پایان نامه با کلید واژگان صاحب نظران، جهان اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

نباشد امّا نمي‌توان منكر مياني يا حداقلي بودن آن شد.
5. مطلوبيّت علم ديني
آقاي ملكيان معتقدند: «علم ديني … هيچگونه مطلوبيّتي ندارد و خود دين نيز به چنين علمي نه دعوت كرده است، نه توصيه.»246 ايشان درباره دليل اين عدم مطلوبيّت، در مباحث و انتقادهايشان در باب علم ديني مستقيماً سخني نگفته‌اند امّا در مصاحبه شان درباره هستي و چيستي فلسفه اسلامي، مطالبي دارند كه بي مناسبت با اين موضع ایشان نيست.
آقاي ملكيان درباره فلسفه اسلامي ابراز مي‌دادند:
«اگر فلسفه اسلامي را يك مفهوم داراي مصداق بدانيم … نوعي قداستِ نا به جا براي فلسفه اسلامي قائل شده‌ايم. به نظر مسلمانان، اسلام ديني مقدّس است. وقتي واژه «اسلام» مضاف الیه (فلسفه‌ي اسلام) يا صفت (فلسفه‌ي اسلامي) فلسفه شود، در اين صورت فلسفه قداست پيدا مي‌كند و قداست بر آمده از «مضاف اليه يا صفت»، با ديد روان شناختي، به مضاف يا موصوف سرايت پيدا مي‌كند. در نتيجه، اگر كسي با فلسفه اسلامي مخالفت كند، گمان مي‌شود كه به حصن حصين دين اسلام حمله شده است… بنابراين، دغدغه اول من اين است كه مخالفت با فلسفه اسلامي نبايد مخالفت با دين و مذهب تلقي شود و حساب دين و التزام نظري و عملي به دين، بايد از حساب فلسفه‌اي كه اسم آن «فلسفه ديني» است، از جمله فلسفه اسلامي، جدا شود.»247
ايشان در ادامه دغدغه ديگر خود را اين‌گونه شرح مي‌دهد: «وقتي از فلسفه اسلامي سخن مي‌گوييم و در صدد هستيم كه اين دو (فلسفه و اسلام) را با هم يكي كنيم، نه فلسفه رشد مي‌كند و نه الاهيات اسلامي. فلسفه، وقتي رشد مي‌كند كه نخواهد متون مقدّس اسلامي را پاس بدارد و رشد الاهيات هم زماني است كه نخواهد فلسفه يونان و روم قديم را پاس بدارد. فلسفه و الاهيات اسلامي، دو فرهنگ مستقل‌اند كه مي‌توانند رشد كنند … رشد فلسفه به سير آزاد عقلاني است؛ نه اين كه – در روند فلسفه ورزي- گوشه چشمي هم به آيات و روايات داشته باشد و در مواردي كه با قرآن و روايات سازگار نيست، لب به سخن نگشايد. رشد الاهيات هم به اين است كه در قيد و بند افلاطون و ارسطو و رواقیون نباشد … ما با اين كار خود، مانع رشد فلسفه و الهيات مي‌شويم.»248
آقاي ملكيان دغدغه ديگر خود در اين باره را، اين‌طور گزارش مي‌كنند:
«وقتي چيزي را اسلامي مي‌ناميد، در آن صورت، نسبت به هر چيز ديگري غير آن، نوعي ستيزه جويي يا دست كم هراس پيدا مي‌كنيد؛ و اين باعث مي‌شود در مقابل فرآورده‌هاي غير اسلامي مقاومت بورزيد و در نتيجه علوم خودتان رشد نخواهند كرد، امّا اگر آن علم را اسلامي نمي‌دانستيد، هرگز در مقابل دستاوردهاي غير اسلامي آن علم در جاهاي ديگر موضع منفي نمي‌گرفتيد … در علم اصول و فلسفه، چون اسم اسلامي بر آن مي‌گذاريد، دیگر آزادي و شرح صدرتان را در پذيرش دگرگوني‌ها و فرآورده‌هاي جديد و نكته‌هاي ارزشمندي كه عالمان آن علوم به آن‌ها رسيده‌اند، از دست مي‌دهيد.»249
نقد و سنجش
به نظر مي‌رسد دغدغه اول آقاي ملكيان كاملاً به جا و درست است. موافقان علم ديني در جهان اسلام و در ايران در صورت توليد و شكل‌گيري چنين علمي، لازم است حساب دين و التزام نظري و عملي به آن را از حساب علم دينی جدا كنند، بدين بيان كه مخالفت با علم ديني نبايد مخالفت با دين و مذهب تلقّي شود و اين حق براي يك مسلمان محفوظ باشد كه بگويد: من اساساً علم ديني را قبول ندارم.
درباره دغدغه دوم (گرچه ايشان اين مطلب را مستقيماً درباره علم ديني مورد بحث، بيان نكرده‌اند) در صورتي كه اين مطلب در باره علم ديني نيز مطرح گردد مي‌توان گفت: اولاً اين ادّعا كه از وقتي فلسفه و كلام با هم در آميخته شد، نه الاهيات رشد كرد و نه فلسفه، محل تأمّل است؛ بسياري از فيلسوفان و صاحب نظران، مخالف اين ادّعا هستند و معتقدند عناصر و مفاهيمي كه اسلام در اختيار فلسفه قرار داد، باعث پويايي و بالندگي آن گرديد و از طرف ديگر فيلسوفان، عالمانه و قابل قبول‌ترين دفاع را از دين انجام داده‌اند. به عنوان نمونه و شاخص، در دوران معاصر مي‌توان از دفاع‌هاي مرحوم علامه طباطبايي و شهيد مطهري نام برد. ثانياً به فرض اين‌كه بپذيريم در آميختگي فلسفه و كلام مانع رشد هر دو شده است، مقوله علم ديني مورد بحث، قابل قياس به فلسفه اسلامي نيست. درباره فلسفه و كلام آنگونه كه آقاي ملكيان بيان مي‌كنند، فلسفه در فرايند فلسفه ورزي گوشه چشمي هم به آيات و روايات داشته و در موارد تعارض با آن‌‌ها لب به سخن نگشوده است و الاهيات و كلام هم به نحوي در قيد و بند آرای افلاطون، ارسطو و رواقيون بوده است و به عبارت ديگر فلسفه در جريان فلسفه ورزي، متون مقدّس اسلامي را پاس داشته و الاهيات و كلام نيز فلسفه يونان و روم قديم را محترم شمرده‌اند. امّا در مقوله علم ديني، دين و متون ديني به هيچ عنوان در صدد پاس داشتن علوم انساني موجود و دستاوردهاي آن‌ها نيستند بلكه به اذعان خود آقاي ملكيان، روي آوردن به ايده علم ديني به دليل نقصاني بوده كه در علوم انساني موجود مشاهده گرديده است. به عبارت ديگر غالب موافقان علم ديني در صدد آن نيستند كه لباسی از دين و متون ديني بر قامت علوم انساني موجود بدوزند و يا آن‌كه علوم انساني موجود را از فيلتر دين و متون ديني بگذرانند بلكه با توجه به كليات، اصول و گزاره‌هايي كه در متون ديني موجود است در پي آنند علوم انساني ديگري توليد كنند. بنابراين توليد علوم انساني اسلامي نه مانع رشد علوم انساني موجود است و نه باعث ركود دين و آموزه‌هاي آن. ايراد مذكور شايد به برخي قرائت‌ها از علم ديني كه در صدد تهذيب و تصحيح علوم انساني موجود و يا تبيين معجزات علمي قرآن بر مبناي علوم موجود هستند، وارد باشد امّا بر غالب موافقان علم ديني در ايران كه در پي تأسيس علوم انساني اسلامي هستند، وارد نيست.
به نظر مي‌رسد دغدغه سوم آقاي ملكيان مانند دغدغه اول، قابل توجه و مفيد است. توليد علوم انساني اسلامي نبايد موجب ستيزه جويي و هراس نسبت به دستاوردهاي جديد علوم انساني موجود گردد. البته رفع اين ستيزه جويي و هراس نيز به اين نيست كه پروژه و ايده مهم توليد علوم انساني اسلامي تعطيل گردد. لازم است اين نگرش در موافقان علم ديني تقويت گردد كه در صورت توليد علوم انساني اسلامي، نبايد در برابر همه دستاوردهاي علوم انساني موجود موضع منفي گرفت بلكه در صورت امكان و در چارچوب علوم انساني اسلامي از دستاوردهاي علوم انساني موجود بايد استفاده كرد. همان‌گونه كه در گزارش ديدگاه مثبت دكتر سروش گذشت، توليد علوم انساني اسلامي ميسّر نيست، مگر با احاطه بر متد و مواضع علوم انساني موجود و حتّي پس از توليد علوم انساني اسلامي، وجود رقيبي مانند علوم انساني موجود و نظر داشتن عالمانه به آن، بدون شك باعث پويايي و پيشرفت علوم انساني اسلامي خواهد بود.
جمع بندي
گزارش و سنجش مهم‌ترين مباحث و انتقادهاي آقاي مصطفي ملكيان درباره علم ديني به ترتيب ذيل جمع‌بندي مي‌گردد:
الف) آقاي ملكيان در برخي مباحث شان مقصود موافقان علم ديني را، اسلامي و ديني كردن جميع علوم و معارف بشري معرفي مي‌كنند امّا در جاي ديگر، تصريح مي‌كنند، بيشترين تأكيد موافقان بر ديني و اسلامي كردن علوم تجربي است و در ميان علوم تجربي نيز بيشتر به ديني و اسلامي سازي علوم تجربي انساني مانند روانشناسي، جامعه شناسي و اقتصاد، اهتمام دارند. به نظر مي‌رسد غالب موافقان علم ديني خصوصاً در ايران به توليد علوم انساني اسلامي در چند رشته‌ی روانشناسي، جامعه شناسي، اقتصاد، علوم سياسي و علوم تربيتي، تأكيد و اهتمام دارند.
ب) آقاي ملكيان نقص در علوم انساني موجود را يكي از پيش فرض‌هاي توليد علوم انساني اسلامي مي‌دانند وبا تحويل بردن و منحصر كردن اين نقص به تعارض علوم انساني موجود با برخي آموزه‌هاي دين درباره انسان، سعي در نشان دادن ضعف و ناتواني و ناموجّه بودن اين پيش فرض دارند. ايشان در مباحث شان تصريح مي‌كنند علوم و معارف توصيفي بشر، اصولاً و ذاتاً عيب و ايرادي ندارد تا چيز ديگري را جايگزين آن‌ها كنيم.
در نقد و سنجش اين موضع ايشان بيان شد كه تمام قرائت‌هاي علم ديني در ايران، نقص در علوم انساني موجود را، پيش فرض توليد علوم انساني اسلامي نمي‌دانند؛ برخي از اين قرائت‌ها تصريح مي‌كنند پيش فرض آن‌ها در توليد دانش ديني يا اسلامي، نقص و بي كفايتي دانش بشر امروز نيست. اين قرائت ضمن احترام به دستاوردهاي دانش امروز و حتّي استفاده از آن در برخي مراحل، مدّعي وجود روش‌هاي ديگري در كشف واقعيت مي‌باشد.
علاوه بر اين برخي قرائت‌هاي ديگر علم ديني در ايران، نقص علوم تجربي موجود را معطوف به مباني متافيزيكي آن‌ها مي‌دانند و بر اتّكاي علم ديني بر مباني متافيزيكي ديني تأكيد مي‌كنند در حالي‌كه آقاي ملكيان در مباحث شان درباره اين نقص سخن چنداني نگفته‌اند. بنابراين نمي‌توان با تحويل بردن نقص علوم انساني موجود به تعارض علم و دين و چالش در آن، به نقد تمام قرائت‌هاي علم ديني در ايران پرداخت.
ج) آقاي ملكيان پس از تحويل بردن نقص علوم انساني موجود به تعارض آن‌ها با برخي آموزه‌هاي دين درباره انسان، درباره تعارض اين دو، ابراز مي‌دارد براي اثبات اين تعارض، لازم است ابتدا اثبات كنيم دين، يا دانش يا دانش به علاوه ارزش به ما داده است، چرا كه اگر معتقد باشيم دين تنها ارزش در اختيار ما قرار داده است، تعارض ميان دين و علوم انساني كه بيان دانش مي‌كند، واقع نمي‌گردد. به باور او، عموم دينداران معتقدند دين هم دانش و هم ارزش در اختيار انسان قرار مي‌دهد. آقاي ملكيان شرط ديگر وقوع اين تعارض را، اين مي‌داند كه دين دانشي بدهد كه متعارض با دانش ارائه شده از سوي علوم انساني باشد. ايشان با تفاوت قائل شدن ميان علوم انساني و علوم طبيعي در اثبات وجود تعارض، ابراز مي‌دارد تا وقتي مكاتب متعدّد در علوم انساني وجود دارد و همه دانشمندان نظريه‌هاي مخالف و متعارض با دين را نپذيرفته‌اند، نمي‌توان از تعارض علوم انساني و دين سخن گفت و به فرض وجود چنين تعارضاتي، اين موارد به قدري نيست كه مجوّز توليد علوم انساني اسلامي باشد. علاوه بر اين، ايشان در نقد اين پيش فرض يعني تعارض علوم انساني موجود با برخي آموزه‌هاي دين درباره انسان، مي‌افزايد معلوم نيست در مقام تعارض طبق قواعد علم اصول و كلام، به نفع گزاره‌هاي ديني قضاوت كنيم.
در نقد و سنجش اين مطلب و موضع آقاي ملكيان بيان شد، اجمالاً سخن ايشان قابل قبول است. به نظر مي‌رسد اين مطلب يعني تعارض علوم انساني موجود با آموزه‌هاي دين درباره انسان، به عنوان پيش فرضِ توليد علوم انساني اسلامي، به همان دلايلي كه ايشان بيان كردند، قابل دفاع نيست. امّا نكته مهم آن است كه وقتي به كلام موافقان علم ديني در ايران مراجعه مي‌شود، ملاحظه مي‌گردد آن‌ها متفطّن به اين مسأله بوده‌اند و هيچ كدام از تعارض علوم انساني موجود با آموزه‌هاي دين درباره انسان، به عنوان عامل و پيش فرض توليد علوم انساني اسلامي، سخني نگفته‌اند و از اين جهت ايرادي متوجه آنان نيست.
د) آقاي ملكيان درباره امكان علم دينی، سه معنا و تصوّر از علم ديني را مطرح و نقدهايي را به هريك وارد مي‌كنند و نتيجه مي‌گيرند اين معاني از علم ديني امكان تحقّق و وقوع ندارند.
اولين معناي علم ديني در تلقي آقاي ملكيان كه مي‌توان از آن به تصحيح علوم موجود تعبير كرد اين است كه آنچه در يكايك علوم عقلي و تجربي و تاريخي گفته شده بر قرآن و روايات معتبر عرضه شود و هرچه را قرآن و روايات معتبر تصديق كردند بپذيريم و بقيّه را كنار نهيم يا هرچه را قرآن و روايات معتبر تكذيب كردند كنار نهيم و ما بقي را بپذيريم و در هر صورت مجموعه آنچه را مي‌پذيريم يك علم اسلامي به حساب آوريم. ايشان در نقد اين معنا از علم ديني چند ايراد بر آن وارد مي‌كنند كه با قطع نظر از مناقشه در برخي انتقادهاي ايشان مي‌توان گفت اين معنا و قرائت از علم ديني مورد قبول و تأييد غالب موافقان علم ديني در ايران نيست. غالب موافقان در ايران، متوجّه ضعف و ناكارآمدي اين معنا و قرائت بوده‌اند و برخي از آن‌ها صراحتاً به نقد آن پرداخته‌اند كه به نظر مي‌رسد نقدهاي آن‌ها

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان ديني، تجربي، انساني، غير Next Entries پایان نامه با کلید واژگان علم اقتصاد، فلسفه علم، اصل موضوع