پایان نامه با کلید واژگان فرهنگ و تمدن، حجرالاسود

دانلود پایان نامه ارشد

است كه از تهامه تا عروض امتداد مي‌يابد اين سرزمين از آن رو يمن ناميده شده است كه عربها در آنجا احساس امنيت مي‌كردند و آن منطقه سرزمين امن به حساب مي‌آمد.52
از مناطق شبه جزيره، حجاز در تاريخ بيشتر از مناطق ديگر مورد ذكر و عنايت بوده است و اين به خاطر وجود كعبه معظمه در اين منطقه بوده است.
كعبه نزد امت‌هاي مختلف، مقدس و معظّم بوده است: و هر امتي به نحوي به آن احترام مي‌گذاشتند، به عنوان مثال: “هندوها آن را احترام مي‌كردند و مي‌گفتند: روح سيفا كه همان اقنوم سوّم در عقايد آنها مي‌باشد، در حجرالاسود حلول كرده است.
صابئين فارسي و كلداني‌ها آن را يكي از خانه‌هاي هفت‌گانه مقدس مي‌دانسته‌اند و چه بسا گفته مي‌شده است: كعبه، خانه زحل در اعتقاد آنها است، چون بسيار قديمي و تاريخي است.
يهوديان هم بدان احترام مي‌گذاشتند و خدا را بر اساس دين ابراهيم در آن جا پرستش مي‌كردند و در كعبه تصويرها و مجسمه‌هايي بود كه از جمله آنها مجسمه ابراهيم و اسماعيل بوده است كه در دست‌هايشان ازلام (چوب‌هاي مخصوص قمار) و هم‌چنين تصوير مسيح و مادرش قرار داشته است كه همين دليل بر اين است كه نصاري هم بدان احترام مي‌گذاشته‌اند.
عرب‌ها نيز احترام فوق‌العاده‌ايي براي آن قائل بودند و به عنوان اين كه خانه‌ايي است كه حضرت ابراهيم آن را بنا كرده است، به سوي آن بار سفر مي‌بستند.
شهر مكه، يكي از مشهورترين شهرهاي جهان به شمار مي‌رود و يكي از پر جمعيت‌ترين شهرهاي حجاز است كه 300 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و جعيت آن در حال حاضر به حدود صد و پنجاه هزار نفر مي‌رسد و خاك آن غير قابل كشت و زرع است.
سرزمين حجاز داراي دو بندر در ساحل درياي سرخ مي‌باشد كه يكي از آنها جدّه است كه بندر اهل مكه است و ديگري بندر ينبع است كه بندر اهل مدينه منوره در سابق بوده است.
در حجاز شهرهاي مهم ديگري غير از مكه وجود دارد كه عبارت است از مدينه و طائف.
مدينه منوره در 450 كيلومتري شمال مكه قرار دارد. در اطراف آن باغ‌ها و نخلستان‌هاي زيادي به خاطر مرغوبيت نسبي خاك آن وجود دارد. اسم اين شهر قبل از اسلام يثرب بوده است و بعد از هجرت رسول اكرم (ص)مدينه الرسول ناميده شده است.53″

3-1-1-1- اوضاع فرهنگي عربستان
“فرهنگ جاهليت همان گونه كه از عنوان جاهليت به دست مي‌آيد، فاقد روح تفكر و عمدتاً مشتي آداب و عادات متعصبانه عربي بود. در آن محيط تنها چيزي كه به آن اهميت داده نمي‌شد علم،‌فرهنگ و آگاهي بوده و معيار ارزشهاي حياتي آنها چيزي جز زور و شمشير و نيزه، زبان چرب و نرم شعر و خطابه، جنگ و خونريزي و انتقام و ارزش نهادن به حسب و نسب نبود. زندگي، رفتار و حركات فردي و اجتماعي آنها ناشي از جهل بوده است. به گفته ابن عباس54 در جهالت عرب همين آيه بس كه “قَد خَسرَ الذَّين قَتَلوُا اولادَهُم سَفَهاً بِغَيرِ علمٍ”55 زيان كردند كساني كه به سفاهت، بي هيچ حجتي فرزندان خود را كشتند.56”
الف: خواندن و نوشتن
“قدرت برخواندن و نوشتن در يك جامعه نشاني است از معارف علمي و فرهنگ و تمدن و در صورتي كه جامعه، از اين مسأله بي‌بهره باشد زندگي او خالي از فرهنگ و دانش خواهد بود.
تجارب ملتهاي گذشته و يا معاصر جز با خواندن و نوشتن نمي‌تواند به ديگران انتقال يابد، و ملتي كه از اين نعمت بي‌بهره باشد، نمي‌توان به رشد آن، حتي در طي قرون متمادي اميدي داشت.
آنچه از قرآن و روايات اسلامي و تاريخهاي مورخان از قديم و جديد بر مي‌آيد، همه حاكي از آن است كه ملت عرب در جاهليت به جز افراد معدودي،‌از نعمت سواد محروم بوده‌اند.
در قرآن آياتي57 به امّي بودن پيامبر(ص) و قوم او اشاره كرده است.58″
به عنوان مثال در آيه شريفه خداوند مي‌فرمايد:
” وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِقِنطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُم مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لاَّ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلاَّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَآئِمًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ”59
ترجمه: و از اهل كتاب كسي است كه در درستكاري چنان است كه اگر او را بر مال فراواني امين شماري، آن را به تو باز مي‌گرداند و از آنها كسي است كه اگر او را بر ديناري امين شماري آن را به تو باز نخواهد گرداند مگر آن كه پيوسته بالاي سرش ايستاده باشي اين بدان سبب است كه آنها گفتند: ما در مورد كساني كه كتاب آسماني و سواد ندارند مسؤل نيستيم بر خدا دروغ مي‌بندند و خودشان هم مي‌دانند.60
براي شناخت ميزان ارزش علم، در ميان عرب كافي است بدانيد كه در دوران طلوع ستاره اسلام، در ميان قريش فقط هفده نفر توانايي خواندن و نوشتن داشتند. در مدينه، در ميان دو گروه اوس و خزرج، فقط يازده نفر داراي چنين كمالي بودند.61
ب: شعر
يكي از جلوه‌هاي فرهنگ هر مملكتي، ادبيات آن، خاصه شعر شاعران مي‌باشد و در بين عرب جاهلي نيز: ” عالي‌ترين تجلي و نمونه فرهنگ عرب، از حدود يك قرن قبل از اسلام، شعر بود و قبل از آن شعر هم در ميان اعراب چندان جلوه‌ايي نداشت تا آنجا كه يكي از نويسندگان تاريخ، “يعقوبي”62مي‌نويسد كه: شعر در ميان اعراب جانشين علم و حكمت و فلسفه و تاريخ و… شده و همه چيز آنها بود.
اگر در ميان اعراب كسي بود كه حرف و فكر حسابي به ذهنش مي‌رسيد آنرا در قالب چند شعر در آورده و عرضه مي‌كرد به طور خلاصه اگر كسي بخواهد بگويد كه فرهنگ اعراب در آن موقع چه بوده است؟ بايد گفت چند قطعه شعر. اعراب ملتي بوده‌اند شاعر پيشه و با اينكه سرزمينشان سرزمين گل و بلبل نبوده است بلكه سرزمين خاروشن بوده است در عين حال شاعر مي‌پرورانده است. البته چون در آنجا شعر،‌عالي‌ترين مظهر و تجلي فرهنگ آنها بوده است شعرا به دنبال جايي مي‌گشتند تا اشعار خود را عرضه كنند. وقتي كه اشعار خود را عرضه مي‌كردند بهترين نمونه‌هاي شعر را به ديوار كعبه كه مركز اجتماع سالانه اعراب بود آويزان مي‌كردند كه معلقات نام مي‌گرفته، يعني اشعاري كه آويزان و معلق مي‌شده است و جايزه‌ايي كه به آن اشعار مي‌دادند اين بود كه به ديوار كعبه آنها را آويزان كنند و به اين ترتيب نام آن شاعر بر سر زبانها مي‌افتاد.63″
ج: دانش تبارشناسي
“يكي ديگر از ضرورتهاي زندگي عرب جاهلي، با آن همه تفرقه و تشتت، اين بود كه قبيله خود را شناخته در صورت امكان “نسب شناس” گرديده، و ريشه قبايل را دريافته، بر تقسيم بندي‌هاي داخلي و جدا شدن عشيره و مستقل شدن هر يك آگاه شده و تك تك آباء و اجداد قبايل و بعضاً اخبار و قهرمانيهاي آنها را بشناسد. هيچ فردي جداي از قبيله خود و ارزشهاي آن شخصيتي نداشت، بنابراين سعي مي‌كرد هرگونه ارزشي كه از گذشته قبيله‌اش بر جاي مانده آن را حفظ كند و به رخ ديگران بكشد.64
به اين نكته بايد توجه داشت كه آنها از اين مساله در افتخارات و دفاع از مجد و شرافت قبيله خود بهره مي‌گرفتند، از آنجا كه رؤسا و قهرمانان قبيله، حلال‌زاده و پاك بودن مناكح و امثال اينها تعيين كننده ارزش بود، آگاهي نسبت به اين مسائل و اين كه كدام قبيله رؤساي بهتري داشته و يا قهرمانان بيشتر دارد يا عرب زاده كامل هستند، همه ارزش براي يك قبيله بوده است.
شاهد اين مساله اين است كه آنها نسب شناسان معروفي داشتند و به نام حكام در امر نسب مشهور بوده‌اند. وقتي بين دو نفر در اين باب درگيري مي‌شد آنها در اين مورد قضاوت را به عهده داشتند؛ از جمله آنها: مخرمه بن نوفل، حويطب بن عبدالعزّي،‌ابوالجهم بن حذيفه و عقيل بن ابي طالب بوده‌اند.
شاهد ديگر اين مساله اين كه اصولاً منشأ كلمه “منافره” همين مساله افتخار به ارزشهاي نسبي است؛ اصل اين كلمه “نفر” مي‌باشد و مي‌دانيم كه يكي از افتخارات براي هر قبيله اين بود كه آنها در قياس با ديگر قبايل نفرات بيشتري داشته باشند، لذا درگيري بر سر اين مساله “منافره” نام گرفت.65″

د: علم الايام
“يكي از علوم عرب، كه به عنوان نوعي “آگاهي علمي” تلقي شده، آگاهي به “ايام العرب” مي‌باشد؛ اين روزها كه بر عرب گذشته روزهايي است كه قتل و كشتار و جنگ و خونريزي بين قبايل مختلف صورت گرفته است،‌ روزهايي كه براي فاتح افتخار، و براي مغلوب سر افكندگي محسوب مي شود.
اين جنگها نشانگر قدرت فاتح بود، و از آنجا كه كثرت و قدرت و زور معيار برتري و شرافت بود پس فاتح شريفتر از قبيله مغلوب بود، وسعت اين ايام و در واقع اين جنگها به حدي است كه ادبيات عرب از شعر و خطابه و حتي لغت عرب تا حد زيادي مديون آنها است.66″
“نتيجه بحثهاي گذشته، اين سخن دكتر شوقي است كه مي‌گويد: اين قسم از علوم، همگي از نوع ابتدايي و بر اساس تجارب ناقص بشري است و بر هيچ قاعده و اساسي قرار ندارد؛ اعراب در مجموع بدوي بوده و هيچ يك، اصحاب علم و انديشه مبتني بر يك شيوه علمي نبودند.67” و جزيره العرب در روزگاران جاهلي و در آستانه ظهور اسلام به شدت در فقر فرهنگي به سر مي‌برد.
4-1-1-1- اوضاع اقتصادي عربستان
“از نظر اقتصادي شاه بيت اقتصاد اعراب در آن موقع از نظر توليد عبارت بود از دامداري و زراعت در جاهايي كه ميسر بود و از نظر داد و ستد و مقابله، قسمت مهم تجارت آنها تجارت خارجي بوده است. هم اعراب يمن و هم اعراب حجاز در كار تجارت خارجي فعاليت مي‌كردند ولي از آنجا كه تجارت خارجي بالاخره با تجارت داخلي ارتباط پيدا مي‌كند، براي اينكه يا بايد وارداتي داشته باشند و در داخل عرضه كنند يا بايد چيزي از داخل بگيرند و به آن طرف برسانند- به اين ترتيب بود كه اعراب با سطح تمدن آن روزشان عملي را انجام مي‌دادند كه مردم دنيا امروز هم همان را انجام مي‌دهند. امروز در دنياي پيشرفته يكي از مهمترين و حساسترين و ارزنده‌ترين پديده‌هاي مربوط به اقتصاد ايجاد نمايشگاههاي بازرگاني و صنعتي است. اعراب هم در آن موقع داراي نمايشگاهها يعني بازارهاي موسمي بوده‌اند.
چند نمونه از اين نمايشگاههاي معروف و بزرگ‌ در قسمت سرزمين عربستان حجاز و نجد عبارت بودند از:
1- نمايشگاه “دُومه الجَندَل” كه در ماه ربيع الاول به رياست دو طايفه محلي به نام “غسان” و “كلب” در نزديكي شام برگزار مي‌شد.
2- نمايشگاه “مشقر”، كه در تاريخ به نام همان محل ناميده شده در ماه جمادي الاولي به رياست “بنوتيم” برگزار مي‌شد.
3- نمايشگاه “صُحار” كه در اول ماه رجب تشكيل مي‌شد.
4- نمايشگاه “ريا” كه بعد از نمايشگاه صحار” در همان ماه رجب به رياست طايفه “جلندي” و در پناه جلندي برگزار مي‌شد.
5- نمايشگاه “عدن” در اول ماه رمضان تشكيل مي‌شد و چنانكه مورخين مي‌نويسند اين نمايشگاه در حقيقت نمايشگاه كالاهاي خوش بو بود، و “عطريات” كالاي عمده‌ايي بود كه در اين نمايشگاه عرضه و مبادله مي‌شد.
6- نمايشگاه “صنعاء” كه در نيمه ماه رمضان برگزار مي‌شد.
7- نمايشگاه “رابيه” كه در حضر موت فعلي بود.
8- نمايشگاه عكاظ در نزديكي طائف در ماه ذي القعده برگزار مي‌شد.
9- ذي المَجاز.68″
5-1-1-1- اوضاع سياسي و مذهبي عربستان
1-5-1-1-1- اوضاع سياسي عربستان
“از نظر عرب جاهلي، قبيله،‌بزرگترين واحد اجتماعي بوده و يك واحد سياسي به شمار مي‌آمده است.
قبيله از گروهي مردم تشكيل شده كه انتساب به يك نياي مشترك عامل تجمع و وحدت آنها مي‌شده و عصبيت نسبت به قوم و قبيله آنان را به يكديگر پيوند مي‌داده است.
عصبيت عبارت است از آگاهي نسبت به مسؤليت مشترك و اتحاد ميان كساني كه رابطه خوني آنان را به يكديگرپيوند داده است. به اين ترتيب، عصبيت منشأ قدرت سياسي و دفاعي است كه افراد قبيله را با همديگر مرتبط مي‌سازد و معادل آگاهي و شعور ملي در دولت هاي ملي است، با اين تفاوت كه عصبيت مبتني بر رابطه خوني به مراتب نيرومندتر و آشكارتر از رابطه ملي است.69″
“عموماً جامعه قبيله‌ايي را جامعه‌ايي فاقد دولت تصور مي‌كنند؛ اين انديشه بر اين پايه استوار است كه دولت به عنوان يك قدرت متمركز، برتر از روابط نسبي و خانوادگي و مسلط بر آنها- نه به عنوان عضوي از آنها عمل مي كند.
آنچه درباره جامعه جاهلي مي‌توان گفت اين است كه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان رسول خدا (ص)، نهج البلاغه Next Entries پایان نامه با کلید واژگان پناهندگان، سلسله مراتب، منطقه حجاز، آداب و رسوم