پایان نامه با کلید واژگان ضریب واکنش سود، ارتباط ارزشی، حقوق صاحبان سهام

دانلود پایان نامه ارشد

زمانی که سود نسبتا به موقع‌تر است و چنین پارازیتی وجود ندارد کمتر باشد(جونز، 1997).
انتظار می‌رود وجود فرصت‌های سرمايه‌گذاری در مورد جریان‌های نقدی آتی شرکت عدم اطمینان ایجاد کند.كولينز و کوتاری(1989) بررسی اولیه‌ای از آثار ارزیابی فرصت‌های سرمايه‌گذاری (رشد) بوسیله آزمون رابطه آنها با ضریب واکنش سود ارائه کردند. با پذيرفتن این که فرصت‌های سرمايه‌گذاری نشان‌دهنده پروژه‌های دارای خالص ارزش فعلی مثبت هستند، كولينز و کوتاری استدلال می‌کنند که ” با فرض ثابت بودن سایر شرایط، جریان سودها و سودهای تقسیمی آتی با وجود فرصت‌های رشد آتی بزرگتر از مواردي است كه این فرصت‌ها وجود ندارند.” بنابراین، اگر سود جاری اطلاعاتی درباره فرصت‌های سرمايه‌گذاری شرکت ارائه می‌کند، وجود فرصت‌های سرمايه‌گذاری باید مستقیماً با ضریب واکنش سود رابطه داشته باشد.
كولينز و کوتاری(1989) یک رگرسیون معکوس را بکار می‌برند که در آن سود غیرمنتظره، که بوسیله قیمت سهام اندازه‌گیری می‌شود، بر سطحي از بازده و هم‌کنشی56 بین سطح بازده و یک شاخص برای فرصت‌های سرمايه‌گذاری شرکت برازش می‌شود. با استفاده از نسبت ارزش بازار حقوق صاحبان سهام بر ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام به عنوان شاخصی برای وجود فرصت‌های سرمايه‌گذاری، یک رابطه معنی دار منفی بین هم‌کنشی بازده- فرصت‌های سرمايه‌گذاری و سود غیرمنتظره مشاهده شد. این نتیجه از یک رابطه مثبت بین وجود فرصت‌های سرمايه‌گذاری و ضریب واکنش سود پشتیبانی می‌کند. بنابراین، در صورت عدم اطمینان ناشی از وجود فرصت‌های سرمايه‌گذاری، به نظر می‌رسد که سود جاری برای سرمایه گذران در ارزیابی جریان‌های نقدی آتی نسبتا مفیدترباشد.
بیدل و سئو57 (1991) یک ایده مشابه را با استفاده از داده‌های سطح صنعت به جای داده‌های سطح شرکت بررسی كردند. بطور خاص، ضریب واکنش سود، به صورت توابعی از این ویژگیهای صنعت مدلسازی شده است: نوع محصول، موانع ورود به صنعت، رشد، اهرم مالی، و اهرم عملیاتی. بیدل و سئو از هر دو رگرسیون مستقیم و معکوس58 برای برآورد ضریب واکنش سود صنعت و ضریب واکنش بازده برای نمونه ای از 659 شرکت در چهل صنعت استفاده کردند. متغیر موردنظر در این مطالعه، یعنی رشد، به صورت میانگین نسبت ارزش بازار حقوق صاحبان سهام به ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام در بین شرکتهای هر صنعت اندازه‌گیری شد. نتایج آزمونهای تجربی با رابطه مثبت (منفی) بین ضریب واکنش سود (ضریب واکنش بازده) صنعت و شاخص فرصت‌های سرمايه‌گذاری سازگار بود. بنابراین، مشابه كولينز و کوتاری (1989) به نظر می‌رسد که سود حاوی اطلاعات مربوط از لحاظ ارزش در خصوص فرصت‌های سرمايه‌گذاری صنعت باشد.
هريكومار و‌هارتر59(1995) شواهد جديدي به شواهد تجربي مربوط به عوامل تعيين كننده مقطعي ضريب واكنش سود مي‌افزايند. يك دستاورد كليدي كار آنها استفاده از كيو توبين به عنوان معياري براي كيفيت مجموعه فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري است. نسبتهاي كيو توبين بالا نشان‌دهنده فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري سودآور است در حالي كه نسبتهاي كيو توبين پايين نشان‌دهنده عدم وجود چنين فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري است.با استفاده از روش رگرسيون معكوس،كه در آن سود موردانتظار بر بازده غيرعادي سهم و هم‌کنش بين سود غيرعادي سهم و كيو توبين، برازش شده است. اين رگرسيون با كيوتوبين به عنوان متغير مجازی، كيوتوبين به عنوان متغير پيوسته، و با رتبه‌هاي كيوتوبين انجام شده است. نتايج تمام اين سه مدل با اين فرضيه كه سودجاري حاوي اطلاعاتي درباره فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري شركت است، سازگار مي‌باشد.
كوتاري و اسلوان (1992)، ايستون، هريس، و اولسون(1992)، و وارفيلد و وايلد(1992) شواهد تجربي درباره عدم توانایی سود به سبب موقع بودن را با لحاظ کردن رويدادهاي دارای ارتباط ارزشی بدست آوردند. كوتاري و اسلوان (1992) اين فرضيه را مطرح كردند كه ضريب واكنش سود تجربي نسبت به ارزشهاي نظري كوچك است زيرا قيمت سهام برمبناي مجموعه غني تري از اطلاعات است. اين باور وجود دارد كه سود حسابداري به دليل بكارگيري ميثاقهاي الزامي شده توسط اصول پذيرفته شده حسابداري، قابليت محدودي براي انعكاس همزمان تعديل در انتظار بازار از جريانهاي نقدي دارد. ايستون، هريس، و اولسون (1992) دريافتند كه روابط همزمان ضعيف بازده-سود كه در تحقيقات پيشين مشاهده شد، به دليل اين بوده است كه بازده و سود رويدادهاي دارای ارتباط ارزشی را در دوره‌هاي زماني مختلف شناسايي مي‌كنند. بنابراين، با طولاني شدن فاصله اندازه‌گيري، بازده و سود بايد با مشكل زمانبندي و تطابق كمتری مواجه شوند و انتظار مي‌رود كه ضريب واكنش سود افزايش يابد. شواهد نشان داده است که همبستگي بين بازده و سود، همچنين قدرت توضيح‌دهندگي (R^2) سود براي بازده، با طولاني شدن فاصله اندازه‌گيري بطور يكنواختي افزايش مي‌يابد.
در حالی که مطالعات پیشین عدم به موقع بودن سود در گنجاندن رویدادهای مربوط از لحاظ ارزش و پارازیت نامربوط از لحاظ ارزش در سود را به عنوان توضیحاتی برای رابطه همزمان ضعیف بازده-سود ذکر می‌کنند، اما كولينز، کوتاری، شانکن، و اسلوان (1994) تلاش می‌کنند تا بین این دو توضیح تمایز قائل شوند. روش تجربی که كولينز و دیگران از آن برای تمایز بین این توضیحات جایگزین تبعیت کردند شامل مقایسه قدرت توضیح دهندگی (R^2) از رگرسیونهای بازده بر: (1) نرخ رشد جاری سود (رگرسیون سود جاری)، (2) نرخ رشد جاری و آتی سود، و (3) نرخ رشد جاری و آتی سود به اضافه شاخص‌هایی برای کاهش خطای اندازه‌گیری در برآورد بازار از نرخهای رشد سود آتی (رگرسیونی که از بابت خطای اندازه‌گیری اصلاح شده است) می‌باشد. شواهد تجربی تایید می‌کند که عدم به موقع بودن سود یک عامل مهم در رابطه همزمان ضعیف بازده-سود است. به نظر می‌رسد پارازیت در سود دلیل اولیه برای این رابطه ضعیف است، اما پارازیت ممکن است هنوز یک نقش کمک کننده را ایفا کند.
نتایج عدم به موقع بودن مربوط به فرصت‌های سرمايه‌گذاری توسط احمد (1994) بررسی شد. احمد این فرضیه را مطرح می‌کند که یک رابطه منفی بین فرصت‌های سرمايه‌گذاری و ضریب واکنش سود وجود دارد. دلیل انتظار این رابطه منفی این است که بکارگیری میثاقهای حسابداری مانند محافظه کاری موجب می‌شود که سود فرصت‌های سرمايه‌گذاری مربوط از لحاظ ارزش را به گونه ای انعکاس دهد که به موقع بودن آن کمتر از قیمت سهام است.
بحث فوق در نقطه مقابل نتایج تجربی كولينز و کوتاری (1989)، بیدل و سئو (1991)، و ‌هاریکومار و‌ هارتر (1995) جریان می‌یابد. احمد بحث می‌کند که شاخص‌های مبتنی بربازار استفاده شده در مطالعات پیشین برای اندازه‌گیری مفهوم فرصت‌های سرمايه‌گذاری ممکن است با سایر عوامل تعیین کننده ضریب واکنش سود (رقابت بازار محصول و اثرات بازده موردانتظار) همبستگی داشته باشد. بنابراین، همبستگی مثبت مشاهده شده بین ضریب واکنش سود و شاخص‌های پیشین فرصت‌های سرمايه‌گذاری ممکن است ناشی از این اثرات باشد. برای کاهش این مشکل اعتبار مفهوم، احمد یک شاخص غیر بازاری یعنی نسبت تحقیق و توسعه سهم به بهای جایگزینی اموال، ماشین آلات و تجهیزات برای فرصت‌های سرمايه‌گذاری می‌سازد. با این حال، این شاخص غیر بازاری برتري فاحشي نسبت به شاخص‌های بازاری ندارد و با چندین انتقاد روبرو است. اولاً، این شاخص مستلزم فرض اين است كه نرخ استهلاک بین شرکتها ثابت باشد. ثانیاً، بهای جایگزینی اموال، ماشین آلات و تجهیزات شامل رویه تعدیل تورم است که فرض می‌کند تمام شرکتها بطور مشابه تحت تاثیر تورم قرار می‌گیرند و این که تمام شرکتها از روش استهلاک خط مستقیم استفاده می‌کنند. نهایتاً، در یک مفهوم عام‌تر، شاخص مجموعه فرصت‌های سرمايه‌گذاری تنها یک شکل از رشد را اندازه‌گیری می‌کند (یعنی رشد از طریق تحقیق و توسعه). مفهوم مجموعه فرصت‌های سرمايه‌گذاری که قبلا تشریح شد یک مفهوم بسیار گسترده‌تر است که سایر فعالیتهای رشد را به همراه فعالیتهای تحقیق و توسعه در بر می‌گیرد.
احمد(1994) ضريب واكنش سود خاص شركت را با استفاده از مدلهاي قيمت و بازده براي يك نمونه شامل 682 شركت در طي دوره 1980-1985 برآورد مي‌كند. ضريب واكنش سود خاص شركت بر شاخص‌هايي براي فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري، رقابت و ساختار هزينه، برازش مي‌شود. با استفاده از شاخص بازاری براي فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري، احمد يك رابطه معنادار مثبت بين وجود فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري و ضريب واكنش سود پيدا مي‌كند. اين نتيجه با نتايج تجربي كولينز و كوتاري (1989) سازگار است. با اين حال، وقتي اين شاخص غیر بازاری براي فرصت‌هاي رشد استفاده مي‌شود، يك رابطه منفي بين فرصت‌هاي رشد و ضريب واكنش سود مشاهده مي‌گردد. احمد اين نتايج را سازگار با مشكل اعتبار مفهوم براي شاخص بازاری تفسير مي‌كند و پيشنهاد مي‌كند كه عدم به موقع بودن سود موجب مي‌شود كه محتواي اطلاعاتي سود درباره ارزش فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري كمتر از باور قبلي شود(جونز، 1997).
پشتوانه اضافي براي عدم به موقع بودن سود در گنجاندن ارزش فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري توسط لو و سوگيانيس60(1996) ارائه شد. لو و سوگيانيس شواهدي ارائه مي‌كنند كه مخارج تحقيق و توسعه مزاياي آتي فراهم مي‌آورند و اين كه سرمايه‌اي كردن و استهلاك اين مخارج باعث افزايش ارتباط ارزشی سود مي‌شود.
لو و سوگيانيس با اين فرض آغاز مي‌كنند كه سود توسط داراييهاي مشهود و نامشهود ايجاد مي‌شود. ارزش ترازنامه‌اي تحقيق و توسعه به صورت تابعي از مخارج تاخيري تحقيق و توسعه61 ساير شركتها در طبقه بندي چهار رقمي صنايع در SIC برآورد مي‌شود (روش متغير ابزاري). سپس رگرسیون سود عملياتي نسبت به داراييهاي مشهود، ارزش تحقيق و توسعه، و مخارج تبليغات (شاخصي براي ارزش ساير داراييهاي نامشهود) برازش مي‌شود. سپس از ضريب تحقيق و توسعه كه از اين رگرسيون برآورد مي‌شود، ميانگين گرفته مي‌شود تا پارامتري براي سرمايه‌اي كردن بدست آيد، اين پارامتر نشان‌دهنده نرخ استهلاك سالانه تحقيق و توسعه است. پس از آن، اين نرخ استهلاك در مخارج جاري و گذشته تحقيق و توسعه ضرب مي‌شود تا استهلاك سالانه مخارج تحقيق و توسعه براي هر شركت بدست آيد. اين ميزان استهلاك براي محاسبه سود تعديل شده از بابت تحقيق و توسعه (سود با فرض سرمايه‌اي شدن و مستهلك شدن تحقيق و توسعه) استفاده مي‌شود.
مقايسه سود تعديل شده از بابت تحقيق و توسعه با سود گزارش شده طبق اصول پذيرفته شده حسابداري نشان‌ داد حدود 20.55% كم‌نمايي متوسط سود گزارش شده براي تمام شركتها در نمونه به دليل هزينه كردن تحقيق و توسعه وجود دارد. رگرسيون‌هاي قيمت و بازده نيز براي آزمون ارتباط ارزشی سود تعديل شده از بابت تحقيق و توسعه برآورد شد. در تمام مدلهاي بازده و قيمت، ضريب تحريف سود ناشي از هزينه كردن تحقيق و توسعه بطور معني داري مثبت بود. لو و سوگیانیس(1996) نتيجه‌گيري مي‌كنند كه مخارج تحقيق و توسعه مزاياي آتي ارائه مي‌كند كه در حال حاضر در صورتهاي مالي منعكس نمي شود و نحوه عمل فعلي براي هزينه كردن اين فعاليتها از محتواي اطلاعاتي سود مي‌كاهد. يكي از برداشتهاي ممكن از اين نتايج اين است كه سود در ارزيابي يك نوع فرصت سرمايه‌گذاري (مخارج تحقيق و توسعه) نارسايي دارد.
بطور خلاصه، با فرض اين كه مجموعه فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري موجب ايجاد عدم اطمينان درخصوص جريانهاي نقد آتي مي‌شود، اين عدم اطمينان ممكن است ارزيابي سود را از دو طريق تحت تاثير قرار دهد. اولاً، سود ممكن است حاوي اطلاعات دارای ارتباط ارزشی درخصوص اين فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري باشد. درصورتي كه اطلاعات دارای ارتباط ارزشی در سود به رفع اين عدم اطمينان كمك كند، انتظار مي‌رود قيمت سهم نسبت به هر ریال سود واكنش بيشتري نشان دهد. از طرف ديگر، درصورتي كه قابليت انعكاس اطلاعات دارای ارتباط ارزشی درخصوص فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري آتي به طور به موقع بوسيله بكارگيري اصول پذيرفته حسابداري آسيب ببيند، انتظار مي‌رود قيمت سهم نسبت به هر ریال سود واكنش كمتري نشان دهد(جونز، 1997).
در اين تحقيقات در خصوص ايجاد يك شاخص براي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان ارزش بازار، عدم تقارن، عدم اطمینان Next Entries پایان نامه با کلید واژگان جریان نقدی، تامین مالی، ارزش شرکت