پایان نامه با کلید واژگان ولايت، وظيفه، ديني

دانلود پایان نامه ارشد

زيرا قلمرو ولايت برتشريع، همانا فعل خود شارع است؛ يعني او ولايت براراد? تشريع داردکه ازآن به [ارادة ‌التشريع] ياد مي‌شود نه[اراد? شرعيّة].”294
بنابراين منحصر بودن ولايت تکويني و ولايت بر تشريع، در خداوند، برخاسته از همان عليت انحصاري خداوند بر عالم هستي است.
دليل ديگري که مي‌توان با استفاده از آن به اثبات ولايت خداوند، به ويژه ولايت تشريعي او بر عالم هستي استدلال نمود، دليل ملازمه است؛ بدين بيان که وقتي خداوند، هستي بخش حقيقي عالم بوده و به تبع آن مالکيت حقيقي عالم در انحصار اوست ـ همانگونه که در مبحث پيشين ثابت شد ـ لاجرم ولايت و حاکميت انحصاري نيز از آن او خواهد بود.
پس از منظر جامعه توحيدي، همانطور که خالق، مالک و ربّ عالم، خداست؛ تدبير امور عالم به ويژه انسان‌ها نيز در تمام ابعادش در انحصار خداست، و غير از او کسي حق “ولايت و حاکميت” و “تشريع و قانون‌گذاري” ندارد. 295
به عبارتي ديگر، وقتي خالق و مالک و مدبر اوست، بيترديد تکليف مسأله حکومت و اعمال اقتدار قانوني با امر و نهي، بر بندگان و داوري در اختلافات آنها را او بايد تعيين کند. در غيراين صورت، دخالت در قلمرو حاکميت و تدبير خداوند، بدون إذن او شده و امري نامشروع و عدواني است.
1-3- نتيجه‌گيري
از مجموع مباحث پيشگفته روشن مي‌گردد: که ولايت و حاکميت مطلق بر تمام اجزاي هستي به ويژه جامعه انساني، ازآن خداست و دخالت و تصرف غير خدا در اين عرصه عدواني و غاصبانه خواهد بود و لذا بنابر انديشه توحيدي، حق ولايت و حاکميت، اوّلاً و بالذات از‌ آنِ خداست؛ چرا که او صاحب ولايت تکويني و تشريعي حقيقي است و ثانياً و بالعرض حق کساني است که خداوند به آن‌ها اجازه داده است.
بدينترتيب يکي از خاستگاه‌ها و مباني مشروعيت حکومت ديني، براساس اصل توحيد، مسأله انحصار ولايت و حاکميت در ذات احديت است و لذا حکومت ديني بدين لحاظ صاحب مشروعيت است که در ظل ولايت انحصاري خداست و لذا اذن الهي در احراز مشروعيت، ملاک و مبنايي بيبديل، و محور حقانيت نظام سياسي و حقوقي، در تفکر توحيدي اسلام مي‌باشد.

فصل دوم
مباني مشروعيت حکومت ديني براساس اصل امامت
مقدمه
درفصل گذشته با استفاده ازانديشه توحيدي دراسلام، به تبيين مباني کلامي مشروعيت حکومت ديني پرداختيم. و با دلايل عقلي و نقلي بعد از تبيين انحصاريت مالکيت، ولايت و حاکميت بر هستي، در خداوند، به ضرورت استقرار حاکميت الهي بر جامعه بشري رسيديم. پرواضح است که چنين حاکميتي، تحت اذن و اراده و خواست خداوند متعال بوده باشد.
بنابراين خاستگاه مشروعيت حکومت ديني، اجازه و إذن خداوند خواهد بود تا مجري و اعمال کنند? ولايت وحاکميت مطلق خداوند باشد. بدين ترتيب ثابت مي‌شود که براساس انديشه توحيدي اسلام، مشروعيت حکومت ديني خاستگاه الهي دارد و يعني در ظلّ حاکميت بالذات و حقيقي خداوند مي‌باشد.
اما در اين فصل مي‌کوشيم مسأله خاستگاه و مبناي مشروعيت حکومت ديني را با بهرهگيري از اصل امامت تبيين نماييم. براي نيل به اين هدف، ضروري است با اشراف بر مبحث امامت، نگرش صائب در اين موضوع را احراز و تثبيت نماييم که در اين راستا و متناسب با مجال نوشتار، موضوع امامت را در انديشه سياسي اسلام، پي مي‌گيريم.
2- 1- امامت در انديشه سياسي اسلام
امامت به معناي مرجعيت، پيشوايي و رهبري ديني و سياسي جامعه، از اساسي‌ترين مسائل کلامي و سياسي، در ميان انديشمندان مسلمان و شکل دهندة پايه‌هاي اصلي ساختار نظام سياسي مسلمانان بعد از رحلت پيامبر( است.
هر‌ چند که گروه‌هاي اسلامي دربار? خصوصيات، ويژگي‌ها و روش نصب امام، اختلاف نظرهاي اساسي دارند، بهگونه‌ايي که اين اختلاف، باعث شده امت اسلامي به دو گروه بزرگ شيعه و سني تقسيم گردد، اما با وجود تمام اختلافات، مسأله امامت از صدر اسلام تاکنون، از مسائل اساسي و داراي اهميت فوق العاده‌اي بوده است.
از منظر تشيع، امامت به عنوان اصلي از اصول دين محسوب مي‌گردد، که بدون اعتقاد به آن، ايمان کامل نمي‌گردد و شناخت مصداق امام، واجب است. شيعه معتقد است که امام بايد معصوم از گناه، خطا و لغزش بوده، منصوب از طرف خدا باشد نه مردم. در مقابل، اهل سنت قائل به عصمت امام نيستند و چون معتقدند که کسي از طرف خدا به عنوان امام، منصوب نيست؛ امر پيشوايي و امامت را جزء اصول دين نمي‌دانند و در نهايت مشروعيت آن را نيز از طرف خدا نمي‌دانند، و دقيقاً اين نوع ديدگاه، باعث اختلافات اساسي در انديشه سياسي ميان مسلمانان شده و موجب گرديد که بعد از رحلت پيامبر اسلام (مسلمانان به دو گروه سياسي و مذهبي تقسيم شوند. گروهي گفتند: پيامبر( فرد خاصي را به عنوان جانشين و رهبر آيند? مسلمانان تعيين نکرده بلکه اين امر را به مردم واگذاشته است و مردم نيز با ابوبکر بيعت کردند؛ بنابراين او خليفه بلافصل پيامبر اسلام (است و در مقابل آنان معتقدين به امامت امام علي( قائل شدند: رسول خدا( در مواردي چند مانند جريان غديرخم، علي‌بن ابي‌طالب( را به عنوان جانشين خود به مردم معرفي کرد و او خليفه بلافصل رسول خدا( و امام مسلمانان است. اين دو ديدگاه باعث شد تا در جهان اسلام دو تئوري در اين رابطه شکل گيرد؛ يکي تئوري نظام خلافت و ديگري تئوري نظام امامت.
در مباحث پيشرو، نخست به فرق بين امام و نبي خواهيم پرداخت، آنگاه موضع اهل سنت راجع به امامت را تحليل و بررسي نموده، و بعد از نقد آن، موضع اهل تشيع را تبيين و صائب بودن آن را احراز خواهيم کرد، سپس به بحث پيرامون مصاديق شايستگان حکومت در اين انديشه خواهيم پرداخت.
2-1-1- فرق امام با نبي
در لغت، “امام” به معاني گوناگوني به کار رفته که از آن جمله “پيشوا” و “رهبر” است.296
واژه “امام”، و جمع آن “ائمه” بيش از ده بار در قرآن کريم و به معاني مختلف به کار رفته است که در پاره‌اي آيات، برپيشواي حق و رهبر الهي اطلاق شده است: (قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً(297 خداوند (به ابراهيم() فرمود: همانا من توراپيشواي مردم قرار مي‌دهم، (وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا(298 و همه را پيشواياني ساختيم که به امر ما هدايت مي‌کردند.
و گاهي نيز به پيشوايان کفر و گمراهي، “ائمه” گفته شده است: (فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر(299 پس با پيشوايان کفر پيکار کنيد.
متکلمين اسلامي تعريف‌هاي مختلفي براي امامت بيان نمودند، از جمله: “امامت، رياست عامه بر جامعه اسلامي در امور دين و دنياست.”300 اما تعريف جامع امامت، که در ديدگاه شيعي مطرح، و در بردارنده ويژگي‌هاي اساسي آن ميباشد، عبارت است از: “امامت منصب الهي جانشيني پيامبر( در راهبري ديني و دينوي امت اسلامي است و امام، انساني معصوم و برخوردار از علوم خدادادي است که از سوي خدا و پيامبرش به اين مقام برگزيده و بر مردم معرفي مي‌شود تا پس از پيامبر( عهده‌دار تداوم وظايف او (به جز مسأله وحي) گردد.”301
واما در مورد معناي نبي، رايجترين تعبير اسلامي از پيامبري و پيامبر، “نبوت” و “نبي” است. در تعيين ريشه و معناي لغوي واژ? نبي احتمالات متعددي وجود دارد. بنابر يک احتمال، “نبي” از ريشه “نبأ” به معناي خبر، گرفته شده و به معناي کسي است که داراي خبر است و ديگران را اِخبار مي‌کند، احتمال دوم، آن است که ريشه “نبي”، “نَبَوه” به معناي بلندي و ارتفاع باشد، و در اين صورت، نبي به معناي شخصي است که از شأني والا و مقامي بلند برخوردار است و معناي ديگر “نبي” بر معناي راه و طريق است و پيامبران را از آن جهت “نبي” گويند که راههاي هدايت را به بشر را به سوي خداوند نشان مي‌دهند. و آنان را راهنمايي مي‌کنند.302
علامه حلي( (726 ق‏) “نبيّ” را اينگونه تعريف مي‌کنند: “النبىّ‏ بأنّه الإنسان المخبر عن اللّه تعالى بغير واسطة أحد من البشر… نبي، انساني است که ازجانب خدا بدون واسطة احدي از نوع بشر، خبر مي‌دهد.”303
استاد شهيد مطهري( در باره فرق امامت با نبوت چنين مي‌نويسد:
“فرق نبوّت و امامت دراين است که نبوّت، راهنمايي و امامت، رهبري است. نبوّت ابلاغ، اِخبار، اطلاع دادن، اتمام حجت وراهنمايي است. راهنما چه ميکند؟ راه را نشان مي‌دهد؛ وظيفه‌اش بيش از اين نيست که راه را نشان دهد. در حالي که بشر علاوه بر راهنمايي، به شخص يا گروه يا دستگاهي نياز دارد که قوا و نيروهاي وي را بسيج کند و حرکت دهد و اين همان وظيفه امام و رهبر است، نبوّت، راهنمايي است ويک منصب است؛ اما امامت، رهبري است و منصب ديگري است.” ايشان درادامه مي‌نويسد: “پيامبران بزرگ مثل ابراهيم، موسي، عيسي وپيامبراسلام( هم نبي و هم امام هستند؛ اما ديگر پيامبران، فقط نبي و راهنما بودند، ولي امام و رهبر نبودند؛ اما پيامبران بزرگ هر دو منصب وهر دوشأن را داشته‌اند، هم شأن راهنمايي وهم شأن رهبري.”304
لذا مي‌توان گفت، نسبت بين امام و نبي، عموم و خصوص من وجه است. البته برخي، تفاوت بين نبوت و امامت را در موارد ديگري ميدانند، از جمله اينکه در نبوت وحي مي‌شود، ولي در امامت وحي نمي‌شود، در حاليکه تفاوت در اين ويژگي منحصر نيست، بلکه امام و پيامبر از لحاظ وظيفه نيز با هم اختلاف دارند. به اين بيان که پيامبران صاحب شريعت، وظيفه داشتند که شريعتي را از طريق وحي دريافت کرده، و مردم را به آن دعوت کنند. و نيز وظيفه داشتند براي دعوت مردم به راه راست، ميان آنها بروند، در حالي که امام نه صاحب شريعت است و نه از آن جهت که امام است وظيفه دارد سراغ مردم برود و آنها را دعوت و تبليغ کند. بلکه انجام اين امور وظيف? هر فرد مومني است و امام هم به عنوان فردي از مومنين اين وظايف را انجام مي‌دهد. در روايتي آمده است: (الإمام يؤتّي ولا يأتي) امام وظيفه ندارد سراغ ديگران برود، بلکه ديگران بايد سراغ او بيايند. در روايتي ديگر چنين آمده است: “الامام کالکعبه” يعني مَثَل امام مَثَل اين کعبه است، مردم بايد به سوي کعبه بروند، يعني وقتي اختلاف‌ها و پراکندگي‌ها و مذاهب گوناگون در اسلام پيدا شد، بايد يک شخص وجود داشته باشد، تا اگر خواستند مشکل را حل کنند، به سراغ او بروند، سير? ائمه ( هم نشان مي‌دهد که آنها از جهت اينکه داراي وظيفه امامت بوده‌اند، جز اين حرفي نمي‌زنند، بلکه مي‌فرمودند ما امام هستيم و شما وظيفه داريد مشکلات خود را از ما بپرسيد و به ما مراجعه کنيد.305
2- 1-2- امامت در تفکر اهل سنت
امامت درتفکر اهل سنت، يک مقام و منزلت سياسي و اجتماعي و غيرالهي است که با فرايندهاي مختلف مانند: انتخاب اهل حل و عقد، استخلاف يا انتصاب امام قبلي، استيلاء با زور و غلبه ، نصب و نص و… براي حکومت در جامعه اسلامي انتخاب مي‌گردد.
ابن خلدون(808 – 732 ق) در اين باره چنين مي نويسد: “امامت، از مصالح همگاني است که به ديدگاه خود امت وانهاده شده است، هرکس را تعيين کردند، او پيشوا خواهد بود.”306
عبدالرحمن عضدالدين ايجي(متوفي756 ق) ازعلماي اهل سنت در تعريف امامت مي‌گويد:
“امامت نزد ما از عقايد و اصول دين نيست، بلکه از فروع و مربوط به افعال مکلفين است، بر خلاف شيعه که آن را از اصول دين مي‌دانند.گروهي امامت را به زمامداري و رياست عامّه در امور دين و دنيا تعريف کردهاند، ولي بهتر است در تعريف آن بگوييم: خلافت پيامبر در بر پاداشتن دين و حفظ حوز? مسلمانان مي‌باشد. بگونه‌اي که اطاعت از او برعموم مسلمانان واجب است.”307
اما براي فهم بيشتر جايگاه امامت درتفکر اهل سنت، آراي متکلمان اهل سنت، درسه مسأله “وظايف امام”، “ويژگيهاي امام” و “فرايند تعيين امام” را بيان مي‌کنيم.
2- 1- 2- 1- وظايف امام در تفکر اهل سنت
متکلمان اهل سنت، وظايف امام را درامور مربوط به مديريت جامعه اسلامي منحصر کرده‌اند، که در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌کنيم:
1- تأمين عدالت اجتماعي با اجراي قوانين اسلامي در جامعه، با تأسيس دادگستري و نصب عده‌اي واجد شرايط براي انجام دادرسي.
2- تأمين امنيت عمومي براي ايجاد آسايش و آرامش در جامع? ديني که با اقام? حدود شرعي و با قو? قهري? ضابطان به دست مي‌آيد.
3- پاسداري از مرزهاي جامع? اسلامي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان وجود خداوند، رفتار انسان، حق تصرف Next Entries پایان نامه با کلید واژگان اعلان جنگ، عقد نکاح