پایان نامه با کلید واژگان فرزندخوانده، نظام حقوقی، نظام حقوقی اسلام، دوران جاهلیت

دانلود پایان نامه ارشد

بت های نفس و نابود کردن بسیاری از معیارهای غلط دوران جاهلیت و جایگزین کردن ارزش های واقعی و کرامت های انسانی بر مفاخر واهی قبیله ای و عشیره ای و برتری دادن تقوا بر قدرت مادی و ظاهری و استقرار عدالت و ریشه کن کردن اختلاف طبقاتی استوار بود و برای نیل به این هدف طرق مختلفی را می پیمود و از ابزار متفاوتی استفاده می کرد. (امامی، 1378 : 29)
از جمله اقدام پیغمبر در این زمینه این بود که از زینب دختر عمه خود که مادرش از قبیله قریش و پدرش از قبیله معروف اسدی بود برای زید فرزندخوانده خود خواستگاری کرد. زیدبن شراحیل کلبی از قبیله بنی عبدود به روایتی برده و اسیری بود که شخص به نام حکیم بن خرام از بازار عُکاظ خریداری و در مکه به خدیجه همسر پیغمبر ( ص ) فروخت و خدیجه زید را به همسر خود بخشیده بود که بعد از مدتی این غلام آزاد شد و پیغمبر ( ص ) او را به فرزندخواندگی پذیرفت. (گرجی، 1379 : 31)
همان طور که گفته شد، پیغمبر ( ص ) از زینب که زنی صاحب جمال بود برای زید، فرزندخوانده خود که مردم عرب او را زید بن محمد می نامیدند، خواستگاری کرد و زینب به ازدواج زید درآمد. ولی شاید به این علت که جامعه آن زمان و طرز تفکر مردم هنوز آمادگی پذیرش فکر بلند پیغمبر ( ص ) را نداشت این وصلت ادامه نیافت و بعد از مدتی بین زید و زینب اختلاف پیش آمد و توصیه پیغمبر ( ص ) بر ادامه زندگی این دو نفر مفید واقع نشد و سرانجام زید و زینب از هم جدا شدند و بعد از وقوع طلاق و انقضای عده، پیغمبر ( ص ) زینب را به ازدواج خود درآورد. بدین منظور زید را برای این خواستگاری مأمور کرد بعد از وقوع ازدواج بین پیغمبر ( ص ) و زینب که در نظر اعراب نوعی خرق عادت بود مورد اعتراض شدید مردم، خصوصاً دشمنان پیغمبر ( ص ) گردید و بر او خرده گرفتند که چرا پیغمبر ( ص ) برخلاف رسم عرب با عروس خود ازدواج کرده است ولی ما را از آن نهی می کند. پیغمبر ( ص ) در برابر اعتراضات شدید مردم و در دفاع از عمل خود فرمودند: من پسری ندارم تا عروسی داشته باشم و چون زید فرزند صلبی من نیست، خرق عادت نشده و در نتیجه با عروس خود ازدواج نکرده ام، چرا که فرزندخوانده فرزند نیست. (حلی، ج 2 : 745)
ابتدا باید بررسی شود که قرآن کریم در این زمینه چه حکمی دارد، فقهای شیعه برای استنباط و بیان حکم شرعی فرزندخواندگی به آیات استناد کرده اند. البته در این زمینه احادیثی نیز ذکر شده است، اما کتاب قرآن به عنوان اولین ادله استنباط احکام شرعی در نظام حقوقی امامیه، مورد نظر فقهاست از این رو احادیث مزبور مفسری برای آیات قرآن به شمار می روند.
آیاتی که فقها و مفسران شیعه حکم نفی فرزندخواندگی و حرمت آن در اسلام را از آن استنباط کرده اند آیات 4-5-37-40 سوره مبارکه احزاب می باشد. شأن نزول این آیات زیدبن حارثه، پسرخوانده ی رسول خدا ( ص ) می باشد ولی فقها از این آیات حکم کلی فرزندخواندگی را استنباط کرده اند و گفته اند فرزندخواندگی در اسلام نسخ شده و احکام مربوط به آن از بین رفته است.
آیه 4 سوره مبارکه احزاب می فرماید:
« … وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءكُمْ أَبْنَاءكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَاهِكُمْ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ »
… خداوند فرزندخوانده های شما را فرزند حقیقی شما قرار نداده است، این سخن شماست که به دهان می گویید، اما خداوند حق را می گوید و اوست که به راه راست هدایت می کند.
آیه 5 می فرماید:
« ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا »
آنها را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا عادلانه تر است و اگر پدرانشان را نمی شناسید آنها برادران دینی و موالی شما هستند. اما گناهی بر شما نیست در خطاهایی که از شما سر می زند ( و بی توجه آنها را به نام دیگران صدا می زنید )، ولی آنچه را از روی عمد می گویید ( مورد حساب قرار خواهد داد ) و خداوند آمرزنده و رحیم است.
با توجه به مدنی بودن این سوره و با توجه به آیات مورد نظر که به بیان حکم می پردازد، می توان اطمینان پیدا کرد که این آیات نیز در مدینه، یعنی بعد از هجرت پیامبر اکرم ( ص ) نازل شده است. به بیان دیگر حکم فرزندخواندگی تا قبل از نزول این آیات در مدینه به همان روال و رسم و رسوم جاهلیت بوده است.
شأن نزول آیات: در اکثر قریب به اتفاق تفاسیر و کتب فقهی ذکر حکم فرزندخواندگی با تفاسیر آیات مزکور و بیان شأن نزول آیات همراه بوده است و گفته اند که این آیات درباره زیدبن حارثه و زینب بنت جحش می باشد. در ذیل آیات مزبور آمده است: قتاده و مجاهد و ابن زید گفته اند که این آیه درباره زیدبن حارثه نازل شده است. ( غریب، 1387، ص 105 به نقل از شیخ طوسی، 1409 ق، ج 8، ص 315 / طبرسی، 1415 ق، ج 8 : 119).
در تفسیر این آیات نیاز است که به ابتدای آیه چهارم سوره احزاب هم اشاره ای شود:
« مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ … »
خداوند در سینه مرد دو قلب قرار نداده است، در تفسیر آیه گفته شده است: هر کس فقط می تواند یک قلب داشته باشد؛ بدین معنا که نمی تواند در قلب در آن واحد هم کفر و هم ایمان باشد. در تفسیر همچنین آمده است: این قسمت آیه به بقیه آیه مربوط است که می فرماید: « وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءكُمْ أَبْنَاءكُمْ » و فرض است همچنان که یک نفر نمی تواند صاحب دو قلب باشد، انسان نیز در آن واحد نمی تواند فرزند غیر و کس دیگر باشد. (همان : 106)
البته با توجه به اینکه آیه در رابطه با حکم فرزندخواندگی است و همچنین در قسمت بعدی آیه آمده است که خداوند فرزندخوانده را فرزند انسان قرار نداده است چه بسا قسمت اول آیه « مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ » نیز برای تقرب به ذهن این مطلب باشد که فرزندخوانده فرزند انسان نیست. (همان : 107)
و در ادامه آیه 4 سوره احزاب آمده است که این گفتاری است که از زبان شما گفته می شود؛ یعنی شما می گویید فرزندخوانده فرزند کسی است که او را پذیرفته است ولی نزد خدا حقیقت ندارد و خداوند حق را می گوید و او هدایت می کند یعنی راه حقی که شما را به ثواب می رساند، مرحوم طبرسی در تفسیر « وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ » می گوید: خداوند حق را می گوید که اعتقاد به آن واجب است و حقیقت برای اوست. فرزندخوانده به واسطه فرزندخواندگی، فرزند انسان نمی شود. (همان)
آیه چهارم سوره احزاب زمینه را برای اذهان آماده می کند که فرزندخوانده فرزند واقعی نیست و بعد در آیه پنجم این سوره بیان می شود که آنها را به نام پدرانشان بخوانید که عادلانه تر است و اگر پدرانشان را نمی شناسید برادران دینی شما هستند، پس بگویید برادر یا فرزندان عمو یا عمه شما. در نهایت آیه می فرماید: « وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ »؛ یعنی بر شما در نسبت دادن او به پدرخوانده حرجی نیست هنگامی که گمان بردید که پدرش می باشد و نمی دانستید که او « فرزندخوانده » فرزندش نیست، پس خدا به واسطه آن شما را مؤاخذه نمی کند، اما گناه است در آنچه که قلب های شما عمد و قصد داشته اند که آنها را به غیر پدرانشان بخوانند، پس شما به واسطه آن مؤاخذه می شوید. مرحوم طبرسی از مجاهد نقل کرده اند که شاید منظور از خطا قبل از نهی خداوند باشد و منظور از تعمد بعد از نهی باشد ( که به واسطه نزول آیه نافرمانی در این مورد عمدی محسوب می شود و مؤاخذه دارد ). (همان : 108)
در تفسیر کاشف در تفسیر آیات 4-5 چنین آمده: خداوند دو قلب در یک جوف یک انسان قرار نداده، پسر واقعی و پسرخواندگی اینها با هم جمع نمی شوند. چون حکمت خدا اقتضاء می کند انسان دارای یک قلب باشد زیرا اگر دو تا شد ممکن است قلب هم مرید و هم کاره، هم عالم و هم ظان باشد و هم دارای یقین و شک در یک حالت باشد و در ارتباطش با فرزندخواندگی می نویسد؛ بنوت و فرزند داشتن در نسب و ریشه اصالت دارد ولی فرزندخواندگی یک چیز عارضی است، فقط اسم است، یک چیز اصیل با غیراصیل یکجا جمع نمی شود. (مغنیه، 1386، ج 6 : 317)
در تفسیر مراغی چنین آمده: شیخان و ترمذی و نسائی از ابن عمر نقل کرده اند که زیدبن حارثه را زیدبن محمد خطاب می کردیم تا اینکه آیه « ادعوهم لابائهم » نازل گردید. پیغمبر فرموده: انت زیدبن حارثه بن شراحیل … . این آیه ابطال کرد آنچه را در زمان جاهلیت و صدر اسلام بود که اگر مردی فرزندی را به عنوان فرزندخواندگی قبول می کرد، همه احکام فرزند نسبی بر او جاری می شد، ( ذلکم قولکم بافواهکم ) سنت فرزندخواندگی حقیقت ندارد و با فرزندخواندگی نمی توان ادعای نسب کرد.
در تفسیر کبیر فخر رازی آمده است: قوله تعالی: ( قالت النصاری المسیح ابن الله ذلک قولهم بافواههم ) یعنی نسبت شخص به غیر پدر حرفی است که حقیقت ندارد و از قلب خارج نمی شود و نیز داخل قلب هم نمی گردد که حقیقت ندارد. این حرفی است خالی از حقیقت که فقط از دهان خارج شده. عاقل باید سخنش یا از روی عقل و یا بر پایه شرع باشد، موقعی که گفته می شود فلان به فلان یا باید دارای حقیقت باشد یا شرع امضاء کند که ابن پسر او باشد. سخنی که از قلب خارج و دارای حقیقت باشد تعبیر به اقوال می شود و اگر خالی از حقیقت باشد فقط از دهان خارج شده، مثل صدای چهارپایان.
و همچنین آیات دیگری که برای رد فرزندخواندگی به آنها استناد می شود آیه 37 و 40 سوره احزاب می باشد. چون در آن زمان فرزندخوانده را فرزند واقعی خود می دانستند و ازدواج با همسر پسرخوانده در میان عرب حرمت داشت و همسر فرزندخوانده را عروس خود می دانستند، برای اینکه سنت های منحط و بدعت های باطل در بین مردم شکسته شود به امر خداوند، پیامبر ( ص ) با زینب همسر زید ازدواج کرد، این ازدواج که ظاهراً مخالف عقاید و رسوم عرب بود سبب اعتراض مردم و منافقان گردید. (قرشی، 1370، ج 3 : 191)
« … فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً »
… آنگاه چون زید از او حاجت خویش برآورد ( و از او جدا شد ) ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسرخوانده هایشان ( هنگامی که طلاق گیرند ) نباشد و فرمان خدا انجام شدنی است.
و آیه 40 سوره احزاب: « مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ». محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، او رسول خدا و خاتم پیامبران است و خدا به هر چیزی داناست.
با توجه به مباحث مطرح شده می توان اینگونه استنباط کرد که فرزندخواندگی در نظام حقوقی اسلام منشأ اثر حقوقی نیست به گونه ای که اساتید حقوق هم در کتاب هایشان به این نکته اشاره کرده اند، گفته شده فرزندخواندگی در حقوق اسلام به رسمیت شناخته نشده و یک نهاد حقوقی تلقی نمی شود و منشأ اثر حقوقی نیست. ( صفایی و امامی، 1388 : 277 ) و در قانون مدنی ما فرزندخواندگی وجود ندارد و در سنن مذهبی نیز ایجاد این رابطه مباح شناخته نشده است. ( کاتوزیان، 1384 : 444 )
اسلام یک نهاد حقوقی تحت عنوان « لقطه انسان » تأسیس کرد که در کتب فقهی در باب « لقیط » آمده است. فقها معمولاً لقطه را در سه مبحث مورد توجه قرار می دهند، لقیط ( طفل گم شده )، لقطه ( شیء گم شده )، ضاله ( حیوان گم شده ). (جرجانی، 1362، ج 2 : 191)
«لقیط طفلی است که او را ترک نموده اند و کسی کافل و سرپرست او نمی باشد و خودش هم نمی تواند وسایل زندگی خویش را تأمین کند » (عاملی و ساجوی، 1387: 587). التقاط یعنی برداشتن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان فرزندخوانده، قانون مدنی، شورهای اسلامی، کودک و نوجوان Next Entries پایان نامه با کلید واژگان فرزندخوانده، قانون مدنی، ایران باستان، بی سرپرست