پایان نامه با کلید واژگان صاحبان سهام، حقوق صاحبان سهام، ارزش بازار، نرخ بهره

دانلود پایان نامه ارشد

در شركت هايي كه نسبت بدهي ها به حقوق صاحبان سهام بالاتر بود ضريب واكنش در برابر سود خالص پايين تر بود. هنگام بحث درباره اثر بالا رفتن فرصت مربوط به ضريب واكنش در برابر سود خالص يادآور مي شويم؛ شركت هايي كه داراي رشد بالاي سود خالص هستند، مشاهده خواهند كرد كه نگراني بازار نسبت به ريسك ورشكستگي كاهش مي يابد، زيرا رشد سود خالص موجب افزايش ايمني اوراق قرضه منتشر شده خواهد شد. اگر وضع بدين گونه باشد رشد بالاي سود خالص (ونه وام اندك) موجب مي شود شركت هايي كه داراي وام اندك هستند يا هيچ بدهي ندارند شاهد بالا رفتن ضريب واكنش در برابر سود خالص باشند. با وجود اين، بيلينگز به اين نتيجه رسيد، هنگامي كه رشد سود خالص كنترل شود، ضريب واكنش در برابر سود خالص، كماكان با اهرم مالی (وام) رابطه معكوس دارد. (كاسنيك و مك نيكول18، 2002)

2-7-3) تداوم اخبار
هر قدر خبرهاي خوب يا بد در مورد اطلاعات جاري تداوم19 بيشتري در آينده داشته باشد، ضريب واكنش در برابر اطلاعات بيشتر می شود. بنابراين، اگر خبر خوب دوره جاري به سبب عرضه موفقيت آميز يك محصول جديد يا اقدام شديد مدير در كاستن از هزينه ها باشد در مقايسه با حالتي كه خبر خوب ناشي از سود غير عملياتي غير منتظره حاصل از فروش يك قلم دارايي ثابت باشد، بازار واكنش شديدتري نشان خواهد داد. در حالت اخیر، ارزش بازار شركت بر حسب دلار در ازاي هر دلار سود غير عملياتي افزايش خواهد يافت. زيرا هيچ دليلي ندارد كه سرمايه گذاران انتظار داشته باشند سود غير عملياتي غير عادي در آينده تكرار شود. اين بدان معني است كه ضريب واكنش در برابر اطلاعات در سطح نسبتاً پاييني قرار دارد. در مورد عرضه محصول جديد يا كاهش دادن هزينه ها ضريب واكنش در برابر اطلاعات بايد بالا رود، زيرا در آمد افزايش مي يابد يا صرفه جويي در هزينه ها تداوم پيدا مي كند كه در نتيجه صورت سود و زيان آينده بهتر خواهد شد. (كاسنيك و كك نيكول، 2002)
نتيجه تحقيق كرمندي و ليپ (1987) در مورد اجزاي مختلف تشكيل دهنده اطلاعات و اثر هر جز بر پديده تداوم تحقيق كردند. براي مثال، فرض كنيد در يك سال شركتي محصولي جديد و موفق به بازار عرضه مي‎كند، همچنين در همان سال شركت از محل فروش دارايي هاي ثابت به سود غير عملياتي دست مي يابد. در چنان حالتي تداوم سود خالص به صورت ميانگين تداوم اجزاي مختلف تشكيل دهنده سود خالص در مي آيد. راما كريشنان و توماس(1993) سه رويداد مربوط به سود خالص را شناسايي كردند:
دائمي و انتظار بر اين است كه به صورت نامحدود تداوم يابد.
موقت، بر سود خالص سال جاري اثر بگذارد ولي بر سال هاي آينده اثر نخواهد گذاشت.
بر قيمت اثر گذار نيست، تداوم صفر است.
براي اينها ضريب واكنش در برابر سود خالص به اين صورت است : .
كه در اين رابطه نشان دهنده نرخ بهره بدون ريسك در شرايط آرماني، به ترتيب يك و صفر مي باشد. در واقع سه نوع ضريب واكنش در برابر سود خالص وجود دارد كه امكان دارد در يك صورت سود و زيان همه آنها وجود داشته باشند. راماكريشنان و توماس بر اين باورند که سرمايه گذاران به جاي محاسبه ميانگين ضريب واكنش در برابر سود خالص بايد در صدد برآيند، هر يك از اين سه نوع را شناسايي كنند و براي هر يك از آنها يك ضريب واكنش در برابر سود خالص محاسبه نمايند. آنها با انجام دادن چنين كاري مي توانند قدرت سودآوري دائمي يا بادوام شركت را مشخص نمايند. اين بدان معني است كه حسابداران بايد در صورت سود و زيان طبقات گوناگون با شرح تفصيلي ارائه نمايند.
براي درك ضريب واكنش در برابر سود خالص در مورد سودهاي خالص دائمي، توجه كنيد كه مي توان رابطه را به صورت زير نوشت : از اين رو، در شرايط آرماني، واكنش بازار در برابر يك دلار سود خالص دائمي شامل جريان نقدي يک دلار در سال جاري به اضافه ارزش فعلي جريان نقدي دائمي آينده مي شود (در اين رابطه ريسك جريان هاي نقدي آينده ناديده انگاشته مي شود زيرا اگر سرمايه گذاران از نظر ريسك خنثي باشند يا سود خالص يك شركت خاص دائمي باشد، اين وضع صدق مي كند). اگر ضريب واكنش در برابر سود خالص را بدين گونه بنويسيم، مي توان اين موضوع را نشان داد: هنگامي كه تداوم سود خالص به وراي سال جاري برسد، مقدار ضريب واكنش در برابر سود خالص با نرخ بهره رابطه معكوس پيدا خواهد كرد.
جنبه ديگري از ضريب واكنش در برابر سود خالص اين است كه تداوم آن مي تواند به رويه هاي حسابداري شركت بستگي داشته باشد. مي توان با انتخاب رويه حسابداري بخش هاي تشكيل دهنده صورت سود و زيان را به گونه اي در آورد كه مقدار تداوم به صفر برسد. براي مثال، فرض كنيد شركتي مبلغ بزرگي از هزينه هاي تاسيس را به عنوان هزينه سرمايه ای منظور نمايد. اين كار باعث خواهد شد كه در صورت سود و زيان سال جاري خبر خوب بدهد، زيرا بدان سبب كه هزينه ها به حساب سرمايه منظور شده اند، در آن دوره هزينه هاي قابل ملاحظه اي وجود ندارد. ولي، فرض كنيد كه ارزش اسقاط هزينه هاي تاسيس به صفر برسد و در آن صورت بازار در برابر خبر خوب هيچ واكنشي نشان نخواهد داد، زيرا تداوم اين حالت به صفر مي رسد. مثال ديگر، فرض كنيد شركتي در اجراي «بخش 3450» از دستورالعمل انجمن حسابداران رسمي كانادا هزينه هاي تحقيق را در همان دوره به عنوان هزینه دوره منظور نمايد. اين اقدام باعث خواهد شد كه سود خالص دوره جاري خبر بد اعلام نمايد. ولي تا آنجا كه بازار چنين بينديشد كه هزينه هاي تحقيق داراي ارزش آينده هستند در برابر اين خبر بد واكنش نشان نخواهند داد، به گونه اي كه، باز هم، تداوم به صفر مي رسد يا حتي منفي مي شود. احتمال تداوم صفر مويد اين است كه بايد در صورت سود و زيان اطلاعات مفصل ارائه نمود كه شامل شرحي از رويه هاي حسابداري هم بشود. . (لوپز و ريس، 2002)

2-7-4)كيفيت سود
از ديدگاه شهودي، بايد هر قدر که كيفيت سود بالاتر باشد ضريب واكنش در برابر سود خالص بالاتر برود. انتظار بر اين است كه ضريب واكنش در برابر سود خالص بيشتر شود، زيرا سرمايه گذاران بهتر مي توانند براساس عملكرد دوره جاري عملكرد آينده شركت را برآورد نمايند.
در دنياي عمل، نمي توان به راحتي مقدار كيفيت سود را محاسبه كرد، زيرا احتمالات سيستم اطلاعاتي، به صورت مستقيم، قابل مشاهده نمي باشند. (ديچو و ريچاردسون، 2003)
بنديوپاديا (1994) روش مستقيم تري را به كاربرد و او در مورد شركت هاي نفت و گاز ضريب واكنش در برابر سود خالص تلاش هاي موفقيت آميز را با هزينه كامل مقايسه كرد. اين پژوهشگر پيش بيني كرد شركت هايي كه از روش تلاش هاي موفقيت آميز استفاده مي كنند داراي ضريب واكنش در برابر سود خالص بالاتري هستند، زيرا اجراي روش مبتني بر كل هزينه ها اثر منظور كردن هزينه ها به حساب سرمايه‎ای و پس از پايان يافتن ذخيره چاه، مستهلك كردن (از دفتر خارج كردن) كل مبلغ باعث خواهد شد كه در صورت سود و زيان بخش هايي به وجود آيد كه از نظر قيمت اثرگذار نمي باشند (در اينجا ما از همان اصطلاحاتي استفاده كرده ايم كه راماكريشنان و توماس در بحث از سود خالص گزارش شده مورد استفاده قرار دادند). یعني، سود خالص ناشي از روش تلاش هاي موفقيت آميز داراي كيفيت بالاتري است. همچنين بنديوپاديا پيش بيني كرد كه براي شركت هايي كه روش تلاش هاي موفقيت آميز به كار مي برند ضريب واكنش در برابر سود خالص بسيار بيشتر است، ولي در دوره هايي كه فعاليت اكتشاف در سطح پايين است كمتر اعلام مي شود.
بنديوپاديا با تحقيق بر روي نمونه اي متشكل از 39 شركت طي سال هاي 1985-1982 به اين نتيجه رسيد، شركت هايي كه از روش تلاش هاي موفقيت آميز استفاده مي كردند طي دوره دو روزه مربوط به اعلام سود خالص سه ماهه داراي ضريب واكنش در برابر سود خالص بالاتري بودند، در مقايسه با شركت هايي كه از روش مبتني بر كل هزينه ها استفاده مي نمودند. طي سال هاي 1990- 1986، زماني كه فعاليت اكتشاف نفت و گاز، به صورت نسبي، اندك بود ضريب هاي واكنش در برابر سود خالص تفاوت معني داري نداشتند. اين نتيجه ها ديدگاه بنديوپاديا را تاييد مي كنند مبني بر اينكه در شركت هايي كه كیفيت سود بالاتري دارند ضريب واكنش در برابر سود خالص بيشتر است.
لو و تياگارايان (1993) از روش ديگري استفاده كردند. آنها 12 مبنا را كه مورد استفاده تحليلگران مالي (براي برآورد كيفيت سود خالص مورد توجه) بود شناسايي نمودند. براي مثال، يكي از اين مباني تغيير در موجودي كالا نسبت به فروش بود. اگر موجودي كالا افزايش يابد، آن مي تواند بيانگر كاهش در كيفيت سود خالص باشد(امكان دارد شركت وارد مرحله يا دوره اي شود كه فروش رو به كاهش است و يا اينكه مديريت بر موجودي كالا دچار ضعف عمده اي شده است). تغيير در هزينه هاي سرمايه اي، انباشت سفارشات و غيره نمونه هاي ديگري از اين مباني هستند.
اين دو پژوهشگر در نمونه اي كه از شركت ها انتخاب كرده بودند، از طريق دادن نمره یک يا صفر به هر يك از 12 مبنا در صدد برآمدند مقدار كيفيت سود را محاسبه نمايند و سپس اين عددها را جمع زدند. براي مثال، در مورد موجودي كالا اگر مقدار موجودي شركت نسبت به فروش در آن سال كاهش يافته بود به آن عدد 1 مي دادند و بدين معني بود كه كيفيت سود بالا رفته است و اگر موجودي كالا افزايش يافته بود به آن عدد صفر مي دادند. سپس آنها نمونه هاي هر سال را بر حسب اعداد به دست آمده (با توجه به كاهش يافتن كيفيت سود) در پنج گروه قرار دادند. آن گاه به روش تجزيه و تحليل رگرسيون، براي هر گروه ميانگين ضريب واكنش در برابر سود خالص را محاسبه كردند. آنها مشاهده كردند ضريب واكنش در برابر سود خالص گروه هايي كه داراي سود خالص با كيفيت بالاتر بودند، بالاتر بود و اين نتيجه با انتظار تئوريك (نظري) سازگار بود.
استدلال مي كنند كه بين تداوم سود خالص و كيفيت سود رابطه مستقيم وجود دارد. فرض كنيد شركتي در اين سال افزايش سود خالص گزارش مي كند و، از سوي ديگر، موجودي كالا نسبت به فروش كاهش مي‎يابد و اين به معني افزايش در كيفيت سود است. اساس فرض بر اين قرار دارد كه بازار انتظار دارد اثر خبر خوب در سود خالص تداوم يابد. لو و نياكارايان در باره رابطه بين كيفيت سود و تداوم مربوط به شركت هاي نمونه خود تحقيق كردند و به اين نتيجه رسيدند كه ضريب واكنش در برابر سود خالص شركت هايي كه داراي تداوم بالا و سود خالص با كيفيت بالا بودند نسبت به شركت هايي كه داراي تداوم بالا و كيفيت سود پايين بودند، بيشتر است و در مورد شركت هايي كه داراي تداوم پايين بودند نيز همين وضع صادق بود. نتيجه مويد وجود رابطه مستقيم بين تداوم سود خالص و كيفيت سود است.

2-7-5) فرصت رشد
با توجه به دليل هاي ارائه شده در بالا در مورد تداوم و كيفيت سود امكان دارد خبر خوب يا خبر بد در مورد سود خالص دوره جاري مويد رشد آينده شركت و در نتيجه بالا رفتن ضريب واكنش در برابر سود خالص باشد. مي توان چنين انديشيد كه سود خالص محاسبه شده بر مبناي هزينه هاي تاريخي نمي تواند درباره رشد آينده شركت مطلبي بيان نمايد. بديهي است، تا زماني كه سودآوري تداوم يابد، سودهاي آينده شركت موجب افزايش دارايي هاي آن خواهند شد. گذشته از اين، موفقيت پروژه هاي كنوني مي تواند به بازار اين پيام را بدهد كه شركت مي تواند در آينده پروژه هاي موفق ديگري را شناسايي كند و به اجرا در آورد كه بدين گونه از نظر رشد شهرت خواهد يافت. اين شركت ها مي توانند به راحتي سرمايه هاي مورد نياز را جذب (تامين) نمايند و اين يكي ديگر از منابع رشد خواهد بود. بدين گونه، تا آنجا كه خبر خوب مربوط به سود خالص مويد فرصت رشد باشد ضريب واكنش در برابر سود خالص بالا خواهد بود. (ديچو و ريچاردسون، 2003)
كالينز و كوتاري (1989) مدارك و شواهدي ارائه كردند مبني بر اينكه در مورد شركت هايي كه بازار براي آنها فرصت هاي رشد در نظر مي گيرد ضريب واكنش در برابر سود خالص بيشتر است. آنها براي محاسبه فرصت هاي رشد از نسبت ارزش بازار حقوق صاحبان سهام به ارزش دفتري حقوق صاحبان سهام استفاده كردند و دليل آنان اين بود كه بازار كارآ از فرصت هاي رشد آگاه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان نرخ بهره، اوراق قرضه، بازده مورد انتظار، بازار سهام Next Entries پایان نامه با کلید واژگان بازار سهام، قیمت سهام، نرخ بهره، شاخص قیمت