پایان نامه با کلید واژگان علم النفس

دانلود پایان نامه ارشد

نحوي كه آگاهي متناظر با آن شهودي، غير مفهومي و صورت ناپذير است، در واقع نوعي تجربه ديني است نه خود دين. جالب آن‌كه ايشان در ادامه در قسمت طرح صورت‌بندي‌ها، در صورت‌بندي اول و دوم به اين معنا و تعريف پايبند نمي‌مانند و ابراز مي‌دارند:«بي ترديد، دين برخوردار از نوعي وجود شناسي و براساس اين نظام وجود شناختي داراي نظام معرفتي (اپيستميك) و انساني شناسي و علم النفس خاص خودش است.» پرسش اين است كه وقتي دين لقاء الله و نوعي مواجهه با امر قدسي و آگاهي متناظر با آن شهودي، غير مفهومي و صورت ناپذير است، چگونه مي‌تواند برخودار از نظام وجود شناختي، معرفت شناختي و انسان شناختي باشد؟ به نظر مي‌رسد ذهن ايشان در صورت بندي اول و دوم به همان معناي رايج و مشهور دين يعني تعاليم و معارفي كه در قالب متون ديني عرضه شده، تمايل يافته است.
و امّا معناي دومي كه ايشان براي دين يا الهيات ذكر مي‌كنند و آن را در مقاله مذكور «الهيّات» مي‌نامند، در طرح صورت‌بندي‌ها، مانند معنای اول از آن عدول كرده و در صورت‌بندي سوم و چهارم خصوص «علم كلام» را اراده مي‌كنند. ايشان در معناي دوم، دين يا الهيات را درك برخي از متكلمان، فقها، مفسّران، فيلسوفان، محدّثان، روحانيون و … از تجربه يا تفكر ديني مي‌دانند امّا در صورت بندي سوم ابراز مي‌دارند: «كاملاً آشكار است كه مباحث كلامي گذشتگان، بر مباني وجود شناختي، معرفت شناختي و نيز انسان شناختي و علم النّفس خاصی مبتني بوده …» خلاصه آن‌كه دو معنايي كه ايشان براي دين در بحث علم ديني ذكر كرده‌اند، اولاً تعريف و معناي دين نيست و ثانياً مورد قبول و توافق موافقان ايده علم ديني نيست و ثالثاً خود ايشان در همين مقاله در ادامه از هر دو معنا عدول كرده‌اند.
درباره معناي اولي كه ايشان براي علوم انساني ذكر كرده‌اند كه همان مباحث انسان شناسي و علم النّفس است، بيان شد كه مراد و مقصود هيچ يك از مدافعان جدّي ايده علم ديني در ايران اين معنا نبوده و نيست. بنابراين صورت‌بندي اول و سوم كه از نسبت دين و الهيات با علم النّفس سخن مي‌گويد، خارج از محل بحث است و ارتباطي به مباحث علم ديني ندارد. مقصود مدافعان علم ديني در ایران از علوم انساني، معناي دومي است كه ايشان ذكر كرده‌اند،‌ يعني علوم انساني تجربي مانند روانشناسي، جامعه شناسي، اقتصاد، علوم سياسي، علوم تربيتي و مانند آن.
ايشان در صورت‌بندي دوم از نسبت ميان دين با علوم انساني سخن مي‌گويد و معتقد است اولاً دين و علوم انساني جديد متعلق به دو سنت گوناگون تاريخي‌اند و لذا دين نمي‌تواند جانشين و آلترناتیوی براي علوم جديد باشد و ثانياً دين و علوم انساني جديد به دو ساحت متفاوت از آگاهي‌هاي بشري تعلّق دارند. برخي به دليل آن‌كه درك روشني از مراتب متعدد آگاهي بشر ندارند، دين را با علوم انساني جديد در تعارض دانسته و سعي در جايگزين نمودن علم ديني به جاي علوم انساني جديد دارند.
درباره مطلب اول در اين صورت‌بندي بيان مي‌شود كه مدافعان ايده علم ديني در صدد آن نيستند كه دين را جانشين و جايگزين علوم انساني جديد قرار دهند بلكه- همان‌گونه كه خود ايشان در همين مقاله مي‌پذيرند: «كه علم جديد فارغ از ارزش و امري جهان شمول و فرا تاريخي نيست و نظام علمي جديد مبتني بر اصول و مبادي، غايات و نظام ارزشي خاصي است»- حدّ اقل در صدد آن هستند كه از جانشيني و جايگزيني ارزش‌ها، اصول، مبادي و غايات ديني در حوزه علوم انساني جديد سخن بگويند و اين مسأله با فرض اين‌كه دين و علوم انساني جديد متعلق به دو سنّت گوناگون تاريخي باشند، امری معقول و منطقي است.
درباره مطلب دوم در اين صورت‌بندي به نظر مي‌رسد كه دين به مراتب بالاتر آگاهي بشر نظر دارد امّا اين بدين معنا نيست كه دين منحصر به مراتب بالاي آگاهي بشر باشد، بلكه دين درباره مراتب پايين آگاهي بشر نيز تعاليم و آموزه‌هايي دارد. لذا اين ادّعاي ايشان كه دين و علوم انساني جديد به دو ساحت متفاوت از آگاهي بشر تعلّق دارند، قابل قبول نيست بلكه مراتبي وجود دارد كه هم دين و هم علوم انساني جديد درباره آن‌ها سخن مي‌گويند.
امّا اين مطلب كه مدافعان علم ديني، دين را با علوم انساني جديد در تعارض دانسته و سعي در جايگزين نمودن علم ديني به جاي علوم انساني جديد دارند، در انتقادات آقاي ملكيان گذشت و مورد سنجش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان علم اقتصاد، علم النفس Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی تأمین اجتماعی، ضمن عقد، قراردادهای بیمه، ازدواج مجدد