پایان نامه با کلید واژگان عقل و نقل

دانلود پایان نامه ارشد

بود باتوجه به تأكيد موافقان بر مباني متافيزيكي ديني، درباره تأثير يا عدم تأثير مبانی متافيزيكي بر علم، سخن بگويند.
دكتر مهدي گلشني از موافقان علم ديني، درباره تأثير مباني متافيزيكي و فلسفي بر علم مي‌نويسد: «وقتي سراغ نظريه‌هاي فراگير مي‌رويم و مي‌خواهيم اين نظريه را به كلّ جهان تعميم دهيم، پاي پيش فرض‌هاي فلسفي زيادي در كار مي‌آيد.»196 همچنين ايشان تأكيد مي‌كنند: «وقتي بحث در علوم به مسائل بنيادي كشانده مي‌شود، تصميم‌گيري در محدوده خود علوم مشكل و گاهي غير ممكن است و لذا دانشمندان با توجه به سوابق ذهني‌شان سراغ مفروضات فلسفي مختلف مي‌روند.197» دكتر گلشني از شرودنيگر يكي از فيزيك‌دانان بنام جهان نقل مي‌كند كه «متافيزيك بخشي از خانه دانش را تشكيل نمي‌دهد، بلكه چهارچوبي است كه بدون آن، ساختن بيشتر ميسّر نيست.198» او همچنين درباره تأثير نگرش‌هاي فلسفي دانشمندان بر كارهاي تحقيقاتي آن‌ها، از هايزنبرگ چنين نقل مي‌كند: «البته تمامي كارهاي علمي، آگاهانه يا غير آگاهانه، مبتني بر يك نگرش فلسفي يا ساختار فكري خاص است كه مقدمه بنياني مستحكم براي تحوّلات بعدي مي‌شود … بيشتر دانشمندان حاضرند، در صورت توافق با چهارچوب فلسفي‌شان، داده‌هاي تجربي جديد را قبول كنند و نتايج جديد را برسميّت بشناسند … مكاتبات انيشتين- بور، نشان مي‌دهد كه تا چه حد كار يك دانشمند … به طور اساسي به وسيله نگرش‌هاي فلسفي و انساني تعيين مي‌شود. »199 او همچنين از هايزنبرگ نقل مي‌كند كه «شاگردان چيني و ژاپني كه من داشتم گاهي برايشان آسانتر بود كه تفكرشان را با روش‌هاي نظريه كوانتوم تطبيق دهند تا اروپائيان، زيرا براي اروپايي جدايي كامل جهان روحي و جهان مادي … منتهي به مبنایي مي‌شد كه باعث مي‌گشت وي ورود به نظريه كوانتوم را مشكل احساس كند.»200
درباره تأثير مباني متافيزيكي بر علم، حتّي منتقدي مانند دكتر سروش به تأثير جهان بيني و ايدئولوژي عالم بر علم، اعتراف مي‌كند. ايشان در اين باره مي‌نويسد: «آنچه تا كنون ديده‌ايم و آزموده‌ايم تعلّق شديد اين علوم [انساني] است به سرزميني كه در آن‌جا مي‌رويند: يعني سرزمين ذهني ضيمريِ عالماني كه مولّد اين علومند. در اين علوم هم جهان بيني شخص عالم يعني انديشه‌هاي عام فلسفي و تلقّيات كلّي او از هستي و ميراث‌هاي گذشته فرهنگي وي دخيل است و هم ايدئولوژي و ارزش‌هاي او … پس علوم انساني رنگ عالمان را با خود دارد و ريشه مشكل در همين جاست.»201 دكتر سروش در بياني ديگر اين‌گونه بر اين مطلب تأكيد مي‌كند: «وقتي كه يك متفكر درباره امري فكر مي‌كند تمام زواياي ذهن او و تمام اضلاع شخصيت او در همكاري نزديك با هم به صورت يك كلّ واحد با آن امر رو به رو مي‌‌شوند و او همه هويّت خود را در انديشه خود مي‌گنجاند، گرچه او متفطّن به اين امر نباشد، امّا ديگران كه بعداً از بيرون به آن حصار نظر مي‌كنند، خشت‌هاي مختلف را مي‌توانند تميز دهند.»202
نكته جالب اين‌كه خود آقاي ملكيان نيز خواسته يا ناخواسته بياني به همين مضمون دارند. ايشان پس از تأكيد بر اين‌كه علوم و معارف توصيفي بشري اصولاً و ذاتاً عيب و ايرادي ندارد و همه عيب و ايراد در علم‌زدگي يا علم پرستي است، مي‌نويسد:
«بايد به دانشجويان نشان دهيم كه علم، فعاليتي بشري است و بر خلاف تصوّري كه عموم انسان‌هاي متجدّد دارند، فعاليت فارغدلانه و بي طرفانه‌اي نيست كه فقط مبتني بر عقل خونسرد، محتاط و منطقي باشد و به مدد پاره‌اي قواعد، از داده‌هايي خاصّ استقراهايي فراهم آورد و از آن استقرا‌ها، نظريه‌ها يا فرضيه‌هايي بسازد و آن‌ها را در معرض آزمون‌هاي عيني تجربي قرار دهد … عالمان با تمام وجود خود و نه فقط با عقل و نيروي استدلالشان، وارد صحنه علم مي‌شوند و اين نكته‌اي است كه اگر نيك دريافته شود، سطوت و صولت علم در اذهان و ضماير ما كاستي مي‌گيرد و از اين‌كه علم را به عنوان يگانه مرجع موثّق در باب حقيقت و معرفت بپرستيم رهايي مي‌يابيم.»203
ملاحظه مي‌گردد آقاي ملكيان كه در صدد مذمّت و نكوهش علم زدگي يا علم پرستي بودند، ناخواسته به بي طرفانه نبودن فعاليت علمي و نيز تأثير جهان بيني و انديشه‌هاي متافيزيكي عالم بر علم، اعتراف و اذعان كردند. ايشان تصريح مي‌كنند «عالمان با تمام وجود خود و نه فقط با عقل و نيروي استدلالشان وارد صحنه علم مي‌شوند» و روشن است كه بخشي از وجود عالمان بلكه مهم‌ترين بخش وجود عالمان در فعاليت علمي، جهان بيني و انديشه‌هاي متافيزيكي آن‌ها مي‌باشد. سخن غالب موافقان نيز كه بر اتّكاي علم ديني بر مباني متافيزيكي ديني، تأكيد مي‌كنند اين است كه در فرآيند فعاليت علمي كه بي طرفانه و فارغدلانه نيست و جهان بيني و باورهاي متافيزيكي شخص عالم در آن تأثير مي‌گذارد، چرا از تأثير و جايگزيني مباني متافيزيكي ديني سخن گفته نشود؟
3. تعارض علم و دين
همان‌گونه كه ملاحظه شد آقاي ملكيان نقص در علوم انساني موجود را يكي از پيش فرضهاي موافقان در اسلامي سازي علوم انساني يا توليد علوم انساني اسلامي، دانستند و نقص در علوم انساني موجود را به نحو آشكاري به تعارض علوم انساني موجود با برخي آموزه‌ها و تعاليم دين درباره انسان، تحويل بردند.
به باور ايشان براي اثبات تعارض علوم انساني موجود با آموزه‌ها و تعاليم دين درباره انسان، بايد اثبات كنيم كه دين يا دانش و يا دانش به علاوه ارزش به ما داده است؛ اگر معتقد باشيم دين تنها ارزش در اختيار ما قرار داده است از آن‌جا كه علوم انساني در همه شاخه‌ها بيان دانش مي‌كنند، تعارضی ميان دين و علوم انساني واقع نمي‌گردد.204
ايشان ابراز مي‌دارند، عموم دينداران بر اين باورند كه دين هم دانش و هم ارزش در اختيار انسان قرار مي‌دهد205، پس يكي از شروط تعارض ميان علوم انساني موجود و دين محقّق مي‌گردد. شرط ديگر به عقيده ايشان آن است كه «دين به ما دانشی بدهد كه متعارض با دانش ارائه شده از سوي علوم انساني باشد. صرف اين‌كه دين اطلاعاتي درباره انسان به ما داده است به اين معنا نيست كه با علوم انساني معارض است، بلكه بايد اثبات كنيم چنين تعارضی وجود دارد.»206
آقاي ملكيان در ادامه بين علوم انساني و علوم طبيعي، در اثبات وجود تعارض، تفاوت قائل مي‌شوند و ابراز مي‌دارند:
«معارضه را در برخي علوم تجربي راحت‌تر مي‌توان نشان داد تا علوم انساني. وقتي علوم طبيعي مي‌گويد فقط يك آسمان وجود دارد و دين مي گويد هفت آسمان، تعارض بهتر درك مي‌گردد؛ يا وقتي – فرض كنيد كه- دين مي‌گويد زمين ساكن است و علم مي‌گويد متحرك است؛ يا اين كه علم بگويد بعضي گياهان نر و ماده ندارد امّا دين بگويد هر موجودي نر و ماده دارد.»207
به باور آقاي ملكيان در علوم انساني، تا وقتي كه مكاتب متعدد وجود دارد و همه دانشمندان نظريه‌هاي مخالف و متعارض با دين را قبول نكرده‌اند، نمي‌توان از تعارض ميان علوم انساني و دين سخن گفت و به فرض وجود چنين تعارضاتي، اين موارد به قدري نيست كه مجوّز توليد علوم انساني اسلامي يا بازسازي علوم انساني باشد. ايشان در توضيح اين مطلب مي‌نويسد: «تعارض علوم انساني با دين بدين معناست كه نظريه‌اي مطرح شده است و اهل آن علم هم قاطبتاً آن را پذيرفته‌اند، امّا اين نظريه با نصّ روايت يا آيه‌اي ناسازگار است. البته ممكن است در برخي نظريه‌ها تعارض وجود داشته باشد، امّا تا زماني كه مكاتب متعدّد وجود دارد و قاطبه‌ي عالمان، نظريه‌هاي معارض دين را نپذيرفته‌اند، نمي‌توان گفت تعارض بين علوم انساني و دين وجود دارد. به نظر مي‌رسد در علوم انساني اين تعارض‌ها را به اين سادگي نمي‌توان اثبات كرد، يا لااقل اين‌گونه موارد آن قدر زياد نيست كه بتوان دم از بازسازي علوم انساني زد … موارد تعارض بايد آن قدر زياد باشد كه بگوييم مي‌خواهيم آن علم را بازسازي كنيم.»208
علاوه بر اين، آقاي ملكيان در نقد اين پيش فرض يعني تعارض علوم انساني موجود با برخي آموزه‌ها و تعاليم دين درباره انسان، مي‌افزايد:
«معلوم نيست كه در مقام تعارض حتماً به نفع ظاهر گزاره‌هاي ديني قضاوت كنيم. در اصول يا كلام مي‌خوانديم كه اگر ظواهر آيات و روايات با مستقلّات عقليّه ناسازگار بود، بايد از ظاهر آن‌ها دست كشيد و دست به تأويل برد، تا آن مؤوّل با مستقلّات عقليّه بسازد. اين از لحاظ معرفت شناختي بدان معناست كه حتّي در معلومات بشر هم گاه چنان صلابتي وجود دارد كه اگر ميان آن و سخن خداوند ناسازگاري بود بايد سخن خدا را تغيير داد، منتها ظاهر را نه نص را. به نظر من اين صرفاً در مورد احكام فلسفي نيست بلكه در مورد احكام تجربي نيز گاهي صادق است.»209
ايشان اين اشكال مقدر را كه قياس احكام تجربي به احكام عقلي صحيح نيست و گزاره‌هاي علوم انساني كه احكام تجربي هستند، چنين صلابتي ندارند، اين‌گونه، پاسخ مي‌دهند: «در حوزه‌هاي ما متداول شده كه “تجربه بد است ولي عقل يك چيز خلل ناپذير است.” اوّلا “تجربه بد است” را ما از غربي‌ها ياد گرفته‌ايم وگرنه ارسطو مي‌گفت: موادّ برهان شش قسم است كه يكي از آن‌ها مجرّبات است. بعضي ديگر از فلاسفه هم همين را مي‌گفتند. بعداً پوپر گفت تجربه قطعيّت ندارد؛ چون مبتني بر استقرا است و استقرا منطقاً قابل دفاع نيست. در نتيجه اين تجربه يك دفعه از عرش بر زمين افتاد. [ثانيا] الآن هر كسي مي‌گويد: احكام تجربي ارزش ندارد، عقل ارزش دارد. مگر خود عقل چيست؟ چه ويژگي‌اي دارد كه مصون از خطاست. عقل هم يك نيروي درّاكه است كه محدوديت هم دارد، مثل تجربه. چه دليل عقلي يا نقلي‌اي بر اين اقامه شده است كه عقل محدوديت ندارد و حرف‌های آن‌ حجّيت تامّه دارد.»210
نقد و سنجش
خلاصه انتقاد آقاي ملكيان بر پيش فرض تعارض علوم انساني موجود با برخي آموزه‌هاي دين درباره انسان، آن است كه اوّلا تا زماني كه مكاتب و نظريه‌هاي متعدّدي در علوم انساني وجود دارد و همه دانشمندان نظريه‌هاي معارض با آموزه‌هاي دين را نپذيرفته‌اند، نمي‌توان گفت تعارضی ميان دين و علوم انساني وجود دارد، و ثانياً تعارضات ادّعا شده به اندازه‌اي نيست كه از توليد علوم انساني اسلامي يا اسلامي سازي علوم انساني بتوان سخن گفت و ثالثاً در مقام تعارض طبق برخي قواعد علم اصول لازم نيست حتماً به نفع ظاهر گزاره‌هاي ديني حكم گردد بلكه اگر ظاهر آيات و روايات با مستقلّات عقليّه ناسازگار بود، مي‌توان از ظاهر آن‌ها دست كشيد و گزاره‌هاي علوم انساني كه احكامي تجربي هستند تفاوتي با احكام عقلي و فلسفي ندارند.
به نظر مي‌رسد در اين مسئله اجمالاً سخن آقاي ملكيان قابل قبول است. اگر مهم‌ترين عامل و انگيزه و پيش فرض توليد علوم انساني اسلامي يا بازسازي علوم انساني موجود، تعارض آن‌ها با آموزه‌هاي دين درباره انسان باشد، – چنانكه در اين نوشتار تاكنون بر آن تأكيد شده- بايد اعتراف كرد اين پيش فرض به همان دلايلي كه آقاي ملكيان گفتند، قابل دفاع نيست. امّا وقتي به كلام موافقان علم ديني در ايران مراجعه مي‌شود، ملاحظه مي‌گردد آن‌ها متفطّن به اين مسأله بوده‌اند و هيچ كدام از تعارض علوم انساني موجود با آموزه‌هاي دين درباره انسان، به عنوان عامل و پيش فرض توليد علوم انساني اسلامي، حرفي نزده‌اند. حتّي برخي از آنان مانند آيت الله جوادي آملي با مبنايي كه پذيرفته‌اند، به صراحت تعارض علم و دين را در واقع تعارض علم و نقل و شبيه تعارض دو نقل و داخل در محدوده دين دانسته‌اند و از راهكارهاي علم اصول براي رفع اين تعارض سخن گفته‌اند. ايشان همان‌گونه كه قبلاً گذشت عقل را در معناي وسيع آن كه شامل علم تجربي هم مي‌گردد،211 به كار مي‌برند و آن را منبع معرفت دين مي‌دانند و درباره تعارض آن با نقل ابراز مي‌دارند:
«عقل مي‌تواند با نقل معارض باشد؛ امّا تعارض عقل و دين سخن ناصوابي است، چنانكه تعارض نقل و دين نامعقول است، زيرا عقل در درون هندسه معرفت ديني جاي گرفته و منبع معرفتي آن قلمداد شده است. تعارض عقل و نقل به راه‌هاي مختلفي قابل حلّ است. در مواردي كه عقل و نقل متباين هستند لازم است به یقين اخذ شود؛ مثلاً روايت يا آيه‌اي را كه با مطلب يقيني و برهاني عقل ناسازگار است از ظاهر خويش منصرف مي‌شود و آن را با معنايي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان اخلاق اسلامی، جهان اسلام Next Entries پایان نامه با کلید واژگان علوم انسانی، علم اقتصاد، صاحب نظران، جهان اسلام