پایان نامه با کلید واژگان مصرف مواد، افراد مبتلا، قلب و عروق

دانلود پایان نامه ارشد

اطرافشان مي‌گذرد ناآگاهند يا رفتارشان به طور آشكار عجيب و غريب است. در واقع اختلالات رواني دامنه وسيعي از الگوهاي رفتاري را در بر مي‌گيرند كه بعضي از آنها حالت مرضي مشخص دارند ولي بعضي ديگر فقط تا اين حدند كه شخص نمي تواند سازگاري لازم با مسائل متعدد زندگي خود داشته باشد. بدين معني كه رفتار بسياري از كساني كه با اختلالات رواني دچارند، خواه در بيمارستان بستري باشند، خواه خارج از بيمارستان به سر ببرند، در بسياري از جنبه‌ها با رفتار افراد بهنجار مشابه بوده و به عنوان رفتار نابهنجار قابل تشخيص نيست ( آزاد، 1378، شاملو، 1382).
در مجموع مي‌توان گفت آنچه محقق است، اين است كه تمامي بيماريهاي رواني حداقل تغييراتي چند در شخصيت و يا رفتار بيمار پديد مي‌آورند كه توجه به اين جنبه‌ها در شخصيت كليد اصلي تشخيص و درمان بيماريهاي رواني است ( ضيائي، 1383 ).

تاريخچه بررسي اختلالات رواني :
انسان همواره درباره سلامت جسم، حالت رواني و هيجاني، روابط اجتماعي و موقعيت خويش در اين دنيا نگران بوده است. بنابراين در هر يك از اين زمينه‌ها سؤالهاي متعددي مطرح ساخته و نظريه‌هاي گوناگوني ابراز داشته است ( آزاد، 1378 ).
شواهد مربوط به ماقبل تاريخ نيز بر توجه انسان به خصوصيات غير عادي و كوشش براي بر طرف كردن اين نابهنجاري‌ها دلالت مي‌كند، بشر همواره در مورد پديده‌هاي وجود خود كنجكاو بوده است ( شاملو، 1383 ).
دوران انسان ابتدايي ـ شواهد و قراين نشان مي‌دهد كه بشر اوليه تفاوتي ميان بيماري جسمي و رواني قايل نبوده تقريباً تمام قبايل ابتدايي، عوامل ماورا الطبيعه را به وجود آورنده طبيعت، حيوانات، اشياء و انسان مي‌دانستند و اعتقاد داشتند كه سرنوشت همه چيز از جمله زندگي بشر و نيز اعمال عادي و غير عادي او را « ارواح » تعيين مي‌كنند. افسانه‌ها و اساطير جوامع كهن مانند يونان، روم، مصر، چين و ايران بيانگر اين واقعيت است كه در اين جوامع در مورد چگونگي ايجاد بيمارهاي رواني و طرز فكري خرافي و ماور الطبيعه وجود داشته است كه هنوز هم در بعضي از جوامع عقب مانده، اين نوع توجيهات كاملا مطرح است( شاملو، 1383 ).
در يونان قديم( 800 سا ل قبل از ميلاد ) رفتار آشفته فرد به عنوان تنبه وي در برابر نا فرماني از خدايان تعبير مي‌شده است. اين عقيده نه تنها در اقوام اوليه وجود داشت، بلكه در سده ميانه نيز توسعه و نفوذ فراوان يافت ( آزاد، 1378 ).

فيلسوفان يونان، نخستين كساني هستند كه علل عضوي و روان شناختي رفتار نابهنجار را مورد توجه قرار داده ان. آنان در عصر طلايي يونان و در اوج تمدن خويش به تحليل منطقي واقعيات طبيعي تأكيد نموده و در عين حال مفاهيمي از قبيل انگيزش و هوش را مورد توجه قرار دادند.
بقراط ( 377 ـ 460 سال پيش. از ميلاد ) مغز را به عنوان مهمترين عضو و فرمانده بدن دانست. قبل از بقراط اين اعتقاد وجود داشت كه قلب محل اصلي حيات رواني وزندگي هيجاني است. بقراط علت اختلالات رواني را عدم تعادل فراورده‌هاي مزاجي يعني صفرا،سودا، بلغم و خون مي‌دانست. همچنين براساس نظر بقراط،علت بيماريهاي رواني اختلال در اعضاي مختلف بدن،به خصوص مغز بود. فنون درمانگري او شامل حمام گرفتن، استراحت كردن و رژيم غذايي خاص بو.سقراط به خود اكتشافي علاقه مند بود و استدلال را سنگ زير بناي زندگي سعادتمندانه وشادمانه مي‌دانست. او برسي و تفحص را ابزار اكتساب علم ودانش بيشتر مي‌دانست واموزش از طريق سؤال كردن را جايگزين ارائه مطلب ساخت. افلاطون نقطه نظر ارگانيسمي ( جاندارگرايي ) را ارائه داد. افلاطون مانند بسياري از روان شناسان جديد معتقد بود كه رفتار نابهنجار ناشي ازتعارض بين استدلال وهيجان است ( آزاد، 1378 ).
سده‌هاي ميانه :
با انحطاط يونان باستان،پزشكي در زير‌هاله اي از ابر ناداني وخرافات پنهان ماند. باورهاي خرافي جن شناسي كه نسبت به خواسته‌هاي نظري جديد هماهنگي كمي داشتند به نحو وحشتناكي احيا شدند و انسان زمينه و ميداني براي مبارزه ارواح و ابليسهاي محسوب گرديد كه براي تسخير روح وي مي‌جنگيدند. اختلالات رواني به طور آشكار در سراسر سده ميانه افزايش يافت. در سده‌هاي ميانه در حال افراد مبتلا به آشفتگي رواني در حد زياد در دست كشيشان بود. بدين ترتيب، اولين چيزي كه براي درمان كساني كه توسط شيطان تسخير شده بودند صورت مي‌گرفت، وارد ساختن يك ضربه كشنده به غرور شيطان-يعني توهين – به او بود در اواخر سده‌هاي ميانه اين باور نفج گرفت كه اختلالات رواني معلول رشد سنگهايي در مغز هستند. براي بيرون آوردن اين سنگها جراحي صورت مي‌گرفت ويك جراحي سطحي در سر صورت مي‌گرفت ( آزاد،1378 ).
دوره رنسانس :
گر چه اعدام،سوزاندن وسنگسار كردن جادوگران وجن زده‌ها تا اواخر قرن هيجدهم در اروپامعقول بود، اما از اوايل قرن شانزدهم كه آغاز دوره رنسانس يا احياء دانش است،نهضت علمي مخالف اين جريان خرافي آغاز شد. افرادي مانند مونتن و وايوز كه چند قرن قبل از فرويد به وجود ضمير ناخود آگاه پي برده بودند، كوشيدند تا به جامعه خود بفهمانند كه بيماران رواني مانند بيماران جسمي، بايد به طور انفرادي و با روش‌هاي پزشكي و انساني مداوا شوند. در اروپا پزشكي به نام وي ير كه در قرن شانزدهم مي‌زيست، اولين طبيبي بود كه توجه و علاقه خود را صرف مطالعه درباره بيماران رواني كرد. او اعتقاد داشت كه اين افراد مشهور به جن زده، بيماراني با علل طبيعي هستند ( شاملو، 1383 ).
در قرن شانزدهم در اروپا شايد رجينالد اسكات ( 1599 ـ 1538 )، يكي از تحصيل كردكان آكسفورد بهترين كسي باشد كه زندگي خود را وقف آشكار ساختن سفسله آميزي و فريبندگي جادوگري و جن گيري كرد. او با عقيده اي راسخ وجود ديو، شيطان و ارواح خبيثه را به عنوان علت اختلالات رواني انكار كرد. اولين پناهگاه رواني در 1547 در صومعه سن ماري بتلهم در لندن توسط‌هانري هشتم به صورت يك بيمارستان رواني ايجاد شد( آزاد، 1378 ).
عصر جديد :
در اين عصر، آسيب شناسي رواني را مي‌توان به دو دسته تقسيم كرد : يكي دوران ارگانيك، از شروع رنسانس تا سال00 19 ميلادي و فراسوي آن تا زمان حاضر و دوم دوره روان شناختي، از حدود 1880 ميلادي كه اوج دوره ارگانيك بود تا كنونهر يك از اين دوره‌ها ريشه در دوران‌هاي گذشته دارد و بسط و گسترش بيشتري پيدا كرده است ( شاملو، 1383 ).
نهضت انسان گرايانه بيمارستانهاي رواني اولين نيروي عظيم خود را از كارهاي فيليپ پينل ( 1826 ـ 1745 ) در فرانسه دريافت داشت. او معتقد بود كه با بيماران رواني بايد به عنوان افراد بيمار و نه چهار پايان معيوب يا مجرمان رفتار كرد. در خلال نيمه اول دوره تحول انسان گرايانه، استفاده از درمانگري اخلاقي در بيمارستانهاي رواني گسترش زيادي يافت. از اين ديدگاه اكثر ديوانگان اساساً افراد بهنجاري بوده اند كه مي‌توانسته اند از يك محيط دلپذير لذت ببرند. اما درمانگري اخلاقي در نيمه دوم قرن نوزدهم رو به زوال نهاد. از اوايل قرن هيجدهم دانشهاي مربوط به علم تشريح، فيزيولوژي، عصب شناسي، سيمي و پزشكي عمومي به سرعت افزايش يافت. اين پيشرفتها منتهي به كشف تدريجي زير بنا وآسيب شناسي عضوي بسياري از بيماريهاي بدني گرديد. اولين باز نمايي منظم از نظريه عضوي توسط روانپزشك آلماني ويليام گريسينجر ( 1868 ـ 1817 ) صورت گرفت. او تأكيد داشت كه روانپزشكي بايد اصول خود را بر فيزيولوژي و بررسيهاي باليني استوار سازد، و تمام اختلالات رواني بايد بر اساس آسيب شناسي مغزي تبيين گردند. دوره بعد در آسيب شناسي رواني، كه در خلال آن توصيف و طبقه بندي اختلالات رواني به شدت مورد تأكيد بود به « عصر توصيفي » موسوم گشت( آزاد، 1378 ).
طبقه بندي اختلالات رواني :
اصولا در علم، طبقه بندي نوعي رويكرد قراردادي است در نگرش به پديده‌هاي عالم در چهار چوب زماني محدود. طبقه بندي‌ها به سبب عوامل مختلف و ضرورت‌هاي زمان و مكان تغيير مي‌كنند. بنابراين به دو طبقه بندي جديد كه مورد اقبال بيشتر كشورهاي جهان است، توجه مي‌كنيم كه يكي از آنها طبقه بندي بين المللي است تحت عنوان اختصاري ICD كه به چاپ و تجديد نظر دهم رسيده و به ICD 1. مشهور است. نوع دوم طبقه بندي بيماري‌هاي رواني كه در سال 1952 ميلادي توسط انجمن روانپزشكي آمريكا طرح ريزي شده، تحت عنوان اختصاري DSM است و هم اكنون در بسياري از كشورهاي جهان، از جمله ايران مورد اقبال و استفاده گسترده اي قرار گرفته و در سال 1994، آخرين چاپ آن، با تجديد نظر نهايي تحت عنوان DSMIV منتشر شد.
طبقه بندي اختلالات رواني DSMIV ، به شرح زير مي‌باشد :
الف ) بيماري‌هايي كه براي نخستين با در طفوليت، كودكي و نوجواني قابل تشخيص هستند.
1 ـ الف ) عقب ماندگي ذهني : عبارت است از كاركرد غير عادي فرايند شناختي. شروع آن در زمان رشد كودك است كه همراه با نارسايي تفكر و يادگيري و سازگاري اجتماعي است.
2 ـ الف ) اختلالات يادگيري : نارسايي‌هاي رشد توأم با اشكال در كسب مهارت‌هايي در رياضي، نوشتن، و خواندن .
3 ـ الف ) اختلالات حركتي : نقص در رشد تعادل مهارت‌هاي حركتي كه تحت عنوان « اختلال تعادلي رشد » آورده شده است.
4 ـ الف ) اختلالات ارتباطي : دشواري در ايجاد جملاتي كه با سن فرد تناسب داشته باشد « اختلال در بيان ».
5 ـ الف ) اختلالات نافذ رشد : شامل رفتار اوتيستيك، گوشه گيري غير عادي، ناپختگي كلي، نارسايي رشد و عدم توانايي يافتن هويت جدا از مادر.
6 ـ الف ) اختلالات مربوط به نقص توجه و رفتارهاي تخريبي : نشانه‌هاي اين اختلالات عبارتند از : عدم توجه، پرخاشگري شديد، بزهكاري، تخريب، عناد، احساس طرد شدگي، منفي گرايي و تكانشي.
7 ـ الف ) اختلال در تغذيه در دوران طفوليت و اوايل كودكي : نشانه‌هاي اين اختلال نابهنجاري در خوردن و عادات مربوط به تغذيه است كه معمولا در كودكي يا نوجواني آغاز مي‌شود و بزرگ سالي ادامه دارد.
8 ـ الف ) اختلالات تيك : با نشانه‌هايي مانند فعاليت‌هاي حركتي با صداهايي از گلو كه ناگهاني، غير ارادي، يكنواخت و تكراري هستند.
9 ـ الف ) اختلالات دفع : عدم توانايي در كنترل مدفوع يا ادرار به دليل نارسايي فيزيولوژيك يا پسيكولوژيك.
10. ـ الف ) اختلالت ديگر طفوليت، كودكي و نوجواني : لالي انتخابي ( خودداري ارادي در صحبت كردن)، اختلال وابستگي واكنشي در طفوليت و اوايل كودكي ( نارسايي شديد در توانايي برقراري ارتباط در آغاز 5 سالگي )، اختلال حركات يكنواخت ( مكيدن شست، جويدن ناخن، كندن پوست ) و اختلال اضطراب جدايي ( به دليل اضطراب نمي تواند از خانه جدا شود ).
ب) ديليريوم، دمانس، نسيان و ساير اختلالات شناختي : اختلالاتي كه اساس آن نارسايي ساختار و كنش مغز بوده و بر آيند آن نابهنجاري در يادگيري، جهت يابي، قضاوت، حافظه و فعاليت‌هاي عقلي است.
1 ـ ب ) ديليريوم ـ اغتشاش فكري و تغييرات دايمي در شناخت.
2 ـ ب ) دمانس ـ كه نشانه‌هاي آن شامل نقص عمده در حافظه، قضاوت، جهت يابي و شناخت است.
3 ـ ب ) اختلال نسيان ـ كه نشانه‌هاي آن عبارتند از : نارسايي حافظه و فراموشي.
پ ) اختلالات رواني به علت وضع عمومي پزشكي : نشانه‌هاي اختلالات روانپزشكي كه به علت مداخله مستقيم بيماري‌هاي جسماني ايجاد مي‌شود، شامل نابهنجاري‌هايي است كه توسط سفليس انسفالوپاتي، ورم چركي، بيماري قلب و عروق يا ضربه، صرع، اختلالات غدد درون ريز، كمبود ويتامين ايجاد مي‌شود.
ت ) اختلالات مربوط به مصرف مواد : وابستگي يا سوء استفاده از هر نوع داروي روان گردان ( كه قبلا اعتياد به دارو خوانده مي‌شد ) اين دسته شامل آن عده كه معتاد به الكل، نيكوتين و كافئين هستند نيز مي‌باشد.
1 ـ ت ) اختلالات ناشي از مصرف مواد : داروهاي روان پويا و ساير مواد ممكن است ايجاد مسموميت و نشانگان قطع دارو به اضافه ديليريوم، دمانس، اختلال فراموشي مستمر، اختلالات روان نژندي، اختلال خلقي، اختلال اضطرابي، اختلال جسمي و اختلال خوابيدن بكنند.
2 ـ ت ) اختلال مربوط به الكل ـ زير

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان سلامت روان، بهداشت روان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد طرح تفصیلی، شبکه معابر، کاربری اراضی