پایان نامه با کلید واژگان هویت اجتماعی، شبکه اجتماعی، ساخت یابی، نیازهای فردی

دانلود پایان نامه ارشد

مخاطبان آنها براساس اين چنين مکانيسمي فرهنگ پذير می شوند. گربنر تا آنجا پيش می رود که می گويد، رسانه ها به دليل نظم و هماهنگي که در ارائه پيام در طول زمان دارند قدرت تأثيرگذاري فراواني دارند؛ به طوري که بايد آنها را شکل دهنده جامعه دانـست.وی بعـدها در پاسخ به انتقادات وارده بر نظريه کاشـت مبـني بر لحـاظ نکـردن سـاير متغيرهاي متداخل بر کاربران، اين نظريه را مورد تجديد نظر قرار داد. و دو مفهوم «جريان اصلي »و«تشديد»را به اين نظريه اضافه کرد. با اين مفاهيم اين واقعيت در نظر گرفته می شود که ميزان مواجهه با رسانه هاي خاص، نتايج متفاوتي را براي گرو ههاي اجتماعي مختلف در بر دارد.
جريان اصلي هنگامي رخ می دهدکه ميزان مواجهه با رسانه، به تقارن ديدگاه ها در گروه ها منجر شود و
تشديد، زماني روي مي دهد که اثرکاشت در گروه خاصي از جمعيت بيشتر شود(سورين و تانکارد89،392:1384)
اکنون داعيه نظريه اين است که استفاده از رسانه با متغيرهاي ديگر در تعامل قرارمي گيرد؛ یعنی مواجهه با رسانه خاص، بر برخي از افراد و گروه ها اثر قوي خواهد داشت و بر برخي از گروه ها تأثيري نخواهد گذاشت.گربنر معتقد است زماني که شخص متغيرهاي ديگر (ميزان، نوع، مدت و ويژگي هاي فردي و اجتماعي)را همزمان کنترل کند. اثرباقیمانده که قابل انتساب به رسانه هاي خاص باشد، نسبتا کم است.
براساس نظريه کاشت می توان استنباط کرد که ميزان استفاده و مدت زمان عضويت درشبکه هاي اجتماعي و واقعي تلقي کردن محتواي شبکه هاي اجتماعي اينترنتي بر هويت اجتماعی کاربران مؤثر است. مي توان گفت هر چه ميزان استفاده و مدت زمان عضويت در شبکه هاي اجتماعي افزايش يابد احتمال تأثيرپذيري کاربر بيشتر است. بر عکس هر چه ميزان، مدت زمان استفاده و مدت زمان عضويت در شبکه هاي اجتماعي کاهش يابد احتمال تأثيرپذيري وي کمتر خواهد بود.
با شدت زیاد
میزان و مدت استفاده ،نوع مواجهه واقعی تلقی کردن محتوای رسانه ایجاد تغیر نگرش و دیدگاه
با شدت کم
2-3-3- ساخت یابی آنتونی گیدنز90 (هویت باز اندیشانه)
بنظر گیدنز انسان از طریق کنش متقابل با دیگران اسـت که هویتـش را ایجـاد میکند و در جریان زنـدگی پیوسته آن را تغییر میدهد؛ هویت امر پایداری نیست، بلکه یک پدیدهی پویا و سیال و همواره در حال ایجاد شدن وعوض شدن میباشد(گیدنز ، 1385 : 81 )؛ وی میگوید«نیروی اساسی اغلب کنشها (در جامعه جدید) مجموعهای ناآگاهانه برای کسب احساس اعتماد در کنشمتقابل با دیگران است» به اعتقاد او، یکی از نیروهای پراکنده و موتور حرکتی کنش نیاز به رسیدن به امنیت هستی شناختی(یا حس اعتماد)است. چون انسانها میل دارند در روابط اجتماعی از میزان اضطراب خود بکاهند، این فرایند ناآگاهانه قبل از مکانیزم زبانآموزی و آگاهی قطعی بوجود میآید و منشأ کنش است و به همین دلیل سیال و پویاست(ایمان و کیذقان،1383: 87).
به طور خلاصه می توان گفت گیدنز معتقد است که «خود »انسان در کنش متقابل با دیگران است که هویتش را ایجاد و در جریان زندگی آن را پیوسته تغییر می دهد. خود مفهوم منفعلی نیست که تنها تحت تاثیر عوامل بیرونی شکل بگیرد، بلکه ناشی از تعامل درون و بیرون است. علاوه بر آن هویت تفویض نمی شود، بلکه باید به وسیله ی خود فرد ایجاد شود (گیدنز، 1378 : 16).
بنابراین افراد در کنشهای روزمره و با تفسیری که از کنشهای خود و دیگران دارند و همچنین با ارجاع به منابع هویتساز که میتواند خانواده، مراکز آموزشی و وسایل ارتباط جمعی باشد، اقدام به تشکیل هویت خود میکنند. درواقع این روابط و تعاملات کنشگران با هم و در محیط اجتماعی تحت تأثیر هنجارها و ارزشهایی است که میتواند باعث تسهیل کنشهای کنشگران گردد و به شکلگیری هویت افراد کمک میکند (جهانگیری، معینی، 1389: 49- 48).
گيدنز تأمل و بازانديشي در مورد هويت را منحصر به دوران مدرن مي‌داند. در متن چالش‌هاي دنياي مدرن است که سنت و طبيعت مرجعيت خود را از دست داده‌ و فرد در يک فضاي آکنده از اطلاعات دائماً به تأمل در مورد هستي خويش مي‌پردازد( نش91،1382: 91 ). گيدنز؛ هويت شخصي را اين گونه تعريف مي‌کند: «هويت شخصي نوعي خصيصه‌ي متمايز، يا حتي مجموعه‌اي از خصيصه‌هاي متمايز نيست که در اختيار فرد قرار گرفته باشد. هويت شخصي در حقيقت همان «خود» است که شخص آن را به‌عنوان بازتابي از زندگينامه‌اش مي‌پذيرد. در اينجا نيز هويت به معناي تداوم فرد در زمان و مکان است: ولي هويت شخصي عبارت است از همين تداوم اما به‌صورت بازتابِ تفسيري که شخص از آن به عمل آورده است »( گيدنز92، 1383: 82 ) در اين تعريف عناصر مهم هويت شخصي عبارتند از: تفسير فرد، بازانديشانه بودن و تأملي بودن اين تفسير، احساس تداوم از سرگذشت يا همان زندگي‌نامه‌ي خويش است.
گيدنز براي مشخص شدن هويت فردي، افرادي را مثال مي‌زند که فاقد هويت شخصي هستند. اين افراد احساس منسجمي نسبت به پيوستگي سرگذشت خويش ندارند يا به ‌عبارتي روايت پيوسته‌اي از سرگذشت خويش ندارند احساس اعتماد به جامعيّت خود ندارند و به گونه‌اي وسواس آميز از خطرهاي احتمالي هراس دارند( گیدنز،1383، 83 ). بنابراین با توجه به رويکرد گيدنز می توان چنین گفت که:
فرد در جریان هویت یابی خود به طور عام موجودي صرفاً منفعل و پذيرنده نيست؛ بلکه به تفسير هويت اجتماعی خويش مي‌پردازد اين تفسير بريده بريده و منقطع نيست؛ بلکه از مقداري ثبات و استمرار برخوردار است. لذا بر اين اساس می توان دو گونه هويت سنتی و بازتابی را از یکدیگر متمایز کرد. این دو گونه هويت اجتماعی، دو نمونه‌ي آرماني هستند که براساس هدفمان در اين پژوهش آنها را ساخته‌ايم و به شرح زیر تعریف می کنیم:
الف- هويت اجتماعی سنتي: ارزش‌ها، احساسات و شناخت‌هاي هويت اجتماعیِ سنتی در شرايط جامعه‌پذيري به فرد منتقل شده و کمتر مورد وارسي و کندو کاو قرار گرفته است. در واقع فردي که هويت اجتماعی سنتي دارد يا اين‌گونه طبقه‌بندي مي‌شود کمتر حقايق و قطعيت‌هاي هویتی را مورد پرسش و بازبيني قرار داده، ارزش‌های مربوط به هویت اجتماعی را امري نسبتاً مطلق در نظر گرفته و احساساتش نسبت به هویت ملی،قومی، دینی وشخصی اش بيشتر متعصبانه و تزلزل ناپذير است.
ب- هويت اجتماعي بازتابي: در اين نوع هويت ارزش‌ها، احساسات و شناخت بيشتر مورد بازبيني و نقد قرار گرفته و فرايند شک انديشي در مورد آن‌ها، به آن‌ها ويژگي سيال و بازتابانه داده است. فردي که هويت اجتماعی بازتابانه دارد، حقايق و ارزش‌هاي هویت اجتماعی را کمتر مطلق می بیند؛ بلکه براي آن‌ها بيشتر منزلت نسبي قايل است و بيشتر اين حقايق و ارزش‌ها را مورد پرسش و بازبيني قرار داده و احساسات منعطف‌تر و شک انديشانه‌تر نسبت به هویت ملی ،قومی،دینی و شخصی اش دارد.
طبق نظريه ساخت يابي، عامل انساني و ساخت در ارتباط با يکديگر قرار مي گيرند؛ تکرار رفتارهاي افراد، ساختارها را بازتوليد می کند و به واسطه همين بازتوليد ساختارها از سوي کنش انساني، ساختارها براي کنش انسان ها محدوديت ايجاد می کنند. ساختار اجتماعي عمدتاً ناشي از فعاليت هاي روزمره افراد و تبعيت از قاعده است و ساختار به آن قواعدي برمی گردد که درچنين کنشي نهفته است )کرايب93، 144:1388)
به بيان ديگر، اين انسان ها هستند که ساختارها را مي سازند، ولي اين کار را تحت شرايط انتخابيشان انجام نمي دهند، بلکه اين توليد و بازتوليد ساختار را تحت شرايط و موقعيت هايي که مستقيماً با آن روبه رو می شوند و از گذشته به آنها منتقل شده است، انجام می دهند. به اين ترتيب گيدنز بر فراگردي ديالکتيکي تأکيد می کند که طي آن ساختار و آگاهي ساخته می شود. به همين دليل است که وي رابطه عامليت و ساختار را به صورت فراگردي پويا و تاريخي در نظر می گيرد )ريتزر94،402:1388).
گيدنز، حيات اجتماعي را نه مجموع هاي از کنش هاي فردي و نه مجموع هاي از ساختارهاي اجتماعي، بلکه به مثابه فرايندي تعريف مي کند که مفهوم کليدي آن، عمل اجتماعي است و داراي دو جنبه«عامليت» و«ساخت» است. به عبارتي، ساختارهاي اجتماعي هم واسطه کنش اند يا کنش را ممکن مي سازند، و هم خود به وسيله کنش اجتماعي بازتوليد می شوند )سيدمن95،191:1388).
نقطه تمرکز نظريه ساخت يابي، بر مفهوم جدايي زمان از مکان است. گيدنز چنين فرض می کند که تغييرات ساختاري در قدرت به واسطه سطوح چندگانه جهاني شدن مانند مبادله پولي، پيشرفت هاي تکنولوژيک و دموکراسي سياسي گسترده، باعث تغيير و دگرگوني حس ما از زمان و مکان شده است. در جوامع پيشامدرن، زمان و مکان يکنواخت و همبسته بود. به اين معني که مردم به تعامل در مجاورت يکديگر تمايل داشتند؛ اما يکي از پيامدهاي مهم مدرنيته اين است که ظرفيت ما براي زندگي و کار در گستره زمان و مکان به صورت مجزا از يکديگر گسترش يافته است.
بنظر گيدنز، کنشهاي روزمره به وسيله خود کنشگران به لحاظ ساختاري مقيد مي شود و تکنولوژ ي هاي رسانه اي نيز در اين امر دخيل هستند. در فرآيند امتداد زمان و مکان، تجربيات رسانه اي شده، قادر به وادار کردن رويدادهاي متفاوت به درون آگاهي روزمره است که مي تواند به احساس عدم امنيت و واژگوني واقعيت منجر شود. براي وي، تجربيات رسانه اي شده، شرط بيروني کنش است که به ما اطلاعاتي درباره ديگران می دهد و روايتي را که ما درباره ديگران داريم، تغیير می دهد )لفی96،97:2007)
هسته اولیه فرد اعتماد بنیادی جامعه پذیری کنش متقابل با دیگران ارجاع به منابع هویت ساز شکل گیری هویت تفاوت میان هویت واقعی وهویتی که فرد نشان می دهد پویایی هویت تجدد وجهانی شدن گوناگونی مراجع هویت ساز
بروز هویت اجتماعی هویت اجتماعی سنتی:ارزش های هویتی امری مطلق کمتر مورد وارسی قرار می گیرد تعصب
هویت اجتماعی بازتابی:ارزش های هویتی امری نسبی مورد بازبینی قرار می گیرد منعطف
2-3-4-جمع بندی:
همانگونه که می دانیم رسانه های جمعی کارکردهای مختلف اطلاع رسانی، آموزش و سرگرمی مخاطبان را بر عهده دارد و شبکه مجازی کلوب به دلیل ویژگی بی مکانی و بی زمانی، قابلیت دسترسی همزمان و مخصوصا داشتن پویایی و آزادی عمل کاربران در آن، توانسته روز به روز مخاطبان بیشتری را به خود جذب کند و هر یک از کاربران متناسب با ویژگی فردی و اجتماعی خود استفاده خاص خود را از شبکه کلوب دارند و بر آن تاثیر گذاشته و نیز تحت تاثیر آن قرار می گیرند. لذا در این فرآیند و در تاثیر کلوب بر هویت اجتماعی کاربران به نظر می رسد که عوامل و فاکتورهایی نقش داشته باشند که در ذیل به اختصار به آن ها اشاره می کنیم:
تعامل بین فرد وجامعه برونداد اولیه قرارگیری در معرض رسانه موقعیت اجتماعی مقایسه با معیارهای دیگران آگاهی از نیازهای فردی واجتماعی گوناگونی مراجع هویت ساز گزینشگری هدفمند و عقلایی از رسانه برحسب میزان،مدت ونوع مواجهه با رسانه تغیر نگرش و دیدگاه یا سرسختی وتعصب بروز هویت اجتماعی سنتی یا بازتابی
– با استفاده از نظريه‌ي ساخت یابی گيدنز مي‌توان استنباط کردکه شبکه اجتماعی کلوب محصول و مخلوق کنش معنادار آدمیان است و افراد چنين محيطي را خلق کرده‌اند. اما اين محيط پس از شکل گرفتن محدوديت‌هايي را بر عاملان اعمال مي‌کند. ساختار شبکه اجتماعی براساس بازتوليد يا تکرار همان رفتار مداوم آدم‌ها دوام مي‌يابد. افراد در رويارويي با کلوب برخلاف ساير رسانه‌هاي متعارف، صرفاً در رده توليد کننده يا مصرف کننده قرار نمي‌گيرند؛ بلکه مي‌توانند در صورت تمايل به طور همزمان اين دو نقش را داشته باشند و در آن به توليد و بازتوليد بپردازند. امّا افراد در برخورد با اين ساختار، ميزان فعاليّت و مشارکت متفاوتي دارند. در واقع هر چه افراد در مواجهه با کلوب، فعاليت و مشارکت بيشتري داشته باشند

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان حوزه عمومی، نیازهای فردی، افکار عمومی، شبکه های اجتماعی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان شبکه اجتماعی، هویت اجتماعی، شبکه های اجتماعی، متغیر مستقل