پایان نامه با کلید واژگان نهج البلاغه، حکمت خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

تُوَسِّعَ عَلَيَّ مِنَ الرِّزْقِ مَا تُبَلِّغُنِي بِهِ شَرَفَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة، و روزيم را به اندازه اي فراخ گرداني که به وسيلة آن به شرافت دنيا و آخرت برسم» (ص 175) و البتّه در کنار آن، ظرفيت وجودي هم خواسته مي شود تا وسعت روزي، سبب
امتحانهاي سخت براي انسان نشود: «وَ لاَ تَفْتِنِّي بِالسَّعَةِ وَ امْنِحْنِي حُسْنَ الدَّعَة، و آزمايشم مکن به وسعت (روزي) و زندگي خوش به من عطا فرما» (دعاي مکارم الاخلاق، ص 187).
همة آنچه از دنيا در کتاب مفاتيح از خداوند طلب مي شود، دنياي حلالي است که در جهت تربيت و سعادت انسان مي تواند يار و ياور او باشد: «وَ اغْذُنِي بِنِعْمَتِكَ وَ أَصْلِحْنِي بِكَرَمِكَ وَ دَاوِنِي بِصُنْعِكَ وَ أَظِلَّنِي فِي ذَرَاكَ ، و غذايم ده به نعمتت و اصلاحم کن به بزرگواريت و درمانم کن به تربيت و پرورش خودت و در ساية حمايت و لطف خودت قرارم ده» (همان). « وَ عَمِّرْنِي مَا كَانَ عُمُرِي بِذْلَةً فِي طَاعَتِكَ فَإِذَا كَانَ عُمُرِي مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِي إِلَيْك‏، و عمرم بده تا وقتي که عمرم در راه طاعت تو صرف گردد و هر گاه (ديدي) عمر من چراگاه شيطان شد جانم را بگير» (همان، ص 183).
در راه بدست آوردن سعادت دنيا و آخرت است که انسان، امکانات دنيا را براي ديگر همنوعان خود نيز طلب مي کند: «تَفَضَّلْ عَلَى فُقَرَاءِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِالْغَنَاءِ وَ الثَّرْوَةِ وَ عَلَى مَرْضَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِالشِّفَاءِ وَ الصِّحَّة، تفضل فرما بر فقيران مؤمنين و مؤمنات به توانگري و ثروت و بر بيماران مؤمنين و مؤمنات به بهبودي يافتن و تندرستي» (دعايي ديگر از حضرت مهدي عجّل الله تعالي فرجه الشّريف، ص 202).
«اموال و لذائذ اين دنيا وسائل و مقدّمة نيل به چيزي است که نزد خداست» (موسوي همداني، 1387الف، ص 148) و فقط در اين صورت است که دنيا، دنياي پسنديده و قابل تحسين خواهد شد. در واقع اين آفريدة خداوند نسبت به آخرت بسيار حقير و ناچيز است و بايد از آن در جهت نيل به سعادت حقيقي در آخرت استفاده نمود: « فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ قَليلٌ ، متاع دنيا در پيش عالم آخرت اندکي بيش نيست» (توبه: 38) (الهي قمشهاي، 1375).
انسان، به صورت غريزي دنيا را دوست مي دارد و اين غريزة حبّ دنيا را خداوند حکيم به دلائل فراواني در وجود او قرار داده است. علّامه طباطبايي (1387ب) در اينباره مي گويد: «… اگر غريزة حبّ دنيا در انسان گذارده نشده بود، زندگي او در اين کرة خاکي دوام نمي يافت، کسي به دنبال توليد مثل نمي رفت، و نسل بشر منقطع مي شد، و حال آنکه خداي سبحان مقدّر کرده که بشر تا مدّتي معين در زمين زندگي کند…» (ص 148). به خاطر وجود اين غريزة ذاتي و از طرفي فعّاليّت شيطان در جلوه دادن زينتهاي دنيوي، ائمة اطهار عليهم السلام انسان را تذکّر داده و از دلبستگي به دنيا نهي فرموده و اهمّيت و ترجيح آخرت بر دنيا را تأکيد نموده اند: «حبّ دنيا را از دل هايتان به در کنيد، پيش از آن که بدنهايتان از دنيا بيرون روند، زيرا شما در اين جهان آزمايش مي شويد و براي آن جهان آفريده شدهايد» (انصاري قمي، بي تا الف، ص 132)، «سَيِّدِي أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيَا مِنْ قَلْبِي» (ابوحمزه ثمالي، ص 729).
انسان بايد بهرة خود را از دنيا فراموش نکند: «وَ ابْتَغِ فيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ ، و بجو در آنچه خدا به تو داده خانة آخرتت را و بهرهات از دنيا را فراموش مکن و همانطور که خدا به تو احسان کرده تو نيز احسان کن و در پي فساد انگيزي در زمين نباش که خدا مفسدان را دوست نميدارد» (قصص: 77) (تفسير الميزان ، ج 16، ص 109) و هر کس هم که دنيايش را به خاطر آخرتش رها کند، اهلبيت عليهم السلام او را از خود دور مي دانند: «ليس منّا من ترک دنياه لآخرته» (فلسفي، 1368ب، ص 144) و (حکيمي وآرام ، 1380، ص 79). اين حديث با تعبيرات ديگري هم نقل گرديده است: «ليس منّا من ترک دنياه لدينه او ترک دينه لدنياه (الصادق عليه السلام)»55 (عابدي، 1380، ص 172) و به همين خاطر تنبلي و کسالت در امور دنيا مذموم و نکوهيده شمرده شده است: «انّي لأبغض الرّجل (أو ابغض للرّجل) ان يکون کسلاناً عن امر دنياه، و من کسل عن امر دنياه فهو عن امر آخرته اکسل، از مردي نفرت دارم که در کار دنياي خود تنبل باشد. آن کس که در کار دنياي خويش تنبل باشد در کار آخرتش تنبل تر خواهد بود» (حکيمي و آرام، 1380، ص 495)، « وَ لا تَجْعَلْنَا مِمَّنْ شَقِيَ فَكَسِلَ وَ لا مِمَّنْ هُوَ عَلَى غَيْرِ عَمَلٍ يَتَّكِل، و قرارمان مده از کساني که بدبخت شده و تنبلي کرد و نه از کساني که بر غير کار و کوشش اعتماد کنند» (اعمال مخصوص شب ها يا روزهاي معين ماه رمضان، ص 771).
«دوســت دارد يار اين آشفتـــگي کوشش بيـــهوده به از خفتــگي»
(مثنوي معنوي مولوي، به نقل از درج 3)
در مفاتيح، انسان خير دنيا و آخرت – هر دو- را از پروردگار طلب مي نمايد: « وَ آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً، و بده به ما در دنيا نيکي و نعمت و در آخرت نيز نيکي و نعمت» (دعاي شب بيست و چهارم ماه رمضان، ص 800)، «أَعْطِنِي بِمَسْأَلَتِي إِيَّاكَ جَمِيعَ خَيْرِ الدُّنْيَا وَ جَمِيعَ خَيْرِ الْآخِرَة، عطا کن به من به خاطر درخواستي که از تو کردم همة خوبي دنيا و همة خوبي و خير آخرت را» (اعمال مشترک ماه رجب، ص 633) و اين منصفانه نيست که اين آفريدة خداوند را شر و مذموم و يا بيهوده و زائد تصوّر نماييم بلکه بيهوده و مذموم دانستن دنيا با صفت حکمت خداوند نيز منافات دارد.
انسان در دنياست که مي تواند زيبائيهاي خالقيت پروردگار مهربان را به نظاره بنشيند، آسمان و زمين و کوه و دريا و انواع جانوران، گياهان و شگفتيهاي آفرينش را ببيند و هر کدام را که انگشت اشارتي به سمت معبود هستند را فهم نمايد و از درک آنها لذّت ببرد و خداي سبحان را به خاطر علم و قدرتش تسبيح گويد. صفات پروردگار، جز در قاب عکس دنيا، در چه جاي ديگري مجال ظهور داشت؟ «و (از تو مي خواهم) به حق آن نيرويي که آسمان از ويران شدن بر زمين نگه داشته، مگر آنکه تو خواهي، و آسمان و زمين را از جابجا شدن حفظ کردي و (از تو مي خواهم) به حق اراده و خواستت که جهانيان در مقابل آن مطيعند، و (از تو مي خواهم) به حق آن کلمه اي که به واسطة آن آسمان و زمين را آفريدي و به حق آن دانايي و خردت که به واسطة آن شگفتيها را آفريدي و به واسطة آن تاريکي را آفريده و آن را شب و ماية آرامش قرار دادي، و به واسطة آن روشنايي را آفريده و آن را روز و زمان پراکندگي (براي کار و تلاش) و ماية بينايي قرار دادي و به واسطة آن خورشيد را آفريده و آن را درخشان ساختي و به واسطة آن ماه را آفريده و آن را روشنايي قرار دادي و به واسطة آن ستارگان را آفريده و آنها را به صورت اختران تابناک و صور فلکي و نور هدايت (در شب) و زينت و آرايش (آسمان) و سنگ هاي متحرک قرار دادي و براي آنها محلّ طلوع و غروب و محلّ جريان و حرکت و مدارهايي و جايگاهي که بر آن شناورند قرار دادي و براي آن جايگاههايي در آسمان معين کرده و به خوبي اندازهگيري فرمودي و به بهترين وجه آن را شکل دادي و به نام هاي مبارکت آنها را به دقّت شمارش کردي و با دانايي و خردت آنها را به خوبي اداره نمودي و به وسيلة قدرت و سلطة شب و روز و ساعت ها و شمارش سال ها و برقراري نظم، آن ها را مطيع ساختي و ديدن آنها را براي همة مردم يکسان قرار دادي» (دعاي سمات، ص 115).
به غير از دنيا، انسان در کجا مي توانست به قيام و قعود و سجود بپردازد، در درگاه باريتعالي نماز به جا آورد، و پلهپله عروج نمايد؟ جز در عرصة دنيا، کي مجال اثبات عبوديت وجود داشت؟ « اللَّهُمَّ تُبْ عَلَيَّ حَتَّى لا أَعْصِيَكَ وَ أَلْهِمْنِي الْخَيْرَ وَ الْعَمَلَ بِهِ وَ خَشْيَتَكَ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ مَا أَبْقَيْتَنِي يَا رَبَّ الْعَالَمِين، خدايا توبه ام ده تا نافرمانيت نکنم و به دلم انداز کار نيک را و عمل بدان و ترست را در شب و روز تا هنگامي که در اين دنيا زندهام داري اي پروردگار جهانيان» (دعاي ابوحمزه ثمالي، ص 725). «دنيا سجدهگاه دوستان خدا، نمازگاه فرشتگان الهي، فرودگاه وحي خدا و جايگاه تجارت دوستان خداست، که در آن رحمت خدا را به دست آوردند و بهشت را سود بردند» (حکمت 131 نهج البلاغه). امام علي عليه السلام نکوهش کنندة دنيا را ملامت مينمايند و با بياني بسيار زيبا، نيکيهاي دنيا را متذکّر مي شوند: «همانا دنيا سراي راستي براي راست گويان، و خانه تندرستي براي دنياشناسان، و خانهي بي نيازي براي توشهگيران، و خانة پند براي پندآموزان است… چه کسي دنيا را نکوهش مي کند؟ و جدا شدنش را اعلام داشته، و فرياد زد که ماندگار نيست، و از نابودي خود و اهلش خبر داده است؟ و حال آنکه (دنيا) با بلاي خود بلاها را نمونه آورد، و با شادماني خود آنان را به شادماني رساند. در آغاز شب به سلامت گذشت، امّا در صبحگاهان با مصيبتي جانکاه بازگشت، تا مشتاق کند، و تهديد نمايد، و بترساند، و هشدار دهد. پس مردمي در بامداد با پشيماني، دنيا را نکوهش کنند، و مردمي ديگر در روز قيامت آن را ميستايند، دنيا حقائق را به يادشان آورد، يادآور آن شدند، از رويدادها برايشان حکايت کرد، او را تصديق کردند، و اندرزشان داد، پند پذيرفتند» (حکمت 131 نهج البلاغه). ايشان دنيا را معلّم و پنددهندة انسانها مي دانند و آن را به صورت نعمت معرفي مي کنند.
دنيا منزلگاه عابدان و صلحاست؛ در آنجاست که اوليا و انبيا پا به عرصة وجود نهادند و بندگي خود را در معرض ديد همگان قرار دادند. در دنياست که انسان بر سر دوراهي هاي حيات قرار ميگيرد و با اختياري56 که پروردگار در اين عرصه به او عنايت فرموده، مي تواند برگزيند چه نوع زندگي ابدياي را براي خود ترسيم نمايد. امام حسين عليه السّلام نيز جهان آفرينش را وسيله اي براي تعليم انسان مي دانند که انسان را بيدار ساخته و شکر، اطاعت و عبادت خداوند را به انسان القا مي نمايد: « وَ رَوَّعْتَنِي بِعَجَائِبِ حِكْمَتِكَ وَ أَيْقَظْتَنِي لِمَا ذَرَأْتَ فِي سَمَائِكَ وَ أَرْضِكَ مِنْ بَدَائِعِ خَلْقِكَ وَ نَبَّهْتَنِي لِشُكْرِكَ وَ ذِكْرِكَ وَ أَوْجَبْتَ عَلَيَّ طَاعَتَكَ وَ عِبَادَتَك، و به وسيلة عجايب حکمتت به هراسم انداختي و بيدارم کردي بدانچه آفريدي در آسمان و زمينت از پديده هاي آفرينشت و آگاهم کردي به سپاسگزاري و ذکر خودت و اطاعت و عبادتت را بر من واجب کردي» (دعاي عرفه، ص 860).
اين همه زيبايي هاي وجود و آثار دانش و توانايي پروردگار براي شر بودن و زشت و مذموم گشتن آفريده نشده است. اين جلوهگاه شگرف، براي هيچ و پوچ و بدون هدف به وجود نيامده است. هنگامي که امام حسين عليه السلام دنيا را اينگونه توصيف ميکنند: «اي مهربان و اي بخشاينده… مرا از بهترين خاک ها آفريدي، راضي نشدي اي معبود من که تنها از نعمتي برخوردار شوم و از ديگري منع گردم، بلکه روزيم دادي از انواع (نعمتهاي) زندگي و اقسام لوازم کامراني و اين به واسطة آن نعمت بخشي بزرگ و بزرگترت بود بر من، و آن احسان ديرينهات بود نسبت به من تا اين که تمام نعمت ها را بر من کامل کردي و تمام رنج ها و بلاها را از من دور ساختي» (دعاي عرفه، ص 860) پس چگونه مي توان اين عطايا و هداياي پروردگار را بدون هدف و شر و مذموم دانست؟ «بدانيد اي مردم خداي شما را بيامرزد که همانا خداي تعالي دنيا را بيهوده نيافريده تا بدون فايده آن را واگذارد بلکه براي مردمان دنيا خردها قرار داده تا بوسيلة همان نور عقل آنان را به شناخت و معرفت خويش راهنمايي کند و بدان سبب قدرت و يکتايي خويش را آشکار کرد» (رضايي، 1377، ص 5)؛ و به قول قرآن اين کفار هستند که مي گويند «دنيا بيهدف آفريده شده و آفرينش آن بازيچه است» (قرشي، 1371هـ ، ص 222).
دنيا سراي نشاط و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان امام سجاد، نهج البلاغه Next Entries پایان نامه با کلید واژگان آموزش و پرورش، علم اقتصاد، آموزش علوم