پایان نامه با کلید واژگان مطالعات فرهنگی، دانشگاهها، علامه طباطبایی، دانشگاه تهران

دانلود پایان نامه ارشد

ساخته و برآن ها جامعه عمل بپوشاند. دعاوی که در نگاه نخست بسیار جذاب می نماید اما در عمل تمهیداتی که برای تحقق‌ آن ها اندیشیده و مکانیسم هایی که به کاربسته شده است نتایج درخور و مورد انتظاری به دست نداده است. بهبود وضعیت، تغییر شرایط موجود و حرکت به سوی آرمان شهری که در برخی از مطالعات بدان اشاره شده هرچند درواقعیت امر قابل نسبت و مورد ادعای مطالعات فرهنگی هم نباشد بر انتظارات از آن دامنزده و این ناکارایی و ضعف انتقادات دشمنان و بی مهری های دوستان را دوچندان می سازد. تکرار این ادعاها در پایاننامهها و سایر اشکال تحقیقاتی در این حوزه نیز بیش از پیش بر توقعات از درون و بیرون مطالعات فرهنگی میافزاید. ناهمخوانی نتایج و دستاوردها با ادعاهای اولیه مشکل را دوچندان میسازد و به نوبه خود انتقادات را فزونی می بخشد. نقد تند و تیز مطالعات فرهنگی به گفتمان حاکم و همه چیز را آلوده به روابط قدرت دیدن و تلاش مکرر در افشاسازی پنهانکاریهای گذشته و حال نظام حاکم نیز باعث شده تا روی خوش به‌آن نشان داده نشود. از اینروست که نتوانسته نقشی در فرآیند عملی اداره جامعه و سیاستگذاری و تصمیم گیریهای نهادها و سازمان های دولتی و حکومتی ایفا کند چرا که با سازهای همیشه مخالف خود دیگر جایی برای مصالحه و مسامحه باقی نمیگذارد. پیشنهاد کسانی چون بنت دست کشیدن از ادعاهای کلان و از آسمان به زمین آمدن است اینجاست که مطالعات فرهنگی بر سطح واقعیت اجتماعی گام نهاده بر لایههای زیرین دست یافته و با علم به روابط نابرابر موجود و اطلاع از وضعیت نامناسب و محنت های تحمیل شده بر مردم با نگاهی نو و از راهی تازه اما این بار واقع بینانهتر به مصاف نابرابریها رفته و با ورود به مناسبات قدرت و سهیم شدن در معادلات آن به بازتعریف خود می پردازد. دستاوردهای نظری گذشته برای موثر واقع شدن باید محملی برای اعمال و اظهار خود بیابند در غیر اینصورت حاصلی جز انباشتن بر قفسههای کتابخانهها نخواهند داشت.

آن چه گذشت
از سرگذشت مطالعات فرهنگی در اروپای غربی گفتیم تا در فرآیندی تاریخی مسیر را برای ورود به مطالعات فرهنگی ایرانی هموار سازیم. حدود نیم قرن از شکلگیری مطالعات فرهنگی به عنوان شاخهای از دانش که با دیدی انتقادی به تحلیل اشکال و فرآیندهای فرهنگی در جوامع معاصر و نزدیک به معاصر میپردازد، میگذرد. در این مدت مطالعات فرهنگی همچون کودکی مرحله به مرحله فراز و نشیبهای متعدد نظری را پشت سرنهاده و در مقابل هجوم انتقاداتِ گاه خصمانهی خصوصا دانشهای همسایه تاب آورده است.
مسئله اصلی در این جا این بود که این شاخه از دانش حتی پس از اینکه در هیئت یک رشته آکادمیک در دانشگاههای دنیای غرب و پس از آن در دانشگاههای متعددی در سراسر جهان و البته تاسیس موسسات آموزشی و پژوهشی جهت گسترش و شکوفایی رویکردهایش از جایگاهی رسمی و به تبع آن اعتباری مضاعف نیز برخوردار شد نه تنها نتواسته ادعاهای آغازین خود را محقق سازد بلکه در گذر زمان تجربههای پژوهشی آن بیانگر تناقضی آشکار میان تئوری و پرکتیس اندیشمندان این حوزه بوده است. این تناقض آشکار یعنی بیتوجهی به سازمانها و مراکز دولتی درگیر در حوزه فرهنگ در فرآیند بررسی نسبت فرهنگ با قدرت و سیاست و انجام پژوهشهایی کاملاً نظری در فاصلهای چشمگیر با نهادهای دولتی متولی فرهنگ در جامعه، انتقادات گستردهای را نسبت به مفیدبودگی مطالعات فرهنگی موجب شده است. وجه اشتراک تمامی این انتقادات، فانتزیک و خالی از سودمندی مطالعات فرهنگی است به گونهای که در مواردی نیز روند رو به رشد و بهبود جایگاه این رشته در عرصه آکادمیک را با مشکلات و موانع متعدد مواجه ساخته است. نمونههای بارز آن را در تعطیلی برخی مراکزتحقیقاتی و گروههای آموزشی مطالعات فرهنگی میتوان سراغ گرفت. درواقع باید اعتراف کرد اگر مطالعات فرهنگي بخواهد توسعه نهادي پيدا كند فقط نمي تواند روشنفكر منتقد (ناراضي) توليد كند. از طرفی اگر عده زيادي بخواهند وارد آن شوند اين توسعه نهادي الزاماتي ايجاد ميكند؛ اندیشمندان و نظریه پردازان برجسته متاخر که درصدد رفع چنین انتقاداتی برآمده اند ابعاد تازهای را برای آن پیشنهاد میدهند. یکی از این متفکران تونی بنت استرالیایی است. بنت تلاش های عملی فراوانی کرد تا راهکارهای جدیدی برای برون رفت از تنگناهایی که مطالعات فرهنگی معاصر بدان دچار و اتهاماتی (همچون متن محوری و رویکرد انتقادی افراطی در برخورد با موضوعات و مسائل) که بدان وارد شده است طراحی و اجرا کند. استقبال از ایدههای بنت بیش از همه در مطالعات فرهنگی استرالیایی چشمگیر بود.
طراحی و تدوین چهارفصل اول تلاشی بود تا بگوییم اگر بخواهیم در بازاندیشی در مطالعات فرهنگی ایرانی و کاهش فاصله روشنفکران مطالعات فرهنگی با نهاد حکومت گامی برداریم مدل بنتی البته با توجه به تفاوتهای ماهوی نظام اقتصادی، سیاسی و فرهنگی حاکم بر ایران می تواند پیشنهادات قابل تاملی در پی داشته باشد.
در بخش دوم پایان نامه به سراغ مطالعات فرهنگی در ایران رفتیم؛ همانطور که اشاره شد مطالعات فرهنگی در ایران حوزه نوپایی است که تنها یک دهه از ورود رسمی آن به فضای دانشگاهی میگذرد. هرچند در این فرصت کوتاه مسیر پرفراز و نشیبی را پشت سرگذاشته و در وضعیتی مشابه زمان تاسیس اولیهاش آماج انتقادات مکرر دوستان و آشنایان، دشمنان و رقیبان قرار گرفته است. به هر روی باید به یاد داشت که مطالعات فرهنگی در بدو ورود به ایران تمامی مناقشات، ملاحظات و ادعاهای بزرگ و کوچک را نیز با خود به همراه‌ آورد. گرچه در ایران برخلاف زادگاه آن، بریتانیا از آغاز مطالعات فرهنگی جای خود را در فضای دانشگاهی در قالب یک رشته مدون با طرح درس نسبتاً مشخص و حوزههای مطالعاتی نسبتاً منسجم باز کرد اما همواره با بغض و کینه و گاه طعن و تحقیر رشته های همسایه مواجه بوده است. این حوزه معرفتی از دهه 1380 با تلاشهای مراکز دانشگاهی و فکری متفاوت رو به گسترش بوده و در حال حاضر، دانشگاه تهران با دکتری رشته جامعه شناسی نظری– فرهنگی و کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه علم و فرهنگ و کاشان با کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی و دانشگاه امام صادق با رشته فرهنگ و ارتباطات به آموزش دانشجویان در این حوزه میپردازند و مراکز پژوهشی مختلفی در وزارت علوم، جهاد دانشگاهی و برخی نهادهای خصوصی و عمومی نیز در این زمینه مشغول فعالیتاند. در این زمینه، تاکنون کتب و مقالاتی هم به چاپ رسیده است.
با این وجود دستاوردهای این رشته را بیش از همه باید در پایاننامههای دانش آموختگانش دنبال کرد. بنابراین برآن شدیم تا از دریچه تحقیقات دانشجویی از جوانب مختلف به بررسی، ارزیابی و نقد مطالعات فرهنگی در ایران همت گماریم. اما در تمامی مراحل کار براین باور بودیم که تحلیل تام و تمام یک رشته در نظام آموزشی یک جامعه تنها پس از گذشت حدود یک دهه ادعایی گزاف بیش نبوده و باید مراقب بود تا در دام ادعاهای بزرگ گرفتار نشد. آزاد ارمکی (1389) نیز با رد امکان واکاوی همه جانبه این رشته در ایران با پیشینه ای اینچنین کوتاه از دلایل متعددی یاد می کند؛ نخست ‌آنکه مطالعات فرهنگی یک حوزه‌ی عمومی نیست. ثانیاً در ایران، در مراکز خاصی آموزش داده میشود و تعداد افراد محدودی به این عرصه توجه میکنند. نکته‌ی سوم این است که این رشته هنوز مورد پذیرش عام قرار نگرفته‌ و در سیستم آموزشی ایران از محبوبیت و پذیرش کافی برخوردار نیست. چهارم اینکه مطالعات فرهنگی بیش اینکه «دوست» داشته باشد «دشمن» دارد. دلیل پنجم به این جا برمیگردد که دوستان حوزه‌ی مطالعات فرهنگی به معنای مشخص و معینی از آن دست نیافتهاند. ششم اینکه هنوز نمیتوان گفت مطالعات فرهنگی ایرانی حول کدام پارادایم مطالعاتی در حرکت است و درواقع صاحبنظران این حوزه نتوانستهاند سنت فکری مشخصی را تعیین و سنت فکری متناسب با جامعه ایرانی را شناسایی و تبیین کنند. گرچه سایر حوزه های علوم انسانی نیز نتوانستهاند پس از گذشت بیش از نیم قرن به چنین جایگاهی دست یابند. از دید وی نیز نقطه عطف مطالعات فرهنگی در ایران پایان نامههای دانشجویان این رشته است دانشجویانی که خود نوید شکل گیری نسلی جدید در مطالعات فرهنگی ایرانی را میدهند. بنابراین همانطور که آزاد ارمکی میگوید باید اجازه داد تجربه این نسل که از آن به عنوان نسل دوم مطالعات فرهنگی یاد می کند به منصه ظهور رسد، تحقیقها و پژوهشهایی که انجام شده منتشر شده و مورد داوری عام قرار گیرد تا مطالعات فرهنگی در ایران امکان نقد و بررسی یابد.
با این توضیح جامعه آماری تحقیق خود را پایاننامههای دانشجویان رشته مطالعات فرهنگی در دانشگاه علامه طباطبایی، علم وفرهنگ و تهران قرار داده و مطالعه تمامی آثار موجود و در دسترس در این حوزه را آغاز کردیم. «بررسی وضعیت مطالعات فرهنگی در فضای دانشگاهی از خلال مطالعه پایاننامههای دانشجویی» نیازمند آن بود تا هرچند اشارهوار به تاریخ مطالعات فرهنگی از آغاز تا کنون، موقعیت بحث برانگیز آکادمیک، رسالت اجتماعی و سیاسی، حوزه مطالعاتی و رشتههای همسایه و البته رویکردهای مطالعاتی آن پرداخته شود بدین دلیل که این مطالب زمینه لازم را برای ورود به بحث مطالعات فرهنگی ایرانی، شناخت تفاوت ها و شباهت های مطالعات فرهنگی موجود در ایران با آن چه در غرب وجود دارد نیز کمک شایانی میکرد.
هدف اصلی تحقیق نیز ارزیابی و نقد وضعیت مطالعات فرهنگی در دانشگاههای دارای این رشته از خلال کشف و شناسایی مولفههای اصلی موضوعی، روشی، میدانها و مواد اصلی مطالعه در هریک از سه دانشگاه علامه طباطبایی، علم و فرهنگ و تهران قرار داده شد. با توجه به اینکه مطالعه ما نیازمند معیاری برای ارزیابی و نقد بود به سراغ جریان متاخر مطالعات فرهنگی در دنیا به ویژه در سنت فکری استرالیایی آن رفتیم تا از خلال انتقادات متعدد به مطالعات فرهنگی موجود و پیشنهاداتی که کسانی چون تونی بنت برای برون رفت از وضعیت دشوار کنونی مطرح کردند تکیه گاه اصلی تحقیق را شکل دهیم. براین اساس مفیدبودگی و سودمندی را به پیروی از تونی بنت معیار نقد و ارزیابی مطالعات فرهنگی در پایاننامههای دانشجویی قرار دادیم.
سوالات اصلی ما نیز حول محورهای سه گانه «جایگاه سیاستگذاری در مطالعات فرهنگی» و نسبت آن با فرآيند عملی سیاستگذاری در حوزه فرهنگ»، «ایده های بنت در مورد نحوه محقق ساختن این نزدیکی»، «نسبت مطالعات فرهنگی موجود در ایران در پایاننامههای دانشجویی با سیاستگذاری در معنای بنتی آن» شکل گرفت. بدین منظور لازم بود تا ملاحظات روششناختی و موضوعی مطالعات فرهنگی در ایران نیز مورد توجه و تحلیل قرار گیرد.

بحث و نتیجه گیری
در بخش یافتههای تحقیق از مطالعه حدود 92 پایاننامه مطالعات فرهنگی نتایج جالبی به دست‌ آمد که ادعاهای اولیه را تایید کرد.
آنچه از کلیت بحث استنباط می شود این است که از نظر روشی و موضوعی تفکیکهای مشخصی میان دانشگاههای مورد بررسی مورد تایید میباشد. وجه جامعه شناختی و انسان شناختی در مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی، صبغه جامعه شناسانه مطالعات فرهنگی در دانشگاه علم و فرهنگ از عناوین و البته روش های تحقیق مورد استفاده از سوی دانشجویان آشکار میشود. محور اصلی در طراحی و ارائه دروس، انتخاب موضوع پایاننامه و البته تخصص اصلی اساتید گروه در دانشگاه تهران نیز بیش از همه متاثر از مطالعات رسانهای بود. باید اعتراف کرد برخی از ضعفها اساساً ریشه در جهتگیریهای گروهها دارد شرح دروس، میزان و نوع دانش و تخصص اساتید و به روزرسانی مستمر آن و فضای کلی حاکم بر علوم اجتماعی و انسانی ایرانی هریک کم و بیش سهمی در ایجاد وضعیت کنونی دارند.
پس از اینکه جامعه آماری تحقیق را بر اساس مواد مطالعه به سه دسته مطالعات متن، خوانش و میدان تقسیم کردیم ایده محوری هریک از این سه نوع را استخراج و نتایج اصلی به دست آمده در هریک از آنها

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان مطالعات فرهنگی، سبک زندگی، جراحی زیبایی، ایدئولوژی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان مطالعات فرهنگی، دانشگاه تهران، بازاندیشی، اجتماعی و فرهنگی