پایان نامه با کلید واژگان مطالعات فرهنگی، سیاست فرهنگی، نیروهای اجتماعی، تعلیم و تربیت

دانلود پایان نامه ارشد

منزله بازوی دولت بشناسد.
2- فرهنگ را متشکل از حوزهای خاص برای دولت و قاعدهمندی اجتماعی مفهوم سازی کند.
3- به شناسایی مناطقی متفاوت جز فرهنگ و اعمال مدیریتی آنها مبادرت کند.
4- تکنولوژیهای متفاوت قدرت و اشکال سیاست مرتبط با قلمروهای متمایز عمل فرهنگی را مطالعه کند؛ به سیاستگذاری فرهنگی جایگاه محوری در کیهان شناسی خود بخشد.
5- با دیگر سازمانهای دولتی فرهنگ کار کند که سیاستگذاری و شیوههای مداخله استراتژیک را توسعه میدهند؛ چرا که ما درباره روابط دو قلمروی جداگانه صحبت نمیکنیم، بلکه مفصلبندی بین دو شاخه دولت است که هریک از آنها به طور عمیقی درگیر مدیریت فرهنگ است.
بخش دیگری از نوشتههای بنت به نقد و بررسی مفهوم عاملیت یا ساختار اختصاص دارد. از دیدگاه بنت (1992: 31) منظور گرامشی از مردم اثر کلی نیروهای اجتماعی تحت سلطه بود که درون یک واحد مشروط و موقتی ادغام و از طریق ابزارهای یک سیاست آرتیکولیشن که در وهله نخست بلاغی یا گفتمانی است پیرامون تعاریف و مصادیق فرهنگ و نسبت آن با دولت از سوی ویلیامز جمع شدهاند. در اینجا تنها ارزشها و باورهای طبقه حاکم مدنظر است درحالی که صورتبندیهای بعدی از این مفهوم، شاهد گسترش حوزه شمول و مصادیق این مفهوم بودیم به گونه ای که ارزشها و باورهای سایر گروههای مسلط اجتماعی را نیز در برگرفت. این تغییر را کسانی چون میلنر و براویت(1385: 323) یکی از مقدمات نظری لازم را برای ورود به بحث حکومتمندی فراهم کرده است. تفاوت دیگر در این است که در مرحله پساگرامشی در مطالعات فرهنگی، موضوع هژمونی تمام نیروهای اجتماعی تحت سلطه است که پیرامون طبقه کارگر یا نیروهای اجتماعی معین دیگر جمع شدهاند نیروهایی که به لحاظ بلاغی خود را در ارتباط با بلوک قدرت بلاغی مقابل خود هژمونیزه میکنند.
بری هیندس83(1988)، معتقد بود حتی طبقات اجتماعی نمیتوانند به عنوان عامل و نماینده تفسیر شوند. اینها خود موجودیتهایی مستعد گرفتن تصمیمات و به اجرا درآوردن آنها هستند. این درحالی است که هیچ یک از تفسیرهای گرامشیوار و حتی پساگرامشیوار “مردم” با این آزمون مواجه نخواهند شد. نه طبقات و نه مردم – یا در این مورد نژادها یا دو جنس- به عنوان عاملان و عناصر قابل شناسایی در فضای سیاست موزه مدنظر نیستند. این ادعاها و مطالبات برای عرضه و نمایش علایق عامهپسند یا طبقه هستند که مورد توجه قرار میگیرند خواستهایی که ممکن است از سوی کل طیف عاملان اجتماعی تاثیرگذار- منتقدان موزه، گروههای فشار، کمیتههای مدیریت، تیمهای طراحان، موزهداران، گاهی اوقات حتی میزهای امانت داران- مطرح شده و گسترش یابد. این گروهها افراد متعلق به موقعیتهای طبقاتی، نژادی اعم از مرد و زن را عاملانی اثرگذار میپندارند. این درحالی است که طبقه، مردم و ساختارهای مشابه بدون شک همزمان به عنوان اهداف برنامههای سیاسی خاص و به مثابه صرفا بازنمودهایی که از استراتژی هایترغیبآمیز عاملان اجتماعی و نه خود آنها ما را مطلع میسازند، وجود خارجی دارند.
از دید بنت (همان:32) این نکته برای بحث در مقابل آن جنبههای بلاغی فرآیندهای سیاسی نیست که در پی ایجاد چشماندازهای مشترک میان صاحبان برخی موقعیتهای اجتماعی یا برقراری پیوند میان درگیریهای سیاسی گروههای اجتماعی تحت سلطه هستند و هیچ یک در برابر اشکال کردار سیاسی نیز بحث نمیکنند؛ کرداری که طبقات یا زنان یا سیاهان یا ترکیبهای خاص از اینها را در جهت تحقق اشکال خاص بهبود شرایط زندگیشان هدف قرار میدهد. نقطه مقابل چنین بحثهایی شیوههای اداره هردو جنبه فرآیندهای سیاسی و پیوند دادن آنها به یکدیگر به شیوه ای است که دستاورد یک جنس، مردم یا نژاد و طبقهای متحد و همشکل را به مثابه عاملی اجتماعی پیش بینی میکند. احتمالا برای انجام کرداری قاطع در لحظه اجرای سیاسی نهایی فرآیندی که وظیفه به وجود آوردن آن عامل را برعهده دارد.
بنت(همان:25-24) با نگرانی اظهار می دارد که بازبینیهای فوق در بسیاری از مواقع با رهاشدن از موقعیتهای اولیه مطالعات فرهنگی درنهایت به یک پروژه رسمی و اداری منتهی میشود. این تغییر رویکرد نسبت به مطالعات فرهنگی در بنت همزمان دستاوردی عملی نیز داشته است. درست در همین دورهی زمانی وی با مشارکت گروهی از صاحبنظران این حوزه اقدام به تاسیس موسسهای برای مطالعات سیاستگذاری فرهنگی84 با هدف جای دادن سیاست درون مطالعات فرهنگی از سه وجه نظری، عملی و نهادی در دانشگاه گریفیث میکند. این رویکرد و جهتگیری جدید در مطالعات فرهنگی تعریف متفاوتی را از فرهنگ مدنظر دارد. تعریفی که امکان طرح پرسشهای سیاست فرهنگی85 را درون مطالعات فرهنگی فراهم میسازد. نکته مشترک در هر دو بحث این است که وظایف مرکزی سیاست فرهنگی در هر دو مورد از طریق وسایل فرهنگی دنبال میشود : در حالت اول از طریق تکنولوژیک نمودن86 روابط ویژه متن/ خواننده و در مورد دوم از طریق سازماندهی گفتمانی زنجیره ای از معادلات بین اشکال مختلف فشار و کشمکش در مقابل آنها. البته هر دو در این حالت مشمول انتقاد هستند به این دلیل که توجه کافی به شرایط نهادی که زمینه های مختلف فرهنگ را قاعده مند میسازند و شیوه هایی که در آنها چنین شرایطی به انواع خاصی از روابط و قضایای سیاسی منتهی میشوند ندارند.
اما در مورد علت روی آوردن بنت (1992: 6-25) به استفاده از مفهوم حکومتمندی میتوان گفت پس از رد مطالعات فرهنگی ملهم از گرامشی به این نتیجه رسید که تحلیل شرایط نهادی یاد شده تنها با استفاده از مفهوم «حکومتمندی» امکانپذیر است، مفهومی که فرهنگ را همچون ویلیامز به معنایی انسانشناختی بررسی نمیکند بلکه آن را شکلی از سامان اخلاقی میداند: «مجموعه خاصی از روابط و مناسبات نهادینه شده حکومت در برهه خاصی از زمان» که به واسطه آن افکار و رفتار «طیفهای وسیعی از جمعیت» بعضا به واسطه قالبها و تکنیکها و رژیمهای فرهنگ فکری و زیبایی شناختی دستخوش تحول قرار میگیرند”. بنت(1998: 25و 33) از این بحث اینگونه نتیجهگیری میکند که مطالعات فرهنگی باید نقد فرهنگی را کنار بگذارد تا بدین وسیله مجموعه مشخصی از ادعاهای علمی و روالهای روش شناختی را به کارگیرد که قابل تبدیل به مهارتها و تعلیمات قابل استفاده عملی باشند و عملا در خدمت سیاست فرهنگی قرار گیرند بدین معنی که «روشنفکرانی که در عرصه مطالعات فرهنگی کار میکنند باید با آنچه آلتوسر دستگاههای ایدئولوژیک دولت مینامید وارد گفتگو شوند». تعبیر بنت(همان:51) از این استراتژی، «تحت انضباط درآوردن مطالعات فرهنگی» است: “کاری کنیم که زندگی روزمره و تجربه فرهنگی از طریق نفوذ در اشکال جدید تعلیم و تربیت، وارد ابزارها و دستگاههای دولت شوند”.

جایگاه موزهها در سیاستگذاری فرهنگی
بنت هنگامی که از رابطه بین دولت و فرهنگ و نقش آموزش دهندگی آنها بحث میکند نمونه مطالعاتی خود را موزهها قرار میدهد. از دید وی این صورت بندی در ارتباط نزدیک با مفاهیم مدرن روابط دولت-مردم قرار دارد. علت این انتخاب به کارگیری خودآگاهانه «تاثیرات تمدنی»ِ ادعا شده فرهنگ از سوی موزههاست که برای قاعدهمندکردن سوژه بودگیها و شیوههای رفتاری طبقه کارگر استفاده میشوند. هدف موزهها تولید افرادی به ویژه مردانی با قاعده مندیهای مشخصی است که از طریق صورتبندی و نظارت بر سوژه بودگیهای تازه به شهروندان بهتری تبدیل شوند. دراین معنا فرهنگ به بیان بنت «علمی اصلاحگرانه» است(بارکر،1387: 758).
بنت(1992: 28) اهمیت خاص موزهها در بافتمندکردن کردارهای هنرمندانهای بوده میداند که در عرضه و نمایش آثار هنری صورت میگرفت. کارول دانکن و آلن والاچ (1980) موزهها را فراهمکننده یک تجربه برنامهریزی شده میدانستند تجربهای که بازدید کننده را همچون مجموعههای سلطنتی اولیه به عنوان یک سوژه مخاطب قرار نمیدهد بلکه به وی به عنوان یک شهروند ایدهآل، عضوی از یک عموم ایده آل87و وارث گذشتهای آرمانی و متمدن مینگرد. این یک بحث تاریخی و درعین حال روششناسانه است. به این دلیل که به ملاحظات کلیتر و عمومیتری اشاره دارد از جمله اینکه شرایط نهادی و دولتی که در آنها کردارهای فرهنگی توصیف میشوند اولویت قائم بالذات بر ویژگیهای نشانه شناختی این کردارها دارند. در اینجا فرهنگ پیش از همه به عنوان حوزه معانی، نقد کردارهای فرهنگی معطوف به قدرت بخشیدن یا منبع فرهنگی شرکتکنندگان یا کاربران به شیوههای جدید تصور میشود و غالبا به نظر میرسد همزمان نقطه شروع و پایان سیاست فرهنگی باشد.
دانکن و والاچ به شکل موثر و مفیدی ملاحظاتی را درمورد موزه عمومی به عنوان ابزاری برای نمایش قدرت که براساس اصول متفاوتی از قاعدهمندی مجموعههای سلطنتی اداره میشود مطرح کردهاند ازجمله اینکه در مطالعه موزه با بازدیدکنندهها به عنوان یک شهروند برخورد میشود- درحالی که برنامهریزی و دستورکار مجموعههای سلطنتی و پادشاهی در خدمت تایید و اعتبار بخشیدن شکوه و جلال فرمانروا و بنابراین قراردادن بازدیدکننده در روابط وابستگی به قدرت بالاتر بود، درواقع موزه عمومی با مخاطب قرار دادن بازدیدکننده به عنوان «یک شهروند و درنتیجه یک صاحب سهم در دولت»، بازدیدکننده را در رابطهای جدید با قدرت توصیف میکند(ص 457).موزه عمومی به عنوان ابزاری درجهت تقویت شهروندان سیاست دموکراتیک مدرن عمل میکند و دراین حالت قدرت را به عنوان چیزی که متعلق به خود مردم است بدانها عرضه و ارائه میشود. با این توضیح توصیف بازدیدکننده در ارتباط مشارکتی با قدرت این طور نمایان میگردد که موزه ممکن است نمونه ای از مناسبات مردم و دولت به نظر برسد که گرامشی هنگام تفکیک شکل مدرن هژمونی و سلطه مطلق در ذهن داشت (بنت، 1992: 30-29).
اهمیت این مباحث را نمیتوان نادیده گرفت اما محدودیتهای آن را نیز نمیتوان منکر شد. بنت در اینجا بر دو چیز متمرکز می شود، هرچند هردو جنبههای بحث واحدی هستند: از یک منظر کلی میتوان موزهها را دستگاههای هژمونیک تلقی کرد اما این چشمانداز به خوبی نخواهد توانست اشکال ویژه سیاست مربوط به موزهها را تئوریزه کند و به شکل عملی و موثری با عاملان واقعی در حوزه مطالعات موزه درگیر شود. اولین موضوع مرتبط دو نوع ادعای سیاسی تاثیرگذار بر موزههاست که از دو تناقض سرچشمه گرفتهاند تناقضاتی که در شکل نهادی و رسمی موزه عمومی از ابتدا وجود داشتهاند. اولین تناقض بین مفهوم موزه به عنوان ابزاری برای مالکیت جمعی اموال فرهنگی (که باید دسترسی آزادانه و برابر را برای عموم مردم فراهم سازد) از یکسو و این واقعیت که در عمل موزهها در جهت تمایزبخشی مردم از یکدیگر عمل میکنند از سوی دیگر وجود دارد. درحالی که به لحاظ نظری ابزاری دموکراتیک و باز برای تمامی افراد است اما درعمل ثابت کرده که یک تکنولوژی است که کردارهای تمایز اجتماعی را بازتولید میکند از طریق همین کردارها بود که در قرن نوزدهم بورژوازی و در بافت معاصر «شکاف طبقه مسلط بوردیویی» درصدد نشان دادن اصولی از دولت و اشکالی از رفتار بود که به شکل نمادین خطوط میان خودشان و اعضای سرکشتر طبقات عامه را کنترل و اداره میکنند(همان:30).
نکته مهم دیگر در رابطه با موزهها اصلی است که بنت از آن با عنوان اصل تناسب بازنمایی یاد میکند اصلی که بر رویههای بازنمایی در موزهها حاکم است و بدین معناست که گروههای مختلف باید به شکل برابر و متناسب با بیان خودشان در موزه بازنمایی شوند. این استراتژی در جهت جبران مالکیت فرهنگی درموزههای استرالیا به خوبی به کار گرفته شده است. از طریق تضاد بین فضای بازنمایی شکل گرفته در ارتباط با صورتبندی موزه عمومی – به عنوان محل بازگویی زندگی انسان مبتنی بر یک اصل جهانی و عام- استثناسازی و سوگیریهای ملی، طبقهای، نژادی و جنسیتی در هرموزه را میتوان نشانه ضعف آن تلقی کرد. این به معنای شکلگیری یک هنجار و درواقع سیاست بازنمایی است ویژگی که موزه را در مقام انتقاد فراوان قرار میدهد. پیش از این در مطالعاتی از این دست تمرکزی بر سلسله و دودمان تکنولوژیهای فرهنگی مختلف با توجه به منطق و عقلانیت سیاسی که عملکرد و ساخت کنونیشان را مشخص کند

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان قرون وسطی، تعلیم و تربیت، ایالات متحده، یونان باستان Next Entries پایان نامه با کلید واژگان مطالعات فرهنگی، تحلیل محتوا، علامه طباطبایی، جامعه آماری