پایان نامه با کلید واژگان قواعد فقهی، حسن و قبح، ظلم و ستم، حسن و قبح عقلی

دانلود پایان نامه ارشد

و خود در عرصهی تشریع احکام و حقوق انسان ها، عدالت را رعایت نکند؟! اقتضای حکمت آن است که آمر، خود عامل هم باشد.
2ـ لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط.ِ157
ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آن ها کتاب و ابزار سنجش را فرو آوردیم تا مردمان به عدالت و انصاف برخیزند.
اگر هدف غایی و نهایی بعثت پیامبران الهی تحقق عدالت است، پس خداوند هم، احکام و قوانینش را بر پایهی عدالت قرار داده است وگرنه نقض غرض لازم می‌آید. پس قیام به قسط در صورتی حاصل است که تشریع و تدبیر بر پایهی قسط باشد تا منش زندگی مردم هم عادلانه گردد.
3ـ … وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ158 …
ای پیامبر بگو ایمان آوردم به آن چه که خداوند فرو فرستاده است از کتاب های آسمانی خود، و مأمور شده‌ام که میان شما به عدالت حکم و رفتار کنم.
مگر می‌شود که خداوند پیامبرش را فرمان به عدالت دهد و خود در عرصهی تشریع نسبت به بندگان عدالت نورزد؟!
4ـ قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ.159
بگو خدایم من را به عدالت فرمان داده است.
5ـ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ.160
ای کسانی که ایمان آوردهاید عدالت را به پا دارید و برای خدا شهادت دهید.
ده ها آیهی دیگر در این زمینه وجود دارد که همگی بیان گر آن است که برپایی عدالت، وسیلهای برای تحقق مهم ترین هدف دین، یعنی تأمین سعادت است. لذا چه در مقام تشریع و چه در مقام اجرا و عمل، همواره فرمان خداوند بر عدالت بوده است و خود نیز عدالت ورزیده است. بنابراین محال است که خداوند در احکام و دستوراتش و حتی در آفرینش، عدالت را که مقصد همهی انبیاء و ادیانش بوده است، نقض کند.
گواه دیگری نیز وجود دارد که ظلم را از ساحت ربوبی نفی و یا بندگان را از ظلم نهی میکند. این آیات بیانگر آن است که احکام و قوانین الهی نیز بر پایهی عدالت بنا شده است نه ظلم و ستم بر بندگان:

1ـ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَاد.ِ161
و خداوند اراده و خواستی برای ظلم و ستم بر بندگانش ندارد.
2ـ وَأَنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِيدِ.162
و خداوند در حق بندگانش هرگز ستمکار نیست.
3ـ …لاتَظلِمونَ وَ لا تُظلَمونَ.163
…نه ظلم میکنید ونه ظلم میبینید.
4ـ…ذلِکَ الدّینُ القَیِّمُ فَلاتَظلِمُوا فیهِنَّ اَنفُسَکُم…164
… این حکم ثابت و پابرجاست پس در این چهار ماه به خود ستم روا ندارید.
5ـ الّذینَ ءامَنُوا وَ لَم یَلبِسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍ…165
آنان که ایمان آوردند و ایمان خویش را به ستم آلوده نکردند…
6- … فَلا عُدوانَ اِلّا عَلی الظّالمینَ.166
…دشمنی(ستم) جز با ستمکاران روا نباشد.
از مجموع آیات فوق و ده ها آیهی دیگر با این مضمون به دست می آید که خداوند در تمامی عرصه های زندگی دنیوی و اخروی بشر (تکوین، تشریع، قضاوت، پاداش و کیفر) بر محور عدالت عمل می‌کند، و ظلم در ساحت عمل و ارادهی پروردگار اصلاً راه ندارد. بر این اساس هم از پیامبران خود در مرحلهی نخست، و از بندگانش در مرحلهی بعد می‌خواهد که بر مبنای عدالت زندگی خود را سامان دهند.
بنابر آن چه از آیات الهی آورده شد می‌توان گفت: نسبت به اصل قاعدهی عدالت تردیدی نیست به دین گونه که یک قاعدهی شرعی و اعتبار قانونی به شمار میرود. چنان چه برخی از فقیهان نیز به این امر اشاره نموده‌اند که اصل قاعده با توجه به آیات، پذیرفتنی است.167
2ـ2ـ1ـ2. عدالت در سنت الهی
در سنت (گفتار، کردار و تقریر) معصومین(علیه السلام)به روایاتی برمیخوریم که در استدلال برای قاعدهی عدالت میتوان به آن تمسک جست:
1ـ قال علی علیه السلام: اِنَّ العَدلَ ميزانُ اللّه‏ِ سُبحانَهُ الَّذى وَضَعَهُ فِى الخَلقِ وَنَصَبَهُ لاِِقامَةِ الحَقِّ فَلا تُخالِفهُ فى ميزانِهِ وَلا تُعارِضهُ فى سُلطانِهِ.168
عدل میزان خداست، که آن را برای آفریدگان وضع کرده، و برای بر پا داشتن حق مقرر داشته است پس در میزان خدا با وی مخالفت مکن و در قلمرو سلطنت خدا با او به معارضه مپرداز.(با حکومتش مستیز.)
2ـ قال علی (علیه السلام): هُوَ النّاطِقُ بِسُنَةِ العَدلِ.169
قرآن، سخنگوی عدالت است.

3ـ عن أبی عبدالله (علیه السلام): إتّقُوا اللهَ وَ إعدِلوا فَإِنَّکُم تَعیبُونَ عَلَی قَومٍ لایَعدِلونَ.170
امام صادق (علیه السلام) فرمود: از خدا پروا کنید و عدالت ورزید، زیرا خود شما از مردمی که عدالت نمیورزند عیب میگیرید.
4ـ عن العبد الصالح (علیه السلام): لَوْ عُدِلَ فِی‏ النّاسَ لاستَغنَوا، ثُّم قال: إِنَّ العَدلَ أحلی مِن العسل و لا یَعدِلُ إلّا مَن یُحسن العَدل.171
امام کاظم(علیه السلام) فرمود: اگر در میان مردم عدالت حکمفرما باشد، همه بی نیاز شوند و همچنین فرمود: عدالت از عسل شیرین تر است و عدالت نکند جز کسی که عدالت را خوب بداند.
5ـ قال علی (علیه السلام): مَن اَشفَقَ عَلی نَفسِه لَم یَظلِم غَیرَه.172
هرکس دلسوز خود باشد به دیگران ظلم نمیکند.
6ـ قال علی (علیه السلام): مَن ظَلََمَ ظُلِمَ.173
هرکس ستم کند، ستم میبیند.
7ـ اِستَعیذُوا بِاللهِ مِنَ الفَقرِ وَ العیلةِ وَ مَن أن تَظلِموا أو تُظلَموا.174
پناه ببرید به خدا از فقر و عیالمندی و این که ظلم کنید یا زیر بار ظلم بروید.
دهها و شاید بتوان گفت صدها روایت در زمینه های امربه عدل و احسان و نهی از ظلم و عدوان وجود دارد که در حد اعلای تواتر است. بنابراین بحث از دلالت یا سند این احادیث، بحثی زائد به نظر می‌رسد. با دقت در آن چه گذشت، از نظر سنت الهی، نه تنها عدالت رکن دین و اصل و پایهی حیات و هستی است که میزان و معیار و مبنای احکام الهی است و کمترین چیزی که در این مورد می‌توان نتیجه گرفت همانا قاعده بودن عدالت است.
2ـ2ـ1ـ3. بررسی عدالت از نگاه عقل
بر مبنای حسن و قبح عقلی که قاطبهی شیعه به آن معتقد است و حتی اخباریون آن را در مقام ثبوت می‌پذیرند175، از عدالت میتوان در تشریع و اجرای احکام الهی استفاده نمود. اصلی ترین و شاید تنها قضیهی مسلم حسن و قبح عقلی، حسن عدالت و قبح ظلم است که هر وجدانی بدان اذعان دارد. اصولیان شیعی و معتزلی به حسن وقبح عقلی ملتزماند و بارزترین آن را عدل و ظلم می‌دانند. آنان ادراک یا حکم عقل را در این زمینه امری استقلالی دانسته‌اند؛176 یعنی عقل بدون استمداد از شرع به این امر دلالت دارد وحکم می‌کند. اما باید گفت: دلیل بودن حکم عقل برای قاعدهی فقهی عدالت، کاملاً وابستگی به این بحث پیشین دارد که “قانون ملازمهی عقلی” یعنی “کلّما حکم به العقل حکم به الشرع” پذیرفته شود. به عبارت دیگر اگر قانون ملازمه بدون اشکال باشد، می‌توان با درک قطعی عقل از عدالت به حکم شرعی رسید و از عدالت در زمینهی استنباط احکام به دلیل حکم عقل بهره جست.177
گرچه باید گفت قانون ملازمهی عقلی مورد اتفاق تمام اصولیان نیست وگروهی معتقدند که به راحتی نمیتوان به وسیلهی حکم عقل به حکم قطعی شرع رسید، اما در مقابل برخی از پژوهشگران نیز از قانون ملازمهی عقلی دفاع کرده و تلاش کردهاند به تمام اشکالات آن پاسخ دهند. چنان چه گروهی از اندیشمندان اهل سنت نیز، عقل را در ردیف کتاب و سنت در اثبات این قاعده مؤثر دانسته و در این زمینه میگویند:
«أما مصدر العدالة فی الشریعه الإسلامیّه بعد الکتاب و السنة و الإجماع فهو العقل و حکمة التشریع فی الإسلام.»178
مصدر و دلیل عدالت در شریعت اسلامی پس از قرآن، سنت و اجماع، عقل و حکمت قانون گذاری در اسلام است.
2ـ2ـ1ـ4. بررسی عدالت در سیره ی عقلا
نه تنها سیرهی مستمرهی مسلمین که قطعاً از تعلیمات قرآن کریم و آموزه های معصومین (علیه السلام) سر چشمه گرفته، و همواره بر محور و مدار عدالت بوده است، بلکه روش خردمندان و بنای عقلا هم در تمام اعصار و امصار بر مدار عدالت استقرار یافته است. عقلا و خردمندان جهان، نه تنها فقط در رفتار و هنجار که در گفتار و ارتکازات هم مؤید عدالت و مصادیق آن بوده‌اند.179
چنان چه برخی از فقه پژوهان معتقدند که:
«در عصر جاهلی نیز فطرت عدالت خواهانه وجود داشت، گرچه آن ها جاهل بودند اما فطرت عدالت خواهانه داشتند و این فطرت نه از آبشخور فلسفه ایران و یونان که بر اساس توافقهایی بود تا نظم را ایجاد و منافع را در میان خود توزیع کنند.»180
ایشان معتقد است وجود ظلم در میان آن ها ناشی از دو چیز است: جهل و نارسایی ساختار.181
بنابراین تردیدی نیست که ارتکاز عقلا مبنی بر درک امری به عنوان عدالت و لزوم اجرای آن و پرهیز از ظلم وجود دارد، اما آن چه مهم تر به نظر میرسد نحوهی دخالت شارع در چنین سیرهای و چگونگی امضای شارع است.
به عنوان مثال درجامعهی عرب جاهلی پیمان حمایت از مظلوم وجود داشت و با ظلم ستیز میکردند. این پیمان که به حلف الفصول معروف است، سکوت در برابر ظلم بر مظلوم را نمیپذیرفت.182مطلب دیگری که نشان میدهد جامعهی آن روز به عدالت توجه داشته آن است که پیامبر را امین میخواندند. اطلاق واژهی امین بر پیامبر و رجوع به آن حضرت به عنوان امین هردو حاکی از این است که آن ها رویکردهایی عدالت خواهانه داشتند.183
شاید یکی از سؤالاتی که در این جا نیازمند پاسخ است، بحث دخترکشی در جامعهی جاهلی عرب است که تفسیر این امر چگونه با عدالت خواهی میسر است؟ در پاسخ میتوان گفت، نظام عرب جاهلی عادلانه نبود اما معنایش این نیست که افرادی هم که دختر میکشتند این کار را به عنوان ظلم انجام میدادند، آن ها دختر را ننگ میدانستند و ننگ، زشتی است و زشتی با عدل سازگار نیست. رویهی آن ها این بود که وقتی چیزی ننگ است و همه آن را ننگ به حساب میآورند، این کار را نکنند.184
البته باید گفت بنابر امضائیت سیره، شارع نیز حق مخالفت با عرف را دارد. شارع میتواند مصداقهای جدیدی را غیر از مصداقهایی که عقلا میفهمند ایجاد کند. این بدین معنا است که شارع به طور مطلق سیره را امضا نکرده بلکه امضایش محدود است. حال با توجه به آن چه بیان شد میتوان گفت، سیرهی عقلا در میان دیگر ادلهی اثبات قاعدهی عدالت از وجاهت علمی بیشتری برخوردار است.

2ـ2ـ1ـ5. ادعای اجماع پیرامون قاعدهی عدالت
اجماع در اصطلاح به اتفاق نظر اهل یک علم و فن، دربارهی یک موضوع گفته می‌شود. بنابر مذهب شیعه اجماع به تنهایی و مستقلاً، با قطع نظر از کاشفیت از رأی معصوم (علیه السلام) حجت نیست، لیکن اهل سنت اجماع علما به تنهایی و حتی اجماع امت اسلامی را، گرچه معصوم در بین آن ها نباشد حجت می‌دانند.185
در بحث قاعدهی عدالت، اگر مقصود آن باشد که ما اجماعی بر وجود قاعدهای به نام عدالت در فقه داشته باشیم، از نوع اجماع محصل و یا حتی منقول186، چنین اجماعی نداریم. ولیکن اگر مقصود آن باشد که عدالت به عنوان یک اصل و مبنا در دین (چه در اصول دین و چه در فروع دین) پذیرفته شده است، می‌توان گفت هم به نظر اهل سنت و هم به نظر شیعه بر آن اجماع داریم؛ زیرا احدی این موضوع را رد نمی‌کند که عدالت از مقومات دین در تمامی عرصه ها است و همگان به آن قایل اند.187
همان طور که ذکر شد رویهی فقیهان در استفاده از عدالت به عنوان مصدر و میزان، در استنباط احکام الهی که در بحث های آینده به ذکر نمونه های آن میپردازیم شاهد و گواهی دیگری بر این نظریه است.
با امعان نظر در ادله (کتاب، سنت، عقل، سیره ی عقلا و اجماع) و همچنین با دقت در نهادهایی چون مصلحت، استحسان و انصاف و امثال این ها، روشن می‌شود که می‌توان به عدالت به مثابهی قاعدهی فقهی برتر در استنباط و در عملّیة الإجتهاد تمسک و استناد کرد. چنان چه شهید صدر نیز در باب تقسیم بندی قواعد فقهی به تقسیماتی از قواعد اشاره می‌کند که با نگاهی جامع در آن می‌توان عدالت را در قالب یک قاعدهی فقهی در آن جای داد. از نگاه ایشان قواعد فقهی دارای تقسیمات زیر است:
1ـ آن چه به معنای فنی قاعده نیست؛ مانند قاعدهی لاضرر. معنای

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان عدل و انصاف، ناسازگاری، شهید مطهری، علل احکام Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع حل و فصل اختلافات، سازمان تجارت جهانی، تجارت جهانی، حل اختلاف