پایان نامه با کلید واژگان فرزندخوانده، قانون مدنی، شورهای اسلامی، کودک و نوجوان

دانلود پایان نامه ارشد

چند محور اصلی و شرط اساسی کانون خانواده، زن و شوهر می باشند یعنی برای تشکیل و ایجاد یک واحد حقوقی به نام خانواده حداقل وجود یک زن و مرد با داشتن علاقه زوجیت لازم است ولی برای بقاء و دوام خانواده تنها این امر کافی نیست؛ زیرا بر فرض جدایی زن و شوهر و با فوت یکی از آنها اساس خانواده به هم می ریزد و این نهاد مفهوم حقوقی و اجتماعی خود را از دست می دهد. به همین جهت وجود عامل یا عواملی که بتوانند دوام و استمرار این واحد حقوقی و اجتماعی را به طریق مطمئنی تضمین کنند ضروری می نماید، علاوه بر این انسان با توجه به نیازهای مادی و معنوی و اقتصادی وجودی خود دریافت که وجود فرزند می تواند به عنوان ثمره ی زندگی زن و شوهر نه تنها عاملی برای استواری خانواده بلکه به عنوان پدیده ای برای تضمین بقاء نسل و استمرار آثار حیات تلقی گردد.

1-1-4 نسب
نسب در لغت به معنای اصل و نژاد و خویشاوندی است و در اصطلاح حقوق وابستگی خونی و حقوقی بین افراد را گویند. نسب را می توان به نسب خاص و نسب عام تقسیم کرد:
نسب خاص: با توجه به مواد 1158 تا 1167 قانون مدنی، می توان نسب خاص را چنین تعریف کرد که عبارت است از «علاقه و رابطه خونی و حقوقی موجود بین دو نفر که بر اثر تولد یکی از صلب و بطن دیگری به طور مستقیم به وجود آمده است، نسب به مفهوم خاص ممکن است پدری یا مادری باشد.»
نسب عام: با توجه به مواد 1031 به بعد و مواد 1158 به بعد قانون مدنی نسب عام مفهوم وسیعتری دارد، که عبارت است از «علاقه ورابطه خونی و حقوقی موجود بین دو نفر که بر اثر تولد یکی از آنها از صلب یا بطن دیگری و یا بر اثر ولادت هر دو نفر از ثالثی ایجاد شده است.»
نسب به مفهوم عام ممکن است پدری یا مادری و یا ابوینی باشد، در واقع نسب عام همان قرابت نسبی است. ( صفایی و امامی، 1388: 287 )
اگر مبنای نسب ازدواج باشد، نسب قانونی و اگر مبنای نسب رابطه نامشروع زن و مرد باشد، نسب غیرقانونی است، هرگاه یکی از طرفین یا هر دو بر اثر اشتباه یا اکراه سبب ولادت طفل شوند نسب ناشی از شبهه و اکراه است که در این صورت نسب انسان نسبت به طرفی که در شبهه با اکراه بوده در حکم نسب قانونی خواهد بود. ( عاملی، 1350 : 105 )

1-1-5 قرابت
در لغت: به فتح قاف و راء، مصدر « قَرُبَ » به معنای نزدیکی و خویشاوندی است.
در فقه و حقوق: قرابت به معنای خویشاوندی به یکی از اسباب معین در شرع و قانون است. اسباب قرابت در شرع اسلام و قوانین جاریه که امروز موضوعیت داشته و در میان مردم محمول باشد، سه قسم است:
1) قرابت به ولادت؛ که عبارت است قرابتی که منشأ آن زاد و ولد باشد ( نسب و رحم )، چنانکه در تعریف رحم گفته اند که عبارت از قرابت از طریق ولادت است، این نوع خویشاوندی بر دو نوع است:
الف: خویشاوندان محرم؛ که عبارتند از اصول شخص ( آباء و اجداد او هرچه بالاتر روند ) فروع شخص ( اولاد و اولاد اولاد هرچه پایین تر روند )، فروع پدر شخص ( اخوه و ابنای اخوه هرچند فروتر روند )، فروع جد ( نخستین طبقه آنان ) ( اعمام و عمات و اخوال دخالات )
ب: خویشاوندان غیرمحرمه؛ کسانی هستند که میان آنها محرمیت وجود ندارد، اما منشأ خویشاوندی آنها قرابت ( ولایت ) است مانند ابنای عمّ و فرزندان آنان هرچند فروتر روند و خویشاوندان غیرمحرمه در واقع از این حیث بیگانه محسوب می شوند به نحوی که بیشتر آثار احکام خویشاوندان محرم در باب آنان جاری نیست. ( انصاری و طاهری، 1388، ج 3 : 1515 )
2) قرابت سببی؛ که آن را قرابت بالمصاهره نیز می گویند، به طوری که مرحوم شهید ثانی و شیخ انصاری تعریف کرده اند، خویشاوندی است که در اثر نکاح بین هر یک از زوجین با خویشاوندان دیگری ایجاد می شود. در مورد قرابت سببی بین نکاح دائم و منقطع فرقی نیست. ( محقق داماد، 1376: 86 )
3) قرابت رضاعی؛ رضاع ( به فتح و کسر راء ) در لغت به معنی شیرخوردن است، شیرخوردن طفل از زنی که مادر طبیعی و نسبی او نیست با شرایطی که قانون مقرر داشته است ایجاد یک نوع رابطه خویشاوندی می کند که آن را قرابت رضاعی گویند. قرابت رضاعی ویژه حقوق اسلام و کشورهای اسلامی است لیکن در حقوق فرنگی قرابت رضاعی دیده نمی شود. قرابت رضاعی قبل از اسلام وجود داشته است؛ قوم عرب برای شیرخوارگی اهمیت خاصی قائل بودند و مانند خویشان نسبی از خویشان رضاعی خود نیز حمایت می کردند اسلام اینگونه قرابت را که زیانی نداشته به رسمیت شناخته ولی حدود آن را مشخص و شرایط و آثار آن را تعیین کرده است، بنابراین قرابت رضاعی از نهادهای امضایی اسلام است نه تأسیسی، قرابت رضاعی در حقوق اسلام مستند به قرآن، سنت و اجماع است. اثر قرابت رضاعی تنها از نظر ایجاد حرمت در نکاح، در حکم قرابت نسبی است، و آثار دیگر قرابت نسبی در قرابت رضاعی وجود ندارد. شرایط به وجود آمدن قرابت رضاعی در ماده 1046 قانون مدنی معین شده است. ( صفایی و امامی، 1388: 274 و 275 )
1-1-6 ولایت
در لغت: ولایت در لغت مصدر از ریشه « ولی » و به کسر واو به معنای حکومت، فرمانروایی، پادشاهی، دوستداری، خویشاوندی، قرابت، تولی، امر، انجام و پرداختن به کاری است. ( انصاری و طاهری، 1388، ج 3 : 2248 )
در فقه و حقوق: عبارت از قدرتی شرعی و قانونی است که به موجب آن هر شخصی می تواند به انشای عقود و دیگر تصرفات اعم از مالی یا غیرمالی با رعایت دیگر ترتیبات شرعی اقدام کند که بر دو نوع است:
1) ولایت بر خویشتن؛ چنانکه اگر مانعی که شخص را از تصرف در امور خود باز دارد، وجود نداشته باشد، هر کس بر خویشتن ولایت داشته و می تواند هرگونه تصرفی اعم از مالی و غیرمالی به نفع یا ضرر خویش انجام دهد که به آن ولایت اصیل نیز گویند.
2) ولایت بر غیر؛ کسانی که فاقد اهلیت باشند، تصرف از جانب آنان یا به ولایت یا به وصایت یا به قیمومت است. (همان)
ولایت در حق غیر که از آن به ولایت نیابی نیز تعبیر می شود، ولایتی است که به موجب آن شخصی قدرت می یابد که از سوی غیر و در حق او تصرفاتی انجام دهد که بر دو نوع است:
الف: ولایت اختیاری؛ زمانی حاصل می شود که شخص برخوردار از حق ولایت برخویشتن، به دیگری وکالت داده و یا اختیار خود را برای تصرفی خاص یا فراگیر به دیگری تفویض می کند.
ب: ولایت اجباری ( قهری )؛ ولایتی است که شرع یا قانون برای مصلحت شخصی که برخوردار از وصفی که مانع اهلیت اوست، به کسی می دهد. مانند ولایت پدر، جد پدری یا وصی بر صغیر یا ولایت قاضی بر شخص قاصر، که چنین ولایتی می تواند بر نفس، بر مال یا هر دو باشد. (همان)
به اعتبار دیگر ولایت بر دو نوع است:
1- ولایت خاص؛ عبارت از ولایتی است بر فرد یا افرادی خاص
2- ولایت عام؛ ولایتی است بر تمامی افراد جامعه اسلامی، مانند ولایت از سوی ولی امر عادل (همان)

1-1-7 اولاد
اولاد، جمع ولد به معنی فرزند است. « اولاد » به دو مفهوم عام و خاص به کار می رود:
به معنی عام شامل تمام کسانی است که از نسل شخصی به طور مستقیم به وجود آمده اند، خواه بی واسطه باشد یا با واسطه. در این تعریف نواده های شخص نیز، هر اندازه پایین برود، در زمره اولاد است. اما به معنی خاص به کسانی گفته می شود که بی واسطه از نسل شخصی به وجود آمده اند. نکته ای که در مورد اولاد به معنی خاص آن باید گفته شود این است که در قانون مدنی و فقه « اولاد » به اطفالی گفته می شود که دارای نسب مشروع هستند و قانون آنها را وابسته به پدر یا مادر و یا هر دو می داند. کودکانی که دارای نسب مشروع نیستند با پدر و مادر طبیعی خود نسبتی ندارند و نمی توان آنها را « ولد » یا فرزند نامید. ( کاتوزیان، 1384 : 321 )
اما گاهی اوقات لفظ فرزند در غیر این معانی به کار برده می شود، یعنی اینکه هیچ گونه رابطه نسبی و خونی وجود ندارد و در عین حال یکی از آنها دیگری را فرزند خود می خواند، رابطه موجود بین اینها که به تجویز قانون می باشد که یک رابطه فرضی و حکمی است، رابطه سرپرستان و کودک یا نوجوان که بین طرفین و به حکم قانون ایجاد می شود. درجه وابستگی فرزندی که به این صورت پذیرفته می شود با متقاضیان سرپرستی تابع احکام قانونی است.

1-2 فرزند خواندگی و سیر تحول آن
فرزند خواندگی از حیث لغوی از « فرزند خواندن » و به این معنی است که شخص بیگانه ای را که با او نسبت فرزندی ندارد، فرزند خود بخواند. ( دهخدا، 1377: 10042 )
معادل انگلیسی این واژه « Adoption » که از واژه Adopt گرفته شده که به معنای قبول کردن، پذیرفتن، مربوط ساختن و نامگذاردن آمده است. ( آریانپور، 1384 : 298 )
و معادل عربی آن « دعی » است همچنین واژه « دعی » مشتق از « دعو، دعا » است که به معنای صدا زدن، خواندن، دعوت کردن، نامیدن است. ( آذرنوش، 1386: 197 )
در زبان عربی « تبنّی » را نیز معادل فرزندخواندگی آورده اند و در لغت مصدر باب تفعّل از ریشه « بنو » به معنای پسرخواندگی، فرزندخواندگی و پسر گزیدن است و در فقه کسی را که پسر حقیقی شخصی نباشد توسط وی به پسری برگزیدن را تبنّی گویند. ( انصاری و طاهری، 1388، ج 1 : 626 )
اما در اصطلاح، فرزندخواندگی یک عمل حقوقی است که موجب پیدایش رابطه فرزندی صوری میان زن و مرد یا احدی از آنان از یک سو و فرزندی که متعلق به آنان نیست می شود. ( جعفری لنگرودی، 1387، ص 497 )
سرپرستی که در کشورهای غیراسلامی به صورت فرزندخواندگی انجام می گیرد سابقه نسبتاً طولانی دارد و در ادوار مختلف با اهداف گوناگون مورد توجه قرار گرفته است.
در ایران با وجود سابقه پذیرش نهاد فرزندخواندگی در دوران حکومت ساسانیان و اعتبار آن نزد زرتشتیان با نفوذ اسلام منسوخ گردید. ولی به علت فواید فردی و اجتماعی و نیاز مردم جامعه و استقرار عدالت و حمایت از کودک و نوجوان سرپرستی این افراد مورد توجه قرار گرفته است (امامی،1378 : 22 ) که در ادامه تحولات فرزندخواندگی را بیان خواهیم کرد که دچار چه دگرگونی هایی شده است.

1-2-1 فرزندخواندگی پیش از اسلام
در بین اقوام و قبایل عرب در شبه جزیره عربستان، قبل از ظهور اسلام، فرزندخواندگی یا « تبنی » بسیار رواج داشت؛ به گونه ای که وقتی کودکی را به فرزندی می پذیرفتند همه آثار فرزند بطنی را بر او مترتب می کردند، از جمله اینکه فرزندخوانده از پذیرنده فرزند ارث می برد و زوجه فرزندخوانده مثل زوجه فرزند واقعی عروس پدرخوانده محسوب می گردید. بنابراین ازدواج پدرخوانده با زوجه پسرخوانده مباح و مجاز نبود. در نتیجه اگر فرزندخوانده زوجه خود را طلاق می داد و یا در اثر فوت یا کشته شدن فرزندخوانده زوجه اش بیوه می شد پدرخوانده مجاز نبود با زن پسرخوانده ازدواج کند که این طرز تفکر در میان مردم قوت داشت و در ابتدای پیدایش اسلام نیز با شدت و تعصب فراوان رعایت می گردید. ( خراسانی، 1375، ج 1 : 283 )
بر این اساس فرزندخوانده ها از تمام حقوقی که فرزندان حقیقی برخوردار بودند از جمله ارث برخوردار بودند، چه آنکه در زمان جاهلیت مردم از سه طریق از یکدیگر ارث می بردند که عبارتند از:
1- نسب که در اولاد مذکر و جنگجویان مرد منحصر بود و از این رو زنان و کودکان از ارث محروم می شدند.
2- از طریق فرزندخواندگی، یعنی به فرزندی گرفتن فرزندان دیگران، که صیغه ای شبیه عهد و سوگند ( ولاء ) داشته است.
3- از طریق عهد و سوگند که از آن به ولاء تعبیر می شده؛ به گونه ای که فردی به شخص دیگر در حالی که دست یکدیگر را گرفته بودند می گفت « دمی دمک وهدمی هدمک و ناری نارک و حربی حربک و سلمی سلمک و ترثنی و ارثک و تطلب بی و اطلب بک و تعقل عنی و اعقل عنک » پس از آن فرد هم پیمان به مقدار یک ششم از میراث هم پیمان خود ارث می برد. ( رحیمی، 1388 : 76 )
بنابراین همان گونه که گفته شد در ارتباط با یکدیگر رابطه نسب حقیقی را برقرار می کردند و قرابت ناشی از نسب واقعی را حاکم بر خودشان می دانستند و فرزندخواندگی را موجب ایجاد نسب و قرابت می دانستند.

1-2-2 فرزندخواندگی پس از ظهور اسلام
اساس تلاش اسلام و پیغمبر صلی الله علیه و آله بر شکستن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان کودکان و نوجوان، کودکان و نوجوانان، بی سرپرست، کودک و نوجوان Next Entries پایان نامه با کلید واژگان فرزندخوانده، نظام حقوقی، نظام حقوقی اسلام، دوران جاهلیت