پایان نامه با کلید واژگان مجمع البیان، سبک زندگی، آموزه های اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

زندگی انسان در این جهان منحصر در حیات مادی و طبیعی نیست و آدمی برای اینکه از حیات خود به طور کامل بهره مند شود، باید از پوچی دور بماند و این جز از راه پاسخ گویی به پرسش های اساسی درباره فلسفه زیستن، یعنی از کجا آمده ام؟ در کجا هستم؟ و به کجا می روم؟ میسر نیست.(سبک زندگی بر اساس آموزه های اسلامی،فاضل قانع،ص71)
در پرسش این پاسخ از نگاه دین، انسان، خدا را در مبدأ آفرینش می یابد که باید در معاد به همو بپیوندد. وَ هُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ‏ اليه”(روم/27) سرنوشتی که خدا در سرشت همه مخلوقات نهاده و از آن به هدایت تکوینی یاد می نماید اما در انسان نه تنها بخشی از آن تکوینی است بلکه به واسطه عظمتی که خدا در خلقت آدمی در انسان به ودیعت نهاده، به هدایت تشریعی نیز مفتخر گشته است. علامه طباطبایی در المیزان این دو هدایت را اینگونه تعریف میکند: هدايت خداى تعالى دو قسم است: يكى هدايت تكوينى و ديگرى تشريعى. و اما هدايت تكوينى هدايتى است كه به امور تكوينى تعلق مى‏گيرد، مانند اينكه خداوند هر يك از انواع مصنوعات را كه آفريده، او را به سوى كمال و هدفى كه برايش تعيين كرده و اعمالى كه در سرشتش گذاشته راهنمايى فرموده و شخصى از اشخاص آفريده را به سوى آنچه برايش مقدر شده و نهايت و سررسيدى كه براى وجودش قرار داده است به راه انداخته، چنان كه مى‏فرمايد:
” رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏”(طه /50) و خدای ما آن کسی است که همه موجودات را نعمت وجود بخشیده و سپس به راه کمال هدایت کرده است و مى‏فرمايد” الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‏”(اعلی/3) آن خدایی که همه عالم را خلق کرده و به حد کمال خود رسانیده است، آن خدایی که هر چیزی را قدر و اندازه ای داد و به راه کمال هدایتش نمود
و اما هدايت تشريعى- اين هدايت مربوط است به امور تشريعى از قبيل اعتقادات حق و اعمال صالح كه امر و نهى، بعث و زجر و ثواب و عقاب خداوند همه مربوط به آن است. اين قسم هدايت نيز دو گونه است: يكى ارائه طريق يعنى صرف نشان دادن راه كه هدايت مذكور در آيه‏” إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً”(دهر/3) ما راه را به او نشان داده ایم یا سپساگزار و یا کفران پیشه است از آن قبيل است. و ديگر ايصال به مطلوب يعنى دست طرف را گرفتن و به مقصدش رساندن كه در آيه‏” وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ” به آن اشاره شده. در آيه‏” فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ” هم به بيان ديگرى همين هدايت را تعريف كرده و فرموده: اين قسم هدايت‏ عبارت است از اينكه قلب به نحو مخصوصى انبساط پيدا كرده و در نتيجه بدون هيچ گرفتگى قول حق را پذيرفته به عمل صالح بگرايد، و از تسليم بودن در برابر امر خدا و اطاعت از حكم او إبا و امتناع نداشته باشد.(ترجمه تفسیر المیزان،طباطبایی،محمدحسین،ج7ص477)
در ضمنِ این هدایت تشریعی، خداوند خبر از فنای زندگی دنیا داده و حیاتِ دنیا را گذرگاه رسیدن به حیات جاوید آخرتی دانسته است. از امير المؤمنين (ع) روايت شده كه فرمود: « دنيا خانه عبور و محل‏ گذر نمودن است، و آخرت خانه زيست كردن و باقى ماندن است» و انتظار آن بود که با این هدایت تشریعی و إخبار از وضع ناپایدار دنیا مردم زندگی آن سرا را بر حیات این سرایی ترجیح دهند. اما طبق فرمایش علی علیه السلام مردم در دنيا دو دسته گشتند؛ « دسته و جماعتى كه خود را (بزخارف و امتعه دنيويه) فروختند پس خويشتن را هلاك نمودند، و دسته و گروهى كه (از شهوات و لذات فانيه دنيا رسته‏اند و) خويشتن را خريده و خود را (از آتش جهنم) آزاد ساختند.» (طرایف الحکم یا اندرزهای آشنا، آشتیانی،احمد،ج2،ص309) و این گویای دو سبک متفاوت از زندگی است. سبکی از زندگی که براساس انکار معاد شکل گرفته و انسان را محور هستی می داند و حکم به بهره گیری لذت مآبانه از دنیا برای رسیدن به دنیا می دهد و سبکی از زندگی که دنیا را محل ماندن ندانسته و توقف گاهی بیشتر نمی داند و از لذت هایی بالاتر از لذات دنیایی خبر می دهد. در مجمع البیان پیرامون سبک زندگی پیامبر خدا و تفاوت آن با سبک زیستن شاهان از خدا بی خبر اینگونه آمده است: عمربن خطاب‏ مى‏گويد: با اجازه قبلى به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدم و آن حضرت را در حجره (ام ابراهيم) ملاقات كردم. ديدم بر فرشى بسيار ساده آرميده كه قسمتى از بدنش روى خاك زمين و قسمتى ديگر روى فرش است. زير سرش هم متكايى از ليف خرما قرار دارد. بر او سلام كردم و در محضرش نشستم. عرض كردم: اى پيامبر خدا! تو برگزيده خداوند در ميان همه مخلوقات هستى. در حالى كه قيصر و كسرى (شاهان روم و ايران) بر فرش‏هاى طلا بافت و ديبا و ابريشم مى‏آرمند، ولى تو كه مقامت از آنها بالاتر است، چنينى؟ پيامبر در پاسخ فرمود:
آنها در عيش و نوش و بهره‏مندى از لذت‏ها و شادى‏ها در همين دنيا شتاب كردند، در حالى كه دنيا محل‏ گذر و ناپايدار است و بهره‏هاى آن نابود مى‏شود، ولى زندگى خوش ما براى آخرت، تأخير افتاده است و من سراى جاويد آخرت را برگزيده‏ام. (مجمع البیان،ج9،ص88)
حيات مادّى از نظر ماهيّت، مساوى با حيات حيوانات است، ولى از نظر آثار به خاطر اين كه صاحبش داراى آزادى و اختيار است و حياتش عارى از قيود عقلى و فطرى و دينى است با آثار حيات حيوانى متفاوت است.
انسان در چهارچوب حيات طبيعى و مادّى، دنيا را آخرين منزل مى‏داند و تمام اهدافش خلاصه‏ى در به چنگ آوردن جاه و مقام و مال و ثروت مى‏شود. در حصار اين حيات از ديدن حقايق كور، و از شنيدن مواعظ كر، و از گفتن حق و پرسيدن از معارف لال، و از فهم واقعيات عاجز و ناتوان است.
در خيمه‏ى اين حيات تمام همّت انسان، لذّت‏برى و پيروى از شهوات و بندگى نسبت به هوا و هوس است؛ و اگر نتواند مقاصد شومش را تأمين كند تا جايى كه قدرتش اقتضا كند به درندگى و ستم و تجاوز و غارت حقوق مردم دست مى‏زند، و از نظر رفتار و منش از هر جنبنده‏اى شرورتر مى‏گردد. در اين زمينه فقط به دو آيه از آيات بسيارى كه از انسان چنين چهره‏اى را نشان مى‏دهد بسنده مى‏شود:
«لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ‏ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون» (اعراف/179)
براى آنان دل‏هايى است كه با آن به فهم و درك حقايق برنمى‏خيزند، و ديدگانى است كه با آن واقعيات را نمى‏نگرند و گوش‏هايى است كه با آن صداى حق را نمى‏شنوند، اينان چون چهارپايان بلكه گمراه‏ترند و اينان بى‏خبرانند.
«وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ» (محمد/12)
و كسانى كه به انكار حقايق برخاستند همواره دنبال لذت‏جويى و چون چهارپايان دنبال شكم پر كردن هستند و آتش جايگاه آنان است.
در نگرش دینی، خداوند دنیا را برای شیفتگان آن زینت داده و می فرماید:
زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (آل عمران/14)
محبت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است، (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند، ولى) اينها (در صورتى كه هدف نهايى آدمى را تشكيل دهند،) سرمايه زندگى پست (مادى) است، و سرانجام نيك (و زندگى والا و جاويدان)، نزد خداست.
اين آيه در حقيقت مى‏فرمايد:” امور مورد علاقه، از جمله زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز و چهارپايان و زراعت و كشاورزى در نظر مردم جلوه داده شده است” تا به وسيله آن آزمايش شوند (زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ‏). ” ولى اينها سرمايه‏هاى زندگى دنيا است، (و هرگز نبايد هدف اصلى انسان را تشكيل دهد) و سرانجام نيك (و زندگى جاويدان) نزد خدا است” (ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ‏). درست است كه بدون اين وسايل، نمى‏توان زندگى كرد، و حتى پيمودن راه معنويت و سعادت نيز بدون وسايل مادى غير ممكن است، اما استفاده كردن از آنها در اين مسير مطلبى است، و دلبستگى فوق العاده و پرستش آنها و هدف نهايى بودن مطلب ديگر.
آنچه در تفسير آيه صحيح به نظر مى‏رسد اين است كه زينت دهنده خداوند است از طريق دستگاه آفرينش و نهاد و خلقت آدمى.
زيرا خدا است كه عشق به فرزندان و مال و ثروت را در نهاد آدمى ايجاد كرده تا او را آزمايش كند و در مسير تكامل و تربيت پيش ببرد همانطور كه قرآن مى‏گويد:
” إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا”،(کهف/7)
ما آنچه را در روى زمين هست زينت براى آن قرار داديم تا آنها را بيازماييم كه كداميك عملشان بهتر است.
ذكر اين نكته نيز لازم است كه آيه مورد بحث و ساير آيات مشابه آن هيچگاه علاقه معتدل نسبت به زن و فرزندان و اموال و ثروت را نكوهش نمى‏كند، زيرا پيشبرد اهداف معنوى بدون وسايل مادى ممكن نيست به علاوه قانون شريعت هرگز بر ضد قانون خلقت و آفرينش نمى‏تواند باشد، آنچه مورد نكوهش است عشق و علاقه افراطى و به عبارت ديگر” پرستش” اين موضوعات است.
ذکر این امور ذکر مصادیقی از ابزار زندگی انسانی است که باید ماهیت ابزار گونه آن در سبک سازی زندگی دینی حفظ شود. متاع در این آیه به چيزى مى‏گويند كه انسان از آن بهره‏مند مى‏شود و حيات دنيا به معنى” زندگى پايين و پست” است بنا بر اين معنى جمله” ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا” چنين مى‏شود كه اگر كسى به اين امور شش‏گانه (مصادیق ابزار زندگی دنیا) به عنوان هدف نهايى عشق ورزد و از آنها به صورت نردبانى در مسير زندگى انسانى بهره نگيرد چنين كسى تن به زندگى پستى داده.(تفسیرنمونه،ج2،ص456) و از منظر و مرعای دین از حیات حقیقی بی بهره است. زیرا « بدون خدا خواهی نمی توان حیاتی برای انسان تصور کرد و او را زنده نامید؛ پس بازگشت حیات متألهانه انسان به توحید اوست و اگر بینش توحیدی انسان باز ستانده شود، آدمی حیات خود را از دست می دهد و در فرهنگ جامع دین به شمار مردگان می آید.(حیات حقیقی انسان در قرآن،جوادی آملی ، عبدالله،1390،ص54) در آیه 31 سوره مبارکه حج در مورد مشرکین و منکران معاد می فرماید:
« وَ مَنْ‏ يُشْرِكْ‏ بِاللَّهِ‏ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكانٍ سَحِيقٍ »
و کسی که شریک برای خدا قرار دهد، گویی از آسمان سقوط کرده و یا تند باد او را به جای دور دستی پرتاب می کند.
در اين آيه شريفه، شرك همانند سقوط از آسمان توحيد است. با توجّه به اين مقدمّه، آيه شريفه مى‏فرمايد: كسانى كه يكتايى و بى همتايى خداوند يگانه را نپذيرند و براى خداوند شريك بگيرند و از صفّ موحدّين خارج شوند، گويا از آسمان به سوى زمين سقوط كرده‏اند و مسلّم و طبيعى است كه چنين انسانى، از چنگال مرگ نجات نخواهد يافت.
« فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ اوْ تَهْوى‏ بِهِ الريْحُ فى‏ مَكانٍ سَحيقٍ» چنين انسان مشركى كه از آسمان سقوط كرده است، هرگز نجات پيدانمى كند؛ زيرا در وسط زمين و آسمان به يكى از دو بلاى زير گرفتار مى‏شود كه نتيجه هردو مرگ و نابودى است: زیرا یا گرفتار پرندگان گوشتخوار آسمان مى‏شود، در اين صورت هر قطعه از گوشت بدنش خوراك يكى از لاشخورها مى‏شود و در نهايت تنها استخوان‏هايش به زمين مى‏رسد. و یا اگر چنين گرفتار نشود و از شرّ لاشخوران، جان سالم به در برد، در وسط زمين و آسمان گرفتار طوفانى مى‏شود

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان سبک زندگی، روان شناختی، روانشناسی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان علامه طباطبایی، سبک زندگی دینی، کیمیای سعادت