آن ها در برخورد با مشکلات محیطی نیز به خشونت بینجامد، اما این شرایط به تنهایی برای بروز خشونت کافی نیست. در نظریه ی زیست محیطی، آن چه در ایجاد خشونت مهم است این است که تفسیرهای اجتماعی این عمل را مقبول نشان می دهند و شبکه ی اجتماعی ای که خانواده در آن به سر می برد نیز، تعیین کننده ی میزان خشونت است.
بلسکی49(1980)، و داتون50(1985)، اظهار می دارند که مدل زیست محیطی به شکل چهار مرحله ای نیز در نظر گرفته شده است، که در این شکل، هر مرحله وارد مرحله ی دیگری می شود و به همین دلیل آن را نظریه ی شبکه ای زیست محیطی نیز نامیده اند که در آن، اولین مرحله متوجه رشد فردی و تجربیات دوران کودکی است که بیانگر مشاهده ی اعمال خشونت یا قربانی خشونت شدن است.
مرحله ی سوم متوجه نظام خارجی یا ساختار رسمی و غیر رسمی جامعه است که بر خرده نظام تأثیر می گذارد. مرحله ی چهارم، نظام کلان است که ارزش های فرهنگی و الگوهای اعتقادی را شامل می شود. در واقع اگر فرهنگی، توسل به خشونت علیه زنان یا کودکان را تبلیغ یا تحمل کند، افراد خشن دلیلی برای پیروی نکردن از ارزش ها نمی یابند.
2-2-1-9-7. تئوری منابع:
تئوری منابع در زمینه خشونت در خانواده بر این فرض مبتنی است که تمام نظام های اجتماعی از جمله نظام خانواده تا حدودی براساس زور یا تهدید به زور قرار دارند و هر چه منابع شخص(اجتماعی، شخصی، اقتصادی) بیشتر باشد زورگویی بیشتر است. بلاد و ولف51(1960)، معتقدند” در محیط خانواده تعادل و توازن قدرت(در تصمیم گیری) به نفع آن طرفی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان کودک آزاری، روان شناختی، خشونت خانوادگی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان خشونت علیه زنان، کنترل اجتماعی، خشونت خانوادگی