پایان نامه با کلید واژگان هتک حرمت

دانلود پایان نامه ارشد

آمريکا مدعي پرچمداري اش بود؛ عدالتي را که روس ها در مسکو مدعي رهبري اش بودند و معنويت گرايي که واتيکان پرچمش را برافراشته بود؛ همگي در انقلاب اسلامي ايران با بازتعريف ويژه اي از آن ها نِمُود پيداکرد. از اين جهت بود که بعضي از نظريه پردازان که انقلاب، اميدهاو آرزوهاي زيادي را در مردم جهان برانگيخت. در روزهاي آغازين انقلاب، بسياري از صاحب نظران مسائل سياسي مانند اسپوزيتو بر اين نظر بودند که ممکن است کشورهاي ديگري درمنطقه با سرمشق گرفتن از ايران به انقلاب دست بزنند. اما تاکنون در جاي ديگري، انقلابي به سان انقلاب ايران روي نداده است.” (اسپوزيتو،86:1391) برهمين اساس هم سياست خارجي جمهوري اسلامي تعريف مي شود ورفتارهاي ديپلماسي وروابط بين الملل براساس آن شکل مي گرد ومناسبات با ارزشهاي اين چنيني پديدار وتعريف مي گردد.”براساس اسناد رسمي،به ويژه قانون اساسي،بيانات امام خميني وعملکرد رفتاري ايران،اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي عبارت اند از:1)نفي سلطه گري وسلطه پذيري:عزت،2)استکبار زدايي،ظلم ستيزي و عدالت خواهي،3)حمايت از مستضعفان ومحرومان، 4)حمايت ودفاع از حقوق مسلمانان،5)همزيستي مسالمت آميز وصلح طلبي،6)عدم مداخله درامور داخلي کشورها واحترام متقابل،7)تعهد به قراردادها،معاهدات وقوانين بين المللي.”(دهقاني فيروزآبادي،1389: 130) حتي عنوان مي شود که ساختار نظام اسلامي به گونه اي است که:”در نظام اسلامي بايد حقوق مخالفين رعايت شود.برپاکردن نظام اسلامي فقط اقامه نمازو روزه وزکات وحج نيست.درنظام اسلامي بايد ازسازوکارهاي بشري حاکم بر جامعه همانطور که درقانون اساسي آمده،نيزدفاع شود.”(خاتمي،1388: 30) در جايي ديگر دکتر سريع القلم در بابِ پيشرفت وآينده جمهوري اسلامي ايران در قياس با ديگر کشورهاي درحال توسعه اينچنين مي گويد:”مبنا،عقلانيت است.اگر عقلانيت سوار براين حاکميت سياسي نشود ومديريت معقول برآن سوار نشود،نمي توانيم به طرف بهره وري وتوسعه يافتگي وپيشرفت برويم.آن کشورها که گفتيد،جايگاه خودرا تشخيص داده اند.يعني تشخيص داده اند که داراي چه مقدوراتي هستند ودرچه ظرف جهاني زندگي مي کنند واستراتژي حرکت در اين ظرف جهاني را واقع بينانه براي خود طراحي کنند.”(سريع القلم،ب،1386: 289)و درواقع:”بسياري از ويژگيهاي رفتاري جمهوري اسلامي ايران را از يک طرف نتيجه عملکرد قدرتهاي بزرگ درايران واز طرف ديگر سياست خارجي اسلامي پشتيباني مي کند.اينکه مسلمانان بايدخودشان امورخود را ومديريت کنند وبه ديگران وابسته نشوند،به موازات وابستگي عميق ايران به قدرتها،باشعار خودکفايي وگريز از قدرتهاي بزرگ سنخيت دارد.”(سريع القلم،الف،1390: 100) البته همه اينها حاکي از يک نظامي است که درآن پايه هاي بنيادين آزادي،عدالت،استقلال واسلام نهادينه شده است وبراين مسير حرکت مي نمايد.امام خميني در برخي از مصاحبه هاي قبل خود ودرآغاز پيروزي انقلاب از جمهوري اسلامي بعنوان”حکومت آتي ايران نام مي برد.وي اعلام کرد که حکومت پيشنهادي ايشان براي آينده کشور جمهوري اسلامي است که بايد به آراء عمومي گذاشته شود.وآنرا حکومت جمهوري متکي به آراء عمومي واسلامي،متکي به قانون اسلام تعريف کردند.وي همچنين چنين نظام نويني را مشروط به تدوين قانون اساسي مناسب که،متکي به قانون اسلام باشد،دانسته وتأکيد کردند که جمهوري اسلامي متکي به آراء عمومي وقوانين اسلامي خواهد بود،که بعداً جزئيات آن تعيين خواهد شد.”(فوزي،1378: 282-281)که اينچنين شد در تاريخ 12 فروردين 1358 اعلام شد که نتايج رفراندم ،98 درصد آراء به سمت تأييد وآري به سيستم جمهوري اسلامي بوده است.وتنهاکمتر از 2درصد مخالف حکومت اسلامي هستند.که بدين ترتيب عملاً سيستم جمهوري اسلامي ايران با سازوکار قانوني شروع به کارنمود.قوانين بسياري نوشته شد وپارلمان ياهمان مجلس شوراي اسلامي ايجادشد،ساز وکار مردم سالاري ديني انديشيده شد،بحث در مورد تفکيک قوا شد،در مورد عدالت وسياست خارجي و… که در تفکيک قوا اينگونه عمل شد که طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران:”قواي حاکم درجمهوري اسلامي ايران عبارتنداز:قوه مقننه،قوه مجريه وقوه قضائيه که زير نظر ولايت مطلقه امر وامامت امت بر طبق اصول آينده اين قانون اعمال مي گردند.اين قوا مستقل ازيکديگرند.”(قانون اساسي،41) بدين ترتيب است که در سالهاي آينده وپس از انقلاب اين سيستم با چنين سازوکارهايي در جهت همان عدالت،استقلال،آزادي وجمهوريت واسلاميت به پيش رفته که البته در مقاطعي دچار افتان وخيزان بوده وموانعي در برابر توسعه در ايران معاصر بوده است که با اندختن تجربه در اين سير مي توان اميدوار بود که درآينده با اتکا بر ارزش هاي بنيادين انقلاب اسلامي،جمهوري اسلامي بتواند مسيرهاي توسعه را با ضرب آهنگِ سريعتري بپيمايد.

فصل چهارم: ارزش هاي دنياي مدرن

4- 1 )مدرنيته بمثابه يک گفتمان :
“مدرنيته عبارت است ازنوعي حالت ياکيفيت و ويژگي مدرن،نوعي تجزيه مدرن يادوره مدرن.ايده مدرنيته بيانگر تازگي،بداعت ونوبودنِ زمانِ حال به عنوان گسست يا انقطاع ازگذشته،و ورود به آينده ي سريعاً درحال ظهور ودرعين حال نامطمئن وناپايدار است.مدرنيته درمعناي کلي وگسترده آن با فکر يا ايده نوآوري،ابداع،ابتکار،تازگي،خلاقيت،پيشگامي،پيشرفت،ترقي،توسعه،رشد،تکامل،سليقه ومد همراه وهم آواست.لذا از اين باب در نقطه مقابل گذشته گرايي،کهنه پرستي،رکورد،عقب افتادگي،قديمي بودن،عدم توسعه،بي ذوقي،بي سليقگي وسنت قراردارد.مدرنيته به عنوان روش يا راهي براي متمايزساختنِ روزآمدترين عناصرزمان حال ازعناصري که پيوند مستمرباگذشته دارند،طي ساليان متمادي خصوصيات وکيفياتي پيداکرده است که ارائه تعريفي دقيق،واحد،جامع ودرعين حال مورد اتفاق نظرهمه ازآن تقريباً غيرممکن است؛درست همانگونه که تعاريف متعدد وتقريباًمتضادي ازمقوله حال تاريخي وجود دارد.باوجود اين مدرنيته رادربهترين وعام ترين شکل آن مي توان بمثابه ساختارِآگاهيِ زمان حالِ تاريخي تلقي ودرک نمود.”(نوذري،1380: 65)
در اين باب مي توان گفت که:”براساس تمام معيارهاي تاريخي،مدرنيته(که اغلب از آن به عنوان تمدن مدرن نيز ياد مي شود تا بدينوسيله جايگاه آن به عنوان سنخ مستقلي از سازمان اجتماعي وفرهنگ درميان ساير تمدن هاي باستاني،قرون وسطايي يامعاصرمشخص گردد)پيروزي وموفقيت درخشاني محسوب مي گردد.مدرنيته ياتمدن مدرن بيش از هرتمدن شناخته شده ديگر به جايگاه کليت ياجهان شموليِ واقعي واصيل نزديک شده است.مدرنيته درشرف تبديل به نخستين تمدن جهاني درتاريخ است.دولت هاي دنياي مدرن را مي توان از نظرسياسي وايدوئولوژيک تقسيم بندي نمود وحتي آن ها را در وضعيت تضاد متقابل قرارداد،ولي تمامي آن ها برتقدم وبرتري شيوه مدرن اداره امورانساني اتفاق نظردارند واز روش ها وابزار مدرن براي تثبيت موقعيت خود وتعقيب اهداف خود استفاده مي کنند.شکل مدرن زندگي ظاهراً هيچ رقيب جدي درميان اشکالي که سبب جابه جايي وجايگزيني آنها شده است،دربرابر خود نمي بيند.علاوه براين،حيات مدرن درمواجهه ومقابله با معضلات ومشکلاتي که پيش روي خود داشت وهمچنين در رويارويي با مسايل توسعه آنچنان موفق بوده است که موجب تقويت وتثبيت تفوق جهان بيني وموضع پراگماتيک که خصوصيات ويژه آن بشمار مي روند،گرديد.از اين رو مدرنيته معمولاً به عنوان شکل غايي فرايند توسعه وتکامل تاريخي توصيف مي شود.تمدن مدرن که ذاتاً پويا وفعال است هم چنان هويت خود را حفظ کرده است.تمدن مدرن واجد قدرت خلاقيت وزايندگي مداوم ومستمر است وبرخلاف ديگر تمدن ها،توانمندي وقابليت تطبيق يا روياروييِ خلاقانه وزاينده خود با تعارضات وچالش هاي جديد را ازدست نداده است.باورود تمدن مدرن،جهان به دو بخش مدرن وبقيه عالم تجزيه شد که باچالش نوسازي مواجه است.اکثر الگوهاي نظري مدرنيته،پويايي وتحرک دروني وقابليت تحول وخود-ارتقايي يابهبود خود را به عنوان ويژگي هاي محوري ومنابع نهاييِ برتري،تفوق وجذابيتِ مدرنيته تلقي مي کنند.اين الگوها همچنين دراين نکته اتفاق نظر دارند که توضيح وتشريح پويايي وتحرک مذکور مهم ترين رسالت و وظيفه هر نظريه مدرنيته است.اکثر تحليل گران با مبدأ قراردادن اوايل قرن نوزدهم به عنوان نقطه8 شروع تحليل هاي خود،درصدد يافتن رازِپويايي مدرن درآزادي ورهايي کنش انساني از موانع ومحظورات ناشي ازآداب وسنن،عرف وعادات،سنت،وتعهدات جماعتي ودر تبعيت انحصاري آن از معيارِاجرايِ موثرِ وظايف برآمدند. به تعبيرزيبا وبديع کارل مارکس،هرچيزجامد ذوب مي شود وبه هوا مي رود،هرچيزمقدس هتک حرمت مي گردد.:هنگامي که اقتدار سنت تضعيف مي شود وانکارگرديد،هيچ چيز نمي تواند شهامت انسان ها را از تقبلِ رسالت هاي بلندپروازانه تر ودرنظرگرفتنِ شيوه هاي موثرتر براي اجراي آنها بازدارد.اينک هماهنگي وتعادل بين ابزار واهداف است که تعيين مي کند کدام شيوه عمل رابايد انتخاب نمود.همانطور که تالکوت پارسونز104 دانشمند علوم اجتماعي ايالات متحده گفته است(اظهارات وي براساس نقطه نظرات جامعه شناس فرديناند تونيز105 تدوين شده است.)در روزگار مدرن شيوه هاي سنتي ارزيابي عملکرد ورفتاربازيگران وکنش هاي آنان برعکس شده است.اکنون کنش،خارج از بستر ومستقل از مجموعه اجتماعي-فرهنگي ئي مورد ارزيابي وقضاوت قرار مي گيرد که کنش مذکور درآن رخ مي دهد،وجايگاه يا ايستارِ اجتماعيِ موضوعات انساني آن نيز منحصراً مطابق با قواعد عامِ کفايت،صلاحيت وکارايي ارزيابي مي شوند.درعوض، بازيگران براساس نحوه عملکرد وشيوه هاي اجرايي خاص خود که مربوط به رسالت فوري آن هاست،مورد قضاوت وارزيابي قرارمي گيرند،نه براساس ويژگي هاي عام خود.”(نوذري،1380: 32-30) بايد عنوان نمود که مدرنيته در همه فضاي غرب نقش پيدا کرده بود بطوريکه:”مدرنيته مدافع کم نداشت،اما با کانت وهگل فيلسوفان خود رايافت.نکته اينجاست که فيلسوف حتي در اوج دفاع از هرچيز بذر شک مي پاشد.هگل در دفاع از مدرنيته سنگ تمام گذاشت.او اعلام کرد که تاريخ مدرن،حرکت پرشتابي است به سوي آزادي.اودر نهادهاي سياسي ودولت تحقق آزادي را يافت،واز حکومت خرد،نه چون آرمانشهري دور از دست،بلکه در فعليت وموجوديت آن دفاع کرد.اگر هگل آنچه را که موجود است عقلاني خواند،وبه هرچه عقلاني است درموجوديت وفعليت آن توجه کرد،به اين دليل بود که از روزگار نو ودستاوردهاي مدرنيته دفاع مي کرد.درآغاز دهه ي توفاني 1840 شاگردان وپيروان فکري هگل به ارزيابي وسنجش نظام فلسفي او پرداختند.گروهي بندي آن دورانساز وجدال فلسفي شان عظيم بود.آن ها در نقادي از فلسفه ي هگل،خواه آنجا که درانکار ايداليسم وبنيان مذهبي فکراو مطرح مي شد.(فويرباخ،مارکس)،وخواه آنجا که درنپذيرفتن نتايج سياسي فلسفه ي او جلوه مي کرد(برونو بائر106،ماکس استايرنر107،موسي هس108،آرنولد روگه109،کارل مارکس درواقع به بنيان اعتقاد هگل درمورد مدرنيته نقد داشتند.هگلي هاي چپ،به ويژه درانديشه ي سياسي خود سخت متاثر ازانقلاب فرانسه بودند،نخستين درسي که از اين انفجار مدرنيته آموختند،رو کردن به وضع موجودبود.راديکاليسم فلسفي آنان به گفته موسي هس استوار بود به نقادي مداوم وراديکال آنچه وجود دارد،اما به راستي دربرابر مهمترين دستاوردهاي مدرنيته اين سلاح نقادي را کنار مي گذاشتند.برونو بائر مي گفت:تاريخ تاکنون هيچ حقيقتي نيافريده بود که با آتش نقادي شعله ور نشود،اما والاترين حقيقت ها که اکنون ساخته وبه باري نقادي ساخته است-يعني انسان،آزادي وخودآگاهي ديگر به نقد درآمدني نيستند.همين انديشمند در بررسب کلي تر جامعه ي مدرن به يکي از مهمترين آموزه هاي هگل باز مي گشت:از خود بيگانگي.وچون به جدا شدن گوهر انسان از او درروزگار نو مي انديشيد،به موقعيت دشوار امروز ،ايراد مي گرفت،اما سرانجام خوش بينانه امروز را راهگشاي مرحله ي تازه اي از تاريخ انسانيت مي شناخت.درست است امروز،روز از خود بيگانگي وفقدان آزادي است،اما از همين امروز است که مرحله ي دوم يعني باززايي ورستاخيز کامل انسان،آغاز مي شود.”(احمدي،1389:

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان حکومت قانون، مشارکت مردم، صدور انقلاب Next Entries دانلود تحقیق در مورد روشنفکران، انقلاب مشروطه، مشارکت مردم