پایان نامه با کلید واژگان مدیریت شهری، توسعه شهر، سازمان ملل

دانلود پایان نامه ارشد

ي اشاره به پاسخگو بودن هم در حوزه سياستگذاري و هم در حوزه اجرا دارد (شريفيان ثاني، 1380،ص،149)
حکمراني طي دهه 1990 ميلادي، به يکي از واژه هاي محوري علوم اجتماعي، به ويژه در حوزه نظريه سياسي، علوم سياسي و جغرافيايي انساني تبديل شدهاست. بنابراين حکمراني را ميتوان کنش، شيوه يا سيستم اداره دانست که در آن مرزهاي بين سازمانها و بخش عمومي و خصوصي در سایه یکدیگر محو میشوند. جوهره حکمراني به وجود روابط متعامل بين و درون حکومت و نيروهاي غيرحکومتي اشاره دارد(برک پور؛ اسدي1388،ص،18)
2-1-3-حکمراني شهري
حکمراني شهري، طبق تعريف زيست بوم سازمان ملل1 عبارت است از مجموع روشهاي برنامه‌ريزي و مديريت عمومي شهر از سوي افراد، نهادهاي عمومي و نهادهاي خصوصي و نيز فرايند مستمري است که از آن طريق، منافع متضاد يا متعارض با يکديگر همراه شده و زمينه همکاري و کنش متقابل فراهم ميآید. طبق اين تعريف حکمراني شهري، هم نهادهاي رسمي و هم اقدامات غيررسمي و سرمايه اجتماعي شهروندان را در برمی‌گيرد(2006 UN-HABITAT,).
بعلاوه نبايد از نظر دور داشت تحقق سبک و شيوه مديريت امور محلي و شهري که از آن به عنوان حکمراني ياد مي شود منوط به شکل گيري يک مجموعه روابط رسمي و ساختارهايي از قبيل قانون مداري، چارچوبهاي حقوقي مدون و مشخص، تعريف و تعيين حدود رژيمهاي سياسي، تعيين سطوح تمرکززدايي و فراهم کردن زمينه مشارکتهاي همگاني در امور تصميم گيري راجع به خط‌مشي‌هاست (اکبري، 1381، ص136)
حمکراني شهري بر خلاف مديريت شهري، فرايندي مديريتي است که به اتخاذ و حفظ زيربناها و خدمات شهري مي‌پردازد. حکمراني شهري فرايندي کاملاً سياسي در نظر گرفته میشود (شريفيان ثاني، 1380، ص،9) و از آنجا که حکمراني يا حاکميت شهري، وظیفه به اجرا در آوردن تصميمات و سياست‌هاي عمومی در جهت منافع عامه را دارد (پاداش و همکاران، 1386،ص،4) به عنوان فرايند مشارکتي توسعه، تعريف ميشود و به موجب آن همه ذينفعان شامل حکومت، بخش خصوصي و جامعه مدني تمهيداتي را براي حل مشکلات شهري فراهم ميآورند که نتيجه آن رفع ناپايداري توسعه شهري، رفع ناپايداريها از بدنه نهادهاي مديريتي، برنامهريزي شهري، کارآمد سازي و مسئوليت پذيري بيشتر در اداره امور شهري و تفويض قدرت، وظايف و صلاحيتها به حکومتها و ساير ذينفعان محلي خواهد بود(لالهپور،1386،ص68) بنابراين حکمراني شهري را ميتوان فرايندي دانست که بر اساس کنش متقابل ميان سازمانها و نهادهاي رسمي اداره شهر از يک طرف و سازمانهاي غيردولتي و تشکل‌هاي جامعه مدني از طرف ديگر شکل مي‌گيرد.

جدول شماره (2-2): مقايسه ويژگيهاي اصلي حکومت و حکمروايی
عوامل مقايسه
حکومت
حکمروايي
بازيگران
تعداد بسيار محدود شرکت کنندگان
عوامل اجرايي اساساً دولتي
تعداد بسيار زياد شرکت کنندگان
بازيگران بخش خصوصي و عمومي
کارکردها
مشاورهاي صورت نمي گيرد
هيچگونه همکاري در صورت بندي سياست ها و اجراي آنها صورت نمي گيرد
انجام مشاوره
همکاري تا حد امکان در صورت بندي سياست ها و اجراي آنها
ساختار
مرزهاي بسته
عضويت غير ارادي
مرزهاي بسيار زياد
عضويت داوطلبانه
قراردهاي تعامل
اقتدار سلسله مراتبي، رهبري متصل از بالا
تعامل خصمانه/ روابط متضاد
برخوردهاي غيررسمي
پنهان کاري
مشاوره افقي / تحرک دروني
توافق بر سر هنجارهاي تکنوکراتيک/ روابط تعاوني
برخوردهاي بسيار غيررسمي
باز بودن (شفافيت)
توزيع قدرت
آزادي عمل بالاي دولت از جامعه/ تسلط دولت
گروههاي ذي نفع جامعه هيچ نفوذي در دولت ندارند
هيچ تعادل يا همزيستي بين بازيگران وجود ندارد
آزادي عمل اندک دولت از جامعه/ تسلط پراکنده دولت
گروههاي ذي نفع، جامعه هيچ نفوذي پراکنده در دولت دارند
تعادل يا همزيستي بين بازيگران وجود دارد

2-1-4-گذار از حکومت شهري به حکمراني شهري
تحولات اخير در ساختار اجتماعي، اقتصادي و فضايي نواحي شهري، با تغييري در شيوه اداره شهرها همراه شده است که در متون مرتبط با بازساخت سياسي شهرها، اين نوع تحولات اغلب به عنوان حرکت از حکومت به حکمراني تعريف ميشود. اما با توجه به تفاوتي که ميان اين دو مفهوم وجود دارد نميتوان به منظور توجيه حرکت، واژه حکمراني را جايگزين مفهوم حکومت کرد(لاله پور،1387،ص،62)
استفاده از واژه حکمراني به جاي مفهوم حکومت بر اين مسئله دلالت دارد که مديريت شهري تنها وظيفه سازمانهاي بخش عمومي نيست، بلکه ارتباطات بين عاملان حکومتي و غيرحکومتي را نيز در بر مي گيرد که با الگوي حکومت متفاوت است(Rakodi, 2003).
در حقيقت، حکومت مباني رسمي سازماني را تهیه ميبيند در حالي که حکمراني تدارک و روند آزمون مشارکت در اعمال قدرت عمومي است (پلرر و پيترز، 1386،ص،44) حکومت مجموعهاي از نهادهاي رسمي و حقوقي با قدرت قانوني است. اما «حکمراني» نوعي فرايند است. اين فرايند متضمن نظام به هم پيوستهاي است که هم حکومت و هم اجتماع را در بر مي گيرد. کل نگري و فراگيري همه ابعاد کنشگران و فرايندهاي مؤثر بر حيات و توسعه شهري را ميتوان خصلت غالب در تلاش ها و تحولات نظري مديريت شهري دانست. اين تحولات را در خلاصهترين شکل ممکن ميتوان به صورت حرکت از الگوي پايه و قديمي حکومت شهري به الگوي حکمراني شهري تبيين و تعريف کرد(کاظميان،1386،ص،5) بنابراين دو مفهوم حکومت شهري و حکمراني شهري را ميتوان دو سر يک طيف تصور کرد که مبين نگرش ها و الگوهاي بسيار متفاوت و متمايزي هستند که هر يک شکل و فرايند متفاوتي از مديريت شهري را پديد ميآورند. (همان،ص، 5)
پس حکومت و حکمراني دو الگوي متفاوت در شيوه اداره شهرها هستند که تفاوت اين دو ايده را ميتوان به ميزان قدرت ، نفوذ و صلاحيت سه عنصر دولت، بخش خصوصي و بخش مردمي (جامعه) در جامعه شهري نسبت داد(Rakodi,2001).
کانون توجه ايده حکمراني، گروهی ازعوامل بيرون از سازمانهاي رسمي دولتي است که تاکيد عمده اي روي فرايندهاي شبکهاي و مشارکتي دارد. در اين الگو، ساختارهاي شبکهاي جايگزين نظامهاي اداری سياسي از بالا به پايين حکومت شهري ميشوند و در درون شبکه‌ها نيز به جز نظام اداری سياسي، عاملان ديگري از بخشهاي خصوصي و داوطلبانه و سازمانهاي همکاري وارد نظام مي‌شوند (Astleithner and Hamedinger, 2003).

2-1-5-اهداف حکمراني شهري
هدف از حکمراني شهري تقويت‌ فرايند توسعه‌ شهري‌ است‌ به گونهای که‌ در جامعه‌، زمينه‌ و محيط‌ مناسبي‌ براي‌ زندگي‌ راحت‌ و کارآمد شهروندان، به‌تناسب‌ ويژگيهاي‌ اجتماعي‌ و اقتصادي آنان‌ فراهم‌ شود. در مباحث گذشته به مفاهيم و روند شکلگيري حکمراني شهري پرداخته شد که با توجه به روند ذکر شده بر پايه مفاهيم، ميتوان اهداف کلان ذيل را براي حکمراني شهري بيان کرد:
– بازساخت جامعه مدني براي تقويت و اعتلاي بيشتر سازمانها ، نهادها و جوامع محلي؛
– کاهش فقر و جدايي گزينيهاي اجتماعي ، قومي و فرهنگي در شهرها؛
– افزايش مشارکت و مداخله افراد و صاحبان منافع در فرايندهاي سياسي درون شهرها؛
حکمروايي شهري به طور خاصتر نيز اهداف عملياتي زير را دنبال مي کند:
– کاهش فساد؛
– بهبود کيفيت و افزايش امکان زندگي براي همه شهروندان؛
– حفظ دموکراسي؛
– ايجاد فرصت و امکان براي مردم به منظور نشان دادن خواستهها و آمالشان در زندگي؛
– اعتلاي امنيت، برابري و پايداري (UNDP

2-2-مدیریت شهری:
مفهوم مدیریت شهری اولین بار زمانی مورد توجه واقع گردید که در سال 1976میلادی در کنار مفاهیم دیگری چون توسعه پایدار شهری پروزه شهر سالم در دستور کار یکی از برنامه های توسعه سازمان ملل با عنوان برنامه مدیریت شهری قرار گرفت. مطرح شدن چنین مفهوم و اصطلاحی از مدیریت در قالب مدیریت شهری ناشی از حرکت شیوه مدیریت متمرکز به سمت مدیریت غیر متمرکز در چارچوب مدیریتهای محلی تر با هدف توسعه شهری بوسیله سازمانهای محلی میباشد.
مدیریت شهری بعنوان چارچوب سازمانی توسعه شهر به سیاستها ،برنامهها ،طرحها و اقداماتی مربوط میشود که در پی اطمینان از تطابق رشد جمعیت با میزان دسترسی به زیر ساختهای اساسی زندگی شهری خصوصا مسکن و اشتغال میباشد در چارچوب این تعریف کارایی مدیریت شهری وابستگی مشخص و مستقیمی به عوامل زمینهای از قبیل ثبات سیاسی ،وحدت .و یکپارچگی اجتماعی و برخی عوامل دیگر نظیر توان و مهارت و دانش سیاستگذاران ،تصمیم گیران و تصمیم سازان و نسز افراد استفاده کننده از این سیاستها و برنامه ها دارد .براین اساس ویزگیهای سازمانی مدیریت شهری و نیز نقش اجرایی بخش دولتی و عمومی در آن ،تاثیر بسزایی در موفقیت و یا عدم موفقیت آن ایفا مینماید .
هدف کلان مدیریت شهری ایجاد محیطی قابل زندگی برای همه شهروندان همراه با عدالت اجتماعی ،کارایی اقتصادی و پایداری زیست محیطی میباشد . براین اساس در شرایط فعلی مدیریت پایدار شهری با مدیریت شهری پایدار مطرح و مورد تاکید میباشد .
مدیریت پایدار شهری حداقل استفاده از منابع تجدید ناپذیر ،پیشرفت در استفاده از منابع تجدیدپذیر ،ظرفیتهای جذب مواد زاید در سطوح جهانی و محلی ،کنترل و راهبری نحوه برآورده ساختن نیاز های اساسی انسان را در بر میگیرد .
مدیریت شهری پایدار به تمامی عرصه های فعالیت شهری و نیز به تمامی شهروندان و حضور آنان در مدیریت شهری اشاره دارد .به عبارتی دیگر شهر پایدار زمانی شکل می گیرد و کارآمدی خود را نشان میدهد که مشارکت و مداخله مردم را بصورت حقیقی و حقوقی به رسمیت بشناسد(.پرهیزکار، 1390،ص33)
در رابطه با مفهوم و کارکرد مدیریت شهری چنین میتوان بیان کرد که مديريت شهري بيشتر وجه فني و اجرايي دارد و نسبت به حکومت شهري، جو حاکميتي آن کمتر است و نهادهاي مديريتي شهر بيشتر مجري تصميمات نهادهاي حکومتي هستند که معمولاً در سطح ملي يا محلي مطرح شوند(آخوندي و همکاران، 1387،ص،73)
هر چند رهيافت سنتي و متداول در مديريت شهري بر مبناي تمرکزگرايي در سطح ملي و تمرکززدايي در سطح محلي، برنامه ريزي يکپارچه در سطح کلان ملي، برنامه ريزي بخشي ميان مدت، نظام بسته و انحصار طلبانه دولتي، اقدامات واکنشي و تنظيم کننده وضع موجود با استفاده از راهحلهاي فنسالارانه استوار بوده اما در مقابل، رهيافت نوين اداره شهرها بر تمرکززدايي در سطح ملي و تمرکزگرايي در سطح محلي، نظام باز و کثرت طلبي در جامعه مدني، اقدامات ابتکاري و تسهيل کننده وضع مطلوب، عمل اجتماعي و مشارکت فراگير استوار است(طرح تحيقيقاتي طراحي نظام مطلوب مديريت مجموعههاي شهري تهران، 1384).
بحثهاي کليدي درباره «بهترين » راههاي اداره شهرها طيف وسيعي از موضوعات مختلفي چون مدل حکومت، قدرت شهردار، نحوه انتخاب شهردار (توسط شورا از ميان اعضاي آن يا خارج از شورا )، انتخاب شورا و شهردار (در روش‌هاي مختلف مستقيم، با راي يکپارچه شهروندان، با راي مجزاي نواحي مختلف شهر و يا به صورت مرکب)، راي مخفي غير حزبي، تعادل رابطه شورا و شهردار، مسؤوليت پذيري مدير شهر و بي طرفي سياسي را در برمي گيرد( Hall, 2005, P 211).
در اين ميان ساختار مديريت شهري يکي از ابعاد بسيار مهم حکمراني شهري محسوب می‌شود (Ibid, 212) .
2-2-1-مدلهاي مديريت شهري
هر چند مشخصات و ساختار نهادهاي قانوني اداره کننده شهر از کشوري به کشور ديگر تفاوت دارد و هر جامعه‌اي با توجه به ساختار اقتصادي، اجتماعي و سياسي خود تعريف يا تلقي خاصي از مديريت شهري دارد؛ وظايف کنوني مديريت شهري (صرف‌نظر از تنوع و اختلاف در نظامهاي اجتماعي و سياسي گوناگون) تنها محدود به مواردي از قبيل برنامه‌ريزي، خدمات رساني، مديريت فرهنگ محلي، انجام پروژه‌هاي عمراني و غیره نمي‌شود و جهت دهي فعاليتهاي شهري و ترسيم چشم انداز شهر در راستاي دستيابي به توسعه پايدار از جمله مهمترين وظايف مديران شهري به شمار مي‌رود (سعيدنيا ، 1383،ص،44)
در ميان دسته بنديهاي مختلفي که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان مدیریت شهری، مشارکت مردم، حکمرانی خوب Next Entries پایان نامه با کلید واژگان مدیریت شهری، جامعه شناختی، جامعه شهری