پایان نامه با کلید واژگان هوش هیجانی، تنظیم هیجان، خودآگاهی

دانلود پایان نامه ارشد

مختلف هوش را کشف کرده اند، هوارد گاردنر (1975)، پیشقدم کار بر روي هوش هاي چندگانه بود .
گاردنر هوش را ظرفیتی براي حل مسایل یا تطبیق ساخته ها متناسب با مجموعه و فرهنگ ها می داند.
تحقیقات گاردنر دلالت بر انواع متفاوت هوش دارد که نسبتاً مستقل از یکدیگر رشد پیدا می کنند و هر مهارت مخصوص ناحیه اي از مغز است که می توان آن را به صورت هرم زیر نمایش داد:

شکل شماره 2-1. هرم هوش هاي چندگانه
* هوش بدنی 62 (PQ): ابتدایی ترین کانون توجه ما را به خود اختصاص داده است و شامل توانایی کنترل ماهرانه حرکات بدن و استفاده از اشیاء می باشد.
* هوش عقلانی (IQ) 63 : مربوط به مهارت هاي منطقی و زبان شناسی ماست که بیش از سایر هوش ها در سیستم آموزشی مورد توجه است.
* هوش هیجانی 64 (EQ) : در زمینه کسب موفقیت در بازار نقش مهمی دارد و ما را در برقراري ارتباط یاري می دهد و تا حدي از قابلیت پیشگویی برخوردار است. همچنین هوش هیجانی بیانگر این است که در روابط اجتماعی و شرایط خاص چه عمل مناسب و چه عمل نامناسب است. به عبارت دیگر توانایی همدلی با EQ ، دیگران و شنیدن احساسات آنان است.
* هوش معنوي65(SQ) : شامل هدایت و معرفت درونی، حفظ تعادل فکري، آرامش درونی و بیرونی و
عملکردي همراه با بصیرت و ملایمت و مهربانی می باشد و توانایی به دست آوردن قدرتی که ما را براي
رسیدن به رؤیاهایمان یاري می دهد (ابراهیمی کوه بنایی، 1390).
الگوي مورد نظر، بر اساس این دیدگاه است که کودکان ابتدا بر بدن خود کنترل پیدا می کنند (هوش بدنی)، سپس مهارت هاي زبانی و مفهومی (هوش عقلانی) خود را گسترش می دهند. هوش عقلانی بیشتر در فعالیت هاي مدرسه اي کودك مطرح می شود. مرحله بعدي هوش هیجانی است که براي بسیاري از افراد هنگامی مطرح می گردد که علاقمند به گسترش روابط خود با دیگران باشند. نهایتاً هوش معنوي زمانی خودنمایی می کند که فرد به دنبال معناي مسایل می گردد.
2-2-2-4. هوش هیجانی
واژه emotion از فعل لاتین motere به emotion ،به معنی “حرکت و جنبش” ریشه گرفته است و تمایل به حرکت و عمل را در هر یک از احساسات و عواطف آدمی نشان می دهد. در فرهنگ لغت emotion معنی عاطفه، احساس، احساسات، برانگیختن و هیجان آمده است(جوکار،1386).
هیجان عبارت است از یک واکنش شدید و کوتاه ارگانیسم به یک موقعیت غیر منتظره همراه با یک حالت عاطفی خوشایند یا ناخوشایند(جهرمی،1386).
واژه هیجان اولین بار در سال 1990 به طور رسمی توسط دو روانشناس به نام هاي مایر و سالووي وارد ادبیات روانشناسی و تعلیم و تربیت گردید. از نظر آنان این واژه به سه معنا به کار می رود:
الف) درك افراد از آن چه که احساس می کنند و در عین حال درك دیگران؛
ب) درك آن چه که ما را خوشحال و ناراحت می کند؛
ج) آگاهی هیجانی، مهارت هاي مدیریتی و حساسیت نسبت به طولانی تر کردن شادي و بقاء.
در حال حاضر این سه جنبه، گسترش بیشتري یافته و شامل قدرت کنترل احساسات، درك این احساسات، دانش احساسی و توانایی تنظیم هیجانات به منظور افزایش و بهبود آن ها و قاعدتاً رشد عقلانی می باشد. بنابراین، هوش هیجانی را می توان توانایی یادگیري و تغییر احساسات دانست. در واقع فردي که از هوش هیجانی بالایی برخوردار است می تواند احساسات خود را تعریف نموده و ویژگی هاي احساسی و تجربیات خود را در یک رابطه دو سویه بین آن ها درك نماید. همچنین این فرد قادر خواهد بود هیجانات خود را به نحو قابل توجهی بیان کرده و به طریق مناسبی هیجانات خود را سازمان دهد (آقایار و شریفی، 1385).
2-2-2-5. تعاریف هوش هیجانی
واژه هوش هیجانی براي اولین بار توسط واین پاین66 در رساله دکترا به کار برده شد ولی مایر و سالووي در سال 1990 معناي این واژه را توسعه دادند. آن ها هوش هیجانی را نوعی هوش اجتماعی و مشتمل بر توانایی کنترل هیجان هاي خود و دیگران و تمایز بین آن ها و استفاده از این اطلاعات براي عملکرد مؤثر در محیط و رو به رو شدن با مقتضیات زندگی دانسته و آن را متشکل از مؤلفه هاي درون فردي و میان فردي گاردنر دانستند و در پنج حیطه به شرح زیر خلاصه کردند:
– خودآگاهی67: آگاهی از خویشتن، توانایی خودنگري و تشخیص دادن احساسات خود به همان گونه که
وجود دارند.
– اداره هیجان ها68: کنترل هیجان ها و احساسات به شیوه مطلوب و تشخیص منشاء این احساسات و یافتن راه هاي اداره و کنترل ترس ها، هیجان ها، عصبانیت ها، و غیره.
– خود انگیزي69: جهت دادن و هدایت عواطف و هیجان ها به سمت و سوي هدف، خویشتن هیجانی و به تأخیر انداختن خواسته ها و بازداري تلاش ها.
– هم حسی70 : حساسیت نسبت به علایق و احساسات دیگران و تحمل دیدگاه هاي آنان و بها دادن به
تفاوت هاي موجود بین مردم در رابطه با احساسات خود نسبت به اشیاء و امور.
– تنظیم روابط71 : که شامل اداره هیجانات دیگران و برخورداري از مهارت هاي اجتماعی است(استرنبرگ،2000). هوش هیجانی شامل توانایی هایی مانند برانگیختن فرد، استقامت در برابر استیصال، کنترل تکانه، تعدیل خلق و خو، و پرهیز از استرس هاي مخرب به منظور جلوگیري از اختلالات فکري است. به عبارت دیگر هوش هیجانی را توانایی فرد در شناسایی و ابراز هیجان هاي خود و دیگران به طور مثبت می دانند (بار- اون72، 1997).
هوش هیجانی مجموعه اي از قابلیت هاي غیر شناختی و مهارت هایی است که به فرد امکان می دهد تا بتواند در برابر خواسته ها و فشارهاي محیطی از عهده آن ها برآید (گاردنر، 1983).
از نظر مایر و سالووي( 1998)، توانایی فرد براي سازگاري با زندگی به کارکردهاي یکپارچه توانمندي هاي هیجانی و عقلانی او بستگی دارد و هوش هیجانی باید به هر حال ترکیب دو حالت از سه حالت ذهن یعنی شناخت و عاطفه یا هوش و هیجان باشد.آن ها هوش هیجانی را بدین گونه تعریف کرده اند:
– هوش هیجانی توانایی درك هیجانات و عواطف به منظور دست یابی و ایجاد هیجاناتی است تا ضمن کمک به تفکر بهتر، به رویارویی مؤثرتر با مقتضیات زندگی بپردازد. در این میان هماهنگی لازم میان عواطف و احساسات براي ارتقاء عاطفی و هوش براي شخص فراهم می گردد.
– هوش هیجانی را می توان قابلیت استفاده از احساس و عاطفه خود و دیگران در رفتار فردي و گروهی در جهت کسب حداکثر نتایج با حداکثر رضایت تعریف کرد(جهرمی،1386).
با این حال کسی که توانست هوش هیجانی را بر سر زبان ها بیاورد و در سطح جهان مطرح کند و از نظریه به
کاربرد نزدیک سازد، دانیل گلمن73(1995)، بود. گلمن با تغییراتی در تعاریف مایر و سالووي، هوش هیجانی را جنبه دیگري از هوش معرفی کرد که شامل آگاهی از احساس ها و استفاده از آن ها براي اتخاذ تصمیم هاي مناسب در زندگی و توانایی تحمل ضربه هاي روانی و مهار آشفتگی هاي روانی است. به اعتقاد او، هوش هیجانی نوعی از مهارت زندگی است. وي با تهیه لیستی بلند؛ خویشتن داري، پشتکار، توانایی مهار تکانه ها، به تأخیر انداختن ارضاي نیازها، تنظیم خلق، مهار اضطراب ها به منظور تسهیل در اندیشیدن، و تفکر درباره احساس ها ي خود و دیگران را از جمله توانایی هاي موجود در هوش هیجانی برشمرد. هوش هیجانی عبارت از توانایی نظارت بر احساسات و هیجان هاي خود و دیگران، توانایی تشخیص و تفکیک احساسات خود و دیگران، و استفاده از دانش هیجانی در جهت هدایت تفکر و ارتباطات خود و دیگران می باشد (مایر و سالوي74،1990).
هوش هیجانی نوعی از هوش غیر شناختی است که شامل مجموع هاي از توانایی ها و مهارت هاي هیجانی واجتماعی می شود و این مهارت ها، توانایی موفقیت فرد را در مقابله با فشارها و اقتضاهاي محیطی افزایش می دهد(بار-ان،1999).
2-2-2-6. ابعاد هوش هیجانی
جان مایر و پیترسالووی ابعاد چهارگانه هوش هیجانی را به شرح زیر بیان کرده اند(بار-ان،2000).
2-2-2-6-1. خودآگاهی:
ضروری ترین توانایی مرتبط با هوش هیجانی این است که فرد از هیجانات و احساسات خود آگاه باشد. توانایی خودآگاهی به افراد اجازه می دهد تا نقاط قوت و محدودیت های خود را بشناسند و به ارزش خود اعتماد پیدا کنند. مدیران و رهبران خودآگاه براي آزمون دقیق روحیات خود از خودآگاهی استفاده کرده و به طور شهودي، از راه درك مستقیم می دانند که چگونه دیگران را تحت تأثیر قرار دهند.
2-2-2-6-2. آگاهی اجتماعی:
شامل توانایی مهم همدلی و بینش سازمانی است. مدیرانی که داراي آگاهی اجتماعی هستند؛ هیجانات، عواطف و احساسات دیگران را بیشتر عملی می سازند تا این که آن ها را حس کنند. آنان نشان می دهند که مراقب اوضاع بوده و همچنین در زمینه شناخت روند سیاست هاي اداري تخصص دارند. بنابراین ،رهبران برخوردار از آگاهی اجتماعی دقیقاً می دانند که گفتار و کردارشان بر دیگران تأثیر می گذارد و آن قدر حساسیت دارند که اگر کلام و رفتارشان تأثیر منفی داشته باشد، آن را تغییر دهند.
2-2-2-6-3. مدیریت روابط:
توانایی مرتبط با هوش هیجانی شامل توانایی برقراري ارتباطات و مراودات آشکار و قانع کننده، فرونشاندن اختلافات و ایجاد پیوندهاي قوي بین افراد است. رهبرانی که از توانایی مدیریت روابط برخوردارند، از این مهارت در جهت گسترش شور و اشتیاق خود و حل اختلافات از طریق مزاح و شوخی و ابراز مهربانی استفاده می کنند. رهبري توأم با برخورداري از توانایی مدیریت روابط اگر چه کارآمد است، کاربرد محدودي دارد.
2-2-2-6-4. خودکنترلی:
عبارت است از توانایی کنترل هیجانات، عواطف، رفتار صادقانه و درست به شیوه هاي معتبر و تطبیق پذیر. رهبران خودکنترل اجازه نمی دهند بدخلقی هایی به صورت گاه و بی گاه در طول روز از آنان سر بزند. آنان از توانایی خودکنترلی به این منظور استفاده می کنند که بدخلقی و روحیه بد را به محیط کاري و اداره نکشانند و یا منشأ و علت بروز آن را به شیوه اي منطقی براي مردم توضیح دهند. بنابراین ،آنان می دانند که منشأ این بدخلقی ها کجاست و چه مدت ممکن است به طول انجامد.
جردن75 و هارتل76(2002)، ابعاد هوش هیجانی در محیط کار را به صورت الگو یا مدل نشان می دهند. دراین الگو بر اساس ابعاد مایر و سالووي، شاخص هاي فرعی تر تبیین شده و ارتباط آن ها با هوش هیجانی مرتبط با خود ودیگران که تشکیل دهنده هوش هیجانی در محیط کار می باشد، بیان شده است.

2-2-2-7. دیدگاه هاي هوش هیجانی
در حال حاضر دو دیدگاه عمده در زمینه ي هوش هیجانی مطرح است که تعاریف و مدل هاي هوش هیجانی در حوزه ي این دو دیدگاه ضابطه بندي شده اند. این دیدگاه ها عبارتند از:
1) دیدگاه اولیه از هوش هیجانی که آن را به عنوان نوعی از هوش تعریف می کند، مبتنی بر مهارت هایی است که در برگیرنده عاطفه و هیجان می باشد.
2) دیدگاه دوم که به دیدگاه مختلط مشهور است، هوش هیجانی را با دیگر توانمندي ها و ویژگی هاي شخصیتی مانند انگیزش و حالت هاي هشیاري و … ترکیب می کند (مایر، 2001).
2-2-2-7-1. دیدگاه توانمندي (پردازش اطلاعات)
اصطلاح هوش هیجانی براي اولین بار از سوي سالوي و مایر در سال 1990 به عنوان شکلی از هوش اجتماعی
مطرح شد. الگوي اولیه آن ها از هوش هیجانی شامل سه حیطه یا گستره از توانایی ها می شد که عبارت بودند از:
1) ارزیابی و ابراز هیجان:
ارزیابی و بیان هیجان در خود توسط دو بعد کلامی و غیرکلامی تعیین گردیده و همچنین ارزیابی هیجان در دیگران توسط ابعاد فرعی ادراك غیرکلامی و همدلی مشخص می شود.
2) تنظیم هیجان در خود و دیگران:
تنظیم هیجان در خود به این معناست که فرد تجربه فراخلقی، کنترل، ارزیابی و عمل به خلق خویش را دارد و تنظیم هیجان در دیگران به این معناست که فرد تعامل مؤثر با سایرین دارد (براي مثال آرام کردن هیجاناتی که دیگران را دچار مشکل می کند).
3) استفاده از هیجان:
منظور استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر، عمل و حل مسئله است.
2-2-2-7-2. دیدگاه مختلط:
هوش هیجانی از سوي بعضی از پژوهشگران براي توصیف توانایی هایی به کار رفته که برخی از جنبه هاي شخصیت را نشان می دهند. مایر و سالوي و کاروسو (1997)، مدل توانمندي را از مدل مختلط هوش هیجانی متمایزکردند. مدل مختلط شامل طیف وسیعی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان آزار جنسی، هوش هیجانی، خشونت خانگی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان هوش هیجانی، خودآگاهی، پردازش اطلاعات