پایان نامه با کلید واژگان نیروی دریایی، ایالات متحده، نظام بین الملل

دانلود پایان نامه ارشد

وحتی مناطق دورتر است(Singh& Kumer , 2012).
باراک اوباما رئیس جمهوری امریکا در 5 ژانویه2012 ، استراتژی جدید نظامی این کشور را تحت عنوان”باز بینی استراژی دفاعی” اعلام کرد . این استراتژی تا حد زیادی بر حضور نظامی بیشتر امریکا در آسیا متمرکز است . علت اصلی این تمرکز ، وضعیت جدیدی است که ازآن در استراتژی جدید دفاعی امریکا به” تغییر موازنه قدرت “در آسیا یاد شده و باعث شده که تجدید موازنه قدرت برای امریکا و متعدان آن در منطقه ضرورتی اجتناب ناپذیر باشد .
مهمترین تهدیدی که در این استراتژی از آن نام برده می شود ظهور چین به عنوان قدرت جدید اقتصادی و نظامی است ،در دراز مدت ، ظهور چین به عنوان یک قدرت منطقه ای ، ظرفیت متأثر ساختن اقتصاد و امنیت امریکا به طریق گوناگون را دارد .
دو کشور نسبت به وجود صلح و ثبات در شرق اسیا از اراده قوی برخوردارند و منافع آن ها در ایجاد روابط دو جانبه بر مبنای همکاری است . اما رشد قدرت نظامی چین باید همراه با معلوم بودن مقاصد استراتژیک آن کشور به منظور پرهیز از هرگونه اصطکاک درمنطقه باشد ( عراقچی ،1391 ).
اگرچه توانایی چین در این حوزه هنوز محدود است ، اما این کشور از بیشترین پتاسیل برای رقابت نظامی با ایالات متحده و از بین بردن مزیت های نسبی امریکا در عرصه بین المللی برخوردار است.
از منظر ایالات متحده ، بخشی از سرمایه گذاری های چین در حوزه نظامی که طیفی از افزایش قابلیت های نیروی دریایی و هوایی ،افزایش تواناییهای راداری و سیستم های پیشرفته موشکی و تسلیحاتی را در بر می گیرد ، توانایی نظامی چین را به کل منطقه آسیای شرقی گسترش می دهد و موشک های بالستیک قاره پیما و جنگنده ها و زیر دریایی های خریداری شده از روسیه ، قابلیت های این کشور را از آسیا فراتر می برد ( شریعتی نیا ، 1387 ).
چینی ها تلاش می کنند با روز آمد ساختن تجهیزات و تسلیحات فاصله ارتش خود را با ارتش قدرت های بزرگ کاهش دهند . نوسازی ارتش چین ، از یک سو با سلاح های ساخت داخل و از دیگر سو با خریداری برخی تسلیحات پیشرفته از سایر کشورها صورت گرفته است البته چین در خریداری تسلیحات گزینه های محدودی دارد، زیرا با تحریم تسلیحاتی غرب مواجه است.روسیه اولین و بزرگترین کشور فروشنده تسلیحات به چین می باشد و اکراین در ردیف دومین فروشنده قرار دارد.
در زمینه ی نیروی دریایی باید گفت که نیروی دریایی به طور سنتی نقطه ضعف ارتش چین بوده است ، به همین دلیل در سند دفاع ملی چین در سال 2006 تأکید ویژه ای بر گسترش توان این نیرو صورت گرفته است . از منظر این سند ، گسترش توان دریایی باید به گونه ای صورت گیرد که نه تنها در مناطق ساحلی بلکه در آب های آزاد و اقیانوس ها نیز بتواند به حراست از منافع این کشور بپردازد تأکید بر گسترش توانایی نیروی دریایی احتمالاً به دو دلیل صورت گرفته است :
1-ضعف آشکار نیروی دریایی چین در مقایسه با ایالات متحده و قدرت های منطقه ای نظیرهند.
2- وابستگی رو به افزایش چین به مسیرهای دریایی نقل و انتقال کالا و مواد خام که پیامد طبیعی رشدسریع اقتصادی این کشور به شمار می آید . این وابستگی به ویژه در مورد انرژی که مسیرهای انتقال آن کاملاً تحت کنترل نیروهای دریایی ایالات متحده است نگرانی های زیادی را برای این کشور ایجاد می کند.
چین نگران است که ایالات متحده از این آسیب پذیری استراتژیک ، در مواقع تنش با درگیری ( به ویژه بر سر تایوان ) استفاده کند.
در این راستا چین اقدامات گسترده ای را صورت داده است که افزایش توان زیر دریایی های این کشور ، به ویزه از زیر دریایی های هسته ای ، مهم ترین این اقدامات به شمار می آید .
نیروی دریایی چین به عنوان شاخص راهبردی ارتش آزادی بخش خلق در آوریل 1949 پایه گذاری شد و مسئول حراست از امنیت دریایی و حاکمیت آب های سرزمینی ، حقوق و منافع دریایی چین گردید. از دهه 1950 تا اواخر 1980 نیروی دریایی به حملات دفاعی دور از ساحل روی آورد. از آغاز قرن جدید نیروی دریایی در تلاش است یا سطح توانمندی خود را در زمینه عملیات یکپارچه دور از ساحل ، بازدارندگی راهبردی و ضد حملات راهبردی ارتقا دهد وتوانایی انجام عملیات در آب های دوردست و مقابله با تهدیدهای امنیتی غیرسنتی را توسعه بخشد.
نیروی هوایی چین نیز از زمان شکل گیری در نوامبر 1949 تا دهه 1970 به توسعه نیروی دفاع هوایی برای دفاع هوایی از سرزمین پرداخت. این نیرو از دهه 1990 وارد مرحله توسعه سریع شده ، هواپیماهای جنگی نسل سوم ، موشک های زمین به هوای نسل سوم و مجموعه ای از تسلیحات و تجهیزات به نسبت پیشرفته را به کار گرفته است. این نیرو هم اکنون از توانایی بالایی برای انجام عملیات تهاجمی و تدافعی ، وارد کردن ضربات دقیق دوربرد برخوردار است. نیروی هوایی اهمیت ویژه ای برای توسعه انواع جدید جنگنده ها ، تسلیحات دفاع هوایی و ضدموشکی و سامانه های مکانیکی فرماندهی قائل شده است و در این راستا تجهیزات پیشرفته و جنگ افزارهای دقیق هوا به هوا و هوا به زمین را مستقر کرده ، شبکه های جاسوسی ، اطلاعاتی و هشدارهای اولیه و سامانه های فرماندهی ، کنترل و ارتباطات را بهبود بخشیده است. همچنین نیروی هوایی ، سامانه تسلیحات و تجهیزات نبرد با هواپیما و موشک های زمین به هوای نسل سوم را به عنوان اصل مبنایی ایحاد کرده و هواپیماها و موشک های زمین به هوای نسل دوم را به عنوان مکمل اصلاح کرده است ( سلیمانی ، 1389: 188).
یکی دیگر از جنبه های پر اهمیت انقلاب در امور نظامی ، بر ساختار و عملکرد ارتش چین در برنامه ی فضایی این کشور نمود یافته است .در این زمینه چین سومین کشور فرستنده انسان به فضا ( پس از امریکا و روسیه ) است.
هشتاد درصد نوآوری های علمی این کشور برای اولین بار در بخش فضایی مورد استفاده قرار گرفت. شرکت هوا فضا و فناوری چین که برنامه فضایی این کشور را هدایت می کند 11 میلیارد دلار سرمایه و 110 هزار کارمند دارد. این کشور با سرمایه گذاری بسیار در این صنعت ، تلاش دارد پانزده درصد از تجارت فضا را تصاحب کند. نکته اساسی که پیرامون برنامه فضایی چین وجود دارد این است که ارتش این برنامه را هدایت می کند.
چینی ها معتقدند در شرایط جدید ، فضاء عرصه ای استراتژیک است واگر چین نتواند در این حوزه قابلیت های قابل قیاس با سایر قدرت های بزرگ کسب کند ، باز دارندگی آن با مشکل مواجه می گردد به همین دلیل این کشور، در این زمینه سرمایه گذاری وسیعی را صورت داده است که نتایج آن به تدریج بروز و ظهور پیدا می کند.
آزمایش موفقیت آمیز موشک ضد ماهواره در سال 2007 از مهم ترین نمادهای این برنامه بود ( شریعتی نیا ، 1387 ).
چین پیش از آن که نگران تهاجم خارجی به سرزمین خود باشند ، نگران توان پایداری نیروی هسته ای کوچک خود در برابر ضربه ی اول است. از این روست که این کشور به نو سازی و تا حدی گسترش زراد خانه ی خود روی آورده است .
مطابق برآورد وزارت دفاع آمریکا پکن 60موشک قاره پیما در سال 2010 خواهد داشت . هم چنین این نگرانی در بین مقامات چینی وجود دارد که ممکن است تایوان برای همیشه از سرزمین اصلی چین مستقل گردد . بر همین پایه ، پکن ضمن افزایش توانمندی نظامی خود در این زمینه ، در صدد بر می آید تا در صورت بروز منازعه در تنگه تایوان واشنگتن را از مداخله باز دارد ( Lampton ,2007 : 118 ).
از نظر چین اصلی ترین علت حضور نظامی امریکا در روند معادلات نظامی – امنیتی آسیا و اقیانوس آرام ، مهار کردن چین به عنوان یک بازیگر مهم در معادلات منطقه ای است. این دیدگاه چین ، بخشی از سیاست کلان پکن درباره ی نظم جدید بین المللی به شمار می رود. زیرا چین معتقد است نظام بین المللی مطلوب همان نظام چندقطبی است که با نظام بین المللی مورد نظر امریکا نه تنها متفاوت بلکه در تعارض است. نخبگان چین معتقدند کنترل و مهار کردن چین در نظام امنیتی شرق آسیا ، بخشی از راهبرد کلان نظام تک قطبی دلخواه امریکاست. در همین ارتباط ژنرال های ارتش خلق چین نیز معتقدند ، امریکا با تلاش در جهت تغییر محیط امنیتی شرق آسیا درصدد جذب و هضم کره شمالی ، جلوگیری از قدرت روسیه و تشکیل نظام امنیتی منطقه ای با محوریت خود و با مشارکت ژاپن ، کره جنوبی ، تایلند ، فیلیپین و تایوان است. به طور قطع چینی ها از روندی که از آن به شبیه سازی مدل امنیتی خلیج فارس در شرق آسیا تعبیر می شود نگران اند.
راهبرد پردازان پکن معتقدند که این کشور به توسعه ی توانمندی های دفاعی نامتقارن جهت کاهش شکاف بین توان نظامی امریکا و چین و هم چنین آمادگی برای درگیری در منازعه ی احتمالی در تنگه ی تایوان نیاز دارد( سلیمانی ،1387 ) .
بودجه دفاعی چین فقط برابر با 6/5 درصد بودجه دفاعی امریکا و نیز78/56 در صد بودجه دفاعی ژاپن است . چینی ها معتقدند که این افزاییش بودجه عمدتاً صرف اصلاحات ساختاری ، افزایش حقوق و مزایای کارکنان ارتش آزادی بخش خلق ( PLA ) شده است ، ارتشی که با برخورداری از5/2 میلیون پرسنل بزرگترین ارتش جهان محسوب می شود.
در حالیکه بودجه نظامی امریکا معادل587 میلیارد دلار بوده و تقریبأ برابر با بودجه نظامی همه کشورهای جهان به غیر از5 قدرت بزرگ است ( ویکی پدیا ،1390 ).
اما شاید بتوان دلایل واقعی این افزایش بودجه دفاعی را در ) باز تعریف پیوسته موقعیت استراتژیک چین ) جستجو کرد .
در سطح منطقه ای ، چینی ها در وهله اول در پی ایجاد موازنه در مقابل دیگران و نهایتاً دستیابی به مقام هژمونی منطقه ای اند و در سطح بین المللی نیز در پی کاستن ازفشارآمریکا ازطریق افزایش قابلیت های نظامی خود هستند.
چینی ها به درستی دریافته اندکه ارتقای منزلت درعرصه ی بین المللی ، با توسل به مولفه ی اقتصادی قدرت ، مناسب ترین گزینه است زیرا از یک سو بستر را برای ارتقای سایرمولفه های قدرت فراهم می سازد و ازسوی دیگر حساسیت بازیگران مسلط را بر نمی انگیزد (شریعتی نیا ،1387) .
چین تحت تأثیرعوامل ناشی ازسطوح داخلی وخارجی ، راهبرد نظامی خود را در راستای ارتقای ضریب امنیت ملی تنظیم کرده است اما ازآنجا که مطابق اصل واقع گرایانه ی (معمای امنیتی) اقدام هرکشور برای افزایش امنیت خود منجر به احساس نا امنی از سوی سایر کشور ها می گردد . سیاست نظامی چین نیز مایه ی نگرانی و دل مشغولی سایر دولت ها از جمله آمریکا می گردد ( Lampton ,2007 : 118 ).
در واقع اهداف اصلی استراتژی دفاعی – امنیتی چین را می توان چنین برشمرد:
1-افزایش امکانات ارتش برای حضور در جنگ های متکی به علوم وفنون بسیار پیشرفته جدید، به نظر چینی ها با توجه به دگرگونی در اوضاع استراتژیک جهانی ، ارتش چین در مقابل آزمایش بزرگی قرار گرفته است. دگرگونی های بزرگ امور نظامی در جهان طی 10 تا 20 سال آینده رقابت تسلیحاتی جهانی را به سطحی بی سابقه خواهد رساند ارتش چین باید بکوشد از فرصت ها استفاده کند و کیفیت تسلیحاتی و رزمی خود را متناسب با نیازهای قرن ارتقاء دهد.
2-انقلاب اطلاعاتی در کشورهای پیشرفته به نتایج رضایت بخش دست یافته ، اما در چین به تازگی آغاز گردیده است. چین برای اینکه بتواند پاسخگوی نیازهای جدید باشد ، باید توان خود را در جنگ های اطلاعاتی بالا ببرد.
3-چین باید برای رسیدن به اهداف استراتژیک و دفاعی ، راه ویژه خود را بپیماید. زیرا تقلید کامل از دیگران ، موفقیت آمیز نخواهد بود. کاهش شمار افراد و افزایش قابلیت ها و کارایی آنها ، منطبق با نیازهای قرن جدید است. در این جهت چین قصد دارد با تجهیز ارتش به فناوری های پیشرفته ، کیفیت رزمی آنها را افزایش دهد.
4-استراتژی دفاعی چین بر مبنای ” جنگ مردمی ” (جنگ خلقی ) شکل گرفته است و با وجود پیشرفت علوم و فنون باز هم در محاسبات نظامی چین جایگاه خود را خواهد داشت. ارتش چین با تلفیق فناوری جدید با جنگ مردمی ، شکل تازه ای به این جنگ می بخشد.
5-هدف مهم دیگر ، افزایش درآمد وزارت دفاع و عقلانی ساختن هزینه های نظامی است در عصری که لزوم قدرتمند ساختن ارتش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان ایالات متحده، انتقال تکنولوژی، اسباب بازی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان ایالات متحده، روابط سیاسی، سازمان ملل