پایان نامه با کلید واژگان مطالعات فرهنگی، دانشگاه تهران، بازاندیشی، اجتماعی و فرهنگی

دانلود پایان نامه ارشد

را با ذکر مثالهایی از متن پایاننامهها نقد و بررسی کردیم. نتیجه آن بود که در مطالعات خوانش غالبا با مفهوم ساده لوحانهای از مقاومت سروکار داریم. سهم 60 درصدی مطالعات متن از جامعه‌ آماری تحقیق تامل برانگیز و متاثرکننده مینماید چرا که وقتی نیک بنگریم درخواهیم یافت پس از گذشت حدود 10 سال خدمتی اینچنین به مطالعات فرهنگی ایرانی کرده ایم! با استقبال از مطالعات بی دردسر، کم هزینه و بی نیاز از صرف زمان تحقق دستاوردی جز این انتظار نمی رود. غلبه متن زدگی افراطی و بیمارگونه با دنبال کردن ایدههای تکراری و به دست دادن نتایجی کلیشهای ما را بر آن داشت تا جدیتر به انتقادات دوستان و حملات دشمنان خود بیندیشیم. دلخوش کردن به مفاهیمی کلیشهای و نتایجی تکراری از مطالعه موضوعاتی گاه تکراری و فراترنرفتن از کلیشههایی چون مقاومت، اعتراض در برابر ساختارهای مسلط و ابداع در مصرف و خوانش و دریافت خلاقانه و هوشمندانه مخاطبان و مصرفکنندگان با انجام تحقیقاتی بر روی گروه های در دسترس که به لحاظ غالب متغیرهای جمعیت شناختی از همگنی قابل توجهی برخوردار هستند بسیار تامل برانگیز است.
در مطالعات خوانش در میان پایان نامه ها تاکید اصلی بر خوانشهای متکثر حتی در میان نمونههای همگن بود این درحالی است که افراط در این تکثر و شناور و سیال دانستن تفاسیر مخاطبان از متون رسانهای متن را اساساً فاقد هرنوع لنگرگاه معنایی و واکنش مخاطب را نیز کاملاً پیش بینی ناپذیر میسازد. علاوه براین در تمامی این مطالعات از مجموع رسانهها صرفاً متون سینمایی و تلویزیونی محل بحث هستند. دانشجویان نیز در مباحث نظری این پایان نامهها از نظریههای مخاطب محور در مطالعات رسانهای فراتر نرفتند. در حالی که نظریات تفسیری نیز میتواند در شناخت تفسیر مخاطبان درک عمیقتری به دست دهند. ضمن اینکه غالب مطالعات انجام شده در این زمینه با استفاده از روشها و رویکردهای نظری هرچند متفاوت، نتایج کم و بیش یکسانی را به دست‌ دادهاند که در عمل حتی به انباشت نظری نیز نینجامیدهاند.
باید اشاره داشت که بخش مهمی از مطالعات متنی در مطالعات فرهنگی ایرانی نیز در اقتباس از ایده «مرگ مولف» بارت شکل گرفتهاند. هرچند در پی توجه فزایندهای که در یکی دو سال اخیر به مباحث دریافت و خوانش رسانهای در مطالعات فرهنگی و رسانه دانشگاه تهران به چشم میخورد برجسته شدن ایده «مرگ متن» نیز چندان عجیب نمینماید. چرا که افراط در تکثر و شناور و سیال دانستن تفاسیر مخاطبان از متون رسانه ای ضمن اینکه متن را اساسا فاقد هر نوع لنگرگاه معنایی و واکنش مخاطب را نیز کاملاً پیش بینی ناپذیر توصیف میکند اهمیت عرصه تولید و متغیرهای موثر بر فرآیند تولید متون را نیز عملا و سراسر نادیده میگیرد. این خصیصه که خود از شکاف میان مطالعات فرهنگی کلاسیک و متاخر سرچشمه میگیرد در مورد مجموعه مطالعاتفرهنگی در ایران نیز صادق است به گونهای که بیتوجهی به حوزه تولید فرهنگی در هر سه دانشگاه کاملا مشهود است.
در بخش مهمی از مطالعات متن با مطالعات بازنمایی رسانهای مواجه شدیم. باید گفت مهمترین محل تبلور متنزدگی مطالعات فرهنگی، مطالعات بازنمایی است ضمن اینکه غالب کلیشههای استخراج شده در مطالعات متنی نیز مربوط به مطالعات بازنمایی است. اساساً در این بخش از مطالعات حتی زمانی که بازنمایی موضوع مطالعه نیست شناسایی گروههای فرودست و یا کلیشه فرودستی دستاورد اصلی خواهد بود. از نظر میزان تکرار ایدهها در مطالعات بازنمایی (با توجه به توزیع موضوعی پایاننامهها)، کلیشه زن فرودست در جایگاه نخست، اقوام فرودست و اقلیتهای ملی فرودست به ترتیب در جایگاه دوم و سوم قرار میگیرند.
مقولههای استخراج شده از مطالعات میدان نیز عبارت بود از مقاومت و ابداع در کردار کنشگران که وجه غالب را در مطالعات خرده فرهنگی و مصرف و سبک زندگی را تشکیل میداد. هویتیابی و لذت طلبی نیز از مقولههایی بود که در برخی مطالعات نگاه ویژهای به آن شده بود. نشانههای اصلی این تغییر مهم در سبک زندگی خرده فرهنگها مبتنی بر محوریت یافتن لذت طلبی و هویت یابی از دهه 1990 میلادی به این سو آشکار شد.
در نقد روش شناختی مطالعات فرهنگی موجود ضمن اینکه باید از تاثیرات آشکار آن بر استقبال از روشهای کیفی در علوم اجتماعی قدردانی کرد اما همچنین باید توجه داشت که شکلگیری و بسط روندی بیمار و کم توان خود آسیبهای تازه ای را بر پیکره علوم اجتماعی وارد ساخته است. از اینرو باید با نگاه توامان به دستاوردها و ناکامیهای این حرکت تازه، سمت و سوی مناسب بدان دهیم تا فراتر از انتقاداتی ویرانگر، اصلاح و بازسازی رویکردها و روشهای موجود و بهینه سازی وضعیت کنونی را در راس برنامههای آتی پژوهشی و آموزشی خود قرار دهیم.
عدم ریسکپذیری در انتخاب موضوع، اجتناب های مکرر از رویارویی با کنشگران و قرار گرفتن در میدان تحقیق، تکیه صرف بر متون موجود برای جمعآوری دادهها و سهلانگاری و کمتوجهی در کاربرد روش بدون درنظرداشتن ملاحظات روششناختی اختصاصی مطالعات فرهنگی، از دیگر نقاط ضعف پایان نامههای دانشجویی و مطالعات فرهنگی ایرانی است.

پیشنهادات
باتوجه به آنچه از مطالعه پایاننامهها بدست‌ آمد باید پذیرفت که در مطالعات فرهنگی ایرانی نیز با یک معضل جدی مواجه هستیم. این معضل بیش از همه در فاصله روزافزونی که مطالعات فرهنگی از ادعاهای رهابخش اولیه خود میگیرد بیشتر خود را نمایان میسازد. به گونهای که میتوان ادعا کرد نه تنها مطالعات فرهنگی موجود معطوف به حل مسئله و از دید رضایی (1390) کاستن از محنتهای آدمی نیست بلکه با ادعاهای پرطمطراق و دستاوردهای عملی نه چندان محسوس خود به ویژه در تغییر و بهبود فرآیند عملی اداره و سیاستگذاری در حوزههای مربوط به خود در جامعه هرچه بیشتر اعتماد دانشگاهیان را سلب کرده و بغض دولتمردان را فزونی میبخشد. تعطیلی گروه مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی، در کنار اخراج تنی چند از اساتید این رشته در سالهای اخیر خود میتواند دلالت های تاملبرانگیزی داشته باشد.
حال برای برون رفت از این وضعیت و به باور ِبرخی معضل به تاسی از کسانی چون تونی بنت بایستی در مرحله اول از فاصله میان مطالعات روشنفکرانه خود و عرصه عملی فرآیند اداری و جریان برنامهریزی و سیاستگذاری در حوزه فرهنگ به عنوان موضوع کار مطالعات فرهنگی بکاهیم. بنت در انتقاداتش نسبت به مطالعات فرهنگی موجود بیش از همه بیتوجهی به مسائلي چون ابعاد نهادي فرهنگ را مدنظر داشت. رشتهای که وجه ممیزه آن توجه به و تحقیق و پژوهش درباب سياست و قدرت است چگونه میتواند نقش مدیریت دولتی در حوزه فرهنگ و سازمانها و نهادهاي مولد فرهنگ را نادیده بگیرد؟ برآیند ناگزیر چنین رویکردی در مطالعه فرهنگ یک پارادوکس را شکل خواهد داد؛ مطالعه و تحقیق پیرامون نسبت فرهنگ با سیاست و قدرت بدون توجه عملی به دولتها و سازمانهاي بزرگ درگیر در حوزه فرهنگ. این متفکر استرالیایی با تفسیر خاصی از حکومتمندی فوکو و نقد نگرش متنمحور گرامشی با پذیرش ورود مطالعات فرهنگی به عرصه سیاستگذاری به طرح مقوله مفیدبودگی در مطالعات فرهنگی پرداخت. وی معتقد بود توجه به سیاستگذاری و شکلگیری مطالعات فرهنگی سیاست محور باید معطوف به سودمندی اجرایی- اداری باشد. براین اساس زندگی کاریِ روزمرهی تحلیلگران فرهنگی و مدیران فرهنگی نمیتواند چندان متفاوت از یکدیگر باشد. هردوی آنها علاقه مند به فرهنگ و یا به عبارت بهتر علاقهمند به سیاست هستند اما منافع آنها الزاما یکسان نیست. این گفتمان که بنت از آن با عنوان « فرهنگ به مثابه علم سياست گذار» یاد میکند مفیدبودگی را منوط به تربیت تكنسين و كارشناس و تولید دانشي میداند كه براي مديريت مفيد باشد. البته باید توجه داشت در شرایط کنونی و با درنظرداشتن ساختار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حاکم، باید گفت این تمهید بایستی با استراتژیهای بسیار هوشمندانه صورت گیرد. علیرغم شرایط ویژه کنونی ما همچنان بر این باوریم که الگوها و مدلهای پیشنهادی کسانی چون بنت میتواند در ترسیم چشماندازهای مطالعاتی تازه و گشودن دریچههایی نو بر دیدگان دانشجویان و پژوهشگران مطالعات فرهنگی در ایران مفید به فایده افتد. در این چشماندازهای مطالعاتی جدید که بسترهای تئوریک آن در طول دو دهه گذشته به تدریج ساماندهی شده است مصادیق متعددی نیز از کاربرد عملی این یافتههای نظری وجود دارد که میتواند الگو و سرمشق مناسبی برای مطالعات آتی باشد. لازم به ذکر است که انتقادات وارد بر این تغییر پارادایمیک در مطالعات فرهنگی قابل اعتنا و برای بهبود کمی و کیفی مطالعات جدید برمبنای تلاش برای دخل و تصرف مستقیمتر در سیاستگذاری فرهنگی قطعا چارهساز خواهد بود.
بنابراین باید به یاد داشت که مطالعات فرهنگی دوره نوجوانی و جوانی را باید پشت سرگذارد. پختگی و تجربه دوره پیش می تواند و باید در در مرحله جدید در اتخاذ تصمیم ها و استراتژی های عملی جهت پیشبرد اهداف موردنظر آن چنان که بایسته و شایسته است به کارآید. براین مبنا می توان مهمترین نشانه هنگامه رام شدگی مطالعات فرهنگی و فاصله گرفتن از بلندپروازیها و کجخلقیها و غرور کاذب جوانیاش را ورود مطالعات فرهنگی به حوزه سیاستگذاری دانست. سیاستگذاری فرهنگی فارغ از لفظپردازیهای فانتزیک و صرفا نظری به طور مستقیم با نهادها و سازمان های فرهنگی ارتباط برقرار میکند. دستاورد اصلی این بازاندیشی نه تنها تغییر محوریت موضوعی مطالعات فرهنگی و یا حداقل فراهم شدن موضوعی جدید برای مطالعات اخیر بوده است بلکه نوع و برخورد پژوهشگران و متفکران این حوزه نسبت به موضوع مورد بررسی را نیز دستخوش تغییرات قابل توجهی ساخته است به گونهای که منجر به بیرون آمدن این گروه از پوسته آکادمیک و روشنفکرانه خود شده و آن ها را در ارتباطی بلاواسطه با سیاستگذاران و مدیران فرهنگی و نهادهای متولی امور فرهنگی در جامعه قرار داده است.
بحث اختصاصی که رویکرد مطالعاتی تحقیق حاضر را در ارتباط و پیوندی نزدیک با رشته مطالعات فرهنگی و رسانه که در آن به تحصیل پرداختم قرار میدهد در این بخش از تحقیق سرانجام مجال طرح و توضیح مییابد. با توجه به محورهای اصلی موضوعی در دانشگاه تهران، ضرورت انتخاب موضوعاتی در ارتباط با یکی از رسانهها به ویژه رسانههای ارتباط جمعی همچون سینما و تلویزیون جهت اصلی پیشنهادات ما معطوف به سیاستگذاری در حوزه رسانهها خواهد بود. غلبه مطالعات متنی و حتی مطالعات خوانش (متون رسانهای) محمل اصلی نقد را فراهم می سازد. چرا که غفلت از حوزههای تولید و مطالعات میدانی و انباشتن بر حجم تحقیقات فارغ از الزامات سودمندی و مفیدبودگی عملی آنها بیشترین انتقادات را دامن زده است. توقف در پژوهشهای متن محور در مطالعات رسانه ها و از آن میان مطالعات بازنمایی که رویکرد اختصاصی یکی از برهههای چهارگانه مطالعات فرهنگی به بیان روژک است با افراط فراوان توام شده است. ضرورتها و اهداف معطوف به تغییر سیاستها و رویکردهای تولید محتوا گرچه دغدغه بسیاری از دانشجویان و اساتید راهنما در ابتدای راه میباشد اما این نگرانی در لابلای مطالعات نظری و بازگویی خسته کننده کلیشهها و نتایج پیشین هیچگاه مجال برطرف شدن نمییابد. پیش بینی و طراحی واحدهای درسی پیرامون نقد و بررسی سیاستگذاری فرهنگی در ایران تلاش درخوری بوده است که اگر توجه بیشتری بدان شود و در طرح درس گروههای مطالعات فرهنگی جایگاه مرکزی یابد به عنوان نخستین گام در هدایت دانشجویان به انجام مطالعاتی در این زمینه بسیار موثر خواهد بود. البته باید به یاد داشت که پیش از این باید از جریان غالب در مطالعات فرهنگی در حوزه رسانه ها در دانشگاه تهران فاصله گرفت. به نظر میرسد اشباع در این بخش از مطالعات و مشخص شدن ناکارآیی آن در ایجاد تاثیرات و تغییرات اجتماعی و فرهنگی بیش از همه بر ضرورت این بازاندیشی تاکید دارد. تعامل با مدیران رسانهها، آشتی و برقراری پیوند میان حوزه مهجور دانشگاه و سازمانهای (هرچند عریض و طویل) رسانهای خود می تواند نخستین گام موثر عملی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان مطالعات فرهنگی، دانشگاهها، علامه طباطبایی، دانشگاه تهران Next Entries پایان نامه با کلید واژگان مطالعات فرهنگی، دانشگاه تهران، علوم اجتماعی، سیاست فرهنگی