پایان نامه با کلید واژگان مطالعات فرهنگی، جامعه شناسی، بازاندیشی، علوم انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

میشود جزء مطالعات فرهنگی نبوده است. چون محققین این رویکرد به تجربه زیسته، زندگی روزمره، هژمونی و غیره و بطور کلی سطح خرد میپرداختند.
– مطالعات فرهنگی در سنت بیرمنگام بخشی از نهاد دانشگاه و بدنه دولت بود، بنابراین این پارادوکس در مطالعات فرهنگی وجود دارد که چگونه با توجه به نقش رهایی بخشی که ایفاء میکند بخشی از نهاد حکومت است.
– مهمترین نقد وارد بر مطالعات فرهنگی به بیثمربودن تلاشهای نظری آن بوده است. چنین نقدهایی مفیدبودگی مطالعات فرهنگی را زیر سوال میبرند. استدلال صاحبان این نقدها این است که مطالعات فرهنگی نه تنها نتوانسته است تکنسینی تولیدکند تا کارکردی برای دستگاههای اداری داشته باشد حتی در جایگاه تربیت روشنفکرانی مستقل از دستگاه دولتی نیز تلاشهای درخوری از خود نشان نداده است. البته این بحث در سنت مطالعات فرهنگی به نزاع آدورنو ولازارسفلد بر می گردد. این دو زمانی که از دو نوع پژوهش(انتقادی و اداری) یاد میکنند توصیه مهمی به پژوهشگران میکنند مبنی بر اینکه باید در خدمت نظام اداری و تکنوکراتهای اداری بود؛ چرا که به نظر آدورنو در غیر اینصورت اندیشه آگاهیبخشی بوجود نمیآید و نمیتوان بوی بهبودی و اصلاح زِ اوضاع جهان شنید. بعد از وی، تونی بنت با انتقاداتی به مطالعات فرهنگی در نوشتههایش که از اواخر دهه 1980 آغاز شد به تدریج چرخش به سوی سیاستگذاری فرهنگی با سرعت بیشتری ادامه یافت.

همانطور که گفتیم اقبال به موضوع سياستگذاری ‌فرهنگي از سوی مطالعات فرهنگی دير آغاز شد. به همين علت تبديل به معضلی58 گفتماني شده و از آغاز با چالشها و نقدهايي همراه بوده است. وجه پروبلماتيك مطالعات فرهنگي این بود كه «رهاييبخشي» را به عنوان اصليترين رسالت اجتماعي خود اعلام کرده بود، براين اساس قلمرو اصلی آن نیز «سياست فرهنگی» و نه «سياستگذاری فرهنگي» بود. توجه مطالعات فرهنگي به سياستگذاری فرهنگي از سالهاي دهه 1990 آغاز شد. توني بنت اين گفتمان را تحت عنوان «فرهنگ به مثابه علم سياست گذار» آغاز كرد. استدلال وی بیشتر معطوف به مفیدبودگی مطالعات فرهنگی بود؛ بدین معنی که از ديد بنت مطالعات فرهنگی بایستی برای سيستم اداري و سازمانهاي دولتي مفید واقع شود. این مفیدبودگی منوط به تربیت تكنسين و كارشناس و تولید دانشي بود كه براي مديريت مفيد باشد. بنت در انتقاداتش بیش از همه بیتوجهی به مسائلي چون ابعاد نهادي فرهنگ را مدنظر داشت. رشتهای که وجه ممیزه آن توجه به و تحقیق و پژوهش درباب سياست و قدرت است چگونه میتواند نقش مدیریت دولتی در حوزه فرهنگ و سازمانها و نهادهاي مولد فرهنگ را نادیده بگیرد؟ برآیند ناگزیر چنین رویکردی در مطالعه فرهنگ یک پارادوکس را شکل خواهد داد؛ مطالعه و تحقیق پیرامون نسبت فرهنگ با سیاست و قدرت بدون توجه عملی به دولتها و سازمانهاي بزرگ درگیر در حوزه فرهنگ.

جمع بندی و نتیجه گیری فصل
بنابر آنچه گفته شد مطالعات فرهنگی پس از گذشت حدود نیم قرن از شکلگیری رسمی آن به عنوان رشتهای آکادمیک در دانشگاههای دنیای غرب و پس از آن در دانشگاههای متعددی در سراسر جهان و شکلگیری گسترده موسسات آموزشی و پژوهشی جهت گسترش و شکوفایی رویکردهای آن نه تنها نتواسته ادعاهای آغازین خود را محقق سازد بلکه در گذر زمان تجربه های پژوهشی آن بیانگر تناقضی اشکار میان تئوری و پرکتیس اندیشمندان این حوزه بوده است. این تناقض آشکار یعنی بی توجهی به سازمانها و مراکز دولتی درگیر در حوزه فرهنگ در فرآیند بررسی نسبت فرهنگ با قدرت و سیاست و انجام پژوهشهایی کاملا نظری در فاصلهای چشمگیر با نهادهای دولتی متولی فرهنگ در جامعه انتقادات گستردهای را نسبت به مفیدبودگی مطالعات فرهنگی دامن زده است. انتقاداتی که حاکی از فانتزیک و خالی از نتیجه بودن مطالعات فرهنگی بوده و روند رشد و بهبود جایگاه این رشته را حتی در عرصه آکادمیک نیز با مشکلات و موانع متعددی مواجه ساخته است.
حال اگر مطالعات فرهنگي بخواهد توسعه نهادي پيدا كند فقط نميتواند روشنفكر منتقد (ناراضي) توليد كند. از طرفی اگر عده زيادي بخواهند وارد آن شوند اين توسعه نهادي الزاماتي ايجاد ميكند ؛ بنابراين مطالعات فرهنگي با توجه به حوزه سياست ميتواند جنبه نهادي هم داشته باشد. اندیشمندان و نظریه پردازان برجسته متاخر که درصدد رفع چنین انتقاداتی برآمده اند ابعاد تازه ای را برای آن برمی شمارند. یکی از این متفکرین تونی بنت استرالیایی است . بنت از مفيد بودن و تربيت تكنسين به عنوان مهم ترین ابعاد مطالعات فرهنگی سودمند و برخوردار از توان تاثیرگذاری بر معادلات فرهنگی موجود در جامعه یاد میکند.
در فصل آینده به طور خاص بر روی اندیشههای بنت متمرکز میشویم تا از خلال توضیح اندیشههای وی روند گذار از پارادایم سیاست فرهنگی به سیاستگذاری فرهنگی را در مطالعات فرهنگی روشن تر سازیم.

مقدمه
تونی بنت59 نخستین کسی است که رسالت نظری مطالعات سیاستگذاری فرهنگی را به طور روشن صورتبندی کرد(میلنر و براویت،1385: 298). وی این بازاندیشی مهم در رویکرد مطالعات فرهنگی نسبت به سیاست را با ارائه مقاله ای با عنوان «جای دادن سیاست درون مطالعات فرهنگی» در کنفرانسی که در دهه 90 میلادی برگزار شد برای نخستین بار مطرح کرد. بنت که زمانی رییس دانشکده علوم انسانی و مدیر موسسه سیاست رسانهای و فرهنگی در دانشگاه گریفیث60 بود و پس از آن به عنوان جانشین استوارت هال از سال 1998 تا 2009کرسی جامعه شناسی اُپن یونیورسیتی بریتانیا را در اختیار داشت و حتی در حال حاضر که در مرکز پژوهشهای فرهنگی دانشگاه وسترن سیدنی61 مشغول به تدریس و پژوهش می باشد تلاشهای عملی فراوانی کرده تا راهکارهای جدیدی برای برونرفت از تنگناهایی که مطالعات فرهنگی معاصر بدان دچار و اتهاماتی (همچون متن محوری و رویکرد انتقادی افراطی در برخورد با موضوعات و مسائل) که بدان وارد شده است طراحی و اجرا شود(بنت، 1988:86و 1998: 36). در این فصل تلاش خواهم کرد تا پس از بحث پیرامون انتقادات وارد بر مفاهیم کلیدی موجود در مطالعات فرهنگی هم چون هژمونی گرامشی، خوانش متن آلتوسر و پیامدهای چرخش فرهنگی در علوم انسانی، اصلاح مفهوم حکومتمندی از فوکو توسط بنت، رویکرد ترکیبی وی در هدایت مطالعات فرهنگی به اتخاذ استراتژیهای کاربردی و عملی در پیشبرد اهدافش را توضیح دهیم.

تونی بنت، طرح اولیه
بنت به عنوان یکی از اعضای مرکز مطالعات فرهنگی معاصر62 در بیرمنگام نقش تاثیرگذاری در توجه به اندیشههای گرامشی در مطالعات مرتبط به تلویزیون و فرهنگ عامه داشته، گرچه بعدها به یکی از منتقدان مهم جریان گرامشی در مطالعات فرهنگی تبدیل شد. همچنین زمانی که به عنوان مدیر مرکز سیاست رسانهای و فرهنگی در دانشگاه گریفیث مشغول به تحقیق بود تحت تاثیر فوکو و با توسل به مفهوم حکومتمندیاش از این فیلسوف فرانسوی گامهای موثری در طرح سیاستگذاری فرهنگی به عنوان یکی از حوزههای پژوهشی مطالعات فرهنگی برداشت63. بهطور کلی علایق مطالعاتی وی را حوزههای بینارشتهای از علوم اجتماعی و انسانی در زمینههایی همچون نظریه ادبی، مطالعات فرهنگی، جامعهشناسی فرهنگی و مطالعات موزهها تشکیل میدهد. عمده فعالیتش درحوزه مطالعات ادبی شامل ارزیابی روابط بین نقد مارکسیستی و فرمالیستی و ارزیابی انتقادی تئوری زیبایی شناختی مارکسیستی میشود. با مراجعه به آثاری چون فرمالیسم و ساختارگرایی64 با نظریاتش در این باره بیشتر آشنا خواهیم شد. در مطالعات فرهنگی نیز مطالعات وی نقش مهمی در جهت دهی به مطالعه فرهنگ عامه و به میزان بسیار تاثیرگذارتری به مطالعات سیاستگذاری فرهنگی داشته است. علاوه براین در جامعه شناسی فرهنگی تحقیقات پیمایشی مهمی را در مورد الگوهای اجتماعی مصرف و کردار فرهنگی در استرالیا و بریتانیا به مرحله اجرا درآورده و در جامعه شناسی ادبیات و تئوری مخاطب و دریافت نیز پژوهشهای انتقادی مهمی انجام داده است. همچنین پژوهشهای بنت در مورد موزهها65 به نوبه خود سهم بسیار مهمی در رشد و پیشرفت موزه شناسی جدید به ویژه با تاکید بر نقش موزهها به عنوان ابزارهای نظارت اجتماعی داشته است. عامل مهمی که در این میان علایق پژوهشی متعدد این متفکر استرالیایی را به هم مرتبط میسازد به شیوههایی برمیگردد که فرهنگ از آن طریق در بازی قدرت وارد میشود. در این رویکرد تمرکز بر شیوه-هایی است که در آن کردارهای زیبایی شناسی و مردم شناسی، فرآیندهای مدرن نظارت فرهنگی را از قرن نوزده تاکنون شکل دادهاند. همچنین این کار شامل تمرکز بر بخشی است که از خلال تحقیقات میدانی اولیه در مردم شناسی استرالیایی، بریتانیایی، فرانسوی و امریکایی در رشد کردارهای جدید نظارت استعماری تاثیر بسزایی داشته است66.
تولد مطالعات سیاست فرهنگی از دل انتقاد به وضع موجود
بنت در مقالات متعدد خود این استدلال را مطرح میکند که مطالعات فرهنگی باید شکلگیری سیاست و تولید آن چه را که وی «دانش مفید» مینامد، محور اصلی توجه قرار دهد و با رهاکردن رمانتیسم و تاریخ اندیشهها در خدمت جامعه و سیاست قرار گیرد. بنت(1992: 406) در این بازاندیشی در تلاش بود تا «نقد فرهنگی» را به «مهندسی فرهنگی»67 تبدیل کند. در این صورت کارکرد اصلی مطالعات فرهنگی «آموزش تکنیسینهای فرهنگی» خواهد بود. این تکنیسینها بیشتر از آنکه حامی نقد فرهنگی به عنوان ابزاری برای تغییر آگاهی سوژهها باشند، میکوشند شکل و نوع کردارهای فرهنگ را از سازگاریهای فنی با آرایش حکومتی آن، تعدیل و تصحیح کنند.

بیرون از ادبیات؛ نقطه شروع
«بیرون از ادبیات»68 را که دو سال پیش از مقاله معروف بنت «جایدادن سیاست درون مطالعات فرهنگی» (1992) منتشر شد باید نقطه شروع و دربرگیرنده شرح مقدماتی و مبنایی نظری برای مطالعات سیاستگذاری فرهنگی دانست. در این اثر (به نقل از میلنر و براویت، 1385: 33) به نقد رویکرد مارکسیستی موجود در مطالعات فرهنگی پرداخته و وفاداری همیشگی آن به علایق ایدهآلیستی زیبایی شناسی بورژوازی را زیر سوال میبرد و میگوید :”منتقدانی همچون ایگلتون، سعید و جیمسون صرفا نسخه آرنولدی و لیویسی مفهوم «کارکرد نقد» را رونویسی کرده و درصدد برآمدند نقد را با مفهوم کلی نقد اجتماعی فرهنگی دوباره در یک خط قرار دهند” و درعین حال از حفظ سویه سیاسی آن نیز البته فقط “با بازگشت به نسخه اصلی مجموعهای از روالهای تفسیری که در خدمت تغییر آگاهی سوژههای فردی بود غفلت نکردند”(همان: 295-294). وی در این اثر(1990: 10-7) با اشاره به ناتونی الگوی نومارکسیسم ایگلتونی برای نظریهپردازی درباره پدیدههای اجتماعی، روی آوردن به نوعی «ماتریالیسم فرهنگی» تمام عیار مشتق از الگویی فوکویی و نه ویلیامزی را پیشنهاد میدهد. نقد بعدی بنت متوجه رد رسالت جهانی «روشنفکر در مقام منتقد» بود؛ امروزه «نقش روشنفکر خاص یا محلی» اقتضا میکند که “نتایج روالهای تفسیر متون به صورت محلی و بومی ارزیابی شود، روالهایی که از طریق کاربست اجتماعیشان که از حیث نهادی محدود و محصورند اجرا میشوند”. بنت با این اقدام درتلاش بود تا بگوید به نظر وی مطالعات فرهنگی باید به عوض تلاش برای تغییر آگاهی سوژههای فردی، در پی تعدیل و تنظیم آن نهادهای اجتماعی باشد که به این آگاهی شکل میبخشند (میلنر و براویت، 1385: 294). از این نظر میان بنت و کسانی همچون ویلیامز مشابهتهایی وجود دارد. اما درک متفاوت این دو از امر اجتماعی راه به سوی انواع متفاوت جامعهشناسی فرهنگی باز کرد. به نظر بنت قرائت اومانیستی ویلیامز از اهمیت عاملیت اجتماعی و آگاهی اجتماعی و حس وفاداری طبقاتی او، مستلزم شکل صریحی از داوریهای ارزشی غیرحرفهای و غیرتخصصی است؛ زیرا اگر بناست سیاست و ادبیات بتوانند اذهان مردم را تغییر دهند؛ یا اگر این گزاره اومانیستی را به زبان پساساختارگرایانه برگردانیم این بحثها باید در آگاهی سوژههای فردی تغییر ایجاد کنند”(همان: 294-295). این درست همان چیزی بود که بنت مخالفش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان مطالعات فرهنگی، سیاست فرهنگی، اقتصاد سیاسی، روابط قدرت Next Entries پایان نامه با کلید واژگان روشنفکران، مطالعات فرهنگی، طبقه حاکم، ایدئولوژی