پایان نامه با کلید واژگان قرآن کریم، علامه طباطبایی، نظام حقوقی، دوران جاهلیت

دانلود پایان نامه ارشد

در عصر نبوی(ص) کتابت می دانستند و به تعلیم آن می پرداختند. شفا دختر عبدالله بن عبد شمس عدوی از این زنان بود و پیامبر به ایشان دستور تعلیم خط داده بودند. در الاغانی آمده که عائشه نجوم می دانست. دکتر جلالی به طور جامع مشاغل زنان را بر16 قسم آورده است: صنایع دستی، نخ ریسی و پارچه بافی، دست فروشی،‌ آرایشگری، دامداری و چوپانی، زمامداری [استر و شتر]، کشاورزی و باغداری، دباغی، خرّازی، خیاطی، خدمتکاری و نظافت، شیردهی، حضانت و نگهداری اطفال، بازرگانی، کار اداری بازار، انتظامات، پرستاری و خدمات ضروری و پزشکی و جراحی (آیینه وند، 1384 به نقل از المرأه فی الغهد النبوی، 307 ـ 352).
قرآن کریم در جای دیگر از دختران حضرت شعیب(ع) در حال فعالیت اقتصادی یاد، حیا و عفت آنان را در هنگام کار و فعالیت اقتصادی بیان می کند (قصص/ 23 ـ 26). در این آیات، شبانی دختران حضرت شعیب(ع) و سخن گفتن با مردان، بینش اجتماعی شناخت افراد و نیز حیا و شرم آنان به خوبی تبیین شده و مورد تأیید خداوند قرارگرفته است.
1. 4. 2. حق ارث زنان
ارث، حق دیگری است که با بعثت پیامبر و نزول آیات قرآنی برای زنان مسجّل گردید. بر این اساس، خداوند در قرآن، آیاتی از سورة نساء را به این مسئله اختصاص داده است. اولین آیه در این زمینه، آیة هفتم سورة نساء بود که درآن بهره ای از ارث برای زنان قرار داده شد، اما به علت نامعلوم بودن این بهره، خداوند درآیة دوازدهم همین سوره به بیان میزان دقیق ارث زنان پرداخته است. شأن نزول هر یک از این آیات، برخی از اجحاف های اعراب دربارة ارث زنان بود که با نزول آیات ارث، این حق از سوی پیامبر به زنان بازگردانده شد. همچنین سیرة پیامبر به گونه ای بود که بعد از نزول این آیات از ظلم به زنان در مسئله ارث جلوگیری می کرد و سهم ارث زنان را مهم تر از هر چیزی حتی انفاق و صدقة مال می دانست (خانی، 1387: 32 ـ 33 به نقل از مغازی، ج3: 853).
قبل از اسلام، چنین معمول بود که ارث مخصوص فرزندان پسر بود و دختران بهره ای ازآن نداشتند. اما اسلام به زن حق ارث بردن از بستگان متوفی اش و تملک ارث را داد: «لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْاَقْرَبونَ وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ اَوْ کَثُرَ نَصیباً مَفْروُضاً» (نساء/7)؛ «مردان را ازآنچه پدر و مادر و خویشاوندان به جای گذاشته اند سهمی است و زنان را نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان [به ارث] گذاشته اند نصیبی باشد، خواه کم یا زیاد، این سهمی است مقرر». خداوند دراین آیه حق ارث بردنزن را بیان کرده و در آیات دیگری سهم او را به اعتبار اینکه همسر یا مادر یادختر باشد، مشخص نموده است (نساء/11 و12 و176) (جودوی و هادوی،1386: 110-111).
قبل از اسلام سیرة‌ جاری و روش غالب مبتنی بر محروم بودن زن از ارث بوده بخصوص زوجه حق ارث بردن از دارایی شوهر را نداشته است بلکه گاه حتی خود زن جزء ترکه متوفی به عنوان ارث در اختیار ورثة دیگر مثل پسر یا برادر متوفی قرار می گرفت. در چنین شرایطی بوده که قرآن نازل شد و با این وضعیت مبارزه کرد تا آنجا که قرآن برای زنان به طور مستقل حق ارث قرار داد و سهم ارث آنان را مشخص کرد. علامه طباطبایی دراین زمینه می نویسد:
در دوران جاهلیت زنان از ارث بهره ای نداشتند، بلکه خودشان کالایی بودند که به ارث می رسیدند. رسم چنین بود که همسر مردی که مرده بود اگر مادر وارث نبود، جزء ارث به حسابش می آوردند، ورثه، او را نیز مانند اموال میت به ارث می بردند و هر کدام از ورثه می خواست همسر میت را ارث ببرد پارچه ای بر سر او می انداخت و زن از آن او می شد، وارث اگر می خواست با او ازدواج می کرد، آن هم بدون مهریه، چون او را ارث برده بود و اگر علاقه ای به ازدواج با او نداشت زن را نزد خود نگه می داشت تا به نحوی از او استفاده مادی کند، یا شوهرش دهد و مهریه اش را بگیرد و خرج کند یا اگر خواستگاری نداشت در خانه اش نگه می داشت تا بمیرد و اگر مالی داشت به ارث ببرد (المیزان، ج4: 402).
قرآن در این باره می فرماید: «یااَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا یَحِلُّ لَکُمْ اَنْ تَرِثُوا النِّساءَ کَرْهاً وَ لا تَعْضُلوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما اتَیْتُمُوهُنَّ اِلّا اَنْ یَاْتینَ بِفاشِحَهٍ مُبَیِّنَهٍ وَعاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَاِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی اَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللهُ فیهِ خَیْراً کَثیراً» (نساء/19)؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید، برای شما حلال نیست که از زنان بدون خشنودی ایشان ارث ببرید و ایشان را تحت فشار نگذارید تا بعضی از آنچه به ایشان داده اید باز پس گیرید، مگر آن که فحشایی آشکار از ایشان سر زده باشد، با ایشان به روش های معروف و نیکو رفتار کنید پس اگر ایشان را مکروه می دارید و خداوند در آن خیر بسیاری قرار داده است».
قرآن کریم هنگام تعیین سهام ارث، اول ارث زن را اصل و مبنا قرار داده است وآن را مهم دانسته و معیار ارث معرفی می نماید. آنگاه می فرماید: «وَ اِنْ کانُوا اِخْوَهً رِجالًا وَ نِساءً فَلِلذَّکَرِمِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَیَیْنِ» (نساء/ 176)؛ «و اگر (وارثان) جمعی از برادران و خواهران باشند، سهم هر برادر به اندازه سهم دو خواهر است». یعنی درموقع بیان سهم برادر چنین نمی فرماید که خواهر نصف سهم ارث برادر می برد که اصل سهم برادر باشد، بلکه اصل را سهم خواهر قرار می دهد که دختر میت است (گلدانی،‌1382: 125 ـ 124).
باورهای نادرست درمقوله زن،‌ شبهه ای را در اذهان ایجاد کرده است که اسلام برای زنان حقوق کمتری نسبت به مردان قائل است. از جمله موضوعات مهم در این زمینه، تفاوت ارث زن و مرد است، با این بیان که شارع مقدس زنان را جنس دوم دانسته و سهم کمتری از مال متوفا برای آنان در نظر گرفته است. این شبهه پیشینه تاریخی دارد و حتی در زمان ائمه معصومین(ع) نیز مطرح بوده است.
برای مثال در روایتی «ابن ابی العوجا» ـ که مردی ملحد بود ـ با لحن اعتراض آمیزی از امام صادق(ع) پرسید: چگونه زن بیچاره، که ناتوان تر از مرد است، باید یک سهم ارث ببرد و مرد، که توانا تر است، از دو سهم برخوردار شود؟ امام در پاسخ فرمودند: این گونه تقسیم ارث بین زن و مرد به آن دلیل است که اسلام جهاد را از عهده زن برداشته است، مهریه و نفقه او را برعهده مرد قرار داده و در برخی جنایات، که خویشاوندان جانی عهده دار پرداخت دیه هستند، ‌زن از شرکت با مردان در پرداخت دیه معاف شده است (مصطفوی نیا و بصارتی، 1392: 84 به نقل از حرعاملی، 1409، ج17: 436 ـ 438).
برخی در مقام اشکال گفته اند: ‌چه لزومی دارد سهم زن در ارث کمتر از سهم مرد قرار داده شود، تا این کمبود به وسیله مهر جبران گردد؟ اگر از اول سهم الارث زن معادل سهم الارث مرد قرار داده شود، نیازی به جبران این کمبود مذکور با مهریه و نفقه نخواهد بود. استاد مطهری درجواب این شبهه می نویسد:
اولاً: شما علت را به جای معلول و معلول را به جای علت گرفته اید. شما گمان کرده اید مهر و نفقه معلول وضع ارثی زن است غافل از این که وضع خاص ارثی زن معلول مهر و نفقه است. ثانیاً: گمان کرده اید آنچه در اینجا وجود دارد صرفاً جنبه مالی و اقتصادی است. بدیهی است اگر تنها جنبه اقتصادی مطرح بود دلیلی نداشت که مهر و نفقه ای درکار باشد و یا سهم الارث زن و مرد تفاوت داشته باشد. اسلام جهات زیادی را که بعضی طبیعی و بعضی روانی است در نظر گرفته است. از یک طرف احتیاجات و گرفتاری های زیاد زن از لحاظ تولید نسل در صورتی که مرد طبعاً از همه آن ها آزاد است. از طرف دیگر قدرت کمتر او از مرد درتولید وتحصیل ثروت، واز جانب سوم استهلاک ثروت بیشتر او از مرد، به علاوه ملاحظات روانی و روحی خاص زن و مرد و این که مرد همواره باید به صورت خرج کننده برای زن باشد و بالاخره ملاحظات دقیق روانی و اجتماعی که سبب استحکام علقه خانوادگی می شود، اسلام همه این ها را در نظر گرفته و مهر و نفقه را از این جهات لازم دانسته است. این امور ضروری و لازم به طور غیرمستقیم سبب شده که بر بودجه مرد تحمیل وارد شود، از این رو اسلام دستور داده که به خاطر جبران تحمیلی که بر مرد شده است مرد دو برابر زن سهم الارث ببرد (مطهری، 1359: 225 ـ 224).
از نظر اجتماعی نیز همان طور که علامه طباطبایی می فرماید:
وقتی با نظر کلی به جامعه انسانی نگاه می کنیم، موجودی ثروت جهان در هر عصر از آن جمعیت های عصری می باشد که تا زنده اند از آن بهره می برند و پس از مرگ برای جانشینان خود به ارث می گذارند. و از آن جا که نسل جدید را معمولاً نیمی زن و نیمی مرد تشکیل می دهند، دو سوم ثروت از آن مرد و یک سوم از آن زن است، و در اثر تحمیل نفقه و مخارج زن بر مرد، یک سوم ثروت که مال زن است از تصرف مردان به کنار مانده و دو سوم سهم مردان نصف نصف میان مرد و زن مصرف می شود، در نتیجه دو سوم ثروت جهان در ملک مردان در آمده و یک سوم برای زنان باقی می ماند و دو سوم ثروت جهان مورد تصرف زنان قرار گرفته و یک سوم مصرف مردان می گردد، به نسبت معکوس. «و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف» (بقره/288)؛ احکامی که به نفع زن وضع شده معادل است با آنچه به ضررش تمام شده است (المیزان، 1362: 231 ـ 229).
اختلاف در تسهیم و تخصیص سهم الارث هرگز «جنبه ارزشی» ندارد و دو برابر بودن سهم الارث مردان به معنی دو برابر بودن ارزش معنوی آن ها نیست،‌ چرا که مبنای این تقسیم، لزوم رعایت تناسب و تعادل حقوق هر کس با وظایف اوست.
1. 4. 3. حق مهریه زن
یکی دیگر از حقوق مالی مسلم زن،‌ مهریه است. مهریه در نظام حقوقی خانواده از جایگاه ویژه ای برخوردار است و یکی از پشتوانه های مالی زن در زندگی مشترک،‌ محسوب می شود. قرآن کریم در این مورد می فرماید: «وَاتُوا النِّساءِ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَهً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنیئاً مَریئاً» (نساء/4)؛ «مهر زنان تان را به آنها هدیه دهید؛ حال اگر خودشان با طیب خاطر چیزی از آن بخشیدند،‌ آن را بخورید؛ گوارایتان باد». در عصر جاهلیت نظر به این که برای زنان ارزشی قائل نبودند،‌ غالباً مهر را که حق مسلم زن بود در اختیار اولیای وی قرار می دادند و مهر را ملک مسلم خود می دانستند. اما اسلام این رویه را دگرگون کرد و مهر را به عنوان حق مالی مسلم، به زن اختصاص داد و در آیات فراوان مردان را به رعایت کامل این حق توصیه نمود.
بنابراین، اسلام اگرچه اصل مهریه را تأیید نمود، ‌ولی با ایجاد تحولی جدید و با رویکردی تازه، زن را از عنوان کالای قابل خرید و فروش، خارج کرد و نشان داد که پدر و شوهر مالک زن نیستند و در امر مهریه زن مستقل است. به علاوه،‌ پرداخت مهراز جانب مرد مظهر و نشانة آمادگی و تعهد شوهر برای یک زندگی مشترک مبتنی بر مودت، احترام و صداقت است. اسلام با اعطای چنین حقی به زن از وابستگی مالی وی به مرد جلوگیری نموده و از قرار دادن وی در وضعیتی که منجر به عسروحرج گردد،‌ پیشگیری کرده است (سالارزایی و مسرور، 1390: 106).
استاد مطهری در این زمینه می نویسد:
در قرآن کریم آیات زیادی هست در باره این که مهر زن به خود زن تعلق دارد نه به دیگری. مرد باید در تمام مدت زناشویی عهده دار تأمین مخارج زندگی زن بشود و در عین حال درآمدی که زن تحصیل می کند و نتیجه کار او به شخص خودش تعلق دارد نه به دیگری، پدر یا شوهر … قرآن کریم با ظرافت و لطافت بی نظیری می گوید: «وَ اتوا النِّساءِ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَهً» (نساء/4)؛ «کابین زنان را که به خودآن ها تعلق دارد (نه به پدران یا برادران آن ها) و عطیّه و پیشکشی است از جانب شما به آن ها، به خودشان بدهید».
قرآن کریم در این جمله کوتاه به سه نکته اساسی اشاره کرده است: اولاً:‌ با نام «صَدُقه» یاد کرده است نه با نام مهر، صدقه از ماده صدق است و بدان جهت به مهر صداق یا صدقه گفته می شود که نشانه راستین بودن علاقه مرد است. دیگر این که: با ملحق کردن ضمیر «هَنَّ» به این کلمه می خواهد بفرماید

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان حق مالکیت، علامه طباطبایی، حقوق اقتصادی، امر به معروف Next Entries پایان نامه با کلید واژگان صلح حدیبیه، قرآن کریم، تاریخ صدر اسلام، اجتماعی و سیاسی