پایان نامه با کلید واژگان قرون وسطی، تعلیم و تربیت، ایالات متحده، یونان باستان

دانلود پایان نامه ارشد

سیاسی و به عبارتی افزایش کمی وظایف دولت تاثیر ماهوی بر این قدرت داشته است(مراد ثقفی، 1384: 3).
فوکو (1384: 7-26) منظور خود را از این کلمه سه چیز میداند:
– نخست، مجموعه ای از نهادها، رویهها، تحلیلها و تاملات، محاسبهها و تاکتیکهایی که اعمال این شکل کاملا خاص و هرچند پیچیده قدرت را امکان پذیر میکنند، قدرتی که هدف اصلی اش جمعیت، شکل اصلی دانشاش اقتصاد سیاسی، و ابزار تکنیکی ذاتی اش سازوکارهای امنیتاند.
– دوم، گرایش و خط نیرویی که در سرتاسر غرب و از دیرباز، بیوقفه به سمت تفوق آن نوع از قدرتی رهنمون شد که میتوان «حکومت» نامید، تفوق بر تمامی انواع دیگر قدرت، یعنی حاکمیت و انضباط، که از یک سو منجر شد به تکوین و توسعه مجموعه کاملی از دستگاهها و ابزارهای خاص حکومت و از سوی دیگر به تکوین و توسعه مجموعه کاملی از دانشها.
– سرانجام منظور فوکو از «حکومتمندی» عبارت است از فرآیند یا به عبارت بهتر، نتیجه فرآیندی که از طریق آن دولت عادل قرون وسطی که در سده پانزدهم و شانزدهم به دولت اداری بدل شده بود، به تدریج «حکومتمند»79 شد.

به طور کلی فوکو (همان:28) رویکرد نسبت به دولت را به گونهای توصیف میکند که میتوان آن را در دو سر یک طیف قرار داد: عشق یا هراس از دولت. ارزشدهی افراطی به دولت از دو طریق یکی به صورت بیدرنگ، عاطفی و تراژیک است و دیگری فروکاستن دولت به شمار معینی از کارکردها، نظیر توسعه نیروهای تولید و بازتولید مناسبات تولید صورت میگیرد؛ این نقش نسبتا فروکاهنده دولت در عین حال دولت را به هدفی برای حمله و موقعیتی ممتاز برای تصاحب تبدیل میکند. اما بی شک دولت هیچ زمان دیگری در تاریخش بیش از اکنون چنین یکپارچگی، فردیت، کارکرد دقیق و حتی به عقیده فوکو چنین اهمیتی نداشته است؛ شاید روی هم رفته دولت فقط واقعیتی ترکیبی و انتزاعی اسطوره شده باشد که از اهمیتش، کاسته شده است و آنچه برای مدرنیته و اکنونیت ما، اهمیت دارد دولتی شدن جامعه نیست، بلکه آن چیزی است که فوکو «حکومتمند شدن» دولت مینامد.
چه در قرون وسطی و چه در عهد یونان باستان همواره پایاننامههایی وجود داشتند که تحت عنوان «اندرزنامه به امیر» در مورد شیوه رفتار، اعمال قدرت و قبولاندن و به احترام واداشتن متبوعان ارائه میشدند. اما از دورهای از اواسط سده شانزدهم تا اواخر سده هجدهم، شاهد رشد و شکوفایی مجموعهی قابل ملاحظه ای از پایاننامههایی هستیم که محتوای اصلیشان «هنرهای حکومت کردن و اداره کردن» است. در این پایان نامهها حکومت در مورد مسائلی کاملا متفاوت و از جنبههایی کاملا متنوع، مطرح شده است. به اعتقاد فوکو (همان: 10-7) در این زمان در تلاقی دو جنبش تمرکز دولتی و اختلاف مذهبی مسئله “چگونه، توسط چه کسی، تاچه حد، برای چه اهدافی و با چه روشهایی اداره شویم؟” با شدتی خاص مطرح شد و ادبیاتی عظیم در این باره شکل گرفت. فوکو نمونه برجسته این ادبیات را متن امیر از ماکیاولی دانسته و به بررسی روابط این متن با متونی که از آن پیروی یا آن را نقد و رد کردند میپردازد. پس از ستایش اولیه ماکیاولی در قرن شانزدهم در بستر تاریخی خاص آن زمان به ویژه در مسئله تمامیت ارضی ایتالیا در جریان کنگره وین در سال 1818 و فرانسه در دوره ناپلئون و انقلاب 1787و مسئله انقلاب در ایالات متحده با ارجگذاری مجدد اندیشههایش در بافت تاریخی مشابهی در قرن نوزدهم مواجه میشویم. هرچند در این فاصله ادبیات ضد ماکیاولیستی قابل توجهی نیز تولید شد. این ادبیات صرفا کارکردهای منفی ممانعت، سانسور و رد امر غیرقابل قبول را ندارد و دلیل اهمیت آن نیز تلاش در جهت تبیین هنر حکومت کردن بود.
فوکو (1384: 11-10) وجه مشترک نویسندگان متون موافق و مخالف با ماکیاولی را فاصله گرفتن از تلقی خاصی از هنر حکومت می داند تلقیای که فاقد توجیههای مذهبی بود و فقط منافع امیر را هدف و اصل عقلانیتاش میدانست. نکته مهم و قابل توجه در متون ضد ماکیاولی در این دوره تلاش در بیان نوعی عقلانیت بود که ذاتی هنر حکومت است بدون اینکه آن را تابع مسئله امیر و رابطه او با امیرنشین تحت حاکمیتش کنند. بدین ترتیب هنر حکومت بر مبنای تمایزگذاری با توانایی امیر تعریف می شد. این درحالی بود که ماکیاولی امیر را در رابطهای منحصر به فرد، بیرونی و متعالی نسبت به امیرنشین قرار میداد. این رابطه کاملا ساختگی بوده و تعلق و رابطهای طبیعی و حقوقی میان امیر و امیرنشین وجود ندارد، در نتیجه همیشه در معرض تهدید دشمنان بیرونی و تهدید درونی است. نتیجه منطقی چنین وضعیتی این است که هدف از اعمال قدرت قطعا حفظ و تقویت امیرنشین است. هنرحکومت کردن و امیربودن از دید ماکیاولی باید همین رابطه شکننده را هدف خود قرار دهد. در نقطه مقابل ادبیات ضدماکیاولی دقیقا درصدد است تا نشان دهد مهارت در حفظ امیرنشین به هیچ رو مترادف با برخورداری از هنر حکومت کردن نیست.
فوکو(1384: 12) از میان ادبیات ضد ماکیاولی، متن گیوم دولاپری‌‌یر (1555) با عنوان «آئینه سیاست»، شامل شیوه های گوناگون حکومت کردن را انتخاب میکند. در بخشی از این متن آمده است:

” حکومت کننده را میتوان به هر فرمانروایی، امپراطوری، شاهی، امیری، اربابی، صاحب منصبی اسقف اعظمی، قاضیای و امثالهم اطلاق کرد”.

درواقع لاپری و دیگر نویسندگانِ هنر حکومت کردن، قائل به وجود حکومت کنندهها و رویههای حکومتی متعددی در جامعه هستند که حکومت امیر بر دولتش تنها یکی از این موارد است. از سوی دیگر تمام این حکومتها درونی خود جامعه یا دولت(کشور)اند؛ در دورن خانواده است که پدر خانوادهاش را و در در درون صومعه است که ارشد صومعه صومعه اش را اداره میکند.
نکته بعدی این است؛ درحالی که آموزه امیر یا نظریه حقوقی در مورد حاکم، بر عدم پیوستگی میان قدرت امیر و سایر اشکال قدرت تاکید دارد، در هنرهای حکومت شاهد تلاش برای نشان دادن پیوستگی از پایین به بالا و از بالا به پایین هستیم. «پیوستگی از پایین به بالا» به این معناست کسی که میخواهد توانایی اداره دولت را داشته باشد باید نخست بتواند خود را و درسطحی بالاتر خانواده، دارایی و اموالش را اداره کند تا سرانجام موفق به اداره دولت شود. پس تعلیم و تربیتهای امیر است که این پیوستگی رو به بالای شکلهای متفاوت حکومت را تضمین میکند. برعکس «پیوستگی از بالا به پایین» بدین معناست که وقتی یک دولت به خوبی اداره شود پدران خانواده نیز میتوانند به خوبی خانواده، اموال و داراییهایشان را اداره کنند و افراد نیز میتوانند آنگونه که باید خود را اداره کنند. همین خط رو به پایین است که اداره خوب دولت را به رفتار افراد یا اداره خانواده انتقال میدهد و این آن چیزی است که در آن دوران برای اشاره بدان دقیقا از واژه «پلیس»80 استفاده میکردند. عنصر اساسی و محوری در این پیوستگی، خواه در تعلیم و تربیت امیر، خواه در پلیس، همین اداره خانواده است که آن “اقتصاد” میخواندند. هنرحکومت و اداره کردن آن گونه که در تمام این ادبیات نمایان میشود باید به این پرسش پاسخ میداد که چگونه اقتصاد یعنی شیوه اداره شایسته افراد، اموال و ثروت ها را آن گونه که درون خانواده انجام میگیرد در اداره یک دولت وارد کنیم؟ به اعتقاد فوکو(همان: 15-14) وارد کردن اقتصاد در درون عمل سیاسی همان چیزی است که مسئله اساسی حکومت کردن است و پیش از این در قرن شانزدهم و بعدا در سده هجدهم در آثار کسانی چون ژان ژاک روسو در سده شانزده میلادی بدان پرداخته شده است. فوکو مانند روسو اداره دولت را به کاربستن اقتصاد در سطح کل دولت تعریف میکند یعنی اِعمال شکلی از مراقبت و کنترل بر ساکنان و ثروتها و رفتار تک تک مردم که به اندازه مراقبت و کنترل پدر خانواده بر خانواده و اموالش دقیق باشد. این درحالی است که [فرانسو] کنه در قرن هجدهم به معنای متفاوتی از اقتصاد اشاره میکند زمانی که از حکومت خوب به منزله یک «حکومت اقتصادی» سخن میگوید. این تفاوت را این گونه میتوان توضیح داد که کلمه اقتصاد در سده شانزدهم به معنای شکلی از حکومت بود اما در سده هجدهم این کلمه به سطحی از واقعیت یعنی حوزه مداخله از طریق مجموعه ای از فرآیندهایی پیچیده که به اعتقاد فوکو برای تاریخ کاملا اساسی است اطلاق میشده است.
نکته بحث برانگیز دیگر در کتاب لاپرییر به آنچه بر آنها حکومت میشود ارتباط دارد. درحالی که لاپرییر حکومت را چیدمان درست چیزهایی میداند که مسئولیتشان برعهده گرفته شده تا به سمت هدفی شایسته هدایت شوند، در امیر ماکیاولی مجموعه اهدافی که قدرت برآن ها اعمال میشود نه چیزها بلکه قلمرو و ساکنان آن است. در اینجا درواوقع ماکیاولی به اصلی حقوقی که از قرون وسطی تا سده شانزدهم در حقوق عمومی از آن تحت عنوان «حاکمیت» یاد شده است اشاره میکند که پیش از هرچیز بر قلمرو و در نتیجه متبوعان ساکن آن اعمال میشود. اما منظور از چیزها در متن لاپرییر بیشتر نشان دادن این است که حکومت با آنچه ارتباط دارد قلمرو نیست، بلکه مجموعهای متشکل از آدمها و چیزها است. چیزهایی که حکومت باید مسئولیتشان را برعهده بگیرد انسانها هستند البته در روابطشان با یکدیگر و در ارتباط تنگاتنگشان با ثروتها، منابع، ارزاق، و به طور قطع قلمرو در مرزهایش و البته در ارتباط با مواردی همچون رسوم، عادات و شوه های رفتار یا اندیشیدن مورد توجه قرار میگیرند. در این تعریف مجموعهای از انسانها و چیزها اساس است و حکومت کردن یعنی اداره چیزها، قلمرو و اموال فقط به نوعی متغیری از آن هستند(همان: 17-15).
در ادامه فوکو(همان: 19-18) به تفکیک حکومت از حاکمیت میپردازد. لاپرییر حکومت را همانطور که در سطور پیش اشاره کردیم چیدمان درست چیزهایی میداند که مسئولیتشان را برعهده گرفتهایم تا به سمت هدفی مناسب هدایت شوند. تفاوت اصلی این دو را در هدف آنها جستجو میکند. بدین ترتیب که حاکم برای اینکه حاکم خوبی باشد باید هدف روشنی را درپیش گیرد. این هدف عبارت است از «خیر و صلاح عمومی و رستگاری همگان». منظور از خیرعمومی نیز اساسا اطاعت ازقانون (حاکم زمینی یا قانون حاکم مطلق یعنی خداوند) است. پس خیرو صلاحی که حاکمیت مدنظر دارد این است که مردمان از آن تبعیت کنند. در تعریف لاپرییر از حکومت، اما شاهد ظهور نوع دیگری از غایتمندی هستیم. وی حکومت را شیوه درست چیدن چیزها برای هدایتشان به سمت شکلی از «خیر و صلاح مشترک» برای «هدفی مناسب» برای هریک از این چیزهایی که باید دقیقا اداره شوند، تعریف میکند. این تعریف بر مجموعهای از اهداف خاص دلالت دارد؛ کلمه چیدن در تعریف لاپرییر از اهمیت خاصی برخوردار است؛ اهمیت آن در این است که آنچه به حاکمیت امکان دستیابی به هدفش یعنی اطاعت از قانون را میداد خود قانون بود؛ بنابراین قانون و حاکمیت کاملا جدایی ناپذیر بودند. اما برعکس دراین جا مسئله تحمیل یک قانون به انسانها نیست، بلکه مسئله عبارت است از چیدن چیزها؛ یعنی استفاده از تاکتیکها و نه قوانین و حتی استفاده از قوانین به منزله تاکتیکها؛ مسئله عمل کردن به گونهای است که با تعداد مشخصی از روشها، فلان یا بهمان هدف قابل دستیابی شود. به اعتقاد فوکو گسستی مهم در اینجا مشاهده میشود: درحالی که هدف حاکمیت در خودش بود و حاکمیت ابزارهایش را در قالب قانون از خودش اخذ میکرد، هدف حکومت در چیزهایی است که اداره و هدایت می کند؛ این هدف را باید در به حداکثر رساندن یا تشدید فرآیندهایی دید که حکومت اداره و هدایت می کند و ابزارهای حکومت به جای آنکه قوانین باشند، طیفی از تاکتیکهای گوناگوناند. در نتیجه در چشمانداز آنچه حکومت باید باشد، به طور قطع قانون ابزاری اصلی و مهم نیست. درونمایهای که در سرتاسر سده هفدهم متداول بود.
هنرحکومت کردن و الزامات زمانه
بحث بعدی فوکو (همان: 19-20) به ویژگیهای حاکم یا حکومت کننده مربوط میشود گیوم دولاپرییر بر التزام حکومت کننده خوب به صفاتی همچون «شکیبایی، حکمت و سخت کوشی» اصرار میورزید. به نظر وی حکومت واقعی نباید برای اِعمال حکومتش نیازی به خشونت داشته باشد.«حکمت» آنگونه که سنت میگوید، شناخت دقیق قوانین

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان روشنفکران، مطالعات فرهنگی، طبقه حاکم، ایدئولوژی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان مطالعات فرهنگی، سیاست فرهنگی، نیروهای اجتماعی، تعلیم و تربیت