پایان نامه با کلید واژگان هویت اجتماعی، هویت فردی، هویت قومی، هویت دینی

دانلود پایان نامه ارشد

گروه های نخستین است که ماهیت انسانی پدید میآید؛ انسان با این ماهیت زاده نمیشود شخص نمیتواند این ماهیت را جزء از طریق همیاری با دیگران به دست آورد( کوزر43 ، 1385 : 414-409).
پیوند دادن انسان باجامعه طی فراگرد اجتماعی (حاصل ادراک همبسته) خود آیینه سان
خود جنبه های فردی پدیده واحد
پیوند ارگانیک ودیالکتیک
جامعه جنبه های جمعی پدیده واحد
ادغام افراد در ساختمان اجتماعی توسط گروه های نخستین شکل دادن به ماهیت اجتماعی
2-2-5 – روزنبرگ44
عقاید روزنبرگ نشان میدهد که مفهوم «برداشت از خود» یا «خودانگاره» بیش از آنکه ناظر به ویژگی های
هویت فردی شخص باشد؛ بیانگر ویژگیهای هویتاجتماعی شخص است.
روزنبرگ میان «خود» و« برداشت از خود» تمایز قائل است. وی خود را مفهومی عامتر از«برداشت از خود»
میداند و برای آن دو صفت شناسا و شناخته را برمیشمارد؛ در حالیکه «برداشت از خود» را فقط ناظر به جنبهی شناختهی خود میداند.
روزنبرگ «برداشت از خود» را چنین تعریف میکند: «جامعیت اندیشهها و احساساتی که فرد در ارجاع
به خودش به عنوان یک شناختهی عینی دارد»(ریتزر45 ،1388: 289). در« برداشت از خود» فرد، مجموعه ی دیدگاههای منحصربه فردی را که دربارهی خودش دارد به دیگران و به جامعه منتقل و منعکس میکند. بخش کوچکی از این اطلاعات را برداشتهای فردی مربوط به هویتهای فردی شکل می دهد؛ درحالیکه قسمت اعظم عناصر این مجموعه اطلاعات را رویکردها و برداشتهای اجتماعی تشکیل می دهد. یعنی بیشترین بخش«برداشت از خود»را اطلاعات مربوط به هویت اجتماعی تشکیل می دهد.
روزنبرگ چهار ویژگی را برای مفهوم«برداشت از خود» یا «خودانگاره» قائل شده است که عبارتند از:
1. ویژگی محتوایی  2. ویژگی ساختاری 3. ویژگی ابعادی  4. ویژگی مرزی
1. ویژگی محتوایی«برداشت از خود» این است که: میان «هویت اجتماعی» و «تمایلات فردی» تفاوت وجود دارد. برخی از جملاتی که افراد یا پاسخگویان در برابر این سوال که من کیستم؟ میدهند؛ دقیقاً ناظر به تمایلات فردی و شخصی آنان است بهگونهای که نمیتوان هیچ هدف اجتماعی را در آن پیدا کرد. در حالی که برخی از پاسخهای آنان، حاوی محتوا و مضامینی است که براساس میانگین قضاوت چند داور به خوبی میتوان تمایلات اجتماعی را در آنان مشاهده کرد.
2. ویژگی ساختاری«برداشت از خود»این است که میان تمایلات فردی و اجتماعی فرد رابطه وجود دارد.
3. ویژگی ابعادی«برداشت از خود» اشاره به رویکردهایی است که فرد دربارهی خودِ خویش دارد.
4.ویژگی مرزی«برداشت از خود» اشاره به قلمروهای بسط این مفهوم است که مرز شناختههای وی را از مرزهای ناشناختهاش جدا میسازد. شخص در برابر این شناختهها از خود واکنش نشان میدهد و آنها را سبب سربلندی یا شرمساری خود میداند. (ریتزر46 1998،برگردان ثلاثی،1377: 290).
 بنابراین به هنگام تعریف هویت باید موضوع، ماهیت و فرآیندهای پیچیده شکلگیری آن را از اشکال بروز آن تفکیک نمود. موضوع آن ممکن است فرد، گروه، جامعه، سازمان و … باشد. اما هویت پس از شکل گیری ممکن است در اشکال مختلف ظاهر شود و به صورت احساس علاقه به خود(هویت فردی)، احساس علاقه به ارزشهای دینی(هویت دینی)، احساس علاقه به زبان و سنتهای فرهنگی مشترک گروهی(هویت قومی) و احساس تعلق و علاقه به ارزشهای ملی مانند آب، خاک، زبان و …(هویت ملی) باشد. (وحیدا و همکاران،1383: 74).
با توجه به توضیحات فوق منظور از هویت اجتماعی آن دسته از خودانگارههای افراد است که ناشی از عضویت در گروههای اجتماعی میباشد و این نوع هویت از هویت فردی مجزاست.
فرد برداشت ازخود(خودانگاره) برداشت های فردی(بخش کوچک) برداشت های اجتماعی(قسمت اعظم) خودانگاره های افراد ناشی از عضویت در گروه های اجتماعی شکل گیری هویت هویت فردی هویت دینی هویت قومی هویت ملی بروز هویت اجتماعی
2-2-6-هویت بازاندیشانه آنتونی گیدنز47
به نظر گیدنز انسان از طریق کنش متقابل با دیگران است که هویتش را ایجاد میکند و در جریان زندگی پیوسته آن را تغییر میدهد؛ هویت امر پایداری نیست؛ بلکه یک پدیدهی پویا، سیال و همواره در حال ایجاد
شدن و عوض شدن می باشد(گیدنز،81:1385).
وی میگوید«نیروی اساسی اغلب کنشها(در جامعه جدید) مجموعهای ناآگاهانه برای کسب احساس اعتماد
در کنشمتقابل با دیگران است» به اعتقاد او یکی از نیروهای پراکنده و موتور حرکتی کنش نیاز به رسیدن به امنیت هستی شناختی(یا حس اعتماد)است. چون انسانها میل دارند در روابط اجتماعی از میزان اضطراب خود بکاهند، این فرایند ناآگاهانه قبل از مکانیزم زبانآموزی و آگاهی قطعی بوجود میآید و منشأ کنش است و به همین دلیل سیال و پویاست(ایمان و کیذقان،1383: 87).
به طور خلاصه می توان گفت گیدنز معتقد است خود مفهوم منفعلی نیست که تنها تحت تاثیر عوامل بیرونی شکل بگیرد؛ بلکه ناشی از تعامل درون و بیرون است. علاوه بر آن هویت تفویض نمی شود بلکه باید به وسیله ی خود فرد ایجاد شود(گیدنز، 1378 : 16).
بنابراین افراد در کنشهای روزمره و با تفسیری که از کنشهای خود و دیگران دارند و همچنین با ارجاع به منابع هویتساز که میتواند خانواده، مراکز آموزشی و وسایل ارتباط جمعی باشد؛ اقدام به تشکیل هویت خود میکنند. در واقع این روابط و تعاملات کنشگران با هم و در محیط اجتماعی تحت تأثیر هنجارها و ارزش هایی است که میتواند باعث تسهیل کنشهای کنشگران گردد و به شکلگیری هویت افراد کمک میکند (جهانگیری، معینی، 1389: 49- 48).
گيدنز تأمل و بازانديشي در مورد هويت را منحصر به دوران مدرن مي‌داند. در متن چالش‌هاي دنياي مدرن است که سنت و طبيعت مرجعيت خود را از دست داده‌ و فرد در يک فضاي آکنده از اطلاعات دائماً به تأمل در مورد هستي خويش مي‌پردازد( نش48، 1382: 91 ). گيدنز هويت شخصي را اين گونه تعريف مي‌کند: «هويت شخصي نوعي خصيصه‌ي متمايز، يا حتي مجموعه‌اي از خصيصه‌هاي متمايز نيست که در اختيار فرد قرار گرفته باشد. هويت شخصي در حقيقت همان «خود» است؛ که شخص آن را به‌عنوان بازتابي از زندگينامه‌اش مي‌پذيرد. در اينجا نيز هويت به معناي تداوم فرد در زمان و مکان است ولي هويت شخصي عبارت است از همين تداوم اما به ‌صورت بازتابِ تفسيري که شخص از آن به عمل آورده است »( گيدنز49، 1383: 82 ) در اين تعريف عناصر مهم هويت شخصي عبارتند از: تفسير فرد، بازانديشانه بودن و تأملي بودن اين تفسير، احساس تداوم از سرگذشت يا همان زندگي‌نامه‌ي خويش می باشد. گيدنز براي مشخص شدن هويت فردي افرادي را مثال مي‌زند که فاقد هويت شخصي هستند. اين افراد احساس منسجمي نسبت به پيوستگي سرگذشت خويش ندارند يا به ‌عبارتي روايت پيوسته‌اي از سرگذشت خويش ندارند. احساس اعتماد به جامعيّت خود ندارند و به گونه‌اي وسواس آميز از خطرهاي احتمالي هراس دارند( همان، ص 83 ).
بنابراین با توجه به رويکرد گيدنز می توان چنین گفت که فرد در جریان هویت یابی خود به طور عام موجودي صرفاً منفعل و پذيرنده نيست؛ بلکه به تفسير هويت اجتماعی خويش مي‌پردازد؛ اين تفسير بريده بريده و منقطع نيست بلکه از مقداري ثبات و استمرار برخوردار است. لذا بر اين اساس می توان دو گونه هويت سنتی و بازتابی را از یکدیگر متمایز کرد.
الف- هويت اجتماعی سنتي: ارزش‌ها، احساسات وشناخت‌هاي هويت اجتماعیِ سنتی در شرايط جامعه‌پذيري به فرد منتقل شده و کمتر مورد وارسي و کندوکاو قرار گرفته است. در واقع فردي که هويت اجتماعی سنتي دارد يا اين‌گونه طبقه‌بندي مي‌شود. کمتر حقايق و قطعيت‌هاي هویتی را مورد پرسش و بازبيني قرار داده و ارزش‌ها ی مربوط به هویت اجتماعی را امري نسبتاً مطلق در نظر گرفته و احساساتش نسبت به هویتش بيشتر متعصبانه و تزلزل ناپذير است.
ب- هويت اجتماعي بازتابي: به عقیده گیدنز هویت امری ساخته شده است و ساخته شدن آن پایانی ندارد چون فرد مدام دانش و اطلاعات خویش را در راه تعریف و نظم دادن دوباره به فعالیت ها و هویتش و چگونگی بازنمایی این هویت در جهان صرف می کند. به همین دلیل هویت حالت بازتابی دارد (پنا ودیگران50 ،32:1999).
در اين نوع هويت ارزش‌ها، احساسات و شناخت بيشتر مورد بازبيني و نقد قرار گرفته و فرايند شک انديشي
در موردشان، به آن‌ها ويژگي سيال و بازتابانه داده است. فردي که هويت اجتماعی بازتابانه دارد حقايق و ارزش‌هاي هویت اجتماعی را کمتر مطلق می بیند بلکه براي آن‌ها بيشتر منزلت نسبي قايل است و بيشتر اين حقايق و ارزش‌ها را مورد پرسش و بازبيني قرار داده و احساسات منعطف‌تر و شک انديشانه‌تر نسبت به هویتش دارد.
طبق نظريه ساخت يابي، عامل انساني و ساخت در ارتباط با يکديگر قرار مي گيرند؛ تکرار رفتارهاي افراد، ساختارها را بازتوليد می کند و به واسطه همين بازتوليد ساختارها از سوي کنش انساني، ساختارها برای کنش انسان ها محدودیت ایجاد می کنند. ساختار اجتماعی عمدتاً ناشی از فعالیت های روزمره افراد و تبعيت از قاعده است و ساختار به آن قواعدي برمی گردد که درچنين کنشي نهفته است )کرايب51، 144:1388).
هدف گیدنز ارائه تلقی غیر مکانیکی از ساختار است و آن را مدام دستخوش تغییر می داند که به عنوان اعمال اجتماعی بازتولید می شوند و فاقد یک ساختار متصلب و معینی هستند(گیدنز52،17:1981).
به بيان ديگر، اين انسان ها هستند که ساختارها را مي سازند ولي اين کار را تحت شرايط انتخابيشان انجام نمي دهند بلکه اين توليد و بازتوليد ساختار را تحت شرايط و موقعيت هايي که مستقيماً با آن روبه رو می شوند و از گذشته به آنها منتقل شده است؛ انجام می دهند. به اين ترتيب گيدنز بر فراگردي ديالکتيکي تأکيد می کند که طي آن ساختار و آگاهي ساخته می شود. به همين دليل است که وي رابطه عامليت و ساختار را به صورت فراگردي پويا و تاريخي در نظر می گيرد )ريتزر53،402:1388).
گيدنز، حيات اجتماعي را نه مجموع هاي از کنش هاي فردي و نه مجموعه هایي از ساختارهاي اجتماعي، بلکه به مثابه فرايندي تعريف مي کند که مفهوم کليدي آن، عمل اجتماعي است و داراي دو جنبه«عامليت» و«ساخت» است. به عبارتي، ساختارهاي اجتماعي هم واسطه کنش اند يا کنش را ممکن مي سازند، و هم خود به وسيله کنش اجتماعي بازتوليد می شوند )سيدمن54،191:1388).
نقطه تمرکز نظريه ساخت يابي، بر مفهوم جدايي زمان از مکان است. بنظر گيدنز، کنش هاي روزمره به وسيله خود کنشگران به لحاظ ساختاري مقيد مي شود و تکنولوژي هاي رسانه اي نيز در اين امر دخيل هستند. در فرآيند امتداد زمان و مکان، تجربيات رسانه اي شده، قادر به وادار کردن رويدادهاي متفاوت به درون آگاهي روزمره است که مي تواند به احساس عدم امنيت و واژگوني واقعيت منجر شود. براي وي، تجربيات رسانه اي شده، شرط بيروني کنش است که به ما اطلاعاتي درباره ديگران می دهد و روايتي را که ما درباره ديگران داريم، تغیير می دهد )لفی55،97:2007).
هسته اولیه فرد اعتماد بنیادی جامعه پذیری کنش متقابل با دیگران ارجاع به منابع هویت ساز . شکل گیری هویت تفاوت میان هویت واقعی وهویتی ابراز شده پویایی هویت تجدد وجهانی شدن گوناگونی مراجع هویت ساز
بروز هویت اجتماعی
هویت اجتماعی سنتی:ارزش های هویتی امری مطلق کمتر وارسی می شود تعصب
هویت اجتماعی بازتابی:ارزش های هویتی(امری نسبی) مورد بازبینی قرار می گیرد منعطف
– دیدگاه تلفیقی
2-2-7-پیر بوردیو56
از منظر بوردیو هرکس بر حسب میزان سرمایه کلی(اقتصادی و فرهنگی) و بر اساس ساختار سرمایه، در میدان اجتماعیِ توزیع، جایگاه و پایگاه اجتماعی پیدا میکند. افراد دارای پایگاه مشابه و تعاملات مشترک از عادتواره و الگوی کنشی نسبتاً همسو و هماهنگی برخوردارند.
عادتواره ماتریس ادراکات و ارزیابی است و مبین خصلت و رفتاری است که در ذیل نوعی فضا و میدان اجتماعی معنا پیدا میکند. بوردیو، در خلال بحث از عادت واره، تفکیک و تقسیمبندی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان شبکه های اجتماعی، هویت دینی، هویت اجتماعی، شبکه های اجتماعی مجازی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان برجسته سازی، شبکه های اجتماعی، نظریه وابستگی، افکار عمومی