پایان نامه با کلید واژگان فضیلت اخلاقی، نسبی گرایی، طبیعت انسان

دانلود پایان نامه ارشد

رساند بلکه آزادی اوست که زمینه را برای فضیلت مند شدن که همان تابع قانون بودن است فراهم می سازد».261 روسو در پاسخ این پرسش مؤسسه دیژن که آیا علوم و هنرهای زیبا به فساد یا تکامل اخلاقی کمک کرده اند چنین پاسخ داده است.
علوم و هنرهای زیبا با فضیلت اخلاقی سازگار نیستند تنها امر مهم فضیلت اخلاقی است. او می گوید دو نوع علم داریم یکی با فضیلت اخلاقی ناسازگار است و آن همان علم نظری محض است و دیگری که با فضیلت اخلاقی سازگار است و همان حکمت سقراطی یا خویشتن شناسی است. علوم نظری که از عقل حاصل می شوند و تنها بر عقل تکیه دارند برای فضیلت مند شدن به تنهایی کافی نیستند بلکه فضیلت از راه وجدان یا احساسات عمل کردن حاصل می شود که همان عمل برآمده از طبیعت نیکوی انسانی است به قوانین که خیر عمومی را اراده می کنند. به صورت کلی روسو در اخلاقیات این چند نکته را مد نظر قرار می دهد:
اول: انسان در وضع طبیعی از قوانین اخلاق به دور است.
دوم: چون انسان طبیعتی نیکو دارد حب ذات با حس همنوع دوستی همراه می شود.
سوم: اخلاقیات در جامعه و اجتماع سیاسی نمود پیدا می کنند.
چهارم: قواعد اخلاقی تابع قراردادی است که انسان ها با همدیگر بر سرشان توافق می کنند.
پنجم: فضیلت و آزادی یعنی عمل بر طبق قرارداد.
ششم: معیار درستی و نادرستی اخلاقیات بر توافق است و این عامل موجه و مشروع بودنشان است و تا آن جا موجه هستند که بتوانند منافع عمومی و حقوق طبیعی افراد را تضمین کنند. روسو در اخلاقیات تحت تأثیر قراردادگرایان ماقبل خود به خصوص هابز و لاک هست و همانطور که گفته شد تقریباً التقاطی از آن دو متفکر را پرداخته است.

بخش چهارم: تحلیل و نقد قراردادگرایی اخلاقی
قراردادگرایی اخلاقی بر مبنای مساوات و برابری انسانها باهم در حالت طبیعی مبتنی است. این مسئله را به عنوان نکته مفید در این آموزه می توان برشمرد، دیگر طبقه اجتماعی و نژاد انسانها باعث برتری بر دیگران نخواهد شد. همه به حکم انسان بودن برابرند و همه افراد به صورت تک تک در قراردادهای اجتماعی نقش خواهند داشت. قوانین اخلاقی نیز از این برابری تبعیت می کنند وچون همه انسانها دو خصیصه حب ذات و همنوعدوستی را دارا هستند بنابراین قوانین اخلاقی قراردادی باید منافع تمام جامعه را مد نظر قرار دهند.
با وجود این چند انتقاد به نظریه قراردادگرایی اخلاقی وارد است ازجمله:
1. قوانین اخلاقی موجود زمانی قرارداد شده اند که انسانها در حالت برابری طبیعی بوده اند. امروزه که جوامع کاملاً نابرابر شده اند آیا لزومی بر پذیرش اخلاقیات همچنان هست یا باید دوباره برای معناداری اخلاق به حالت برابری طبیعی بازگردیم و دوباره قراردادها را منعقد کنیم.
2. مسئله دوم این است که با پذیرش قراردادگرایی اخلاقی به نوعی نسبی گرایی اخلاقی دچار خواهیم شد. از آنجایی که احکام اخلاقی بر پایه ی میل و خواست جمعی پایه ریزی می شود با تغییر امیال و منافع احکام اخلاقی هم دست خوش تغییر خواهند شد. این یعنی همان نسبی گرایی اخلاقی که مشکلات خودش را خواهد داشت.
3. قراردادگرایان می گویند که قوانین اخلاقی موجود در جامعه حاصل قرارداد و توافق هستند یعنی هیچ چیز ذاتاً نیک و بدی وجود ندارند، نیکی و بدی بسته به قرارداد انسانها دارد. این مساوی است با پذیرش این مسئله که هیچ عینیتی برای احکام اخلاقی وجود تدارد. می توان به آنان ایراد کرد که همین استدلال شما یعنی هیچ چیز ذاتاً نیک وبدی وجود ندارد هم از قراردادی است که شما به آن معتقد هستید و درستی این استدلال را نمی توان سنجید.
4. با پذیرش اخلاق بر پایه توافق جمعی مشکل دیگری هم پیش می آید و آن اینکه هر گروه، طایفه یا قبیله ای اگر قراردادهایی برحسب منافعشان ببندند آیا مجاز خواهند بود؟ در این صورت تشکیل کشورها و ملت ها بی معنی به نظر خواهد رسید.
5. بسیاری از قوانین اخلاقی در بین همه ادیان، مذاهب و ملت ها در هر جای زمین و با هر فرهنگی مشترک هستند. قراردادگرایی که منجر به نسبی گرایی و عدم عینیت احکام اخلاقی می شود چطور می تواند این شباهت های بسیار زیاد در اصول اخلاقی را توجیه کند؟ انسانهایی که با این همه فاصله مکانی از همدیگر هستند در دوران وضع طبیعی چگونه قراردادهایی بسیار شبیه به هم بسته اند؟
در هر صورت قراردادگرایی با انتقاداتی روبرو میشود که احتمالا هابز، لاک و روسو این انتقادات به ذهنشان خطور نکرده باشد.اما می توان گفت که این افکار قراردادگرایان مختص برهه تاریخی خاص خودشان بیان شده اند و امروزه قائل شدن به قراردادگرایی باید با حل تعارض های نسبی گرایی و عدم عینیت اخلاقی همراه باشد.
بخش پنجم: تعلیم و تربیت از نظر روسو
روسو نظریه های تعلیمی و تربیتی خود را در یک کتاب منسجم با عنوان امیل بیان کرده است. امیل کودکی است که به دست مربی یا معلم سپرده می شود تا به نحو احسن او را پرورش دهد و امیل شایسته و آماده زندگی در یک جامعه آزاد و متمدن را پیدا کند. نظریه تربیتی وی کاملاً تحت تأثیر افکار سیاسی و اخلاقش بوده است. بنابراین وی گفتار تربیتی خود را با بحث از طبیعت انسان آغاز می کند.
در جمله آغازین کتاب اول می گوید که :«هرچه از ید خالق عالم بیرون می آید از عیب و نقص مبری است ولی به محض اینکه به دست اولاد انسان رسید فاسد می شود». با این جمله وی می خواهد بحث را به همان سرشت نیکو و طبیعت پاک انسان برگرداند که در نظریه سیاسی اش که همان قراردادگرایی است برگرداند. او می گوید که انسان بالفطره پاک و سالم است. طبیعت انسان را نیک خلق کرده است اما چرا انسان در جوامع امروزی به این انحطاط کشیده شده است؟ او پاسخ می دهد که جامعه پلید و آلوده است. جامعه و تمدن همواره از طبیعت انسانی دور شده است و به تجمل گرایی روی آورده و در بند چیزهای ساختگی خرافاتی گرفتار آمده است از این جهت که انسان طبیعتی نیک دارد رو به انحطاط رفته و این تحت تأثیر جامعه و پیشرفت هایش است. بنابراین برای رهایی از انحطاط باید تربیتی خاص تحت هدایت طبیعت داشته باشیم تا بتوانیم آزادانه و اخلاقی در جامعه زندگی کنیم. بنابراین هدف از تربیت این است که عظمت فکر و تکامل اخلاقی این آدم تربیت شده (امیل) را محفوظ بداریم و خوش قلبی، آزادی و سعادتی را که به طور طبیعی داراست به او باز گردانیم. اگر تربیت انسان ها در جوامع بهتر نشود وضع بشر به بدی کامل خواهد رسید. 262
از نظر روسو بین تربیت یک انسان کامل و یک شهروند حقیقی یکی را باید انتخاب کنیم چون نمی شود هم تعلیمات عمومی و هم شخصی به کودک ارائه داد اما می توانیم یکی را انتخاب کنیم که دیگری را پوشش دهد و آن این است که ما یک انسان را به منظور آدم شدن تربیت کنیم یعنی قبل از قبول هر حرفه ای در جامعه آدم شدن و بودن را بیاموزیم، آن وقت است که هر مقام و شغلی را که عهده دار شود شایسته آن خواهد بود.263 در زندگی طبیعی چون تمام افراد مساوی هستند سرنوشت همه آنها فقط این است که آدم شوند و هرکس به منظور آدم شدن تربیت شود ممکن نیست کارهایی را که بر عهده اش گذارند خوب انجام ندهد. 264
1: عوامل موثر تربیتی انسان
روسو سه عامل یا استاد را در تربیت انسان دخیل می داند و می گوید زمانی تربیت کامل می شود و به غایت نهایی می رسد که هماهنگی کامل بین این سه عامل برقرار شود.
1. طبیعت است که نیکو و غیر فاسد است و استاد و عامل اصلی در تربیت باید باشد.
2. آدمیان هستند که مهارت زیادی لازم دارد و به نوعی هنر است و محال است به تنهایی به موفقیت کامل برسد.
3. هم اشیاء و پدیده ها استاد ما هستند که نوعی اثرگذاری در ما ایجاد می کنند. زمانی که این سه عامل باهم باشد انسان کامل را خواهیم داشت.
روسو در اندیشه تربیتی اش از ما می خواهد که دوران طفولیت و کودکی امیل باید قرین با شادی ها و رنج های طبیعی باشد زیرا تنها در این صورت است که کودک ما راه انسان شدن را می پیماید. پرورش کودک از همان تولد شروع می شود او با حواس خود با دنیای بیرون ارتباط برقرار می کند. از همان ابتدا باید او را طوری بار بیاورید که مختار نفس باشد و هر چه را که می خواهد بتواند انجام دهد. آغاز زندگی اخلاقی در کودکان زمانی است که کودک احساس می کند که خودش دخیل در کارهای مختلفی است که انجام می دهد.265 به کودک در این دوران فقط لذت ها و سختی های طبیعی را باید چشانید زیرا درک خواهد کرد که همه ی کارهایی که انجام می دهد از اراده خودش است. نباید با سخت گیری و مواظبت های عجیب این دوران را همراه کرد. در برابر اراده بی محابای کودک فقط موانع طبیعی یا مجازات هایی را که از خود اعمال پدید می آید قرار دهید تا در موارد دیگر آن ها را به خاطر بیاورد. 266
باید بین خواسته ها و توانایی های کودک نوعی مساوات ایجاد کرد. اگر هرچه را که می خواهد فراهم کنیم احساس ارباب بودن بر همه چیز را پیدا می کند، باید اجازه داد خود او تلاش گر باشد. سعی کنیم نیازهای او را فقط در حد احتیاجاتش برآورده کنید نه نیازهایی که از سر هوی و هوس اند زیرا روح سرکش او را تقویت کرده اید. بگذارید کودکان هم رنج های محروم شدن و هم لذات رسیدن به خواسته هایش را تجربه کند.267
روسو برای این مرحله از زندگی انسان یعنی دوران کودکی فقط یک اصل اخلاقی را تجویز می کند و آن این است که به کودک باید فهماند تا به دیگران آزار نرساند و این را با عمل خود یعنی نیکی کردن در حق دیگران به وی بیاموزیم تا از ما تقلید کند268. چند توصیه کلی برای کودکی که روسو برمی شمارد عبارت اند از:
که به کودکان متناسب با سن شان رفتار شود و از توجیه های عقلانی و اخلاقی برای آنها خودداری کرد. در ضمن اجازه فعالیت بدنی و ورزش را به کودکان داد زیرا هرقدر جسم رشد کند فکر هم بیشتر توسعه می یابد.
امیل تا دوازده سالگی به دور از آموزش و کتاب است. کودک در طبیعت باید تفکر کند و حواس پنجگانه او باید تقویت شود. از این سن به بعد کم کم آموزش و مفاهیم به وی آموخته می شود. کودک از دوازده سالگی به بعد باید یاد بگیرد که عمل مفید به چه معناست. او را باید عادت داد که به فایده آنچه یاد می گیرد پی ببرد. در این سن امیل کم کم روابط اجتماعی و در جامعه زندگی کردن را می آموزد. اولین کار این است که یک حرفه ای را یاد بگیرد که به نفع عموم است. او باید هنری بیاموزد هنری که حرفه یدی باشد تا در آن دست ها از مغز عقب نماند.269
امیل از پانزده سالگی به بعد است که به همدردی انسان نسبت به همنوعان خود پی می برد یعنی حس ترحم. این جاست که نطفه عواطف و احساسات در قلب امیل تقویت می شود.270 برای اینکه امیل بفهمد که حس ترحم چیست باید درک کند که افرادی هم شبیه او هستند که هر رنجی او کشیده آنها نیز کشیده اند.
این دوره ای است که نیکی، مروت، احسان و سایر تمایلات لطیفی که فطرتاً مطلوب طبیعت انسان هستند در وی برانگیخته می شوند. امیل در این مرحله، از زندگی در میان مردم به اصول اخلاقی آگاهی پیدا می کند. از طریق تجربه خویش اطلاعات و دستورات اخلاقی را می فهمد و درک می کند. او عادت خواهد کرد که حقیقتاً به وظایف نیک اجتماعی عمل کند . امیل با توسل به افکار و عمل خود و با سنجش نتیجه عمل به روابط اخلاقی بین افراد بشر پی خواهد برد.271
مرحله آخر تکامل شخصیتی و اخلاقی امیل به نظر روسو در ایمان و دین پذیری وی است. روسو درباره اینکه چرا باید در سن هفده یا هجده سالگی دین را به امیل (شاگرد) آموخت می گوید که کودکان همچون طوطی فقط تقلیدی از دین و یا ایمان خواهند کرد. آنها هیچ تصوری از روح و مافوق بشری نخواهند داشت هرچند آن را تکرار کنند با آموزش دین در دوران کودکی فقط نوعی ترس برای کودک ایجاد خواهیم کرد. اما امیل هیجده ساله قدرت استدلال و تعقل دارد بدین صورت می تواند با فکر کردن به صفات خدا و ایمان پی ببرد و آماده پذیرش درونی ایمان خواهد بود. اما روسو تأکید می کند که امیل را باید در انتخاب دین آزاد گذاشت.272
از تفکر و تعقل امیل در روح و صفات خدای ماوراء طبیعت است که می تواند اصول فطری چون عدالت و تقوا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان قانون طبیعی، اراده کلی، اصول اخلاقی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان حقوق طبیعی، تفسیر قرارداد، روابط اجتماعی