پایان نامه با کلید واژگان هوش هیجانی، خشونت علیه زنان، سلامت روان

دانلود پایان نامه ارشد

مطلوب است یعنی احساسی که با موقعیت تناسب دارد(اکبرزاده، 1383).
2-2-2-11.سیر تکاملی هوش هیجانی:
همواره مشاهده ی افرادی که موفقیت های عظیمی کسب کرده اند، نظر دانشمندان و محققان را به بررسی این موضوع معطوف داشته است که چه عامل یا عواملی سبب موفقیت آنان شده است و این که چگونه افرادی با توانایی ها و موقعیت های یکسان، موفقیت های بسیار متفاوت دارند، سال های زیادی پژوهشگران در پاسخ به این سوال به هوش و توانایی ذهنی بالاتر در افراد موفق اشاره کرده و آن را عامل اساسی در پیشرفت دانسته اند.اما به مرور زمان مشخص شد که هر چند توانایی های ذهنی و شناختی تا اندازه ای با پیشرفت و موفقیت رابطه دارند، اما تنها کلیدپیش بینی موفقیت نیستند، زیرا افراد زیادی را می توان یافت که به رغم هوش مناسب و توانایی های ذهنی فوق العاده خوب، موفقیت های مطلوبی کسب نکرده اند. لذا محققان در سال های اخیر به عوامل غیر شناختی پرداخته و در تعیین اهمیت عوامل غیر شناختی در موفقیت، به نتایج قابل ملاحظه ای دست یافته اند(صالحی،1385).
واقعیت آن است که مفهوم هوش هیجانی دریچه جدیدی در علم روان شناسی گشود.از سال 1970 تحقیقات وسیعی در این زمینه آغاز گشت تا آن که واژه هوش هیجانی به عنوان اصطلاحی جدید در دایره المعارف آکسفورد تا سال 2002 آورده شد. در سال 1980 بار-آن برای اولین بار مخفف بهره هیجان را برای مجموعه ای از توانایی ها به کار برد و اولین آزمون را در این مورد ساخت.سپس اصطلاح “هوش هیجانی”در مجموعه مقالات دانشگاهی جان مایر و پیتر سالوی به سال 1993-1990 هویدا شد و آن ها نیز مفهوم اساسی خود را برای اولین بار با عنوان “هوش هیجانی” به چاپ رساندند. در سال 1995 دانیل گلمن این مفهوم را در پر فروش ترین کتاب خود با عنوان “هوش هیجانی”مطرح ساخت(اکبرزاده،1383).

2-2-2-12.ویژگی های افرادی که هوش هیجانی بالا دارند
قبل از مطرح شدن هوش هیجانی همه نگاه ها معطوف به هوش شناختی بود اما امروزه عقیده بر این است که هوش شناختی در بهترین شرایط تنها بیست درصد از موفقیت ها را باعث می شود و هشتاد درصد موفقیت ها به عوامل دیگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسیاری از مواقع در گرو مهارت هایی است که هوش هیجانی را تشکیل می دهد. هوش هیجانی تا حدودی پیش بینی موفقیت را ممکن می سازد و نشانه برتری احساس(دل)به عقل (سر) نمی باشد بلکه نقطه تلاقی احساس و عقل است(گلمن101،1995).
شواهد بسیاری ثابت می کنند، افرادی که مهارت هیجانی دارند، یعنی کسانی که احساسات خود را به خوبی می شناسند وهدایت می کنند و احساسات دیگران را نیز درک و به روشی اثربخش با آن برخورد می کنند، در هر حیطه ای از زندگی ممتازند. افرادی که در مهارت های عاطفی شان به خوبی رشد یافته اند، در زندگی خویش خرسند و کارآمدند و عاداتی فکری در اختیار دارند که موجب می شود آن ها افرادی مولد و کارآمد باشند. افرادی که نمی توانند در زندگی عاطفی خود تسلط داشته باشند، درگیر کشمکش درونی هستند، همین ازتوانایی آنان در انجام کار متمرکز و تفکر روشن می کاهد(گلمن،1380).
هم چنین گلمن معتقد است که هوش هیجانی بالا می تواند کیفیت عمومی زندگی و موفقیت های شخصی و اجتماعی فرد را ارتقا دهد(مهانیان خامنه، 1385).
2-2-2-13.اندازه گیری هوش هیجانی
تحول مدل های نظری هوش هیجانی به صورت همزمان موجب تحول ابزارهای سنجش این سازه نیز شده است.به طور کلی ابزارهای سنجش را می توان به دو دسته تقسیم کرد:
2-2-2-13-1. مقیاس ترجیحی:
چند نمونه معروف از این مقیاس ها عبارتند از پرسشنامه ی بهره هیجانی بار-آن، مقیاس سبک ادراک عواطف بارنت، تست نقشه ی بهره ی هیجانی کوپر و ساواف، پرسشنامه ی قابلیت های هیجانی(ECI)که توسط گلمن، هی و همکارانشان(1999)، طراحی شده است، پرسشنامه ی هوش هیجانی که توسط نیکولاس اسکات و همکارانش(1998) تهیه گردیده و مقیاس رگه ی فراخلقی که توسط سالوود و همکاران ساخته شده است.
2-2-2-13-2. مقیاس عملکردی:
سالووی، مایر و کاروسو(1997)، اقدام به تهیه ی مقیاسی نمودند که به صورت عملکردی و همانند مقیاس های استاندارد سنجش هوش، به اندازه گیری هوش هیجانی بپردازد، چرا که آن ها معتقدند هوش هیجانی، یک هوش واقعی و متمایز است و بر این اساس سنجش آن بهترین مقیاس برای یک مقیاس عملکردیست( مایر و همکاران،1999). در این راستا آن ها مقیاس چند عاملی هوش هیجانی را بر مبنای مدل توانایی طراحی کرده اند(رمضانی،1386).
2-2-2-14. اهمیت هوش هیجانی در زندگی
به اعتقاد برخی صاحب نظران هوش هیجانی در زندگی اهمیت زیادي داشته و می توان حداقل برخی از مشکلات زندگی بشر امروزي را با هوش هیجانی حل نمود (گلمن، 1995 ).
در زیر مدلی ارایه شده که نشان می دهد هوش هیجانی نقش بالقوه در زندگی عادي افراد دارد. در این مدل منظور از رویدادهاي زندگی همان رخدادهاي مهم زندگی مانند ازدواج، یافتن شغل، مرگ یک عزیز و رویدادهاي عادي زندگی مثل ملاقات با دوستان و .. می باشد. پیامدها یا برآیند زندگی، به شیوه بالقوه زندگی افراد همراه با رویدادهای مهم زندگی اشاره دارد. به طور کلی انتظار می رود افرادی که هوش هیجانی پایینی دارند نتوانند با حوادث فشارزاي زندگی (خطb) سازگار شوند و بنابراین واکنش هاي افسرده وار بیشتري از خود نشان می دهند، در حالی که افراد داراي هوش هیجانی بالا پاسخ هاي سازشی و انطباقی بیشتري نسبت به وقایع منفی زندگی از خود نشان داده و با رویدادهاي زندگی برخورد مستقیمی دارند (ابراهیمی کوه بنانی، 1390).

سلامت روانی
کیفیت روابط b رویدادهای اساس زندگی سرگرمی های
موفقیت شغلی روزمره
موفقیت تحصیلی c a هیجانات دیگر
هوش هیجانی
دریافت ابزار و اداره عواطف
سلامت جسم رویدادهای برجسته زندگی
شکل 2-4. نقش هوش هیجانی در زندگی
خلاصه فصل :
در سال های اخیر انعکاس اخبار مربوط به خشونت علیه زنان به عنوان یک پدیده ی ناگوار هرچند در حساس سازی افکار عمومی و سیاست گذاران تأثیر داشته و به تلاش هایی به منظور بررسی در این زمینه در استان های مختلف کشور و هم چنین رسیدگی به وضعیت بغرنج زنان قربانی سوء رفتار منجر شده، لیکن هیچ گونه آمار و یا گزارش رسمی درباره ی فراوانی و نوع خشونت و سوء رفتار، از جانب نهادهای مسئول ارایه نشده است؛ چنان که امروز تعریفی عملیاتی، از سوء رفتار یا خشونت علیه زنان یا همسر نیز موجود نیست و غفلت و پنهان کاری از این پدیده مهم نه تنها به واکنش های مؤثر در پیش گیری و یا کاهش خشونت علیه زنان نینجامیده، بلکه بعضاً این نکته (خشونت علیه زن) به عنوان رفتاری هماهنگ فرهنگ، امری پسندیده و شایسته نمایانده شده است. در حقیقت خشونت ورزی از یک سو محور و هسته سیستم مرد سالاری است(معظمی، 1389).
بنابراین، مسأله ی خشونت علیه زنان در جامعه، محصول بنیاد اندیشه ی مردسالاری است. در جامعه ای که تفکر” قدرت مترادف کنترل” حاکم است، در حقیقت ساختار جامعه به تبعیت از این تفکر شکل می گیرد. به علاوه ضرب و جرح زنان در بسیاری از ارزش های صوری مورد تأیید است و بستگی زیاد به نقش های جنسیتی پذیرفته شده ی آن جامعه دارد.
خشونت علیه زنان در ابعاد وسیع خود شامل خشونتی است که هم در داخل خانه و هم خارج از خانه در محدوده ی خانوادگی اتفاق می افتد. در هر صورت شکی نیست که علل اصلی این نوع خشونت ها را باید در نابرابری قدرت جست و جو نمود. خشونت فقط حملهی فیزیکی نیست و انواع رفتارهایی را شامل می شود که مردان به قصد کنترل و ارعاب زنان در پیش می گیرند (عارفی،1382).
مسأله خشونت عليه زنان آن چنان فراگير و بدون مرز است كه نهادهاي جهاني نظير سازمان ملل متحد و سازمان هاي دفاع از حقوق بشر را واداشته است كه نسبت به اين موضوع واكنش نشان دهند ، به طوري كه در قطعنامه كنفرانس حقوق بشر كه درسال 1997 در وين برگزار شد با اشاره به اشكال خشونت اعمال شده عليه زنان در سراسر جهان به اين نكته تا كيد شده است كه “… بايد در نگرش مردان به زنان تغيير داده شود و زنان به مردان ياري برسانند كه در برداشت هاي خود نسبت به زنان تجديد نظر كنند”(کار،1380).
گزارش هاي جهاني در مورد خشونت و سلامتي مدل اكولوژيك را مطرح مي كند كه داراي ابعاد متفاوت بيولوژيكي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي اثرگذار بر خشونت مي باشد (اتین، کروی و دالبرگ102،2002). در این رابطه گزارشات فراوانی از نقاط مختلف جهان وجود دارد که عمدتاً از منابع داخلی این کشورهاست.
بنابراین، خشونت علیه زنان یک موضوع جدی است. برای ریشه کن کردن آن، جامعه باید خشونت را طرد نماید. یک قدم اساسی برای پایان دادن آن این است که این موضوع(خشونت) باید قابل گزارش باشد، در حالی که به طور حتم هرگز نمی توان تعداد واقعی زنانی را که در خانه توسط همسر خود مورد خشونت قرار گرفته اند دانست. شرم و حیا و ارزش های حاکم در جامعه باعث می شود که بسیاری از زنان این عمل را به عنوان یک راز نزد خود نگه دارند. فقط می توان تخمین زد که چه تعداد از زنان در مواجهه با این مسأله به مراکز پلیس(قانونی) مراجعه می کنند. اما آمارهای موجود در مراکز قانونی، اغلب میزان پایین تری از خشونت را به علت ارایه ی کمتر گزارش ها نشان می دهد. یک پیام واضح و روشن از سوی قربانیان و کسانی که در مجامع حقوقی هستند این است که خشونت علیه زنان جرمی است که قابل تحمل نمی باشد.
در سال 1993 در گردهمای همگانی سازمان ملل برای اولین بار در تعریفی درباره خشونت علیه زنان اعلام کرد که شامل هر عمل خشنی است که مبنای جنسیتی داشته باشد و منجر به آزار جنسی، فیزیکی و روانی برای زنان شود و در نهایت منجر به سلب آزادی آنان، هم در زندگی خصوصی و هم در زندگی اجتماعی شود(جوکیز راشل،1999). جراحات فیزیکی و ضربه های روانی حاصل از خشونت می تواند پیامدهای وسیعی برای زندگی قربانی داشته باشد و در نهایت به زندگی خانوادگی و اجتماعی قربانی سرایت نماید. به همین دلیل درک درست ماهیت و دامنه ی خشونت و یافتن ابزاری برای کاهش و به تقلیل رساندن رفتارهای خشونت آمیز، ضروری و مسأله ای مربوط به عموم جامعه است. متخصصان آسیب های اجتماعی معتقدند اعمال خشونت علیه زنان به خصوص زنان شاغل در آموزش و پرورش می تواند پیامدهای جبران ناپذیری برای این سازمان داشته باشد. خشونت علیه معلمان زن سبب به خطر افتادن سلامت روانی و جسمانی و کاهش شدید عزت نفس آنان می شود و به تبع آن عوارض جسمانی(تنبیه بدنی دانش آموز)، روحی- روانی(تنبیه کلامی)، عاطفی(عدم همدردی با دانش آموز)، هیجانی(عدم ایجاد انگیزه در دانش اموزان) و در نهایت افت تحصیلی دانش آموزان را در پی دارد، چرا که داشتن سلامت روانی معلم برای آموزش به دانش آموزان امری ضروری و الزامی می باشد که در غیر این صورت جامعه نیز به انحطاط پیش خواهد رفت چرا که این دانش اموزان آینده سازان اجتماع خود خواهند شد(عارفی،1382).
هم چنین روان شناسان و متخصصان آموزشی بر این باورند که هر قدر میزان هوش هیجانی زنان از جمله معلمان زن بالاتر باشد بهتر می توانند آماده رویارویی با چالش های زندگی و خشونت های اعمال شده به آنان از طرف خانواده و محیط اجتماع شوند(عارفی،1382).

2-3. بررسی پیشینه مطالعاتی
2-3-1 پژوهش های انجام شده در خارج کشور:
– به عقيده مونت103 و همكاران(2009)، توانايي هاي هوش هيجاني در محيط كار نقش مهمي دارد. روبینز104 معتقد است امروزه براي بهبود عملكرد در سازمان ها مي توان از دانش مربوط به احساسات و هيجانات استفاده كرد و اين دانش در پيشرفت و رضايت شغلي عملكرد سازماني، تصميم گيري ، انگيزش، رهبري، تعارضات بين فردي به افراد كمك مي كند. زيرا افراد موفق به قابليت هاي هيجاني توجه داشته و در ارتباطات خود به خوبي مي توانند عواطف و احساسات ديگران را درك نموده و متناسب با آن عكس العمل نشان دهند و همين توانايي باعث ايجاد بستر و فرهنگ سازماني مناسب در سازمان مي گردد كه به عنوان يك مزيت رقابتي در دنياي رقابتي امروز مطرح است. مي توان گفت با وجود اين كه نيروي محركه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان هوش هیجانی، خودآگاهی، پردازش اطلاعات Next Entries پایان نامه با کلید واژگان هوش هیجانی، رضایت از زندگی، خودکارآمدی