پایان نامه با کلید واژگان نهج البلاغه، زنان و دختران، رسول خدا (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

زنجير آهنين نيست، بلکه منظور همان اوهام و خرافاتي است که فکر و عقل آن ها را از رشد و نمو بازداشته بود، و يک چنين گير و بند که به بال ‏فکر بشر بسته شود، به مراتب از زنجيرهاي آهنين، زيان‏بخش‏تر و ضرر بارتر است. زيرا زنجيرهاي آهنين پس از گذشتن مدتي، از دست و پا برداشته مي‏شود و فرد زنداني با فکر سالم و منزه از خرافات گام در زندگي مي‏گذارد، اما سلسله‏هايي که از اوهام و اباطيل، بسان رشته‏هاي سردرگم، به عقل و شعور و ادراک انسان پيچيده مي‏شود، چه بسا تا دم مرگ با انسان همراه مي‏باشد، و او را از هر گونه تلاش، حتي براي باز کردن اين قيد و بند، باز مي‏دارد. انسان با فکر سالم و در پرتو عقل و خرد مي‏تواند هر گونه قيد و بند آهنين را در هم شکند، ولي فعاليت و تلاش انسان بدون فکر سالم و دور از هر گونه وهم و خيال، نقشي بر آب و عاري از فايده مي‏شود.
يکي از بزرگترين افتخارات پيامبر گرامي اينست که: با خرافات و اوهام و افسانه و خيال، مبارزه نمود و عقل و خرد بشر را از غبار و زنگ خرافات شستشو داد. و فرمود: من براي اين آمده‏ام که قدرت فکري بشر را تقويت کنم، و با هر گونه خرافات به هر رنگ که باشد، حتي اگر به پيشرفت هدفم کمک کند سرسختانه مبارزه نمايم.
سياستمداران جهان، که جز حکومت‏بر مردم غرض و مقصدي ندارند، پيوسته از هر پيش آمدي به نفع خود استفاده مي‏کنند. حتي اگر افسانه‏هاي باستاني و عقائد خرافي ملتي به رياست و حکومت آن ها کمک کند، از ترويج آن خودداري نمي‏نمايند، و اگر آنان، افرادي متفکر و منطقي باشند، در اين صورت به نام احترام به افکار عمومي و عقايد اکثريت، از افسانه‏ها و اوهام که با ميزان و مقياس عقل تطبيق نمي‏کند، طرفداري مي‏کنند.
ولي پيامبر اسلام، نه تنها از آن عقائد خرافي که به ضرر خود و اجتماع تمام مي‏شد، جلوگيري مي‏نمود، بلکه حتي اگر يک افسانه محلي، يک فکري بي‏اساس به پيشرفت هدف او کمک مي‏کرد، با تمام قوا و نيرو با آن مبارزه نموده و کوشش مي‏کرد که مردم بنده حقيقت‏باشند نه بنده افسانه و خرافات. اينک از باب نمونه داستان زير را مطالعه کنيد:
…يگانه فرزند ذکور حضرت پيامبر (ص) به نام‏ “ابراهيم‏” درگذشت. پيامبر در مرگ وي غمگين و دردمند بود، و بي‏اختيار اشگ از گوشه چشمان او سرازير مي‏شد. روز مرگ او آفتاب گرفت، ملت‏خرافي و افسانه پسند عرب؛ گرفتگي خورشيد را نشانه عظمت مصيبت پيامبر دانسته و گفتند: آفتاب براي مرگ فرزند پيامبر گرفته شده است. پيامبر اين جمله را شنيد، بالاي منبر رفت و فرمود: آفتاب و ماه، دو نشانه بزرگ از قدرت بي‏پايان خدا هستند و سر به فرمان او دارند، هرگز براي مرگ و زندگي کسي نمي‏گيرند. هر موقع ماه و آفتاب گرفت، نماز آيات بخوانيد. در اين لحظه از منبر پايين آمد، و با مردم نماز آيات خواند. (مجلسي، 1404، ج22، ص155)
فکر گرفتگي خورشيد، به خاطر مرگ فرزند صاحب رسالت، گر چه عقيده مردم را نسبت‏به وي راسخ تر مي‏ساخت، و در نتيجه به پيشرفت آيين او کمک مي‏کرد، ولي او هرگز راضي نشد که موقعيت او از طريق افسانه در دل مردم تحکيم گردد.
مبارزه وي با افسانه و خرافه، که نمونه بارز آن، مبارزه با بت پرستي و الوهيت هر مصنوع ممکن مي‏باشد، نه تنها شيوه دوران رسالت او بود، بلکه او در تمام ادوار زندگي، حتي در زمان کودکي با اوهام و خرافات مبارزه مي‏نمود.
روزي که سن محمد(ص)، از چهار سال تجاوز نمي‏کرد، و در صحرا زير نظر دايه و مادر رضاعي خود “حليمه‏” زندگي مي‏نمود، از مادر خود درخواست کرد که همراه برادران رضاعي خود به صحرا رود. “حليمه‏” مي‏گويد: فرداي آن روز، محمد را شستشو دادم، و به موهايش روغن زدم، به چشمانش سرمه کشيدم، براي اين که ديوهاي صحرا به او صدمه نرسانند، يک مهره يماني که در نخ قرار گرفته بود، براي محافظت‏به گردن او آويختم. محمد(ص) مهره را از گردن درآورد و به مادر خود چنين گفت: مادر جان آرام، خداي من که پيوسته با من است، نگهدار و حافظ من است.( مجلسي، 1404، ج15، ص392)
عقايد تمام ملل و جامعه‏هاي جهان، روز طلوع ستاره اسلام، با انواعي از خرافات و افسانه‏ها آميخته بود، و افسانه‏هاي يوناني و ساساني بر افکار مللي که مترقي‏ترين جامعه آن روز به شمار مي‏رفتند، حکومت مي‏کرد. هم اکنون در ميان ملل مترقي شرق، خرافه‏هاي زيادي وجود دارد، که تمدن کنوني نتوانسته آن ها را از قاموس زندگي مردم بردارد. رشد افسانه و خرافه به تناسب علم و فرهنگ، جامعه هر چه از نظر علم و فرهنگ عقب باشد، به همان نسبت‏خرافه و اوهام در ميان آن ها زيادتر خواهد بود.
تاريخ، براي مردم شبه جزيره، خرافه و افسانه‏هاي زيادي ضبط کرده است، و نويسنده کتاب ‏”بلوغ الارب في معرفة احوال العرب‏” (آلوسي، ج 2، ص 369-286) بيشتر آن ها را در همان کتاب، با يک سلسله شواهد شعري و غيره گرد آورده است. انسان پس از مراجعه به اين کتاب و غير آن، با انبوهي از خرافات روبه رو مي‏گردد که مغز عرب جاهلي را پر کرده بود. و اين رشته‏هاي بي‏اساس، يکي از علل عقب افتادگي اين ملت، از ملل ديگر بود. بزرگترين سد، در برابر پيشرفت آيين اسلام، همان افسانه‏ها بود، و از اين جهت پيامبر با تمام قدرت مي‏کوشيد که آثار”جاهليت‏” را، که همان افسانه و اوهام بود از ميان بردارد. هنگامي که ‏”معاذ بن جبل‏” را به يمن اعزام نمود، به او چنين دستور داد: “اي معاذ، آثار جاهليت و افکار و عقايد خرافي را، از ميان مردم نابود کن و سنن اسلام را که همان دعوت به تفکر و تعقل است، زنده نما.‏” (ابن هشام، 1418، ج 3، ص412)
او در برابر توده‏هاي زيادي از عرب که ساليان درازي افکار جاهلي و عقايد خرافي بر آن ها حکومت کرده بود، چنين مي‏گفت: “کل ماثرة في الجاهلية تحت قدمي‏” (ابن هشام، 1418، ج3، ص412) ؛ با پديد آمدن اسلام، کليه مراسم و عقايد و وسايل افتخار موهوم، محو و نابود گرديد و زير پاي من قرار گرفت.

اينک براي روشن ساختن ارزش معارف اسلام، نمونه‏هايي را در اين جا مي‏آوريم:
– مردي که فرزند او دچار گلو درد شده بود، با آويزه‏هاي جادوئي وارد محضر پيامبر شد. پيامبر فرمود: فرزندان خود را با اين آويزه‏هاي جادوئي نترسانيد، لازم است در اين بيماري از عصاره‏ “عود هندي‏” استفاده نمائيد. امام صادق‏(ع) نيز مي‏فرمود: “ان کثيرا من التمائم شرک‏”، بسياري از بازوبندها و آويزه‏ها شرک است. (رحمتي، 1386، ج3، ص184)
– اگر دندان فرزند آنان مي‏افتاد، آن را با دو انگشت‏به سوي آفتاب پرتاب کرده مي‏گفتند: آفتاب! دنداني بهتر از اين بده.
– زني که بچه‏اش نمي‏ماند، اگر هفت‏بار بر کشته مرد بزرگي قدم مي‏گذاشت، معتقد بودند که: بچه او باقي مي‏ماند و…
– شتري را در کنار قبري حبس مي‏کردند، تا صاحب قبر هنگام قيامت پياده محشور نشود.
– اگر گاو ماده آب نمي‏خورد، گاو نر را مي‏زدند.
محيط پيدايش اسلام
على (ع) عصر و زمينه بعثت رسول اکرم را اين طور توصيف مى فرمايد: “أرسله على حين فترة من الرسل، و طول هجعة من الامم، و انتقاض من المبرم (نهج البلاغه، خ 158) و انتشار من الامور، و تلظ من الحروب و الدنيا کاسفة النور، ظاهرة الغرور، على حين اصفرا من ورقها و اياس من ثمرها”. (نهج البلاغه، خطبه 87 ) ؛ خداوند او را در دوره اى مبعوث فرمود: که فترت و فاصله اى در آمدن پيامبران رخ داده بود؛ ملت ها در خوابى گران و طولانى فرو رفته بودند؛ کارها پراکنده، تنور جنگ ها داغ بود؛ جهان را تاريکى فرا گرفته و غرور و فريب در آن نمايان بود؛ برگ درخت بشريت به سوى زردى گراييده، اميدى به ميوه اين درخت نمى رفت.
پيامبران معمولاً در مواقعى ظهور کرده اند که بشريت و لااقل محيط اجتماعى ظهور آن ها، در يک پرتگاه خطرناکى قرار داشته و آن ها سبب نجات و اصلاح اجتماع خود شده اند. قرآن کريم خطاب به مردم عصر رسول اکرم (صلى الله عليه و آله) چنين مى فرمايد: وَ کُنتُمْ عَلى شفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنهَا. (آل عمران، 103) شما در پرتگاه سقوط در آتش بوديد که خداوند (به وسيله رسول مکرم) شما را از آن نجات داد.
در عصر بعثت خاتم الانبياء که تمام دنيا در ظلمت و خاموشى و هرج و مرج و فساد فرو رفته است، ناگهان فرياد “قولوا لا اله الا الله تفلحوا” بلند مى شود و در آن واحد به دو دگرگونى و انقلاب و دو حرکت دست مى زند. يکي اصلاحات اجتماعي و سياسي و ديگر اصلاح دروني و تزکيه و تهذيب نفس که از حرکت اول مهم تر و اساسي تر است؛ زيرا ملتي که به اصلاح درون همراه با اصلاح برون نپردازد خود زمينه فساد و تباهي را مهيا مي کند.
زنان و دختران در دوره جاهليت
گاهى عقيده اى به بشر تحميل مى شود، از هر راهى ولو از راه تقليد آباء و اجداد و بعد انسان به آن عقيده خو مى گيرد و آن عقيده بدون آن که با قوه تفکر او کوچکترين ارتباطى داشته باشد، در روح او مستقر مى گردد. اولين خاصيت و اثر اين گونه عقايد اين است که جلوى تفکر آزاد انسان را مى گيرد و به صورت زنجيرى براى عقل و فکر انسان در مى آيد. اين گونه عقايد عبارت است از يک سلسله زنجيرهاى اعتقادى و عرفى و تقليدى که به دست و پاى فکر و روح انسان بسته مى شود، و همان طورى که يک آدم به زنجير کشيده و به غُل بسته شده، خودش قادر نيست آن زنجير را از دست و پاى خودش باز بکند، شخص ديگرى لازم است تا با وسايلى که در اختيار دارد آن را از دست و پا و گردن او باز بکند، ملت هايى هم که نه از روى تفکر، عقايدى را پذيرفته اند بلکه از روى يک نوع عادت، تقليد، تلقين و… آن عقايد را پيدا کرده اند چون فکر آن ها را به زنجير کشيده است، نيروى ديگرى لازم است که اين زنجيرها را پاره کند تا بتواند خودش آزادانه فکر کند و عقيده اى را بر مبناى تفکر انتخاب بکند. اين از بزرگترين خدمت هايى است که يک فرد مى تواند به بشر بکند. (مطهري، صص 117و115)
يکى از کارهاى انبياء همين بوده است که اين گونه پايگاه هاى اعتقادى را خراب کنند تا فرد آزاد شده بتواند آزادانه درباره خودش، سرنوشت و اعتقاد خودش فکر کند. در اين زمينه مثال خيلى زياد است. براى اين که اجمالاً بدانيد انسان در حالى که در زنجير يک عادت گرفتار است، اصلاً نمى تواند درباره آن فکر بکند، يک مثال کوچک برايتان عرض مى کنم، قياس بگيريد.
1. زنده به گور شدن دختران
يکى از معاريف صحابه رسول خدا (ص) آمد در مقابل حضرت ايستاد و عرض کرد يا رسول الله! من هر چه فکر مى کنم، مى بينم نعمتى که خدا به وسيله شما بر ما ارزانى داشت بيش از آن اندازه اى است که ما تصور مى کنيم. (ظاهراً اين سخن را در وقتى گفت که پيغمبر اکرم (ص) به دخترشان يا به يک دختر بچه ديگرى مهربانى مى کرد). بعد يک جريان قساوت آميزى را از خودش نقل کرد که واقعاً اسباب حيرت است و خود او آن وقت حيرت کرده بود که چگونه بوده است که چنين کارى را انجام مى داده اند.
مى گويد: من از کسانى بودم که تحت تأثير اين عادت قرار گرفته بودم که دختر را نبايد زنده نگه داشت، دختر مايه ننگ است و اين مايه ننگ را بايد از ميان برد. بعد نقل مى کند که زنش دخترى مى زايد و سپس دختر را مخفى مى کند و به او مى گويد: من دخترم را از ميان بردم. دختر بزرگ مى شود، شش يا هفت ساله مى شود. يک روز اين دختر را مى آورد به اين پدر نشان مى دهد به اطمينان اين که ببيند يک چنين دختر شيرينى دارد ديگر کارى به کارش نخواهد داشت، و بعد با چه وضع قساوت آميزى همين مرد اين دختر را زنده به گور مى کند. مى گويد: حال من مى فهمم که ما چه جانورهاى بوديم و تو چطور ما را نجات دادى. ما آن وقتى که اين کار را مى کرديم فکر مى کرديم چه کار خوبى داريم مى کنيم.
2- ازدواج تحميلى
در جاهليت، پدران و در نبودن آن ها برادران چون از طرفى براى خود حتى ولايت و قيمومت قايل بودند، دختر را به اراده خودشان شوهر مى دادند نه به اراده خود او. (مطهري، ص 239)
3- مهر زنان
در جاهليت پدران و مادران، مهر را به عنوان حق الزحمه و”شيربها” حق خود مى دانستند. در تفسير کشاف و غيره مى نويسند: هنگامى که دخترى براى يکى از آن ها متولد مى شد و ديگرى

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان نهج البلاغه، رسول خدا (ص)، منطقه آزاد Next Entries پایان نامه با کلید واژگان حجرالاسود، سنگ نوشته