پایان نامه با کلید واژگان شناخت انسان، امر به معروف، انسان شناسی، سوره معارج

دانلود پایان نامه ارشد

هدايت بايد وجود داشته باشد و هر انسان، نسبت به انسان هاي ديگر حالت مرشد و راهنما داشته باشد که اين موضوع در قالب امر به معروف و نهي از منکر، در جامعه نمود خواهد داشت. پس معلّمين در دوره آموزشهاي رسمي بايد سعي در آموزش و گسترش تعهّدات انسانها نسبت به يکديگر داشته باشند و دعوت به نيکي ها و بازداشتن از بديها را در همة عرصههاي تعليم و تربيت در دانش آموزان نهادينه گردانند؛ تا ايشان در زندگي خانوادگي و اجتماعي خود در حال و آينده بتوانند نقش راهنما را براي ديگر همنوعان خود ايفا نمايند.
اگر حالت پذيرش و استقبال از طرف دانشآموز وجود نداشته باشد، معلّم نميتواند امر هدايت را به انجام برساند. پس لازم است در هر زمينهاي، معلّم ابتدا با ايجاد معرفت و برانگيختن روح شاگرد و ايجاد انگيزش در وي، او را آماده ساخته و سپس به امر هدايت مبادرت ورزد.

فصل سوم
مبانی انسان شناسی در مفاتيح و آموزه های تربيتی آن

مقدّمه:
انسان، مخلوق خدا ( مؤمنون:14) و خليفة او بر روي زمين ( بقره:30) است و در «تعاليم اديان آسماني ـ به ويژه اسلام ـ پس از مسألة خدا، «انسان» محوريترين مسأله به شمار آمده و آفرينش جهان، فرستادن پيامبران و نزول کتابهاي آسماني، براي رسيدن او به سعادت نهايياش صورت گرفته است» (رجبي، 1381، ص 15). «وجود انسان مظهر صفات الوهيت و آينة تمام نماي صفات جمال و جلال حق است. از سوي ديگر وي امانت دار وديعة «عشق و معرفت الهي» و نائب و خليفة به حق باري تعالي در زمين است که به نيابت از او بر آسمانها و زمين و اهل آن فرمان مي راند» (کوپا، 85-1384).
در جهان بيني قرآن، همة موجودات در طول خداوند قرار دارند و همگي آفريدة اويند. اما بنا به اهميت انسان در جهان، مي توان جهان را دايره اي با دو نقطه استناد به مختصات اصلي يکي در بالا يعني خدا و ديگري در پايين يعني انسان در نظر گرفت (ايزوتسو، 1388 و رجبي، 1381). با اين وجود در جهان امروز، انسان شناخته نشده است و از او به عنوان «موجودي ناشناخته» سخن به ميان مي آورند. «بدبختانه در تمدن صنعتي شناخت انسان مورد توجه قرار نگرفته است، و برنامة دقيق زندگي بر وفق ساختمان طبيعي و فطري پايهگذاري نشده است؛ لذا با همة درخشندگي موجب رستگاري نشده است؛ پيشرفت علم به دنبال هيچ طرحي صورت نگرفت و (تقريباً) اتفاقي بود…» (مکارم شيرازي، 1377، ص 324). بنابراين براي دستيابي به شناخت انسان، استفاده از منابع صحيح و کاملاً حقيقي که هيچ اشتباه و خللي در آن موجود نباشد، لازم به نظر مي رسد. «منبع وحي، خلل ناپذيرترين منبع شناختي در مطالعات انسان است و شاگردان منبع وحي که خود معصوم و عاري از گناه و خطا ميباشند، ميتوانند به بهترين وجهي« انسان» را شناسايي نموده و براي سعادت او برنامه ارائه بدهند. پس، استفاده از دعاهاي مفاتيح (که وثاقت آنها ثابت شده است) در جهت شناسايي ويژگيهاي انسان معتبر و قابل اتکاء مي باشد» (رستمي نسب، 1388).
صفات انسان در جاهاي مختلفي از دعاهاي مفاتيح در کنار صفات پروردگار آورده شده و انسان در ارتباط با خدا، معرفي گرديده است: «مَوْلايَ يَا مَوْلايَ أَنْتَ الْمَوْلَى وَ أَنَا الْعَبْدُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْعَبْدَ إِلا الْمَوْلَى… أَنْتَ الْمَالِكُ وَ أَنَا الْمَمْلُوك‏…أَنْتَ الْعَزِيزُ وَ أَنَا الذَّلِيل‏…أَنْتَ الْخَالِقُ وَ أَنَا الْمَخْلُوق…» (مناجات حضرت امير در مسجد کوفه، ص 340) و در دعاهاي ديگري به طور خاص به صفات خدا پرداخته شده است (دعاهاي جوشن کبير، مجير، مشلول) که مي توان از آنها صفات انسان را استخراج نمود؛ مثلاً «يا دَليل: اي راهنما» مي تواند به طور غيرمستقيم صفت «هدايت پذير» بودن انسان را نشان بدهد. در دعاهايي هم مستقيماً صفات انسان ذکر شده است: «وَ مَا أَنَا يَا سَيِّدِي وَ مَا خَطَرِي … سَيِّدِي أَنَا الصَّغِيرُ الَّذِي رَبَّيْتَهُ وَ أَنَا الْجَاهِلُ الَّذِي عَلَّمْتَهُ وَ أَنَا الضَّالُّ الَّذِي هَدَيْتَهُ وَ أَنَا الْوَضِيعُ الَّذِي رَفَعْتَهُ وَ أَنَا الْخَائِفُ الَّذِي آمَنْتَهُ وَ الْجَائِعُ الَّذِي أَشْبَعْتَهُ وَ الْعَطْشَانُ الَّذِي أَرْوَيْتَهُ وَ الْعَارِي الَّذِي كَسَوْتَهُ وَ الْفَقِيرُ الَّذِي أَغْنَيْتَهُ وَ الضَّعِيفُ الَّذِي قَوَّيْتَهُ وَ الذَّلِيلُ الَّذِي أَعْزَزْتَهُ وَ السَّقِيمُ الَّذِي شَفَيْتَهُ وَ السَّائِلُ الَّذِي أَعْطَيْتَهُ وَ الْمُذْنِبُ الَّذِي سَتَرْتَهُ وَ الْخَاطِئُ الَّذِي أَقَلْتَهُ وَ أَنَا الْقَلِيلُ الَّذِي كَثَّرْتَهُ وَ الْمُسْتَضْعَفُ الَّذِي نَصَرْتَهُ وَ أَنَا الطَّرِيدُ الَّذِي آوَيْتَهُ أَنَا يَا رَبِّ الَّذِي لَمْ أَسْتَحْيِكَ فِي الْخَلاءِ وَ لَمْ أُرَاقِبْكَ فِي الْمَلَإِ أَنَا صَاحِبُ الدَّوَاهِي الْعُظْمَى أَنَا الَّذِي عَلَى سَيِّدِهِ اجْتَرَى أَنَا الَّذِي عَصَيْتُ جَبَّارَ السَّمَاءِ أَنَا الَّذِي أَعْطَيْتُ عَلَى مَعَاصِي الْجَلِيلِ الرُّشَا أَنَا الَّذِي حِينَ بُشِّرْتُ بِهَا خَرَجْتُ إِلَيْهَا أَسْعَى أَنَا الَّذِي أَمْهَلْتَنِي فَمَا ارْعَوَيْتُ وَ سَتَرْتَ عَلَيَّ فَمَا اسْتَحْيَيْتُ وَ عَمِلْتُ بِالْمَعَاصِي فَتَعَدَّيْتُ وَ أَسْقَطْتَنِي مِنْ عَيْنِكَ فَمَا بَالَيْتُ فَبِحِلْمِكَ أَمْهَلْتَنِي وَ بِسِتْرِكَ سَتَرْتَنِي حَتَّى كَأَنَّكَ أَغْفَلْتَنِي وَ مِنْ عُقُوبَاتِ الْمَعَاصِي جَنَّبْتَنِي حَتَّى كَأَنَّكَ اسْتَحْيَيْتَنِي، و چه هستم من اي آقاي من و چه ارزشي دارم؟ … آقاي من، من همان بندة خردسالي هستم که پروريدي و همان ناداني هستم که دانايش کردي و همان گمراهي هستم که راهنمائيش کردي و همان پستي هستم که بلندش کردي و همان ترساني هستم که امانش دادي و گرسنهاي هستم که سيرش کردي و تشنهاي هستم که سيرابش کردي و برهنهاي هستم که پوشانديش و نداري هستم که دارايش کردي و ناتواني هستم که نيرومندش کردي و خواري هستم که عزيزش کردي و دردمندي هستم که درمانش کردي و خواهندهاي هستم که عطايش کردي و گنهکاري هستم که گناهانش را پوشاندي و خطاکاري هستم که از او گذشتي و اندکي هستم که بسيارش کردي و خوار شمردهاي هستم که ياريش کردي و آوارهاي هستم که جا و مأوايش دادي. منم پروردگارا آن کسي که در خلوت از تو شرم نکردم و در آشکارا هم رعايت تو را نکردم، منم صاحب مصيبت ها و ماجراهاي بزرگ، منم کسي که بر آقاي خود دليري کرده، منم کسي که نافرماني بر پا دارندة آسمانها را کردهام، منم کسي که براي نافرمانيهاي بزرگي که کردهام رشوه داده ام، منم آن کسي که هر گاه نويد گناهي را به من مي دادند به سويش شتابان ميرفتم، منم که مهلتم دادي ولي من به خود نيامدم و بر من پوشاندي ولي من شرم نکردم و نافرمانيها کردم و از حد گذراندم و از چشم خود مرا انداختي و من اعتنا نکردم…» (دعاي ابوحمزة ثمالي، ص 727-726).
در اين فصل از پژوهش حاضر، ويژگيهاي حريص، ممکن الخطا و ضعيف از صفات انسان که توسط ائمة اطهار عليهم السلام در ادعيه مفاتيح ذکر گرديده است، انتخاب شده و با توضيح در مورد هر کدام و تشريح هر ويژگي، آموزههاي تربيتي مرتبط با هر مورد در امر تعليم و تربيت استخراج شده و به نگارش درآمده اند.

انسان، حريص است.
يکي از صفاتي که در آيات و روايات به جنس بشر نسبت داده شده، صفت حرص است، خداوند متعال در قرآن کريم مي فرمايد: « إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً ، انسان حريص و بي طاقت خلق شده» (معارج :19) (تفسير الميزان، ج 2، ص176).
خسروي حسيني (1375الف) در ترجمه مفردات در اين باره مينويسد: حرص، « زياده روي در آزمندي و ميل و اراده است. خداي عزّوجلّ گويد: إِنْ تَحْرِصْ عَلى‏ هُداهُمْ، نمل:37، يعني: اگر چه بر هدايتشان ميلي و اراده‏اي افزون داري. وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَياةٍ، بقره:96، آنها را بر زندگي به شدّت حريص مي‏يابي. وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ، يوسف:103. معني اصلي واژه حرص از عبارت «حرص القصّار الثوب» يعني گازر44 و لباسشوي لباس را با دقّت فشرد، گرفته شده» (ص470). کلمات ديگري که در زبان عربي به معناي حرص و حريص بودن به کار رفتهاند نيز در کتاب اخير ذکر گرديده است. « الفره: آزمند و حريص» (1375ج، ص51). «الكلف: آزمند شدن و حريص بودن به چيزي، مي‏گويند: كلف فلان بكذا و اكلفته به: به آن چيز حريص شد و او را به آن چيز حريص و شيفته نمودم » (1375د، ص63). «وزوع مثل ولوع: حرص ورزيدن به چيزي» (همان، ص449). در قاموس قرآن (1371الف) هلوع به معناي بسيار حريص به انسان منتسب گرديده است (ص34). «اشحة: شح: بخل و حرص. راغب و طبرسي بخل توأم با حرص گفته‏اند شحيح: بخيل و حريص، جمع آن اشحه است يعني بخيلان و حريصان»‏ (قرشي، 1377، ص320).
«انسان از حفظ احترام آميز «من» (نفس خود) شخصيت و منزلت و عزت خود را بدست ميآورد و مي خواهد آن «من» هميشه به نحوي حاضر و عزيز و ارجمند باشد … اين «من» هر چيزي يا حرکتي را که به ارجمند ساختن آن کمک نمايد … شتابان به سمت آن مي رود» (سلطان القرائي، 1386). علامه طباطبايي در تفسير شريف الميزان حرص را فطري انسان و از فروعات حبّ ذات مي دانند و در تفسير سوره معارج مي فرمايد: « چون آن حرصي كه جبلي45 انسان است حرص بر هر چيزي نيست، كه چه خير باشد و چه شر، چه نافع باشد و چه ضارّ نسبت به آن حرص بورزد، بلكه تنها حريص بر خير و نافع است، آن هم نه هر خير و نافعي، بلكه خير و نافعي كه براي خودش و در رابطه با او خير باشد، … نيز لازمه اين حرص آن است كه وقتي به خيري رسيد خود را بر ديگران مقدم داشته46، از دادن آن به ديگران امتناع بورزد، مگر در جايي كه اگر كاسه‏اي مي‏دهد قدح بگيرد، پس جزع در هنگام برخورد با شر و منع از خير در هنگام رسيدن به آن از لوازم هلع47 و شدت حرص است. و اين هلع كه انسان مجبول بر آن است- و خود از فروع حب ذات است- به خودي خود از رذائل اخلاقي نيست، و چطور مي‏تواند صفت مذموم باشد با اينكه تنها وسيله‏اي است كه انسان را دعوت مي‏كند به اينكه خود را به سعادت و كمال وجودش برساند، پس حرص به خودي خود بد نيست، وقتي بد مي‏شود كه انسان آن را بد كند و درست تدبير نكند، در هر جا كه پيش آمد مصرف كند، چه سزاوار باشد و چه نباشد، چه حق باشد و چه غير حق، و اين انحراف در ساير صفات انساني نيز هست، هر صفت نفساني اگر در حد اعتدال نگاه داشته شود فضيلت است، و اگر به طرف افراط و يا تفريط منحرف گردد، رذيله و مذموم مي‏شود» (ج20، ص18).
به نظر مي رسد دليل قرار گرفتن صفت حرص در ضمير آدميان، ضرورت دستيابي به کمال و به عبارتي کمال طلبي ايشان است. اگر اين صفت در ابناء بشر موجود نميبود، در پي يافتن حقيقت مطلق و کمال مطلق بر نميآمدند. بلکه انسان عاشق براي رسيدن به معشوق بي نهايت، بايد هم موصوف به صفت حرص باشد، چرا که براي طي مسيري بي نهايت با بدست آوردن کمال مقطعي نبايد راضي گرديده و ميبايست در پي کسب درجات بعدي باشد و هيچگاه حرص او در راه کسب بي نهايت ارضاء نشده و اين مسير را با اشتياق طي نمايد؛ و دريغ و درد اگر او حرص را در رسيدن به بتهاي محدود و پوچي صرف کند که با حيل شيطاني براي بازداري او از مسير اصلي زينت داده شده اند که انسان پس از دستيابي به آنها به نااميدي دچار خواهد شد و يا اينکه آنچنان وي را به گمراهي مي کشانند که هر چه وي تلاش مي کند، معشوق باطل او دورتر و دورتر مي شود و او را تا بيراهههاي پر ملال نيستي به دنبال خود خواهد کشانيد و در پايان نه تنها به آنچه فطرت او واقعاً طلب مي نمود نمي رسد، بلکه در بيابان سرگشتگي هلاک خواهد شد.
در مفاتيح حرص در بدست آوردن نيکيها به کرّات مشاهده مي شود. در تعقيبات نماز ظهر در راستاي حرص خدادادي انسان مي خوانيم: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مُوجِبَاتِ رَحْمَتِكَ وَ عَزَائِمَ مَغْفِرَتِكَ وَ الْغَنِيمَةَ مِنْ كُلِّ بِرٍّ وَ السَّلامَةَ مِنْ كُلِّ إِثْمٍ اللَّهُمَّ لا تَدَعْ لِي ذَنْبا إِلا غَفَرْتَهُ وَ لا هَمّا إِلا فَرَّجْتَهُ وَ لا سُقْما إِلا شَفَيْتَهُ وَ لا عَيْبا إِلا سَتَرْتَهُ وَ لا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان آموزش و پرورش، تلاش مضاعف، آموزش علوم Next Entries پایان نامه با کلید واژگان رسول خدا (ص)، قضا و قدر