پایان نامه با کلید واژگان وجدان جمعی، ساخت اجتماعی، هویت سازی، ملی گرایی

دانلود پایان نامه ارشد

بیشتر این تاْمل ها فاقد وجه تجربه و عینی اند؛ معمولاْ بر پایه ی پیش فرضها، ذهنیات و گرایش های شخصی (نه الزامات به صورت نظریه ای) درباره ی هویت قضاوت می شود. (صدیق سروستانی و همکاران،32:1387)
پس با این اوصاف تبیین این موضوع و عوامل موثر در شکلگیری آن از عهدهی یک نظریه و یا حتی یک مکتب بر نمیآید، لذا سعی شده حتی المقدور این مفهوم از زوایای گوناگون و با توجه به دیدگاهها و نظریه های مطرح در سطح کلان، خرد و تلفیقی مورد بررسی قرار گیرد.
– دیدگاه های کلان
از دیدگاه نظریه پردازان سطح کلان دورکیم24، کاستلز25 و . . . هویت عبارتست از آنچه که باعث تشخیص افراد و گروهها از یکدیگر میشود. به این معنی که افراد به وسیله یک سری مشخصات ثابت خود را معرفی کرده و آن را وجه تمایز خود از دیگران میدانند. پیروان این دیدگاه معتقدند که افراد برای اثبات برتری گروه خود به مقایسه گروه خود با گروه های دیگر میپردازند. در مجموع طرفداران این دیدگاه هویت را در ارتباط با شرایط و عوامل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرایندهای عمدهای چون جهانی شدن توصیف و تحلیل نمودهاند (عبداللهی و همکاران، 1388: 3).
– دیدگاه کنشگرایان متقابل
در این پژوهش به بررسی نظریات نظریه پردازان مطرح این دیدگاه ازجمله، مید26، کولی27، روزنبرگ28 و گیدنز29 می پردازیم.
در مجموع هویت اجتماعی از نظر کنشگرایان متقابل عبارتست از دریافت ما از اینکه چه کسی هستیم و اینکه دیگران چه کسانی هستند و مردم چه فهمی از خود و دیگران دارند. این چشم انداز در اصل بر روی چگونگی اجتماعی شدن فرد و چگونگی تشکیل«خود» تمرکز نموده است (ریتزر30 ، 1388: 281). و بر نقش عوامل ذهنی و نمادین در بر ساختن هویت جمعی تأکید نمودهاند (عبداللهی و همکاران، 1388: 6).
– دیدگاه تلفیقی
از مهمترین نظریه پردازان این دیدگاه می توان به بوردیو31 ، جنیکنز32 و… اشاره کرد. بطور کلی نظریه پردازان این دیدگاه تلاش نموده اند تا بر شکاف میان فرد و جامعه، کنش و ساختار پل بزنند و فرایندهای هویت یابی و هویت سازی را در دوران مدرن با در نظر گرفتن تاثیرات دو سویه افراد و ساختارهای اجتماعی تبیین کنند(عبداللهی و همکاران، 7:1388).
– دیدگاه نظریه پردازان سطح کلان
2-2-1- امیل دورکیم
یکی از مفاهیم کلیدي دورکیم، مفهوم وجدان جمعی است. که عبارت است از«مجموعه باورها، احساسات مشترك در بینِ حد وسطِ اعضاي یک جامعه»؛ سایه گسترده وجدان جمعی بر سر تمام افراد افکنده شده است و از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت نمی کند؛ به عبارت دیگر تغییر فرهنگ و یا نو شدن نسل ها، تغییري در وجدان جمعی به وجود نمی آورد و همچنان ثابت باقی می ماند. تنها تفاوتی که ممکن است بوجود آورد در شدت و ضعف وجدان عمومی است. دورکیم براي نشان دادن چگونگی تحول وجدان جمعی و شدت و ضعف آن، مفاهیم همبستگی مکانیکی و ارگانیکی را که نشان دهنده ي دو سازمان اجتماعی متفاوتند به کار برده است وی دو تیپ ایده آل برای جوامع متصور می شود: جوامع ابتدایی که دارای همبستگی مکانیکی بوده؛ این همبستگی در بین اقوام ابتدائی و در واحد های کوچک اجتماعی تحقق می یابد و در آن روابط ساده و وابسته به هم از طریق خانواده و توتم حاصل می شود (توسلی،1380 : 59- 58).
از نظردورکیم، جوامع ابتدائی به دلیل نبود پیشرفت تکنولوژیکی، دارای ویژگی همبستگی مکانیکیاند، تکنولوژی، تخصصی شدن را ایجاب می کند که منجر به شکلگیری تقسیم کار در جامعه می شود و موجد تیپ دوم جامعه، یعنی جوامع مدرن می باشد که مشخصه اش همبستگی ارگانیک می باشد.در این جوامع با توجه به اینکه ارزش ها و اولویتهای افراد با یکدیگر متفاوت است بنابراین اجماع صورت میگیرد و دلیل استفاده متقابل از خدمات همدیگر سبب همبستگی اجتماعی بین آنها می شود(دیلینی33 ،1390 : 146-144).
به عقیده وي هر چه همبستگی مکانیکی بیشتر باشد به علت شباهت افراد و مشترکات فراوان، وجدان جمعی نیز قوي تر خواهد بود .«با افزایش تعداد جمعیت و گسترش ارتباطات اخلاقی و حجم اجتماعی در این جامعه همبستگی مکانیکی کم کم تبدیل به همبستگی ارگانیکی می شود. در این جامعه به علت متمایز بودن افراد از یکدیگر وجدان جمعی تضعیف می شود. آزادي هاي فردي گسترش می یابد و هر کس مختار است که طبق میل خود عمل کند(آرون34 1377: 366-364). نفوذ نظارت کننده در جامعه بر گرایش هاي فردي، دیگر کارایی اش را از دست داده و افراد جامعه به حال خودشان واگذار خواهند شد. دورکیم این وضعیت را در جوامع جدید آنومی یا بی هنجاري نامیده است. و به دنبال راه حل هایی براي رهایی از وضعیت بحرانی می گردد. بدیهی است راه حل او تقویت وجدان جمعی است که از طریق عضویت در گروههاي صنفی ایجاد می شود .
به عقیده دورکیم یکی از عوامل موثر بر هویت مذهبی انسان ها، شرکت در مناسک مذهبی است . برگزاري مناسک مذهبی، تجمع مردمی را در پی دارد که داراي ارزش ها و باورهاي مشترکی هستند. این تجمع، تقویت روح جمعی ، انسجام و اتحاد مومنین به آن مذهب را به ارمغان می آورد. این تجمع که با احساسات مشترك شارکین همراه است؛ آنها را از حوزه ي مادیات به حوزه معنویات منتقل می کند. وي معتقد است که همه ي فرقه هاي سیاسی، اقتصادي یا اعتقادي مواظب اند که همایش هاي دوره اي داشته باشند تا اعضایشان بتوانند با به نمایش در آوردن ایمان مشترك خود در بین جمع به آن جانی تازه ببخشند.( تیریاکیان ،1373: 159)
علاوه بر کارکرد اصلی تجمع مردم در برگزاري مراسم مذهبی، شادي و تفریح مردم نیز با برگزاري مراسم مذهبی تامین می گردد. بدین جهت است که از نظر دورکیم، پیوندي نزدیک و ناگفتنی بین روزه و مهمانی، ایام مقدس و تعطیلات و شادي برقرار است. بدین خاطر گسترش و ارج نهادن به ایام مقدس و مناسک مذهبی سبب ایجاد همبستگی و انسجام مذهبی می شود .
مجموعه باورها واحساسات مشترک شکل گیری وجدان جمعی مشترک
وجدان جمعی قوی همبستگی مکانیکی شباهت و مشترکات فراوان
وجدان جمعی عضویت درگروه وتجمع افراد با ارزش های مشترک تقویت روح جمعی تقویت هویت
وجدان جمعی ضعیف همبستگی ارگانیکی آزادی وتمایزافراد آنومی

2-2-2 کاستلز35:
به تعبیر مانوئل کاستلز هویت، فرآیند ساخته شدن معنا بر پایه یک ویژگی فرهنگی یا یک دسته ویژگی
های فرهنگی است که بر دیگر منابع معنا  برتری دارند. از این دیدگاه هویت مفهومی است که دنیای درونی یا شخصی را با فضای جمعی اَشکال فرهنگی و روابط اجتماعی ترکیب می کند (تاجیک: 1384 ، 13- 10). اگرچه معانی و درنتیجه هویت ها طی تعامل شـکل می گیرند و بسـط می یابند؛ اما تجـربه فردی و ساخت شخصی معنا، معانی مشترک اجتماعی را نیز جرح و تعدیل می کنند(دووکس36،2000،صص9-13).
تاریخ، جغرافیا، نهادهای تولید و بازتولید، خاطره ی جمعی، دین و… موادی هستند که به ساختن هویت کمک می کنند؛ اما افراد و گروه های اجتماعی و جوامع این مواد خام را می پرورانند و معنای آن ها را مطابق با الزامات اجتماعی و فرهنگی که ریشه در ساخت اجتماعی و چارچوب زمانی، مکانی دارد از نو تنظیم می کنند.
کاستلز معتقد است که ساختن اجتماعی هویت همواره در بستر روابط قدرت صورت می پذیرد وی بین سه صورت و منشأ هویت تمایز قائل می شود:
1-هویت مشروعیت بخش: این نوع هویت توسط نهادهای غالب جامعه ایجاد می شود تا سلطهی آن ها را بر کنشگران اجتماعی گسترش دهد و عقلانی کند.
2- هویت مقاومت: این هویت که شاید مهمترین شکل هویت سازی درجامعهی امروزاست؛ به دست کنشگرانی ایجاد می شود که در اوضاع، احوال و شرایطی قرار دارند که از طرف منطق سلطه بیارزش دانسته میشود و یا داغ ننگ بر آن زده می شود. این هویت شکلهایی از مقاومت جمعی را در برابر ظلم و ستم ایجاد می‏کند (کاستلز37 ،1380 : 26). و توسط نخبه‏ها و به عنوان دستگاهی برای عقلانی ساختن دیدگاه‏های آنها ساخته می‏شود. برنامهی این هویت، تلاش برای ساختن جامعه‏ای است که بدون تبعیض به تفاوت‏های فرهنگی احترام بگذارد(انیس، 1384: 5-104).
3- هویت برنامه دار:  که به ایجاد سوژه(فاعل) میانجامد. هنگامی که کنشگران اجتماعی با استفاده از هر گونه مواد و مصالح فرهنگی قابل دسترس، هویت جدیدی میسازند در پی تغییر شکل کل ساخت اجتماعی هستند که موقعیت آنان را در جامعه از نو تعریف میکند. (کاستلز38،24:1380).
بنظر کاستلز هر یک از فرایندهای هویتسازی به ایجاد نتایج متفاوتی در جامعه میانجامد؛ وی معتقد است که انواع مختلف هویتها، اینکه چگونه و به دست چه کسی ساخته میشوند و چه پیامدهائی دارند، نمی تواند به صورت کلی و انتزاعی مورد بحث قرار گیرد، بلکه امری مربوط به متن و زمینهی اجتماعی است(همان، 1380: 27-24).
هویت مشروعیت: توسط نهادهای غالب سلطه برکنشگران عقلانی کردن ملی گرایی
نهادهای مسلط
برساختن هویت— موادخام(تاریخ،دین و…)— فرآیند معناسازی توسط خود کنشگران
هویت مقاومت: توسط نخبه ها(داغ ننگ خورده) ایجاداجتماعات ومقاومت برابرظلم ملی گرایی
هویت برنامه دار: توسط کنشگران اجتماعی ساخت هویت جدید تغییرشکل کل ساخت اجتماعی
– دیدگاه کنش گرایان متقابل
ریشه نظریه هویت در کارهای نظریه پردازان کنش متقابل نمادین است؛ این چشم انداز در اصل بر روی چگونگی اجتماعی شدن فرد و چگونگی تشکیل«خود»تمرکز نموده است(ریتزر39 ، 1379 : 281).و بر
نقش عوامل ذهنی و نمادین در بر ساختن هویت جمعی تأکید نمودهاند(عبداللهی، قادرزاده،1388: 6).
2-2-3- جورج هربرت مید40
قضیه اساسی مید چنین است«جامعهی انسانی، آنچنان که آن را میشناسیم؛ نمیتواند بدون «ذهنها»
و «خودها» وجود داشته باشد. زیرا اختصاصیترین سیمای جامعهی انسانی، داشتن ذهنها و خودها به وسیلهی اعضای فردیاش می باشد»( بلومر41 ، 1373 :173).
اینکه مید عنوان میکند انسانها دارای«خود» هـستند. به ایـن معنا هست که انسان میتواند موضوعی برای خویش شود؛ و تحت عنوان های مختلفی به خویشتن بنگرد؛ همچون مرد یا زن بودن، اعضای این یا آن گروه قومی بودن و… برای اینکه انسان موضوعی برای خویشتن شود؛ لازم است که در موقعیت کنش متقابل با خویش قرار بگیرد. و از خودش بیرون رفته و از آنجا به خود نزدیک شود. (همان ،1373 : 173).
کنشگر درکنش متقابل با خویش
هویت : محصول مشارکت درزندگی گروهی بدست آوردن ماهیت اجتماعی
کنشگردر کنش متقابل با دیگران(بازی کودکانه)
2-2-4- چارلز هورتون کولی42
از نظر کولی «خود و «جامعه» دو پدیدهی همزاد هستند. و بین آن دو پیوند ارگانیک و گسست ناپذیری وجود دارد. بنظر وی «خود» نخست فردی و سپس اجتماعی نمیشود؛ بلکه از رهگذر یک نوع ارتباط دیالکتیکی شکل میگیرد. آگاهی یک شخص از خودش، بازتاب افکار دیگران دربارهی خودش هست؛ پس به هیچ روی نمیتوان از خودهای جداگانه، سخن به میان آورد؛ و در واقع «خود»، حاصل ادراک همبسته «من»، «او» و«آنها» است و وی برای روشن ساختن خصلت انعکاسی خود، آن را با آینه مقایسه
کرده و به آن«خودِ آینهسان »میگوید. کولی بر این عقیده هست که «خود» در یک فراگرد اجتماعی مبتنی بر مبادله ارتباطی پدید میآید و در آگاهی شخص منعکس می شود.
تأکید کولی بر کلیت زندگی اجتماعی، توجهش را به تحلیل آن گروه بندیهایی منعطف ساخته بود که او آنها را در پیوند دادن انسان با جامعهاش و ادغام افراد در ساختمان اجتماعی، عواملی اساسی میدانست وی این گروه ها را تحت عنوان گروه های نخستین مطرح میکند که عبارتند از «آن گروه هایی که با همکاری و بستگی رودررو مشخص میشوند» که خانواده، گروه های همبازی و همسایگی میباشند. در اندیشه ی کولی، مفهوم خودِآینه سان و گروه نخستین در هم بافتهاند. گروه نخستین بستر رشد عواطف انسانی است. و توانایی به جای دیگری گذاشتن «خود» را تقویت میکند و فرد را از پیلهی خود بینانهاش بیرون میکشد؛ در همین

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان هویت اجتماعی، هویت دینی، استفاده از اینترنت، شبکه های اجتماعی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان هویت اجتماعی، هویت فردی، هویت قومی، هویت دینی