پایان نامه با کلید واژگان فلسفه علم، عقل و نقل، رفتار انسان، جهان اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

دارند كه لازمه سخنشان اتّخاذ چنين ديدگاهي است و يكي از اين افراد آقاي مهدي نصيري است كه در كتاب اسلام و تجدّد در باب دين شناسي ظاهراً چنين موضعي اتخاذ كرده است.81
دومين ديدگاهي كه در اين رويكرد قرار مي‌گيرد ديدگاه «فرهنگستان علوم اسلامي» است. به باور دكتر سوزنچي شايد اولين مجموعه‌اي كه به طور رسمي از تعبير علم ديني در كشور استفاده كرد «فرهنگستان علوم اسلامي» به رهبري سيد منير الدّين حسيني هاشمي بود. نقطه عزيمت مباحث آن‌ها نقد مدرنيته و علومی بود كه پس از رنسانس پديد آمده‌اند. به عقيده آقاي سوزنچي اين مجموعه به دنبال استخراج نظام معرفتي حاكم بر توليد علم، از متون نقلي مي‌باشد.82 ايشان مهم‌ترين مشكل در مباحث فرهنگستان علوم اسلامي را يكي اين مي‌داند كه در مباحث خويش از اصطلاحات جديدي استفاده مي‌كنند كه مراد از آن‌ها به سادگي براي خواننده آشكار نمي‌شود و دوم آن‌كه آثار بسيار اندكي از آن‌ها در شرح و توضيح مباني اصلي ديدگاهشان منتشر شده است.83
دومين تلقي و رويكرد عمده در باب علم ديني رويكردي است كه در توليد علم ديني اصالت را به روش تجربي مي‌دهد. عموم متفكراني كه پس از بررسي آرای فيلسوفان علم مغرب زمين در باب علم ديني سخن گفته‌اند به نحوي خواسته يا ناخواسته علم تجربي را به عنوان معيار قلمداد و سعي كرده‌اند از مفرّها و مدخل‌هاي فرهنگي و غير معرفتي‌اي كه در اين دسته از دانش‌هاي بشري وجود دارد استفاده كنند و راهي براي نفوذ آموزه‌هاي ديني در ساحت علوم تجربي بيابند.84 به عنوان شاخص‌ترين ديدگاه‌ها در اين رويكرد ايشان از ديدگاه‌هاي دكتر عبدالكريم سروش، دكتر خسرو باقري و دكتر سعيد زيباكلام نام مي‌برد.85
سومين رويكرد كلان در باب علم ديني را آقاي سوزنچي رويكردي مي‌داند كه توجه توأمان به روش‌هاي مختلف كسب معرفت دارد. عده‌اي از انديشمندان به كاركردهاي متنوع دستگاه ادراكي بشر باور دارند و معتقدند كه هر مرتبه‌اي از مراتب قواي ادراكي بشر به درك محدوده‌اي از عالم واقع دست مي‌يابد و نوعي رابطه طولي بين انديشه‌هاي مختلف انسان وجود دارد و مي‌كوشند كه حق هر معرفتي را در جاي خود ادا كنند و هيچ معرفتي را در پاي معرفت ديگر قرباني نكنند. در اين رويكرد طيفي از آرا وجود دارد. در اين ميان آثار چند تن نمود بيشتري دارد: يكي دكتر مهدي گلشني كه مي‌كوشد پيش فرض‌هاي متافيزيكي ديني را در نظريه‌هاي جهان‌شمول حاكم بر علم و جهت‌گيري علم وارد كند و از اين راه علم را متحوّل سازد. ديگري دكتر سيد حسين نصر كه راهكار تلفيق را در توجه دادن به منابع مختلف معرفت و پرهيز از انحصارگرايي تجربي و آميختن معقول ارزش‌هاي متعالي و جهان بيني صحيح با شالوده علم، تعقيب مي‌كند و سومين شخصيت آيت الله جوادي آملي است كه با بهره‌گيري از مباحث منطق، فلسفه اسلامي، علم كلام و اصول فقه، كوشيده تا ربط و نسب عقل و نقل و نيز مراتب مختلف علم را در نظام معرفت آدمي تبيين كند و راهكار معقولي براي تحوّل در مفهوم اجتهاد و بازكردن عرصه عقل و نقل به روي همديگر براي توليد فرآورده واحدي كه همان قدر كه علمي است، ديني نيز هست، مهيّا سازد.86
5. چالش‌هاي نظري فراروي علم ديني
برخي از محققان باتوجه به مباحث و رويكردهاي مطرح شده درباره علم ديني و اسلامي سازي علوم انساني، از برخي چالش‌هاي نظري و عملي اين حوزه سخن گفته‌اند87 كه در اين بخش مروري بر چالش‌هاي نظري مطرح شده خواهيم داشت.
اولين و مهم‌ترين چالشی كه اين محقّق از آن سخن مي‌گويد: «مشكل چگونگي مواجهه با علوم انساني موجود باتوجه به متأثر بودن آن‌ها از مباني فلسفي غير ديني» است. به باور ايشان بسياري از رويكردها در مسأله اسلامي سازي علوم انساني اين مسأله را پذيرفته‌اند:
«كه علوم انساني موجود به لحاظ معرفت شناختي بر اساس پوزيتيویسم شكل گرفته‌اند و از همين رو اين علوم در روش تحقيق خود از زاويه تنگ ادراك حسّي به مسائل علم نگاه مي‌كنند و افزون بر اين به لحاظ مباني جهان شناسانه و انسان شناسانه نيز، علوم انساني فعلي، ضمن آن‌كه نقش خدا را در زندگي انسان حذف كرده يا به حاشيه برده‌اند، تصويري اومانيستي از معناي زندگي ارائه مي‌دهند.»
ايشان مواجهه با اين مشكل را يكي از ابهامات و چالش‌هاي جدّي فراروي رويكردهاي موجود در اسلامي سازي علوم انساني مي‌داند و به نقد دو ديدگاه مشهور در مواجهه با اين مشكل مي‌پردازد.

دومين چالشی كه ايشان مطرح مي‌كند:
«مشكل فقدان يك نظريه منسجم منطبق بر قواعد عمومي فلسفه علم براي شكل‌گيري علم ديني و اسلامي سازي علوم انساني» است. ايشان در اين قسمت به نقد ديدگاه‌ دكتر خسرو باقري در مواجهه با اين مشكل، مي‌پردازد و ضمن بيان چهار نقد، ديدگاه ايشان را در مواجه با این مشكل موفق ارزيابي نمي‌كند.88
به نظر مي‌رسد پيش فرض طرح اين چالش آن است كه فلسفه علم غربي به عنوان چارچوب و ضابطه‌اي قطعي براي هر نظريه‌اي در زمينه شكل‌گيري علم ديني، پذيرفته شده است در حالي كه خود فلسفه علم غربي نيز مانند ديگر علوم انساني موجود، مي‌تواند داخل در محل نزاع باشد و هريك از رويكردهاي موجود در زمينه علم ديني ، ممكن است فلسفه علم غربي را نيز متأثر از مباني فلسفي غير ديني بداند.
ايشان دو چالش ياد شده را مهم‌ترين مشكل نظري در شكل‌گيري علم ديني مي‌داند و در عين حال از ابهام‌ها و چالش‌هاي تئوريك ديگری كه از لحاظ اهمّيت در مرتبه بعدي قرار دارند، سخن مي‌گويد.
چالش ديگر به باور ايشان «در پيش نگرفتن رويكرد معرفت شناختي منسجم در تبيين اسلامي سازي علوم انساني» است. بدين شرح كه بسياري از باورمندان به علم ديني در زمينه ارائه مدل خود براي شكل‌گيري علم ديني، خاستگاه معرفتي خود را به روشني تبيين نكرده‌اند. به نظر ايشان «بسياري از متفكران براساس نوع معرفت شناسي مطرح شده در فلسفه اسلامي و در نظريه وجود ذهني، ديدگاه رئاليستي ساده‌اي برگزيده‌اند، امّا در عمل و در نقد علوم انساني موجود، خاستگاهي رئاليستي امّا اين بار از نوع انتقادي دارند. بديهي است كه پذيرش هريك از رويكردهاي رئاليسم ساده و رئاليسم انتقادي لوازم خاص خود را در طرح مدل اسلامي سازي علوم انساني و نقد علوم رايج خواهد داشت.»89
آخرين چالش نظري‌اي كه ايشان مطرح مي‌كنند: «تبيين غير دقيق چگونگي ارتباط معارف ديني با انواع گزاره‌ها و مؤلّفه‌هاي گوناگون علوم انساني موجود» است. ايشان توضيح مي‌دهند كه گزاره‌هاي علوم انساني به سه دسته توصيفي، پيش بيني كننده و متكفّل ايجاد تحوّل، تقسيم مي‌شود. ايشان معتقدند توجّه به اين تقسيم‌بندي و بررسي سهم گزاره‌هاي ديني در هريك از بخش‌هاي سه گانه مذکور در رويكرد ما در اسلامي سازي علوم انساني تأثير به سزايي دارد.90
ايشان مي‌افزايند:
«از منظري ديگر همچنين جاي نگاه تفصيلي به آن بخش از گزاره‌هاي علوم كه به توليد فناوري منجر مي‌شوند و بيان وجوه تفاوت بين ملزومات نگاه ديني يا سكولار در بخشي ديگر از گزاره‌ها كه فقط واقعيت را تبيين مي‌كنند، در بررسي‌هاي علم ديني، خالي به نظر مي‌رسد.»91
ايشان همين مشكل را به شكل ديگر در بررسي سهم دين و معارف آن در ارتباط با سه مؤلّفه اصلي تشكيل دهنده هر علم، يعني موضوع، روش و غايت، جاري مي‌داند.92

فصل دوم:
گزارش و سنجش ديدگاه دكتر عبدالكريم سروش

مقدمه
ديدگاه دكتر عبدالكريم سروش درباره علم ديني، در سه دهه اخير با فراز و فرودهايي همراه بوده است. ايشان در اوايل دهه 60 در سه مقاله «موضوع، روش، اعتبار، مسائل و مشكلات علوم انساني و تفاوت آن‌ها با ساير شاخه‌هاي معرفت»، «علوم انساني در نظام دانشگاهي» و «هويت تاريخي و اجتماعي علم»93 ضمن بيان نكاتي درباره فلسفه علوم انساني، به تبيين قرائت خود از علم ديني و اسلامي مي‌پردازد. او در اوايل دهه 70 در گفتار «اسلام و علوم اجتماعي؛ نقدي بر ديني كردن علم»94 جريان ديني كردن علم در جهان اسلام را مورد انتقاد قرار مي‌دهد. ايشان در اواخر همين دهه در مصاحبه‌اي95، در عين قبول امكان علم ديني، آن را مطلوب نمي‌داند و نهايتاً در اواخر دهه 80 در نوشتار «راز و ناز علوم انساني»96 با لحني آرام و از سر خيرخواهي، توصيه‌هايي در زمينه توليد علم ديني ارائه مي‌كند.
در بخش اول اين فصل ديدگاه ايشان درباره علم ديني در دهه 60 كه رويكردي مثبت و ايجابي به علم ديني است، گزارش و تقرير مي‌گردد و در بخش دوم ديدگاه ايشان در دهه 70 كه رويكردي انتقادي و سلبي به علم ديني است، تقرير و گزارش خواهد شد و مهم‌ترين انتقادهاي ايشان مورد نقد و سنجش قرار خواهد گرفت.
بخش اول: رويكرد مثبت و ايجابي به علم ديني
در اين بخش ديدگاه دكتر سروش در دهه 60 كه رويكردي مثبت و ايجابي به علم ديني است، تقرير و گزارش مي‌گردد. بحث‌هاي ايشان درباره علم ديني در هر دو رويكرد ايجابي و سلبي، بيشتر متمركز بر علوم انساني است. ايشان چه آن زمان كه مدافع علم ديني هستند و چه آن دوره كه از اين ايده انتقاد مي‌كنند، از علوم طبيعي و ديني شدن يا نشدن آن‌ها، بحث چنداني نمي‌كنند و از همين روست كه بحث خود درباره علم ديني را با مباحث فلسفه علوم انساني آغاز مي‌كنند.
1. مقصود از علوم انساني
دكتر سروش به تبعيّت از فيلسوفان تحليلي، قبل از شروع بحث و پرداختن به برخي نكات مهم درباره فلسفه علوم انساني و نيز تبيين قرائت خود از علم ديني، به بيان مقصود خود از موضوع بحث يعني علوم انساني مي‌پردازد و با ذكر حدود و قيودي، موضوع بحث را براي خود و مخاطب روشن مي‌كند.
مقصود ايشان از علوم انساني، رشته‌هايي است كه در عرف جوامع دانشگاهي، علوم انساني ناميده مي‌شوند، البته با چند قيد.
«اولا علوم انساني تئوريك و مولّد مورد نظر ماست، نه آن دسته از علوم انساني مصرف كننده تئوري‌ها مانند بانكداري، مديريت و غيره.
ثانياً امروزه علوم انساني مي‌گويند و در آن فلسفه و الهيات را هم مي‌گنجانند. ما در اين‌جا فلسفه و الهيات را جزء علوم انساني نمي‌گيريم … بنابراين چند رشته علم به طور مشخص در اين‌جا مورد بحث ما خواهند بود كه جامعه شناسي، علوم تربيتي، علوم سياسي، اقتصاد و روان شناسي جزء آن هستند.
استثناي سوم كه بايد بكنيم دانش‌هاي اعتباري است. بنابراين، حقوق و اخلاق و زبان و ادبيات را هم از علوم انساني خارج مي‌كنيم …».97
لذا مقصود دكتر سروش از علوم انساني معناي گسترده آن نيست بلكه در اين بحث‌ها مصاديق خاصي از علوم انساني مراد ايشان است كه عبارتند از: جامعه شناسي، علوم سايسي، اقتصاد، علوم تربيتي و روان شناسي.
2. تجربي بودن علوم انساني
به عقيده ايشان:
«علوم انساني علم‌اند به معناي اخصّ كلمه يعني علوم انساني تجربي، فلسفه نيستند، عرفان نيستند و انسان شناسي به معناي جامع و كامل كلمه هم نيستند؛ بلكه مدّعي‌اند كه آن مقدار از شئون و اطوار و رفتار انساني را فرا مي‌گيرند كه تجربه اجازه مي‌دهد. آن دسته از شئون و اطوار انساني كه به دام تجربه نمي‌افتند و به قالب نظم‌هاي تجربه پذير در نمي‌آيند از اين علوم بيرون مي‌مانند.»98
او اين تذكر را مي‌دهد تا نتيجه بگیرد كه هر دانش را با توجه به هدف، موضوع و روش آن بايد مورد ارزيابي و سنجش قرار داد و درباره توانايي‌ها و كاستي‌هايش داوري كرد.99
به باور او علوم انساني يك ويژگي اساسي دارند و آن اين است كه آن‌ها انسان شناسي تجربي‌اند نه انسان شناسي به معني اعم كلمه. بنابراين صحيح نیست گفته شود اين انسان شناسي ناقص و نادرست است چون عرفان و فلسفه و بسياري از معارف ديگر در آن نيست.100
او در صدد بيان اين مطلب است كه از علوم انساني با در نظر گرفتن روش، هدف و توانايي‌اش بايد انتظار داشت و در همين حيطه بايد درباره‌اش قضاوت كرد؛ بنابراين نبايد گفت علوم انساني، جميع معارف موجود درباره انسان را به ما ارائه نمي‌كنند، پس ناروا و مذموم‌اند. انسان شناسي تجربي نوعي نگاه به انسان است در كنار ساير نگاه‌هاي فلسفي، عرفاني و ديني. هركدام از اين نگاه‌ها ارزش و جايگاه خود را دارد و هيچكدام ما را از ديگري بي نياز نمي‌كند. علوم انساني و انسان شناسي تجربي، مدّعي نيستند تمام معارف و حقايق درباره

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان جهان اسلام Next Entries پایان نامه با کلید واژگان انساني، تجربي، گردآوري، داوري