پایان نامه با کلید واژگان علم اقتصاد، فلسفه علم، اصل موضوع

دانلود پایان نامه ارشد

قابل قبول‌تر از برخي انتقادهاي آقاي ملكيان باشد.
دومين معناي علم ديني در تلقي ايشان كه مي‌توان از آن به تأسيس علوم جديد تعبير كرد آن است كه با رجوع به قرآن و روايات معتبر، هريك از علوم را از نو پديد آوريم. موادّ خام براي تأسيس علوم جديد در كتاب و سنّت كم نيست. آنچه كم است تنها عزم و همّتي مانند عزم و همّت شيخ انصاري است كه از دل كتاب وسنّت، علم اقتصاد اسلامي، جامعه شناسي اسلامي و ساير علوم اسلامي را استخراج كند. ايشان سه انتقاد عمده و مهم بر اين معنا و قرائت از علم دينی وارد مي‌كند.
انتقاد اول ايشان آن است كه رجوع به كتاب و سنّت، وجود حقايق و گزاره‌هايي را كه براي تأسيس صدها رشته علمي كفايت كند، تأييد نمي‌كند. همچنين نمي‌توانید كارخود را به كار شيخ انصاري قياس كنيد، زيرا احتمال دارد از دل كتاب و سنت همه احكام بيع و حتّي همه احكام فقهي قابل استخراج باشد امّا حتّي يك حكم رياضي يا اقتصادي قابل استخراج نباشد، خصوصاً كه احكام فقهي جزء علوم دستوري‌اند و احكام مورد نظر شما به حوزه علوم توصيفي تعلّق دارند.
در نقد و سنجش اين انتقاد ايشان گفته شد، بايد به خاطر داشت موافقان علم ديني در ايران در صدد تأسيس صدها رشته علمي نيستند. اهتمام آن‌ها معطوف به توليد علوم انساني اسلامي در چند رشته خاص مي‌باشد. هر شخص منصفي اعتراف مي‌كند اگر دين و متون ديني مطلبي درباره علوم طبيعي و رياضيات و منطق و امثال آن نداشته باشد، از آن‌جا كه براي هدايت، تربيت و سعادت انسان آمده، حدّاقل درباره انسان، ويژگي‌ها و سعادت او كه مواد خام بسياري از علوم انساني است، مطالب فراواني دارد. بنابراين با استفاده از كليات، اصول، قواعد و گزاره‌هاي مربوط به انسان، زندگي، ويژگي‌ها، تربيت و سعادت او كه در منابع و متون ديني وجود دارد، مي‌توان علوم انساني اسلامي را تأسيس كرد. علاوه بر اين نه تنها در علوم دستوري مانند فقه و اخلاق مي‌توان براساس گزاره‌هاي محدود، احكام بي شماري استخراج كرد، بلكه در علوم توصيفي نيز چنين كاري شدني است و تمام علوم آگسيوماتيك (اصل موضوعي)، گواه امكان آن است.
انتقاد دوم ايشان بر اين معنا و قرائت از علم ديني آن است كه مدّعيات اين علوم ديني را چگونه مستدل مي‌سازيد؟ اگر تنها با تمسّك به كتاب و سنّت استدلال مي‌كنيد، علومتان همه نقلي خواهند بود و نمي‌توانند جانشين علوم عقلي و تجربي و تاريخي شوند و اگر به مدد روش‌هاي عقلي و تجربي و تاريخي استدلال مي‌كنيد، در اين فرض از كتاب و سنّت تنها در مقام كشف و گردآوري سود جسته‌ايد و اين سود جويي علم را ديني نمي‌كند.
در نقد و سنجش اين انتقاد بيان شد موافقان علم ديني در ايران در خصوص اين مسأله يعني روش اثبات مدّعيات علم ديني وحدت نظر و توافقي ندارند. برخي مانند مدل پاد كه در صدد توليد علوم انساني نقلي هستند طبعاً از روش نقلی استفاده مي‌كنند و عده‌اي ديگر بر روش تجربي در اثبات مدّعيات اصرار دارند و برخي ديگر دو سطح تجربي و فراتجربي براي علم ديني در نظر مي‌گيرند. به نظر مي‌رسد استفاده از روش نقلي يا روش تجربي براي اثبات مدّعيات با مشكل و ايرادي مواجه نيست. وقتي علم دينی بناست براي رفع مشكلات جامعه اسلامي توليد گردد، چه ايرادي دارد از روش نقلي استفاده كند و تنها براي مسلمانان و اهل همان جامعه اعتبار و حجّيت داشته باشد؟ مگر ساير علوم جامعه اسلامي و حتي قرآن و سنّت براي غير مسلمانان حجّيت و اعتبار دارد تا علوم انساني اسلامي، داشته باشد؟ امّا درباره موضع آن دسته از موافقان كه از روش تجربي براي اثبات مدّعيات علم ديني استفاده مي‌كنند گفته شد اين مطلب كه آنچه علم را ديني مي‌كند مقام توجيه يا داوري است، صرف ادّعاست و دليلي بر آن اقامه نشده است. ديني بودن و انتساب به دين امري صفر يا صدي نيست بلكه امري مشكّك و صفر تا صدي است. هر علم و قرائتي از علم ديني مي‌تواند به ميزان خاصّي منتسب به دين گردد و به همان ميزان متّصف به ديني بودن شود.
انتقاد سوم ايشان آن بود كه در صورت بروز تعارض ميان نظريات عرضه شده در علوم ديني با آرای عرضه شده در علوم موجود، چه مي‌كنيد و كدام را مي‌پذيريد؟ در پاسخ بيان شد محل نزاع جايي است كه يافته‌هاي علوم انساني موجود و گزاره‌هاي عرضه شده در علوم انساني اسلامي هر دو ظنّي باشند كه در اين صورت مي‌توان جانب علوم انساني اسلامي را گفت به اميد آن‌كه با گذشت زمان، مؤيّد تجربي مناسبي براي آن فراهم گردد.
سومين معناي علم ديني در تلقي آقاي ملكيان آن است كه مي‌توان با الهام گرفتن از گزاره‌هاي ديني نظريه‌اي درباره موضوع يا مسأله‌اي ساخت و سعي كرد به مدد روش مقبول آن علم مورد نظر، آن نظريّه را براي اهل آن علم معقول و مقبول كرد. آقاي ملكيان درباره اين معنا و قرائت ابراز مي‌دارد اين كار هم شدني است و هم گاهي انجام گرفته است ولي با اين كار علم ديني پديد نمي‌آيد بلكه فقط در مقام گردآوري نظريّه‌ها به متون ديني التفاتي مي‌شود. در پاسخ به اين ايراد ايشان علاوه بر جوابي كه در پاسخ به انتقاد دوم گذشت، بيان شد ديني بودن يا ديني شدن علم در مقام توجيه يا داوري كه آقاي ملكيان آن را معيار ديني بودن مي‌داند، ابهام مفهومي دارد و ايشان مقصود خود را به روشني از اين معيار بيان نكرده‌اند.
ه‍) آقاي ملكيان به صراحت اعلام مي‌كنند علم ديني هيچ‌گونه مطلوبيتي ندارد و درباره دليل اين ادّعا در مباحث و انتقادهاي‌‌شان، سخني نگفته‌اند امّا در مصاحبه‌اي درباره هستي و چيستي فلسفه اسلامي، مطالبي دارند كه بي مناسبت با اين موضع ايشان نيست.
ايشان درباره فلسفه اسلامي معتقدند صفت اسلامي براي فلسفه، نوعي قداست نا به ‌جا به همراه داشته است به نحوي كه اگر كسي با فلسفه اسلامي مخالفت كند، گمان مي‌شود به حصن حصين اسلام حمله شده است. او به صراحت ابراز مي‌دارد دغدغه من اين است كه مخالفت با فلسفه اسلامي نبايد مخالفت با دين و مذهب تلقي شود و حساب دين و التزام عملي و نظري به آن، بايد از حساب فلسفه اسلامي جدا شود. او تأكيد مي‌كند اين حق براي يك مسلمان بايد محفوظ باشد كه بگويد: من اساساً فلسفه اسلامي را قبول ندارم. همان‌گونه كه گذشت به نظر مي‌رسد اين دغدغه ايشان كاملاً به جا و درست است و موافقان علم ديني لازم است حساب دين و التزام نظري و عملي به آن را از حساب علم ديني جدا كنند و براي يك مسلمان اين حق را قائل باشند كه اساساً علم ديني را قبول نداشته باشند.
آقاي ملكيان درباره دغدغه دوم خود ابراز مي‌دارد از وقتي كلام و فلسفه با هم درآميخته شد، نه الاهيات رشد كرد و نه فلسفه. رشد فلسفه به سير آزاد عقلاني است نه به پاس داشتن آيات و روايات و رشد الهيات هم به اين است كه در قيد و بند آرای افلاطون و ارسطو و رواقيون نباشد. درباره اين دغدغه ايشان اشاره شد، اگر اين مطلب درباره علم ديني هم گفته شود، در پاسخ مي‌توان گفت اولاً: اصل اين ادّعا كه در آميختن فلسفه و كلام مانع رشد هر دو شد، محلّ تأمل است و ثانياً به فرض، اين ادّعا را بپذيريم، مقوله علم ديني قابل قياس به فلسفه اسلامي نيست. درباره فلسفه و كلام به بيان آقاي ملكيان هر طرف پاسدار و در قيد و بند طرف ديگر بوده است و اين تقيّد مانع رشد هر دو گرديده است، امّا در مقوله علم ديني، دين و متون ديني، به هيچ عنوان در صدد پاس داشتن علوم انساني موجود و دستاوردهاي آن‌‌ها نيستند بلكه به اذعان خود آقاي ملكيان، روي آوردن به ايده علم ديني به دليل نقصاني بوده كه در علوم انساني موجود مشاهده گرديده است. موافقان مطرح و جدّي علم ديني در صدد آن نيستند، لباسی از دين و متون ديني بر قامت علوم انساني موجود بدوزند و يا آن‌كه علوم انساني موجود را از فيلتر دين و متون ديني بگذرانند بلكه با توجه به كليات، اصول و گزاره‌هايي كه درباره انسان در متون ديني موجود است، در پي آنند علوم انساني ديگري توليد كنند.
آقاي ملكيان دغدغه ديگر خود را اين مي‌داند كه وقتي چيزي را اسلامي مي‌ناميد، نسبت به هرچيز ديگري، نوع ستيزه و دست كم هراس پيدا مي‌كنيد و اين باعث مقاومت و موضع منفي در مقابل فرآورده‌ها و دستاوردهاي نمونه غير اسلامي آن علم مي‌گردد و در نتيجه علوم خودتان رشد نخواهد كرد. به نظر مي‌رسد دغدغه سوم ايشان مانند دغدغه اول قابل توجه و مفيد است. لازم است اين نگرش در موافقان علم ديني تقويت گردد كه در صورت توليد علوم انساني اسلامي نبايد در برابر همه دستاوردهاي علوم انساني موجود، موضعي منفي گرفت بلكه وجود رقيبي مانند علوم انساني موجود و نظر داشتن عالمانه به آن، قطعاً باعث پويايي و پيشرفت علوم انساني اسلامي خواهد بود و البته روشن است كه رفع ستيزه جويي و هراسی كه آقاي ملكيان از آن سخن مي‌گويند تنها بر اين نيست كه پروژه و ايده مهم علم ديني كه بر خاسته از نياز جامعه اسلامي است، تعطيل گردد.
و) مباحث و انتقادات آقاي ملكيان درباره علم ديني، طوري نيست كه اين ايده را با چالش و معضلي جدّي مواجه كند بلكه برخي زواياي پنهان آن را در معرض ديد موافقان و مدافعان قرار مي‌دهد كه لازم است مفيد و مغتنم شمرده شود. به نظر مي‌رسد انتقادهاي آقاي ملكيان نسبت به انتقادهاي دكتر سروش از دقّت و ثمربخشي بيشتري برخوردار است. از جمله نكات مهم در انتقادهاي ايشان، توجّه دادن موافقان به پيش فرض‌ها و مقدّمات انديشه علم ديني است. در قسمت مطلوبيّت علم ديني، دغدغه‌هاي مهمّي از ايشان مطرح شد كه شايسته است مورد توجّه و عنايت موافقان علم ديني قرار گيرد.
در كنار دقّت نظر و مشي تحليلي آقاي ملكيان بايد از روحيه علمي و انصاف ايشان ياد كرد. ايشان با اين‌كه انتقادهاي متعدّدي بر ايده توليد علم ديني وارد مي‌كنند در عين حال ابراز مي‌دارند «صرف عدم موفقيّت برخي از كوشش‌هايي كه در جهت ديني سازي و اسلامي سازي علوم و معارف بشري انجام گرفته است، دالّ بر عدم امكان تأسيس علم ديني و اسلامي نيست؛ زيرا صرف عدم وقوع يك امر دلالت بر عدم امكان آن نمي‌كند.»

فصل چهارم:
گزارش و سنجش ديدگاه دكتر علي پايا

مقدمه
آقاي دكتر علي پايا250در مقاله «ملاحظاتي نقّادانه درباره دو مفهوم علم ديني و علم بومي»251به نقد برخي قرائت‌هاي علم ديني در ايران مي‌پردازند. ايشان در اين مقاله به صراحت، علم ديني را ناممكن و آن را مفهومي ناسازگار معرفي مي‌كنند و در عوض از امكان فناوري ديني و بومي سخن مي‌گويند. نوشته ديگري از ايشان با عنوان «نقدي بر مفهوم علم ديني»252 منتشر گرديده كه دقيقاً خلاصه مقاله مذكور است و مطلب جديدي در آن مشاهده نمي‌شود.
دكتر پايا در چكيده مقاله مذكور، آن را متشكل از سه بخش اصلي معرفي مي‌كند. به گفته خود او «در بخش نخست … توضيح داده مي‌شود كه بر خلاف نظر پوزيتويست‌ها، اولاً همه علوم به فيزيك و رياضي قابل تحويل نيستند و ثانياً علم و فناوري از سنخ واحدي به شمار نمي‌آيند؛ و بر خلاف نظر هرمنيوتيست‌ها، اولاً علوم انساني و اجتماعي تافته‌اي به كلي جدا بافته از علوم فيزيكي و زيستي نيستند و ثانياً فناوري بر خلاف علم، فاقد ذات وجوهر (در اصطلاح فلسفي) است.»253 در نوشته «نقدي بر مفهوم علم ديني» اين بخش از مقاله، گويا به دليل آن‌كه عمدتاً به طرح برخي مباحث فلسفه علم مي‌پردازد و ارتباط مستقيمي با بحث علم ديني ندارد، حذف گرديده است.
دكتر پايا در بخش دوم مقاله به توضیح این نکته می پردازد «كه علم و فناوري به رغم ارتباط بسيار نزديكي كه با يكديگر دارند، از جهات مهمّي از هم متمايزند. همين تمايزهاي اساسي منجر به آن مي‌شود كه محصول تكاپوهاي علمي، واجد خصلت كلّيت و عموميّت باشد، حال آن‌كه فرآورده‌هاي تكنولوژيك، رنگ ظرف و زمينه‌هاي محلّي را به خود مي‌گيرند. به همين منوال،‌در حالي كه در علوم كوشش مي‌شود تا از تأثيرات ناشي از نظام‌هاي ارزشي و يا ايدئولوژيك تا حدّ امكان احتراز شود، در حوزه فناوري، آموزه‌هاي حاصل از ارزش‌ها از اهمّيت بسيار برخوردارند.»254
ايشان در سومين و آخرين بحث مقاله مذكور، بر اين نكته تأكيد مي كنند «كه علوم انساني و اجتماعي داراي خصلتي دوگانه‌اند: اين علوم از يك سو “علم” محسوب مي‌شوند و از سوي ديگر “فناوري”

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان صاحب نظران، جهان اسلام Next Entries پایان نامه با کلید واژگان فاعل شناسا