پایان نامه با کلید واژگان قرآن کریم، جوادی آملی، علامه طباطبایی، حقیقت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

فرشتگان اعلام می دارد که خلیفه ای بر روی زمین خلق می کند. خداوند متعال با کرامتی که به انسان عطا فرموده او را جانشین خود بر روی زمین معرفی کرده است. برخی از مفسران معتقدند که: خلافت نامبرده در قرآن اختصاص به شخص آدم ندارد، بلکه فرزندان او نیز بدون تخصیص در این مقام با او شریکند. در برخی آیات دیگر، «خلیفه» را به صورت جمع آورده است و به خلافت تمامی انسانها اشاره دارد؛ از جمله می فرماید: «ثُمَّ جَعَلْناکُمْ خَلائِفَ فِی الْاَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْلَمُونَ» (یونس/14)؛ «آنگاه شما را پس از آنان در زمین جانشین قرار دادیم تا بنگریم چگونه رفتار می کنید» بنابراین، این کرامت که جایگاه رفیعی است شامل همة بشریت یعنی زوج آدم و فرزندان او هست.
بدیهی است که برای انجام وظایف خلیفة خدا یک تن به تنهایی نمی تواند نقش کافی داشته باشد و نیاز به زوج و همراهی دارد تا همنوعان آنها برروی زمین بسط یافته، خانواده و جوامع مختلف را تشکیل دهند و زندگی اجتماعی پدید آید تا قوانین الهی درمیانشان جاری گردد. پس وجود زوج آدم به عنوان همتا و جفتی که برای پیمودن مراحل زندگی وکامل شدن فرد اول ضروریی است، ازآغاز خلقت برای همکاری و اشتراک در وظایف و سختی ها و حمل بار خلافت الهی خلق شد (غروی نائینی،1386: 118- 120).
بنابراین، خلافت موضوعی عمومی و انسانی است و مربوط به جنس یا گروه خاصی نیست. البته همة انسان ها بالفعل خلیفة خداوند نیستند. زیرا محور اصلی این مقام را «توحید» تشکیل می دهد. بنابراین، خلیفة خداوند باید موحد باشد و خود را متصف به صفات الهی نماید و خدا گونه شود و از آنجا که صفات الهی نامحدود است، حرکت و صعود انسان نیز همیشگی خواهد بود. حال اگر زن بتواند با بهره گیری از استعدادها و توانایی هایش و با دوبال ایمان و عمل صالح، ارزش های الهی را در خودش پیاده کند، هیچ منعی برای او وجود ندارد و راه رسیدن به خلافت الهی و پیاده کردن اهداف خداوند برایش باز می باشد و می تواند لایق چنین مقامی گردد (جودوی و هادوی، 1386: 108).
1. 1. 5. اشتراک زن و مرد در انسانیت
در میان اندیشمندان و صاحبان مکاتب قدیم بوده اند کسانی که زن را نه تنها همتای مرد نمی دانستند، بلکه او را فروتر از مرتبة انسانی معرفی می کردند. اما فرهنگ قرآنی، جنسیت را همواره خارج از ذات و ماهیت انسانی دانسته و مرد و زن بودن را موجب تمایز نوع انسانی نخوانده است؛ بلکه نظام تکوینی عالم که بر استمرار حیات بشری پی ریزی شده، مردانگی و زنانگی را موجب شده است. در مکتب اسلام، زن (همانند مرد) از همة ویژگی های انسانی بهره مند است (مهدوی راد و فتاحی زاده، 1380: 204- 205).
علامه طباطبایی تقدم هویت انسانی بر هویت جنسیتی افراد را امری برخاسته از تعقل و عقلانیت برمی شمرد و با ذکرآیاتی از قرآن کریم بر این نکته تأکید می ورزد که خداوند بیش و پیش از هر چیز افراد را به عنوان انسان مخاطب قرار داده است و هویت هایی که مبتنی بر جنسیت افراد می باشند، به عنوان اموری فرعی تلقی می گردند. به نظر ایشان:
اسلام تشخیص می دهد که انسانیت یک نوع واحد است و مرد و زن هر دو انسان اند و در عین حال که از جهت نری و مادگی متفاوت اند از جهت انسانیت هیچگونه فرقی با هم ندارند، زیرا هر فرد انسان را اعم از مرد و زن دو فرد نروماده با تناسل خود به وجود می آورند (طباطبایی، 1357: 25 ـ 26).
وی سپس این گونه نتیجه می گیرد که شرع اسلام زن را نیز مانند مرد جزءکامل از جامعة انسانی قرار داده و هر دو را به طور متساوی جزء متشارک شناخته و برای زن نیز آزادی اراده و عمل تشریع فرموده چنانچه در مرد همین حق را جعل کرده است.
استاد مطهری با تکیه بر آیات مختلف قرآن از سوره هایی چون نساء، آل عمران و روم بر این عقیده بود که: قرآن با کمال صراحت درآیات متعددی می فرماید که زنان را از جنس مردان و ازسرشتی نظیر سرشت مردان آفریده ایم. قرآن دربارة آدم اول می گوید: «همه شما را از یک پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود قرار دادیم» و دربارة همة آدمیان می گوید: «خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفرید» (مطهری، 1359: 115).
قرآن کریم به صراحت تفاوت میان زن و مرد را نفی می کند؛ هم آنگاه که از جایگاه انسانی زن و مرد درمرحلة شکل گیری حقیقت وجودی آن دو سخن می گوید، منشأیی مشترک و حقیقتی یکسان را یادآور می شود و هم در مرحلة اصل تکلیف و عمل، آن دو را به عنوان عنصر انسانی مخاطب می سازد و در مقام ارزشگذاری و پاداش عمل یکسان می نگرد (مرتضوی،1378: 35).
در نگاه وحی و در خطابه های قرآنی، صرف نظر از ذکورت و انوثت، انسان هستی خطاب است و انسانیت منزّه از جنس زن یا مرد بودن است زیرا گوهر هستی و حقیقت وجودی هر دو یکی است (جوادی آملی، 1374: 34). از این روی در لسان وحی و هم در کلمات نورانی اولیای دین، «انسان» یا «ناس» یا «مؤمن» مخاطب قرار گرفته است که هم بر زن و هم برمرد (هردو) صادق است. چه این که در برخی موارد حتی به صراحت از هرکدام به طور جدا نام برده شده و مسأله در رابطه با هر دو مورد توجه و تأکید قرارگرفته است (واعظی، 1377: 83).
1. 1. 6. اندیشة عنصرگناه بودن زن
در داستان خلقت آدم و زوجش، به فرمان الهی از نزدیک شدن و خوردن از درختی منع می شوند، اما به وسوسة شیطان از این امر الهی سرپیچی کرده و این نافرمانی سبب می شود که برهنه شوند و زشتی هایشان آشکارگردد. چنانچه حق تعالی خطاب به آدم(ع) می فرماید: «وَ یا آدَمُ اسْکُنْ اَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّهَ فَکُلا مِنْ حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرهَ فَتَکُونا مِنَ الظّالِمینَ» (اعراف/19)؛ «ای آدم تو و همسرت در بهشت جای گیرید و از هر چه می خواهید بخورید اما به این درخت نزدیک مشوید که از ستمکاران خواهید شد».
جایگاه کرامت زن و مرد دراین خلقت آن قدر بالاست که خداوند آنها را در بهشت در نزدیک قرب خود جای می دهد، اما به سبب نافرمانی، ظالم شمرده می شوند و به سبب خوردن از درخت منهی، برهنگی آنها (زشتی هایشان) آشکار می شود وآن ها برای پوشاندن خود به چسباندن برگ درختان بهشت می پردازند.
بنابراین، نافرمانی امر الهی سبب از دست دادن کرامت نزد پروردگار است و معلوم می گردد که ارزش وکرامت انسان به اطاعت از حق تعالی است؛ چنانکه می فرماید: «فَاَزَلَّهُما الشَّیْطانُ عَنْها فَاَخْرَجَهُما مَمّا کانا فیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْاَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ اِلی حینٍ» (بقره/ 36)؛ «پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید؛ و ازآنچه درآن بودند ایشان را به درآورد؛ وگفتیم: فرود آیید، شما دشمن همدیگرید؛ و برای شما درزمین قرارگاه و تا چندی برخورداری خواهد بود». علامه طباطبایی می نویسد: «هبوط، خارج شدن چیزی از جایگاهش به فروتر ازآن است، این مطلب دلالت می کند بر اینکه هبوط مذکور در آیه، هبوط معنوی است نه نزول از مکانی جسمانی به مکانی دیگر» (غروی نائینی،1386: 125- 126).
نظر تحقیرآمیزی که درگذشته در بارة زنان وجود داشته است، این است که زن عنصرگناه است، از وجود زن شر و وسوسه برمی خیزد، زن شیطان کوچک است، می گویند مرد در ذات خود از گناه مبرا است و این زن است که مرد را به گناه می کشاند. می گویند آدم اول که فریب شیطان را خورد و از بهشت سعادت بیرون رانده شد از طریق زن بود، شیطان حوا را فریفت و حوا آدم را.
قرآن داستان بهشت آدم را مطرح کرده ولی هرگز نگفته که شیطان یا مار حوا را فریفت و حوا آدم را، قرآن نه حوا را به عنوان مسئول اصلی معرفی می کند و نه او را از حساب خارج می کند، قرآن می گوید به آدم گفتیم خودت و همسرت در بهشت سکنی گزینید و از میوه های آن بخورید، قرآن آنجا که پای وسوسة شیطانی را به میان می کشد ضمیرها را به شکل «تثنیه» می آورد، می گوید «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ» شیطان آن دو را وسوسه کرد، «فَدَلّاهُما بِغُرور» شیطان آن دو را به فریب راهنمایی کرد، «وَ قاسَمَهُما اِنّی لَکُما لَمِنَ النّاصِحینَ» شیطان در برابر هر دو سوگند یاد کرد که جز خیرآن ها را نمی خواهد (اعراف/20 تا 22). به این ترتیب قرآن با یک فکر رائج آن عصر و زمان سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از این اتهام که عنصر وسوسه و گناه و شیطان کوچک است مبرا کرد (مطهری، 1359: 116).
1. 1. 7. بهره مندی از ارزش های انسانی
قرآن کریم با تأکید بر هدف غایی خلقت که عبودیت و بندگی پروردگار است، تصریح می کند که این هدف تنها درسایة تقوی، ایمان و عمل صالح به دست می آید. پس مقام اجتماعی، اصل و نسب خانوادگی، درآمد و سرمایه و مواردی از این قبیل نمی تواند ارزش واقعی انسان را نشان دهد. این دین آسمانی تنها ملاک برتری را تقوا و ارزش های معنوی و فضائل اخلاقی دانسته است.
خداوند متعال می فرماید: «یا اَیُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفوا اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللهِ اَتْقکُمْ اِنَّ اللهَ عَلیمٌ خَبیرٌ» (حجرات/13)؛ «ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا گرامی ترین شما نزد خداوند پرهیزکارترین شماست، بی تردید، خداوند دانای آگاه است». بنابراین، از منظر قرآن دردستیابی به برترین ارزش ها، «تقوی» تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد (مهدوی راد و فتاحی زاده، 1380: 212- 213).
اسلام برای محترم شمردن حقوق فردی و اجتماعی انسان ها، تمام امتیازات و اختلافات طبقاتی را نفی می کند و هیچ فردی را بر فرد دیگری برتری نمی بخشد؛ مگر به ایمان و عمل صالح او. این حقیقتی است که در بسیاری ازآیات قرآن به چشم می خورد. علاوه بر آیاتی که به طور عام، ارزش انسان ها را به ایمان و عمل صالح آن ها دانسته است، درآیاتی به خصوص زنان را درکنار مردان ذکرکرده است تا به هرشبهه ای در این زمینه پایان دهد؛ ازجمله: «مَنْ یَعْمَلْ سوءً یُجْزَ بِهِ وَ لا یَجِدْ لَهُ مِنْ دونِ اللهِ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً وَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی وَ هُوَ مُوْمِنٌ فَاولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیراً» (نساء/123-124)؛ در هردوآیه، لفظ «من» که از الفاظ عموم و شامل زن و مرد است آمده است (گدازچیان، 1386: 41).
آیت الله جوادی آملی می نویسد: «آیاتی که می فرمایند: چه مذکر، چه مؤنث، یعنی بدان خواه از این صنف، خواه ازآن صنف، در این مورد نقشی ندارد. به عبارت دیگر، اعلام به عدم دخالت بدن است، نه آن که عدم تفاوت زن و مرد را اعلام نماید» (جوادی آملی، 1374: 69).
خداوند تقوا را سبب امتیاز دانسته و تنها به آن ارج می نهد. بنابراین، تقوا یک ارزش برای هرکس چه زن و چه مرد است. بنابراین، از نگاه اسلام زنان همانند مردان می توانند از تمام مزایای زندگی و وظایف اجتماعی برخوردار شوند. زیرا در نظر اسلام، هیچ یک از اینها با هم تفاوتی ندارند، بلکه هردو آزادند و مسئول اعمال نیک و بد خویشند (جناّتی، 1379: 123).
1. 1. 8. تکامل و اوج گرایی
یکی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی که نسبت به زن وجود داشته است در ناحیة استعدادهای روحانی و معنوی زن است، می گفتند زن به بهشت نمی رود، زن مقامات معنوی و الهی را نمی تواند طی کند، زن نمی تواند به مقام قرب الهی آن طورکه مردان می رسند، برسد. قرآن در آیات فراوانی تصریح کرده است که پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیت مربوط نیست، به ایمان و عمل صالح مربوط است، خواه از طرف زن باشد یا از طرف مرد. قرآن درکنار هر مرد بزرگ و قدیسی از یک زن بزرگ و قدیسه یاد می کند. از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسی و عیسی در نهایت تجلیل یاد کرده است (مطهری،1359: 117).
قرآن، هرگاه از کمالات انسانی سخن می گوید؛ زنان را همسان مردان مطرح می کند و می فرماید: «اِنَّ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْقانِتینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقینَ وَ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان هویت دینی، ارزش های دینی، قرآن کریم، یکپارچه سازی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان قرآن کریم، حیات طیبه، علامه طباطبایی، جوادی آملی