پایان نامه با کلید واژگان غايت، آفرينش، بيهوده

دانلود پایان نامه ارشد

برحيات اخروي انسانها از همه اين واژه‌ها معروفتر و جامعتر هست.
3- 3- ادّله معاد
“اصل معاد” يك مسأله فطري و بديهي است كه وجدانهاي پاك و عقل سليم بشري آن را قبول دارد، چنانكه قرآن مي‌فرمايد:(وَأَنَّ السَّاعَةَ ءَاتِيَةٌ لَّا رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَن فىِ الْقُبُور(502 و نيز قيامت خواهد آمد، شكى درآن نيست. و خدا همه كسانى را كه درگورها هستند زنده مى‏كند. اما در اين قسمت از باب تذکر و تقريب اذهان به برخي از براهين ميپردازيم.
3- 3- 1- برهان فطرت
“فطرت” درلغت به معناي سرشت، نهاد وطينت است. “الفطره السَّليمه”، دراصطلاح فلاسفه، نيروي تشخيص حق از باطل در انسان است.503
خداوند در آغاز خلقت هر موجودي، سرشت ونهادي را به وديعه گذارده و همه موجودات به تناسب وجودشان حائز خواسته‌ها و ويژگيهاي ذاتي و فطري هستند، كه بر اساس آن به حركت تكويني ادامه مي‌دهند.
اما در انسانها خواسته و ميلي بسيار ارجمند؛ يعني ميل به ابديت و جهان جاويد وجود دارد. فطرت آفرينش انسان بهگونهاي است که از نيستي و فنا بيزار است، از سوي ديگر اين دنياي مادي ابدي نيست؛ بلكه توأم با نيستي و فناست، بنابراين اگر جهان جاويدان و معاد وجود نداشته باشد، ميل به بقا و جاودانه طلبي و ابديت خواهي كه خداوند در نهاد انسان گذارده است، بي پاسخ، باطل و بيهوده خواهد بود؛ اما خداوند حکيم است و هرگز کار بيهوده و لغو انجام نمي‌دهد.
فيض‌كاشاني( در تقرير اين برهان مي‌گويد:
“چگونه ممكن است نفوس انساني نابود گردند در حالي كه خداوند در طبيعت انسان به مقتضاي حكمتش، عشق به هستي و بقا قرار داده و در نهاد و فطرت حياتش كراهت از عدم و فنا گذاشته است؟ زيرا وجود، خير محض و صرف نور است. از سوي ديگر ثابت و يقيني است كه بقا و دوام در اين جهان محال است:(اَينَمَا تَكُونُواْ يُدرِككُّمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنتُم فىِ بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ(504 واگرجهان ديگري وجود نداشته باشد كه انسان به آن انتقال يابد، اين غريزه‌اي كه خداوند در سرشت بشر قرار داده ـ يعني عشق به هستي و بقاي هميشگي و محبت حيات جاويدان ـ باطل و ضايع خواهد بود. در حالي خداوند برتر از آن است كه كار لغوي انجام دهد.”505
صدرالمتألهين( نيز در اين باره چنين مي‌نويسد:
“خداوند حكيم در نهاد جان ها محبت هستي و بقا و نيز كراهت نيستي و فنا را قرار داده است و اين كاري است صحيح؛ زيرا هستي و بقا خير انسان است و خداوند حكيم هرگز كار باطل نمي‌كند. پس هر چه در نهاد انسان قرار گرفته باشد حق و صحيح است. بنابراين “جاودانه طلبي” انسان دليل آن است كه يك جهان جاويدان كه از زوال مصون است وجود دارد؛ يعني حق و صدق بودن طلب، دليل وجود مطلوب و امكان نيل به آن است. پس اگر جهان ابدي و جاودان، مسلم است و اين دنيا شايستگي ابديت ندارد، سراي آخرت و معاد ضروري خواهد بود. بنابراين اگر معاد و آخرت وجود نميداشت، ارتكاز جاودان طلبي و محبت ابديت خواهي در نهاد انسانه باطل و سهو بوده، در حالي كه در جهان طبيعت باطل وجود ندارد، چون جهان امكان، صنع خداي حِكيم محض است و اين گفته حكيمان است؛ يعني امكان ندارد مثلا فطرت انسان عطش كام، تشنة آب باشد ولي خداوند آبي در خارج موجود نکرده باشد.” 506
آيت الله جوادي آملي در اين باره مي‌نويسد:
“هر انساني در ژرفاي فطرت خويش به طور روشن مي‌يابد كه به “زندگي جاويد” عشق مي‌ورزد و از هرگونه زوال و نابودي رنج مي‌برد، و ازآن ميگريزد، بنابر اين اصل اشتياق به هستي جاودانه خواستة نهايي و نهادي اوست. از سوي ديگر چون زندگي جاويد وحيات مصون از مرگ در دنيا ممكن نيست و هيچ فردي در اين جهان براي هميشه نمي‌ماند در نتيجه بايد مورد اشتياق و متعلق آن كه هستي جاودانه است وجود داشته باشد؛ يعني جهاني مصون از زوال و محفوظ از پديده مرگ كه همان قيامت است موجود باشد. آنجا مرگي نيست و سرتاسر حيات و زندگي است: (وَ مَا هَذِهِ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الاَْخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوَانُ لَوْكَانُواْ يَعْلَمُون‏(507 زندگانى اين دنيا چيزى جز لهو و لعب نيست. اگر بدانند، سراى آخرت سراى زندگانى است. حاصل اين كه، محبت و عشق به هستيِ دائم و زندگي جاويد امري فطري و وجودي است. بنابراين براي اثبات فطري بودن معاد به دو مقدمه نياز است: اوّل اينكه، خواسته نوع انسان و مقتضاي سرشت وي “عشق به زندگي جاويد” است. دوم اينكه، فطرت انسان اشتباه نمي‌كند و خواسته‌هاي او به حق است. او باطل نمي‌طلبد و ياوه خواه نيست.”508
قرآن کريم با بر شمردن وعد وعيدهاي اخروي، بر ابدي بودن حيات اخروي و بي پاسخ نبودن نياز فطري انسان، صحه ميگذارد:( قُلْ أَذَالِكَ خَيرٌْأَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتىِ وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كاَنَتْ لهَُمْ جَزَاءً وَ مَصِيرًا(509 بگو آيا اين بهتر است يا آن بهشت جاويدان كه به پرهيزگاران وعده شده است، كه پاداش و سرانجام آنان خواهد بود،(وَأُدْخِلَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَتِ جَنَّاتٍ تجَْرِى مِن تحَْتهَِا الْأَنهَْارُ خَلِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تحَِيَّتهُُمْ فِيهَا سَلَامٌ(510 كسانى را كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند، به بهشتهايى كه نهرها درآن جارى است درآورند به فرمان پروردگارشان در آنجا جاودانه بمانند و به سلام، يكديگر را تحيت گويند، (قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيم(511 جايگاه شما آتش است، جاودانه در آنجا خواهيد بود، مگر آنچه خدا بخواهد. هرآينه پروردگار تو حكيم و داناست، (ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُواْ ذُوقُواْ عَذَابَ الخُْلْدِ هَلْ تجُْزَوْنَ إِلَّا بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُون(512‏ آن گاه به ستمكاران گويند: عذاب جاويد را بچشيد. آيا نه چنين است كه در برابر اعمالتان كيفر مى‏بينيد؟.
3- 3- 2- براهين عقلي
در اين مجال به بررسي دو مورد از ادله‌هاي عقلي معاد مي‌پردازيم:
3- 3- 2-1 – برهان حكمت و غايت
مقدمه اوّل: خداوند حكيم است: (وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيم(513 ‏يعني ممکن نيست که از ناحيه خداي تعالي فعل بيهوده و لغوي صادر شود. از جانبي خداوند بينياز مطلق است: (فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمين(514 پس موضوعيت غايت فعل در بحث غايت آفرينش موجودات، از اهميت بيشتري برخوردار است تا بحث از غايت فاعل و بيترديد، غايت آفريدهها نيز جز نيل همة آنها به كمال مطلوبشان نخواهد بود.
مقدمه دوم: آفرينش انسان، فعلي از افعال الهي است و بر اساس حكمت الهي، داراي غايت خاصي است.
مقدمه سوم: غايت نهايي خلقت انسان، كمال ابدي است و تحقق اين غايت، در گرو وجود حيات اخروي جاويدان است، زيرا اگر حيات آدمي با توجه به پيچيدگي و عظمت وجودي و استعدادهاي بيكرانش، در زندگي چند روزة دنيا محدود گردد و با مرگ، هستي او نابود شود و به جهان جاودانهاي انتقال نيابد؛ غير عاقلانه، لغو و بيهوده خواهد بود.
بنابراين، حكمت الهي، وجود حيات اخروي و سراي جاويداني را اقتضا ميكند كه آدمي بعد از رحلت از اين دنياي فاني به آنجا منتقل شود و تا ابد در آن جهان به سر برد.
قرآن كريم در مورد حكيمانه بودن معاد چنين مي‌فرمايد:( أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ* فَتَعَلىَ اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيم(515 ‏آيا پنداريد كه شما را بيهوده آفريده‏ايم و شما به نزد ما باز گردانده نمى‏شويد؟ پس فراتر است خداى يكتا، آن فرمانرواى راستين. هيچ خدايى جز او نيست. پروردگار عرش بزرگوار است.‏
آي? اوّل، بيان ميكند كه در صورت عدم بازگشت انسان به سوي خداوند درآخرت، آفرينش او عبس و بيهوده خواهد بود. و درآي? دوّم، بيدرنگ، اعلام ميشود از آنجا كه خداوند مسلط بر تمام موجودات ميباشد و چون حق محض است، كار باطل از او صادر نمي‌گردد.
و در آيات ديگر نيز به تلازم حكيمانه بودن آفرينش كل هستي و معاد اشاره شده است: (وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنهَُمَا لَاعِبِينَ*مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقّ‏ِ وَ لَكِنَّ أَكْثرََهُمْ لَا يَعْلَمُون*إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقَاتُهُمْ أَجْمَعِين(516 وما اين آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست به بازيچه نيافريده‏ايم. ما آنهارا جز به حق نيافريدهايم، ليكن بيشترشان نميدانند، در حقيقت، روز “جداسازي” موعود همة آنهاست.
در اين آيات بر اين مطلب كه آفرينش آسمانها و زمين (عالم هستي) بازيچه و بيهوده نيست، تاكيد ميشود و سپس، از فرا رسيدن “يوم الفصل” و روز رستاخيز سخن به ميان ميآيد. بنابراين، اين آيات، با بياني روشن و بسيار زيبا و لطيف، به اين حقيقت اشاره دارند كه با فرض انتفاي معاد و رستاخيز، آفرينش جهان بيهوده و عبث خواهد بود.517
درفرمايشات حضرت علي( نيز قيامت به عنوان غايت دنيا بيان گرديده و تأکيد شده است که آفرينش اين عالم تا به آن غايت منتهي نگردد، قرار و ثباتي نخواهد داشت، لذا حضرت فرمودند:( اِنَّ الخَلْقَ لا مَقْصِرَلَهُمْ عَنِ الْقِيَامَةِ، مُرْقِليَن فِي مِضْمَارِهَاإلَي الْغَايَة الْقُصْوَي(518 براي انسان‎ها قبل از قيامت قرارگاهي نيست، آنان درميدان قيامت به سوي غايتي نهايي (بهشت و دوزخ) با شتاب به پيش مي‎روند، نيزفرموده است: (إنَّ الْغَايَةَ الْقِيَامَةُ وكَفَي بِذَلِكَ وَاعِظاً لِمَنْ عَقَلَ( 519غايت (دنيا) قيامت است. براي فردي كه بينديشد همين مطلب براي وعظ و اندرز کافي است.
3- 3- 2- 2- برهان عدالت
يكي ديگر از برهانهايي كه غالب انديشمندان اسلامي براي اثبات معاد به آن استدلال نموده اند “برهان عدالت الهي” است. كه تقرير ساده آن بدين شرح است.
مقدمه اوّل: خداوند عادل است و تجويز ظلم از سوي او ممكن نيست.
مقدمه دوم: عدل الهي اقتضا دارد كه هر يك از نيكوكاران و تبهكاران به پاداش و كيفري مناسب با اعمالشان برسند.
مقدمه سوم: بدون شك در اين دنيا همة انسانها جزاي كامل اعمال خويش را نميبينند؛ چه بسيار نيكوكاراني كه به پاداش شايسته‌اي نمي‌رسند و چه بسيار بدكاراني كه متناسب با گناهان وجنايات خود كيفر نمي‌شوند، اساساً حيات دنيوي ظرفيت بسياري از پاداش و كيفرها را ندارد. براي مثال، نمي‌توان شخصي را كه هزاران بيگناه را كشته است، بيش ازيكبار قصاص كرد! بنابراين، عدالت خداوند مقتضي جايگاهي است لازم و تخلف ناپذير كه درآن به عمل هر فردي رسيدگي و به آن جزا داده شود.
قرآن كريم از آن جايگاه، به عنوان جهان آخرت و معاد تعبير ميكند كه به منظور حسابرسي و مجازات ضروري ميداند و چنين ميفرمايد: (أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْترََحُواْ السَّيَِّاتِ أَن نجَّْعَلَهُمْ كاَلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَوَاءً محَّْيَاهُمْ وَ مَمَاتهُُمْ سَاءَ مَا يحَْكُمُونَ * وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِالحَْقّ‏ِ وَ لِتُجْزَى‏ كلُ‏ُّ نَفْسِ بِمَا كَسَبَتْ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُون‏(520 آيا آنان كه مرتكب بديها مى‏شوند مى‏پندارند كه در شمار كسانى كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند قرارشان مى‏دهيم؟ و آيا زندگى و مرگشان يكسان است؟ چه بد داورى مى‏كنند. و خدا آسمانها و زمين را به حق بيافريد تا هر كسى را برابر كارى كه كرده است پاداش دهد و به آنها ستم نشود.
آيه نخست، در قالب استفهام انكاري، بيان ميدارد كه تجويز يكسان بودن مومنان نيكوكار با گناهكاران خطاكار در حيات و مرگ، بدون آنكه هيچ تفاوتي با يكديگر داشته باشند، با عدل الهي سازگار نيست و در آيه دوم، اشاره مي‌شود كه هدف از برپايي جهان آخرت آن است كه انسانها به جزاي كامل اعمال خود، به دور از هرگونه ستم و بيعدالتي، دست يابند. از آنجا كه اين هدف، در اين دنيا تأمين نمي‌شود، وجود جهان بازپسين، كه بتوان در آن به صورت كامل عدالت را اجرا نمود ضروري مي‌گردد:521 (أَفَنَجْعَلُ المُْسْلِمِينَ كاَلمُْجْرِمِينَ* مَا لَكمُ‏ْ كَيْفَ تحَْكُمُون‏(522 پس آيا فرمانبرداران را چون بدكاران خواهيم داد؟

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد منابع معتبر، عقد وکالت Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد استفاده از زور، آداب و رسوم، قوه قاهره