پایان نامه با کلید واژگان فرزند پروری، پرخاشگری، ارتباط مؤثر، عملکرد خانواده

دانلود پایان نامه ارشد

اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ واﻟﺪﯾﻦ ﻣﻘﺘﺪر ﻣﻮﺟﺐ اﻓﺰاﯾﺶ ﻋﺰت ﻧﻔﺲ، اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ،‬ اﺣﺴﺎس ﻣﺴﺆوﻟﯿﺖ، ﺷﺎﯾﺴﺘﮕﯽ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﺧﻮدﻣﺨﺘﺎری ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ. در ﭼﻨﯿﻦ ﻓﻀﺎﯾﯽ، ﺑﯿﻦ‬ واﻟﺪﯾﻦ و ﻓﺮزﻧﺪان ﻧﻮﺟﻮان، رواﺑﻂ ﮔﺮم و ﺻﻤﯿﻤﯽﺗﺮی ﺑﺮﻗﺮار ﻣﯽﺷﻮد. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ ﻓﻀﺎی دﻣﻮﮐﺮاﺗﯿﮏ‬ ﺧﺎﻧﻮاده، ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﮐﺎرﺑﺮد اﺳﺘﺪﻻل ﺑﻪ رﺷﺪ اﺳﺘﻘﻼل و ﻣﺴﺆوﻟﯿﺖﭘﺬﯾﺮی ﻧﻮﺟﻮان ﮐﻤﮏ ﻣﺆﺛﺮی ﻣﯽﮐﻨﺪ. وﺟﻮد‬ ﭼﻨﯿﻦ ﺧﺎﻧﻮاده ای ﻣﻮﺟﺐ ﺧﻮدﻣﺨﺘﺎری ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﻮﺟﻮان ﻣﯽﺷﻮد. اﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ واﻟﺪﯾﻦ اﻟﮕﻮﻫﺎی ﻣﻄﻠﻮبﺗﺮی ﺑﺮای‬ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪﺳﺎزی ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. آﻧﻬﺎ در ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﻮدﻣﺨﺘﺎری در ﭼﻬﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺎم‬ ‫دﻣﻮﮐﺮاﺗﯿﮏ اﻣﮑﺎنﭘﺬﯾﺮ اﺳﺖ.‬ (جمهری، 1385 )

اگر پدر و مادر کودک سختگیر و کم مهر باشند کودک اغلب درونگرد می شودو از جهان واقعی به جهان خیالبافی پناه می برد و در آنجا آنچه را در زندگی عادی نیافته است جستجو می کند. اما همیشه واکنش کودک در مقابل سختگیری و کم مهری پدر و مادر به این صورت نیست زیرا مزاج کودک، که قسمت مهم آن ارثی و فطری است، سهم مهمی در تعیین واکنشهای او دارد. مثلاً ممکن است کودکی در مقابل سختگیریهای پدر و مادر حالت عصیان به خود بگیرد.
از طرف دیگر ممکن است پدر و مادر محبت بیش از حد به کودک ابراز دارند و او را وادارند که پیوسته خودنمایی کند و بیش از آنچه واقعاً هست برونگرد شود.نیز ممکن است او را وادارند که برای اخذ هر گونه تصمیمی به آنها اتکاء کند و در نتیجه او را وابسته به دیگران بار آورند. کودک ممکن است همچنان این خاصیت را در بزرگی حفظ کند. ( ل. مان79، ترجمة صناعی،1341)
در صورتیکه نوجوان نتواند آزادانه احساسات، اضطراب ها و نگرانی های خود را بدون احساس ترس یا طرد شدن با والدین خود در میان بگذارد، نوعی ناامنی روانی در وی پدید خواهد آمد که مهمتربن علت بروز ناهنجاری های رفتاری و عاطفی است. (نصیری و همکاران، 1380)
به نظر می رسد که برای تضمین بهداشت روانی و کسب هویت واستقلال، سالمترین راه این است که روابط نوجوانان با والدین دائمی و صمیمی باشد. (گنجی، 1376)
در تحقیق جالبی (به نقل از دکوره) که توسط دو محقق فرانسوی بر روی نوع رابطۀ والدین و چگونگی شخصیت فرزندان صورت گرفته است، به این نتیجه رسیدند که یک رابطۀ تنگاتنگی بین رابطۀ آزادی و استبداد و چگونگی شخصیت فرزندان وجود دارد. به این معنی که فرزندانی که حالت درونی (درون گرا) دارند، یعنی پیشرفت ها و شکست ها را حاصل کار و تلاش و محاسبۀ‌ خود می دانند، متعلق به خانواده هائی هستند که رابطۀ آزادی در آنها حاکم است، و فرزندانی که حالت بیرونی (برون گرا) دارند، یعنی نقش خود را در شکست ها و پیشرفت ها به حداقل رسانیده اند، متعلق به خانواده هائی هستند که رابطۀ استبدادی در بین آنها حاکم می باشد. (دکوره، 1998) دکوره نیز در همین مورد معتقد است که رابطه ای که بر اساس آزادی و اجازۀ مطرح شدن به فرزند باشد، تولید حالت درونی میکند. بر عکس رابطۀ مستبدانه محصول بیرونی را به همراه خواهد داشت. وی، اضافه می کند که طبقۀ اجتماعی فرهنگی مرفه که اکثرا روابطی بر اساس آزادی یا دمکراسی دارند، تولید کنندۀ حالت درونی می باشند. چون آنها چنین ویژگی ای را آگاهانه در فرزندان خود بوجود می آورند، و به آنها می آموزند. (همان منبع) از نظر راجرز، به نقل از پروین، “والدینی که شرایط امنیت و آزادی روانی برای فرزندان خود فراهم می کنند، به احتمال زیاد، بیشتر استعدادهای خلاقۀ وی را رشد می دهند تا والدینی که این شرایط را برای فرزندانشان فراهم نمی کنند.” (پروین، 1374) (نقل از اکرمی نژاد،1388 )
اردوآنو80 (1994)، رفتار و رابطة انسان را با هر نظامی (خانه، مدرسه، محیط کار و غیره) که در آن قرار دارد به سه حالت معرفی می کند. وی معتقد است، وقتی انسان در مقابل قوانین، هنجارها و آداب های آشکار و پنهان نوشتاری و گفتاری یک نظامی قرار می گیرد، امکان انتخاب یکی از سه حالت مختلف را دارد. این سه حالت که هر یک ویژگی خاص خود را دارند، عبارتند از : رفتاری مجریانه، رفتاری بازیگرایانه، و رفتاری خالق گرایانه. این سه حالت هر یک محصول یکی از شیوه های فرزند پروری می باشند.
مجری : فرزندانی هستند که مطیعِ بدون چون و چرای دستورات و خواسته های والدین خود بوده و هیچگونه مخالفتی نسبت به اوامر آنها نداشته و خود را مسؤل کارهای خود نمی دانند. اینگونه افراد در نتایج بدست آمده از پژوهش های انجام شده متعلق به خانواده هائی بودند که والدین رابطه ای مستبدانه با فرزندان خود داشتند. البته فقط در بین نمونه های مردم نگارانۀ خود، نمونه ای از پدر مستبد (استبداد استدلالی) و فرزند مجری برخوردیم که فرزند بعد از رسیدن به مرز نوجوانی از حالت مجری خارج شده و به رفتار بازیگر دست زده بود. در هیچ یک از نمونه هائی که والدین رابطه ای بر اساس دمکراسی و آزادی داشتند، فرزندانشان رفتاری مجریانه نداشتند.
بازیگر : فرزندانی هستند که هر چند مسؤلیتی در قبال اعمال خود ندارند، ولی سعی می کنند دستورات والدین خود را با توجه به شرایط خودشان تا حدودی تغییر دهند و شرایط را بر وفق مراد خود مهیا کنند. این نوع فرزندان مانند بازیگران نقش های مختلف را ایفا می کنند. به عبارت دیگر، بازیگران بر اساس محیط هائی که در آن قرار می گیرند، معنی خاصی از آن محیط کرده و رفتاری مشابه آن معنی دارند. (فرزاد و دلابار81، 1990) نمونۀ بارز اینگونه فرزندان در سنین بعد از نوجوانی مربوط به خانواده هائی است که رابطه ای استبدادی دارند. در نمونه های مردم نگاری خود فرزندانی را یافتیم که تا قبل از 18 سالگی روشی صد در صد مجری گرایانه داشتند، ولی زمانیکه توانستند کمی پا را از محیط خانه فراتر بگذارند، رفتار بازیگرانه را در پیش گرفتند. چند مورد از خانواده هایی که در آن شیوۀ آزادی حاکم بود، رفتاری بازیگرانه داشتند. و فقط دو مورد خانواده با شرایط دمکراسی دارای فرزندان بازیگر بودند.
خالق : فرزندانی که حرفها و دستورات والدین را گوش می کنند، شرایطی را بوجود می آورند که هم رضایت والدینشان را بدست آورده و هم به عقاید و خواسته های خودشان برسند. در واقع، آنها بر اساس خواسته های والدین و امکانات موجود، شرایط جدیدی را بوجود می آورند که مطابق رضایت خود و والدینشان باشند. اینگونه فرزندان بدون استثناء متعلق به خانواده هائی بودند که دمکراسی و یا آزادی در محیط خانواده اشان حاکم بود. اکثر موارد از خانواده هایی که شیوۀ دمکراسی را اجرا می کردند، فرزندانشان خالق بودند و چندفرزند از خانواده هایی با شیوۀ آزادی، فرزندانشان خالق بودند. (نقل از اکرمی نژاد،88)

2- 4 ) عوامل مؤثر در نحوۀ ارتباط
2- 4- 1 ) تصور از خود82 و سن :
تصور از خود: ﻧﻮع ﻫﻮﯾﺖ ﻣﺎ ﺑﺮ رواﺑﻂ ﻓﺮدی و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻣﺎ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻣﯽﮔﺬارد. ﺗﻌﺎﻣﻞ ﻣﺎ ﺑﺎ دﯾﮕﺮان ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ واﻗﻌﯿﺖﻫﺎی ﻋﯿﻨﯽ‬ ﺑﺴﺘﮕﯽ ﻧﺪارد، ﺑﻠﮑﻪ ﻧﻮع ﺑﺮداﺷﺖ ﯾﺎ ﺗﺼﻮری ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﻮد دارﯾﻢ در ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ رواﺑﻂ ﻣﺎ ﻣﺆﺛﺮ اﺳﺖ. درﻋﯿﻦ‬ ﺣﺎل ﻫﻮﯾﺖ ﻓﺮد ﻫﯿﭻﮔﺎه ﺣﺎﻟﺘﯽ اﯾﺴﺘﺎ ﯾﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﻧﺪارد، ﺑﻠﮑﻪ در ﺗﻤﺎم ﻃﻮل ﻋﻤﺮ دﺳﺘﺨﻮش ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮد.‬ ﺑﺤﺮانﻫﺎی ﻫﻮﯾﺘﯽ ﻧﯿﺰ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ دوران ﻧﻮﺟﻮاﻧﯽ ﻣﺤﺪود ﻧﻤﯽﺷﻮﻧﺪ، ﺑﻠﮑﻪ در ﻫﺮ دوره ای ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ اﻓﺮاد ﺑﺎ‬ ﺑﺤﺮانﻫﺎی ﺷﺪﯾﺪ ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﻮﻧﺪ.‬ (جمهری، 1385)
سن: همانطور که بحث گردید، سن فرزند و تحولات روانی او بلا شک در نحوۀ ارتباط مؤثر است. علاوه بر آن طبق یک متا آنالیز( پرینزی83، 2009) از مجموع 30 تحقیق، که ارتباط بین خصوصیات شخصیتی افراد و شیوه های فرزند پروری آنها را تعیین کرده، سن والدین نیز در این ارتباط مؤثر شناخته شد.
2- 4- 2 ) تأثیر جنسیت84 :
مشاهدات نشان می دهد که حتی از زمان خردسالی، پسرها پرخاشگرتر از دخترها هستند و در سنین بالا نیز مردها از زنها پرخاشگرترند. آمار بزهکاران و جنایتکاران در سراسر جهان نشان می دهد که همیشه تعداد مردها از تعداد زنها بیشتر بوده است. تنها موردی که زنها پرخاشگری بیشتری نشان می دهند عبارت است از پرخاشگری کلامی، بدین معنا که زنها نسبت به مردها ، زمانی که عصبانی می شوند بیشتر به فحاشی و دشنام دادن می پردازند، حال آنکه مردها به مشت زنی و لگدپرانی متوسل می شوند. مطالعۀ رفتار کودکان در سنین قبل از دبستان نیز صحت مطالب فوق را تأیید کرده است. (گنجی، 1375)
نوع دوستی، توجه به دیگران، صمیمیت و ارتباطهای حمایتی از خصوصیات زنهاست که تفاوت آشکاری با مردها دارند. الپورت و ورنون در سال 1931 پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که علایق زیبا شناسی، اجتماعی و دینی زنها بیشتر از مردهاست. مردها بیشتر به جنبه های سیاسی و تئوری علاقه دارند و زنها بیشتر به مسائل اخلاقی تمایل نشان می دهند. زنها با حرارت به بی عدالتی اعتراض می کنند و نسبت به آداب و رسوم اجتماعی و ضوابط اخلاقی تلقین پذیرترند. (گنجی، 1375)
پذیرش دیگران خصوصیت دیگری است که در جنس مادۀ نوع آدمی دیده می شود. زنها از همجواری و داشتن مصاحب بیشتر از مردها لذت می برند. دختر بچه های کودکستانها بیشتر وقت خود را با همبازیها صرف می کنند و حال آنکه پسر بچه ها با و سایل متفاوت ورزشی و اسباب بازی سرگرم می شوند.
دختران ظاهراً بیشتر از پسران به تازه واردها توجه می کنند. آنها توجه مادرانه از خود نشان می دهند. در برخورد با بچه های تازه وارد لحن آرام بخش همراه با تسلی دادن دارند. طرف مقابل را لمس می کنند، دستهای او را در دست خود می گیرند، در آغوش می کشند، دستهای خود را بر پشت او می گذارند، او را نوازش می کنند و می بوسند. اما پسران، در مقابل یک فرد تازه وارد، غالباً بی تفاوتی نشان می دهند.
نکتۀ قابل توجه دربارۀ بیشتر این علایق آن است که مستقل از جامه و فرهنگی است که کودکان در آن بزرگ می شوند. وایتینگ85 به سال 1963 در شش فرهنگ متفاوت مثل هندوستان،اکیناوا، فیلیپین، مکزیک، کنیا و نیو انگلند بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که الگوهای رفتاری پسران از سویی و دختران از سوی دیگر در این شش فرهنگ متفاوت، مشابه بوده است. بنابر این وقتی دیده می شود که تفاوتهای جنسی در زمان و مکان و انواع حیوانات، همواره خودنمایی می کند، گمان اینکه این تفاوتها صددرصد ناشی از تأثیر فرهنگ باشند بسیار غیر محتمل است. (گنجی، 1375)
نتایج حاصل از پژوهش دکوی، نوم و ماس (1997) نشان می دهد که انتظارات والدین نسبت به نوجوان تحت تأثیر جنس فرزند قرار دارد. بر خلاف انتظار والدین، دختران خواهان (مشارکت) معاشرت با دوستان و حق تصمیم گیری مستقل برای امور خود می باشند و پسران خواهان استقلال رفتاری و خود مختاری بیشتر هستند.
در پژوهش گلچین و همکاران ، اکثریت نوجوانان پسر سطح عملکرد خانواده را در حد مطلوب و نوجوانان دختر در حد نسبتاً مطلوب توصیف نمودند. این تفاوت شاید مربوط به احساس محدودیت دختران در خانواده باشد و یا بدلیل این است که دختران احساس می کنند وجود پسران در خانواده اهمیت بیشتری دارد و انتظار آزادی بیشتری را از طرف خانواده دارند بنابر این از عملکرد خانواده چندان راضی بنظر نمی آیند. پژوهشی از ضرغام (1375) نیز نارضایتی نوجوانان دختر را در زمینۀ روابط عاطفی و کسب استقلال تأیید نموده است. (گلچین و همکاران، 1380)
2- 4- 3 ) تأثیر شرایط اقتصادی :
مشکلات شغلی و سایر فشارهای زندگی می توانند در فرزند پروری حمایت کننده و باعطوفت و (به نوبۀ خود) در سازگاری کودکان در هر مرحله از رشد، اختلال ایجاد کنند. با این حال ، باید به خاطر داشته باشیم که اشتغال مادر یا نان آور بودن پدر و مادر به خودی خود زمان به سر بردن والدین با نوجوانان را کاهش نمی دهد و برای رشد نوجوان زیانبخش هم نیست. برعکس، والدینی که وضعیت مالی خوبی دارند، غرق در کارشان هستند، و از زندگی زناشویی خود راضی می باشند، معمولاً خیلی راحت تر به فرزندان نوجوان خود، استقلال و آزادی می دهند (سلرز و ریف، 1994). (به نقل از برک، 1384)
درپژوهشی که توسط شمسیان (1371) انجام گرفت، بین ارزش های نوجوانان از نظر دو متغیر جنسیت (دختر و پسر) و طبقۀ اقتصادی- اجتماعی، تفاوت معنادار وجود داشت.
مطالعۀ گلچین و همکاران،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان ارتباط مؤثر، کودک و نوجوان، رفق و مدارا، روان شناختی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان عادت واره، مشکلات رفتاری، عملکرد خانواده، یافته های پژوهش