پایان نامه با کلید واژگان ولايت، پيامبر(ص)، خويش، حاکميت

دانلود پایان نامه ارشد

در مي‌آورد تا به سرمنزل مقصود برساند، مگر کسي که هيچ خيري در او نبود تا اين که وسيله نجات مردم را به آنان شناساند و در محل مناسب، مکان داد. پس آسياي زندگي آنان به گردش درآمد و نيزة آنان صاف شد”.313
به اين ترتيب، حضرت‌علي(ع)، نه تنها پيامبر اکرم(ص) را نجات دهنده‌ معنوي مردم از آتش دوزخ به سوي بهشت مي‌داند، بلکه او را مصلح امور دنيوي آنان نيز معرفي مي‌کند.
علاوه بر اين در قرآن کريم، نيز آيات متعددي با عبارت “أَطِيعُوا اللَّهَ” آمده است که به روشني بيانگر ولايت پيامبر اعظم(ص) مي‌باشد. براي نمونه در آيه زير مي‌فرمايد:
“يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ…”314.
اي کساني که ايمان آورده‌ايد خدا را اطاعت کنيد و از پيامبر و کارداراني که از شما هستند فرمان بريد. پس هرگاه در چيزي اختلاف کرديد آن را به خود و پيامبر(ص) ارجاع دهيد…
خداوند در اين آيه با صراحت دستور به اطاعت از پيامبر(ص) داده و آن را در کنار اطاعت خود نهاده است و با تکرار لفظ “أَطِيعُوا” آن را از اطاعت خدا جدا و بر آن تأکيد کرده است.
اين اطاعت از پيامبر اعظم(ص) اطاعت در مقام ابلاغ و رسالت ايشان نيست؛ زيرا پيامبر(ص) در اين مقام اساساً امر و نهي‌اي ندارد تا اطاعت شود؛ اوامر و نواهي جاري شده بر زبان او اوامر و نواهي خود حق تعالي است و پيامبر(ص) فقط واسطه در ابلاغ آن است؛ در حالي که تکرار “أَطِيعُوا” نشان مي‌‌دهد اطاعتي از خود رسول مدّنظر است.315
حضرت امام خميني(ره) درباره اين آيه شريفه مي‌نويسد:
“رسول خدا(ص) از آن روي که پيام‌آور وحي الهي است، از خود امر و نهي ندارد و اگر در زمينه احکام الهي دستوري دهد مثلاً به نماز امر کند… تنها ارشاد به فرمان خداوند است؛ زيرا او نسبت به اوامر و نواهي خداوند، صاحب امر و نهي نمي‌باشد، و صرفاً آن‌ها را ابلاغ نموده و از طرف خداي تعالي به مردم گزارش مي‌دهد؛ چه دستورات امامان(ع) نيز درباره احکام الهي چنين است و از اين نظر دستورات پيامبر و امام(ع) همانند دستورات فقيه براي مقلدين است… اين اوامر، اوامر ارشادي است و مخالفت با آن‌ها تنها مخالفت با خداوند است نه مخالفت با رسول و امام و فقيه.
ولي اگر رسول از آن جهت که حاکم است، امر و نهي کرد اطاعت امر او واجب است از آن جهت که امر خود اوست، پس اگر به رفتن يک جنگي فرمان داد که به ناحيه‌اي اعزام شويد اطاعت او بر مؤمنان واجب است از جهت زعامت و حکومت وي؛ اين‌گونه دستورات چون دستورات خداوند است و ديگر ارشاد به حکم الهي نيست، بلکه دستورات مستقلي است که اطاعتش واجب است، آيه شريف “أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ” ناظر به اين اوامر و نواهي است که از پيامبر(ص) و اولي الامر صادر مي‌شود”.316
در آيه ديگري، خداوند متعال، اطاعت از پيامبر اعظم(ص) را در حکم اطاعت از خود اعتبار فرموده است؛ زيرا مي‌فرمايد: “مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً”317 هرکس رسول را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است و هرکس روي گرداند پس ما تو را نگهبان آنان نفرستاديم.
يکسان اعتبار کردن اين دو اطاعت نشان مي‌دهد پيامبر اعظم(ص) داراي ولايت الهيّه بوده‌اند.
در آيه ديگري خداي متعال مي‌فرمايد: “النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ”318 پيامبر از خود مؤمنان بر‌ آنان سزاوارتر است. اين دقيقاً معناي ولايت است؛ يعني سزاوارتر بودن نسبت به ديگري در تصميم‌گيري براي او.
در آيه ولايت نيز باز بر ولايت پيامبر گرامي(ص) تأکيد آشکاري شده است:
“إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ”319.
همانا ولي شما خداوند و رسول او و کساني‌اند که ايمان آورده‌اند، هم آنان که نماز برپا مي‌دارند و در حال رکوع زکات مي‌دهند. در اين آيه شريفه اولاً به حصر ولايت در خدا، رسول و الذين آمنوا …، اشاره شده است و ثانياً در اين آيه ولايت پيامبر(ص) بر سياق ولايت خداوند آورده شده است. از اين‌رو ولايت او همچون ولايت خداوند عام و فراگير است.
علامه طباطبايي درباره مشروعيت حکومت نبوي(ص) مي‌نويسد:
“رسول خدا(ص) بر همه شئون جامعه اسلامي در جهت نيل آنان به سوي خداوند و فرمانروايي وقضاء بين آنان ولايت دارد. پس بر مردم است که از او اطاعت مطلقه کنند. در حقيقت ولايت پيامبر اکرم(ص) به ولايت تشريعي خداوند باز مي‌گردد”.320
آيه ديگري که بيانگر ولايت پيامبر اعظم(ص) است، آيه زير مي‌باشد:
“وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِيناً”321.
هيچ مرد و زن مؤمن و مؤمنه‌اي را در کاري که خدا و رسول خدا حکم کند اراده و اختياري نيست و هرکس نافرماني خدا و رسول کند دانسته به گمراهي سخت و آشکاري افتاده است.
و آيات زياد ديگري که بر ولايت پيامبر(ص) تأکيد شده که جهت رعايت اختصار، از آوردن آنها خودداري مي‌شود.
نتيجه‌اي که از آيات مختلف درباره ولايت پيامبر اکرم(ص) مي‌گيريم، آن است که آن حضرت از طرف خداوند متعال داراي ولايت سياسي و ولايت بر حاکميت بوده‌اند و منشأ قدرت ايشان الهي است.
پيامبر اسلام(ص) مظهر قدرت عالي بود که به واسطه وحي هم به وضع قانون پرداخت و هم مجري مطلقه آن بود.
محمدمهدي شمس‌الدين در اين خصوص مي‌گويد: “در تفکر اسلامي حق حاکميت و سلطه مطلقه مخصوص ذات اقدس خداست و اين حق نسبت به خداي تعالي ثابت است و مرجعيت عليا در دنيا و آخرت از آن اوست … و در جاي جاي قرآن کريم، اين حقيقت فعلي و بديهي و ارشاد به آن گوشزد شده است. بنابراين، مشروعيت سلطه در جامعه بايد از حاکميت الله برخيزد هيچ سلطه‌اي خارج از حاکميت الله مشروعيت ندارد، تجسم فعلي حاکميت الله بر جهان و جامعه، محمد رسول الله(ص) است و ده‌ها آيه قرآن کريم اين حقيقت را به اثبات رسانده است. اين واقعيت مفهوم کاملاً جديدي به سلطه، در حکومت و اداره داده است که در تاريخ بشر بي‌سابقه است … پيامبر به عنوان قائد و حاکم، اين مفهوم را در رفتار خود مجسم کرد، و از روز آغازين، به قصد بناي اجتماعي سياسي و دولت و بر اساس نبوت و رسالتي که داشت در صحيفه بيان کرد”.322
پيامبر اسلام(ص) پس از هجرت به مدينه به تأسيس حکومت پرداخت. تأسيس حکومت در مدينه و در تاريخ اسلام از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار است. يکي از پژوهشگران در اين‌باره مي‌نويسد: “نخستين جامعه مؤمنان در آن زمان در همين شهر (مدينه) تشکيل شد و در همين هجرت بود که عصر تازه‌اي را در تاريخ نوع بشر آغاز کرد. بايد به اين واقعيت توجه کنيم که مدينه از آن جهت به اين نام ناميده شد که در همين شهر بود که دين راستين براي نوع بشر تحقق پيدا کرد. مسلمانان در آنجا خود را بنده‌وار در خدمت وزير فرمان و قضاوت پيامبر و ديانت او قرار دادند و دين و وام نسبت به خدا صورت قطعي به خود گرفت. شهر پيامبر به معناي مکاني شد که دين صحيح در زير فرمان و حکم و قضاوت او عملاً به وجود آمد. علاوه بر اين مي‌بايستي توجه کنيم که شهر مدينه براي جامعه اسلامي نماينده نظم اجتماعي سياسي اسلام شده و براي فرد مؤمن به صورت نمادي از بدن موجودي در آمد که در آن روح ناطق و منطقي به تقليد از او،(ص) قدرت و حکومت صحيح را به جريان مي‌اندازد”.323
در سابق گفته شد: که ايشان هنگام دعوت اقوام خويش به اسلام، به آنان خير دنيا و آخرت را نويد داد و به هيچ وجه، تنها به سعادت اخروي اکتفا نکرد. از سوي ديگر، حتي خيرات دنيا را به خيرات معنوي مقيد نساخت تا گفته شود که مقصود آن حضرت از خيرات دنيا امور معنوي است، نه امور مادي؛ مانند وضعيت معيشت و زندگاني و حکومت، بلکه آن حضرت همه خيرات دنيا و‌آخرت را در دستور کار خويش قرار داد. البته جاي دقت‌ دارد که حضرت، در سخنان خويش دنيا را بر آخرت مقدم داشت و اين ممکن است اشعار بر اين نکته داشته باشد. که اصلاح امور دنيوي، به عنوان مقدمه آخرت، از اين جهت داراي اهميت بيشتري باشد.324
و در همان حديث معروف انذار که آن حضرت، علي(ع) را خليفه و وصي پس از خود معرفي کرد و در حقيقت، جانشين خويش را معيّن ساخت.325
اين نيز روشن مي‌کند که حضرت رسول اکرم(ص) از همان ابتدا به فکر حکومت بودند که جانشين براي خويش تعيين کردند تا امور امت را پيش ببرد. خلافت و وصي بودن حضرت علي(ع) براي پيامبر(ص) به معناي استمرار بخشيدن به حکومتي است که آن حضرت قصد بر پا ساختن آن را داشت. حاضران در جلسه انذار نيز همين برداشت و معنا را از خلافت و وصي بودن حضرت علي(ع) داشتند به همين علت با تمسخر به ابوطالب گفتند: “اطع ابنک فقد امّره عليک”326 پسرت را اطاعت کن که او را بر تو امارت و حکومت بخشيده است.
بنابراين از کليه مباحث، چنين نتيجه مي‌گيريم که:
وقتي از طرف خداوند ولايت سياسي نيز بر دوش پيامبر(ص) نهاده شده است و از طرفي ديگر احکام اسلام بخش اعظمي از آن را مسائل اجتماعي و جزايي و سياسي تشکيل مي‌دهند و براي اجراي اين احکام نياز به داشتن قدرت مي‌باشد، لذا بر حضرت رسول اکرم(ص) ضروري بود که به دنبال حکومت باشد تا بتواند به وظايفي که خداوند از ايشان خواسته است به نحو احسن عمل بکند. ضمناً از مباحث قبل اين نتيجه برداشت مي‌شود که حکومت ايشان مصداق بارز پيوند دين و سياست بوده است و منشأ مشروعيت و قدرت ايشان الهي بوده است.
2- 3- مرزهاي قدرت در سيره سياسي پيامبر(ص)
سؤال اصلي در اينجا اين است که: آيا قدرت در سيره سياسي پيامبر(ص) در چارچوب منافع ملي دولت خويش خلاصه مي‌شد يا اينکه نبي اکرم(ص) به خاطر رسالت جهاني که داشت در فکر گسترش قدرت سياسي خود به ساير مناطق و دولت‌ها بود؟
مسأله قدرت در سيره سياسي پيامبر(ص) صرفاً محدود به جنبه‌هاي مادي قدرت نيست. اگرچه براي رسول خدا(ص) کسب عدّه و عُدّه از جايگاه خاصي برخوردار بود اما هدف، تصرف اراضي و سيطره بر ملت‌ها نبود، بلکه کسب قدرت و اقتدار در چارچوب انگيزه‌ها و غايات بعثت معني مي‌يابد.
در همان روزها اول بعثت، هنگامي که رسول خدا(ص) دعوت خويش را علني کردند، “عتبه بن ربيعه” که از بزرگان قريش بود، نزد پيامبر(ص) آمد و پيشنهاداتي به وي داد، عتبه گفت: “اي برادرزاده اگر منظورت از اين سخنان که مي‌گويي اندوختن ثروت و به دست آوردن مال است، ما حاضريم آن قدر براي تو مال و ثروت جمع‌آ‌وري کنيم تا آنجا که ثروت تو به دارايي ما بچربد! و اگر مقصودت آن است که کسب شخصيتي کني ما حاضريم تو را بزرگ خود قرار داده و هيچ کاري را بدون اذن تو انجام ندهيم، و اگر هدف سلطنت و رياست است ما تو را سلطان و رئيس خود قرار مي‌دهيم و اگر جن‌زده شده‌اي که نمي‌تواني آن را از خود دور سازي، برايت طبيبي بياوريم تا تو را مداوا کند و هر چه مخارج مداواي تو شد، ما از مال خود بپردازيم تا بهبود يابي”.327
رسول خدا(ص) در جواب او چنين گفت:
“اين‌ها نيست که شماها خيال مي‌کنيد، نه آمده‌ام که مال و ثروتي از شما بگيرم و نه مي‌خواهم شخصيتي در ميان شما کسب کنم، نه سلطنت به سر شما را مي‌جويم، بلکه خداي تعالي مرا به رسالت به سوي شما فرستاده، و کتابي بر من نازل کرده و به من دستور داده تا شما را از عذاب او بترسانم و به نعمت‌ها و لذايذ بي‌پايان آن جهان بشارت دهم. من نيز بدين کار اقدام کرده و رسالت خويش را به شما ابلاغ کردم. پس اگر پذيرفتيد بهره دنيا و آخرت از آن شما است و اگر نپذيرفتيد، من در برابر شما صبر مي‌کنم تا خداوند ميان من و شما حکم کند”.328
رسول خدا(ص) از جانب خداوند مأمور ابلاغ پيام الهي است. خدايي که منبع قدرت و خالق هستي است و مشيت و اراده او بر اين قرار گرفته که دعوت به توحيد از طريق پيامبر(ص) و با ساز و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان ولايت، غزالي، رهبري، مسلمين Next Entries پایان نامه با کلید واژگان خداي، خارجي، کسي، پيروي