پایان نامه با کلید واژگان مطالعات فرهنگی، روشنفکران، اقتصاد سیاسی، ایدئولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

انسانی و الهی، شناخت عدالت و برابری نیست، بلکه شناخت چیزهاست، شناخت اهدافی که میتوان به آنها دست یافت و باید به گونهای عمل کرد تا به آنها دست یافت، «چیدمان»ی که باید برای دستیابی به این اهداف به کار برد و همین شناخت است که حکمت حکومت کننده را میسازد.» «سختکوشی»اش نیز دقیقا این است که حکومتکننده یا به عبارت بهتر، آن کس که حکومت و اداره می کند صرفا به گونهای عمل میکند و خود را قلمداد میکند که گویی در خدمت کسانی است که اداره و حکومت میشوند.
فوکو(همان: 2-21) این طرح کوتاه اولیه از نظریه هنر حکومت کردن را صرفا امری انتزاعی و مورد توجه نظریهپردازان سیاسی در قرن شانزده میلادی نمیداند و در تلاش است تا هم بستههای سیاسی آن را در واقعیت سیاسی نیز نشان دهد. هنر حکومت کردن در ارتباط نزدیک با ظهور دستگاههای اجرایی، مجموعه های کاملی شامل دانشها و تحلیلهای مرتبط با علم دولت از اواخر سده شانزدهم قرار دارد. مورد دیگر به ارتباط میان هنر حکومت کردن و علم اقتصاد برمیگردد. از یافتههای این علم در جهت افزایش قدرت و ثروت دولت و عقلانی کردن عمل حکومت کردن بهره فراوان برده شده است. پیریزی ساختار اداری و دانش مربوط به آن یکی از موارد مهمی بود که زمینه لازم را برای استقرار هنر حکومت کردن فراهم کرد و در مقابل اعمال حاکمیت و قدرت، مانع اصلی در توسعه هنر حکومت کردن بود. فوکو از نظام سوداگری به عنوان تاکتیک حکومت و نخستین عقلانی سازی اعمال قدرت به منزله عمل حکومت یاد میکند؛ اما از آنجایی که هدف نظام سوداگری توانایی حاکم است و ابزارهای نظام سوداگری قوانین، فرمانها و مقررات یعنی سلاحهای سنتی حاکمیت هستند، با توقف و مانع روبه رو شد. به بیان دیگر نظام سوداگری در تلاش بود تا امکانهایی را که هنر سنجیده حکومت کردن فراهم کرده بود وارد ساختار نهادینه و ذهنی حاکمیت کند اما این ساختار ماهیتا مانع از این هنر بود.
دو مانع بر سر راه حکومت کردن در سراسر سده هفدهم و تا انحلال درون مایههای نظام سوداگری در ابتدای سده هجدهم وجود داشته است. مانع نخست چارچوبی بیش از حد گسترده، انتزاعی و انعطافناپذیر بود تا جایی که حاکمیت دقیقا به منزله مسئله و نهاد مدنظر بود. هنر حکومت کردن کوشید تا از خلال ترکیب با نظریه حاکمیت و حقوقدانان از طریق صورتبندی نظریه قرارداد (که برطبق آن، قرارداد بنیانگذار یا پیمان متقابل میان حاکم و متبوعان بتواند به منزله چارچوبی نظری برای استخراج اصول عمومی هنر حکومت کردن عمل کند) بر این مانع غلبه کند. مشکل بعدی الگوی ضعیف و محدود خانواده بود؛ در این شرایط هنر حکومت کردن یا تلاش میکرد که به شکل کلی حاکمیت بپیوندد یا به آن الگوی عینی یعنی اداره خانواده رضایت دهد. در این حالت اقتصاد با رویکرد خردی که داشت الگوی مناسبی برای اداره قلمرو پادشاهی محسوب نمیشد. اما برداشتن موانع نامبرده با ایجاد موانع جدید همراه بود که مهمترین آنها را میتوان به افزایش جمعیت و ظهور مسئله جمعیت و افزایش تولیدات کشاورزی و در نتیجه افزایش ذخیره پولی از سده هجده میلادی به بعد نسبت داد. هنرحکومت کردن در چنین شرایطی کمک کرد تا اقتصاد بتواند بر بر سطح معینی از واقعیت که ما اکنون سطح اقتصادی می نامیم تمرکز یابد و شناسایی مسائل خاص جمعیت امکان پذیر شود؛ البته این را هم باید اضافه کرد که دستاورد بزرگ درک مسائل خاص جمعیت و تفکیک سطوح اقتصادی واقعیت، دورشدن قطعی از الگوی خانواده و توجه به مسئله حکومت خارج از چارچوب حقوقی حاکمیت بود. درنتیجه خانواده به عنوان الگویی برای حکومت محو شد و به عنصری در درون جمعیت و به منزله ابزاری بنیادین در حکومت بر جمعیت تبدیل شد. این تغییر که کاملا سیاسی بود از میانه سده هجدهم خود را نمایان ساخت. تغییر مهم دیگر، تغییر جایگاه جمعیت به عنوان هدف نهایی حکومت بود. برخلاف حاکمیت، هدف حکومت به طور قطع افزایش ثروت حاکم نیست، بلکه بهبود سرنوشت جمعیت، افزایش ثروتشان، طول عمر و سلامت شان است؛ و ابزارهایی که حکومت برای رسیدن به این هدف به کار میگیرد، به نوعی ذاتی حوزه جمعیتاند و اساسا این جمعیت است که حکومت به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر آن عمل میکند. بنابراین جمعیت بیشتر به منزله هدف و ابزار حکومت مطرح شد. نهایتا اینکه جمعیت چیزی شد که حکومت باید آن را در ملاحظات و دانشاش درنظرگیرد تا بتواند به به شیوه ای موثر و سنجیده حکومت کند(همان: 25-22).
گذر از هنر حکومت کردن به علم سیاسی و گذار از نظامی تحت سیطره ساختارهای حاکمیت به نظامی تحت سیطره تکنیکهای حکومت در سده هجدهم منوط به جمعیت و در نتیجه تولد اقتصاد سیاسی بود. منظور این است که بحث اصلی بر سر وضعیت حاکمیت در شرایط جدید است بدین معنی که مسئله حاکمیت هیچ گاه به شدت این زمان مطرح نشده بود (فوکو، 1384: 24و 25).
نکته مهم دیگری که فوکو (1384: 8-26) در تبارشناسی مسئله حکومت بدان میپردازد شدت گرفتن انضباط در سده هفده و آغاز هجدهم است. علی رغم تغییرات رخ داده در این دو قرن نه تنها انضباط در جامعه حذف نشد، بلکه شیوه سازماندهی و استقرار آن و نهادهایی که انضباط در درون آن در این دوره زمانی شکوفا شد(مدارس، کارگاه ها، ارتش ها) با تغییراتی مواجه شدند. اساسا انضباط هرگز مهمتر و باارزشتر از زمانی نبود که تلاش شد جمعیت اداره شود. اساسا ایده حکومت و اداره جمعیت مسئله بنیان حاکمیت را به مراتب دقیق تر کرد و ضرورت توسعه انضباط ها را نیز به مراتب بیشتر کرد. بنابراین نباید مسائل را برحسب جایگزینی جامعه حاکمیتمند با جامعه انضباطی و سپس جایگزینی جامعه انضباطی با جامعه به اصطلاح حکومتی فهم کرد. بلکه مثلثی از حاکمیت-انضباط-حکومت وجود دارد که هدف اصلیاش جمعیت و سازوکارهای اساسیاش سازوکارهای امنیت است. در هرحال آنچه فوکو سعی داشت تا نشان دهد رابطه تاریخی عمیقی بود میان اولا جنبشی که پارامترهای ثابت حاکمیت را در نتیجه مسئله انتخابهای حکومت برهم زد، ثانیا جنبشی که جمعیت را به مثابه یک داده، یک حوزه دخالت و هدف تکنیکهای حکومت مورد توجه قرار داد و ثالثا جنبشی که اقتصاد را به منزله حوزه خاص واقعیت و اقتصاد سیاسی را به منزله علم و در عین حال به منزله تکنیک دخالت حکومت در این حوزه از واقعیت متمایز کرد. به اعتقاد فوکو این سه جنبش یعنی حکومت، جمعیت و اقتصاد سیاسی است که باید نشان داد از سده هجدهم به بعد مجموعه مستحکمی را ایجاد کردند که تا به امروز تجزیه نشده، بقای دولت را امکانپذیر ساخته و اگر دولت آن چیزی است که امروزه هست، احتمالا دقیقا به دلیل همین حکومتمندی است که هم درونی و هم بیرونی حکومت است، زیرا این تاکتیکهای حکومتاند که در هرلحظه امکان این تعریف را میدهند که چه چیزی باید و چه چیزی نباید به آن مربوط باشد، و امور عمومی، امورخصوصی، دولتی و غیردولتی را از هم تفکیک میکند.
فوکو (همان: 9-28) براساس مطالعه تاریخی که از مفهوم حاکمیت و حکومت انجام داده است دستهبندی شکلهای عظیم و اقتصادهای عظیم قدرت در غرب را بدین صورت بازسازی میکند:
– نخست دولت عادل که در «قلمروی بودن»81 فئودالی متولد شد و بر جامعه مبتنی بر قانون- آداب و رسوم و قوانین مکتوب- شامل تعهدات و دعاوی، منطبق بود؛
– دوم دولت اداری که در سده پانزدهم و شانزدهم در قلمروی دارای مرزهای ملی متولد شد و بر جامعه مبتنی بر مقررات و انضباطها منطبق بود؛
– شکل سوم یعنی دولت حکومتی که دیگر اساسا با قلمرو و مساحت تحت اشتغال تعریف نمیشود، بلکه با توده جمعیت و حجم و تراکمش تعریف میشود و با قلمروی که این جمعیت روی آن پراکنده شدهاند، اما این قلمرو به نوعی فقط یکی از تشکیلدهندههای آن است. این دولت که به ابزار دانش اقتصادی ارجاع و از آن استفاده میکند، بر جامعهای تحت کنترل سامانههای امنیت برقرار است. به اعتقاد فوکو شبان کارهگی و تکنیک نوین سیاسی-نظامی و سرانجام پلیس سه عنصر بزرگی هستند که شکلگیری این پدیده بنیادین در تاریخ غرب یعنی حکومتمندشدن دولت را ممکن ساختند.

نقد مفهوم هژمونی و کاربست ایده حکومتمندی
بنت(1992: 29) معتقد بود علیرغم اهمیت انکارناپذیر و سودمند ایده گرامشی برای مطالعات فرهنگی حتی در دوره حاضر، عملا محدودیتهایی برای کارکردن درون سنت گرامشی وجود دارد. چرا که پروبلماتیک(مسئله پیچیده) گرامشی تا حدودی به خاطر تلاشهایی که در جهت ایجاد سازگاری میان تئوری وی و پروژه هژمونی و جنبههای پست مدرنیسم و تئوری گفتمان صورت گرفته از مرکز توجه خارج شده و صورت بندی منتج از آن بسیار متناقض است و خصوصا تمایلات آزادی طلبانهاش به لحاظ سیاسی مضر و خطرناک است. علاوه براین کسانی چون ارنستو لاکلاو و چنتال موفه82 نیز ایرادات مهمی بر آراء گرامشی وارد ساختند. این دو معتقدند بسیاری از مفروضات مفهوم هژمونی از جمله قائل شدن نقشی برای طبقه کارگر که آن را مرکز هماهنگ کننده زندگی سیاسی و اجتماعی معرفی میکرد دیگر به لحاظ سیاسی و نظری مفید و قابل استفاده نیست. ایراد مهمتری که بنت خود مستقیما بر این پروبلماتیک وارد میکند از این جمله آشکارا مشخص میشود:
“به عنوان مثال اینکه به طور اتوماتیک ما را در مقابل و رودرروی سیاست قرار میدهد- زمانی که مخالفت میکند تمامی فعالیتهای فرهنگی به کشمکشی برای هژمونی و سلطه محدود شوند-“.
بنابراین ایده گرامشی به لحاظ نهادی و سازمانی بی طرف و بی تفاوت نبود و توجه کافی به تفکیک تکنولوژیهای فرهنگی از یکدیگر نداشت درنهایت نیز به مجموعه خاصی از روابط سیاسی و اشکال حسابگری انجامید.
بعد از گرامشی بنت به سراغ فوکو رفته و به مقایسه مفهومسازی فوکویی خود از فرهنگ که بر دولتی بودن تمرکز دارد با قرائت گرامشیوار مطالعات فرهنگی که بر مفاهیمی همچون ایدئولوژی، آگاهی و جلب رضایت تاکید دارد و توجهش بر معنا و بازنمایی معطوف شده است میپردازد. این مقایسه را از چند منظر می توان مطرح ساخت (بارکر، 1387 :4-764).
1- بنت بر مطالعات فرهنگی متکی بر و متاثر از آراء گرامشی حمله میکند چرا که آن را آشکارا و به شکل افراطآمیزی گفتمانی میداند که منازعات فرهنگ را به سطح زبان محدود میسازد. این درحالی است که فوکو بر این باور است که نظم روابط بین اعمالی که به صورت مشروط وضع میشوند باید از طریق مادیگرایی ترسیم گردد. در نظریه گرامشی مفهوم سازی از سرازیر شدن جریانهای ایدئولوژی(هژمونی) به تلاش برای سازمان دادن به نزاعهای عمومیت یافته فرودستان علیه هژمونی منجر میشود؛ اما در نظریه فوکو منبع اصیل منحصر به فردی برای قدرت وجود ندارد، درعوض قدرت منتشر و پراکنده فرض شده است.
2- سنت گرامشی توجه چندانی به خصوصیات نهادها، تکنولوژیها و دستگاههای فرهنگی ندارد. در عوض بر تحلیل متنی و پاداشهای فردی “سبکهای اخلاقی” خاصی متمرکز شده است که به صورت افراطی ایدههای حاشیهای بودن را بزرگ میشمرند. در مقابل قرائت گرامشی، فوکو معتقد به سیاستی جزئی در زمینه تاثیر بر رابطه تکنولوژیهای دولتی، سیاستگذاری فرهنگی و تکنولوژیهای فرهنگی است.
3- بنت (1998: 33) در توضیح سومین بخش این مقایسه با اشاره به این نکته که مطالعات فرهنگی وابسته به گرامشی در آرزوی روشنفکر ارگانیک با نقش کلیدی وی در تسلیحات روشنفکرانه و همکاری سیاسی در جنبشهای اجتماعی است تاکید میکند فوکو چنین آرزویی را دست نایافتنی میداند چراکه جایگاه اصلی مطالعات فرهنگی در نظام آموزش عالی بدان معناست که روشنفکران بازوان دولت هستند، آنان قادر نیستند به مثابه روشنفکران ارگانیکی عمل کنند که لازمه وجودی آنان این است که دانش را به طور مستقیم از جایی خارج از دولت و در نقطه اتصال به اجتماعات و جنبشهای خاصی به دست آورند. بنابراین در بهترین حالت مطالعات فرهنگی میتواند در اشکال تحلیل فرهنگی و آموزشی مبتنی بر فن آموزش وپرورش، توسعهای ایجاد کند که در گسترش دستورالعملهای سیاسی و سیاستگذاری مرتبط با کار روشنفکران ارگانیک سهمی داشته باشد.

براین اساس بنت(1998: 6) مطالعات فرهنگی را نیازمند آن می داند که:
1- خود را دارای جایگاهی در نظام آموزشی دانشگاهی و به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان قرون وسطی، تعلیم و تربیت، ایالات متحده، یونان باستان Next Entries پایان نامه با کلید واژگان مطالعات فرهنگی، تحلیل محتوا، علامه طباطبایی، جامعه آماری