پایان نامه با کلید واژگان سلامت روان، بهداشت روان

دانلود پایان نامه ارشد

ص 145 ).
در فرهنگ لغت معين سلامت اينگونه تعريف شده است « سلامت به معني آرامش رسيدن، بي گزند شدن، بي عيب شدن، نجات يافتن، تندرستي، امنيت، خلاصي از بيماري مي‌باشد. » ( معين، 1376، جلد دوم، ص 1908 ).
به طور كلي افراد سالم در خصوصيات زير با هم مشترك هستند :
1 ) واقعيت را آن طور كه هست مي‌بينند و با آن نمي جنگند. بنابراين پيش داوري و يا تعصب ندارد.
2 ) خود شناس است و درك درستي از توانايي‌ها و ناتوانايي‌هاي خود دارد.
3 ) مستقل است و روي پاي خود مي‌ايستد و از نيروي بدني خوبي برخوردار است.
4 ) تكامل جويند : به رشد معنوي خويش علاقمند هستند و در اين زمينه پيوسته در تلاشند.
5 ) سازگارند : با شرايط مختلف و نامطلوب خود را وفق مي‌دهند.
6 ) انتقاد پذيرند : از آنجا كه به رشد و تكامل خود علاقه دارند، به انتقادات ديگران توجه مي‌نمايند و انتقادات درست و سازنده را مي‌پذيرند و به كار مي‌بندند.
7 ) شخصيتي يك پارچه و متعادل دارند : بين بخش‌هاي مختلف شخصيت آنان هماهنگي و تناسب برقرار است ( عليزاده، 1382 ).
در مجموع مي‌توان گفت كه : يك فرد سالم هم از سلامت رواني و هم از سلامت جسمي خوبي برخوردار است. و مي‌تواند تمام مشكلات خود را حل كند و به شكوفايي در هر زمينه اي برسد.

عوامل تأثيرگذار بر سلامت:
مجموعه عواملي را كه مي‌توان تحت عنوان عوامل تأثيرگذار بر سلامت نام برد شامل 3 عامل توان ساز، زمينه ساز، تقويت كننده مي‌باشد. براساس نظركرين هر كدام از اين عوامل به نوعي مي‌توانند بر سلامت تأثير بگذارند. عوامل زمينه ساز، آن دسته از عواملي هستند كه تصميمات مربوط به انجام اعمال بهداشتي خاصي را بر مي‌انگيزد اين عوامل رايج تعليم و تربيت نظير آگاهي، درك، گرايشها و باورهاي مربوط به رفتارهاي خطر آفرين در سلامتي و رفتار بهبودي آفرين سلامتي را شامل مي‌شود.
عوامل توان ساز مؤثر در سلامتي آن دسته از مهارت‌هايي هستند كه براي اقدام يك عمل چه آن عمل برانگيخته باشد يا خير مورد نياز است. مثال‌هاي مربوط به عوامل توان ساز شامل مهارتهاي خود مراقبتي و توانايي انجام يك خود سنجي جسماني مي‌باشد.
و در نهايت عوامل تقويت كننده كه نقش اساسي مؤثر در سلامتي را دارد و شامل پاداشهايي است كه فرد براي انجام رفتار بهداشتي مورد سؤال دريافت مي‌كنند ( گاجل و همكاران ، 1377 ).
از ديگر عوامل كه مي‌تواند بر سلامت بگذارد وراثت و محيط مي‌باشد. زيرا سلامت هر شخص تحت تأثير محيط اجتماعي و عوامل ارثي وي مي‌باشد. همچنين مي‌توان تغييرات موجود در شرايط اقتصادي از دست دادن شغل يا ارتقاء شغلي را از مواردي برشمرد كه مي‌تواند بر سلامت اثر بگذارد
( ترابي، 1381 ).
مطالبي كه بيان شد مي‌تواند بعدهاي تأثير گذار بر سلامت باشد.

انواع سلامتي :
سلامتي را مي‌توان از دو جنبه زيست شناختي و روان شناختي در نظر گرفت.
سلامت زيست شناختي :
« مفهوم زيست شناختي جديد سلامت و بيماري پيشرفت سريع علوم فيزيك و شيمي در دو قرن اخير تأثير منفي روي اعتقادات مربوط به علوم پزشكي گذاشته و سبب كاهش پيشرفت فن درمان و بهبود شده است در واقع مفهوم بيماري در قرن بيستم با مفهوم آن در روزگاران قديم و دوره خرافات تفاوت زيادي نداشته است. اختلاف عمده در اين است كه ارواح خبيثه جاي خود را با عوامل ميكروبي كه به انسان حمله مي‌كنند عوض كرده است.
ما معتقديم بيماريها بدن‌هاي آسيب پذير و كاملا طبيعي يا سالم در وضعيت مطلوب را مبتلا نمي كند در مورد بيماريها عقيده بر اين است كه آنها قابل انتقال و سرايت نيستند. مفهوم زيست شناختي پزشكي بر اساس واقعيت غير قابل انكار فيزيولوژيكي استوار است كه علت اوليه بيماري را باكتري يا ويروس نمي داند بلكه كاهش مقاومت بدن را در ايجاد زمينه مساعد بيماري و ايجاد اختلال در سلامت بدن موجود زنده و ناراحتي‌هاي جسمي و پيدايش فشارهاي رواني مؤثر مي‌شمارد باكتريها همواره در محيط زندگي انسان وجود دارند و در صورتيكه موجود زنده توانايي جسمي نداشته باشد نيروي مقاومت حياتي كاهش مي‌يابد و ميكروبها قدم به جلو گذاشته و آماده ايجاد، اختلال در سلامت او مي‌شوند » ( وصال، 1383، ص0 1 ).
سلامت روان شناختي :
معناي دقيق سلامتي رواني به رضايت و واكنش‌هاي رفتاري مناسب فرد در گروه برمي گردد بنابراين سلامت رواني حالتي است كه براي شخص اين امكانات را فراهم مي‌سازد تا با مشكلات زندگي آنگونه برخورد كند كه براي او احساس رضايت بوجود آيد و همينطور چنين فردي بشكل خوشبينانه اي با گروه اجتماعي تشريك مساعي داشته باشد ويژگيهاي روحي يك فرد سالم عبارتند از : آرامش رواني، رهايي نسبي از تنشها و نگرانيها، احساس امنيت كردن، احساس مشخص كردن توانايي مقابله با واقعيت‌ها، لذت بردن از تماس با افراد ديگر، توانايي قبول محروميت فعلي براي منافع بعدي، ويژگيهاي مذكور از جمله خصوصياتي است كه فرد را قادر مي‌سازد تا به طور شايسته با نيازهاي اجتماعي رو برو شود با توجه به اين مساله تصور مي‌شود كه سلامت رواني از طريق سازگاريهاي اجتماعي آشكار مي‌گردد
( وصال، 1383 ).
به بياني ديگر سلامت شامل دو نوع سلامت ذهني ( روحي )، و سلامت جسمي مي‌باشد.
سلامت روحي : توانايي جمع آوري، پردازش، به ياد آوردن و مبادله اطلاعات است.
سلامت جسمي :مشمول عملكرد سيستم‌هاي عمده فيزيولوژيايي « از قبيل قلبي، عروقي، گوارش، توليد مثل و غيره ميباشد » ( زراعي، 1383 ).

سلامت رواني و تعريف آن :
سلامت رواني جنبه اي كلي از مفهوم كلي سلامتي است،سلامتي رواني نزديكتر شدن به حالتي است كه مناسب به نظر مي‌رسد البته در مقطع دوره اي معين بنابراين شايسته است كه مفهوم سلامت رواني نيز به موازات رشد وتكامل انسان وسيستم تفكر او رشد و تكامل مي‌يابد(وصال،1383 ).
در تك نگاشت سلامت رواني : گزارش از پزشك ارشد، سلامت رواني « كاركرد موفقيت آمييز اعمال رواني، ازنظر تفكر، خلق ورفتار كه منجر به فعاليت‌هاي سازنده، برآورنده روابط با ديگران وتوانايي سازش به تغيير ومقابله با ناملايمات ميگردد » ( كاپلان وسادوك،1382، ص 23 ).
تعريف ديگر سلامت روان عبارتست از « رفتار موزون و هماهنگ با جامعه، شناخت و پذيرش واقعيتهاي اجتماعي و قدرت سازگاري با آنها، ارضاي نيازهاي خويشتن به طور متعادل و شكوفايي استعدادهاي فطري خويش » ( قاسمي، 1375، ص 4 ).
بنابراين فردي كه داراي سلامت رواني مي‌باشد « تسلط مهارت در ارتباط صحيح با محيط بخصوص در سه فضاي مهم زندگي، عشق، كار و تفريح دارا مي‌باشد. » ( ميلاني فر 0 137.، ص 6 ).
بنابراين سلامت رواني هيچگاه با فهرست يا خصوصيات ثابت يا ويژگيهاي معين تعريف نشده است.
عوامل موثر بر سلامت رواني :
انسان براي حفظ و تأمين سلامت رواني، از جهات مختلف رواني، دقيقاً بايد تحت كنترل باشد. از نظر گنجي عواملي كه در سلامت رواني اشخاص نقش اساسي دارند عبارتند از :
1 ) خانواده 2 ) عوامل اجتماعي فرهنگي 3 ) خود
1 ـ خود :
مهمترين عاملي كه مسؤوليت تأمين بهداشت رواني را عهده دار است خود يا ايگو است. هر يك از عوامل فوق يعني والدين و عوامل اجتماعي فرهنگي تنها مراحلي از زندگي انسان را تحت كنترل دارند و بعد از مدت معيني انسان را رها مي‌كنند، حال آنكه خود انسان هميشه با او بوده، و از او جدايي ندارد. پس بايد به اين نكته توجه كنيم كه حتي زماني كه تحت مراقبت والدين خود و مراكز تربيتي فرهنگي قرارداريم خود، مسؤول خود هستيم. زيرا اگر زماني كه تحت مراقبت شديد هستيم اگر خود نخواهم كه تربيت شويم، هيچ كس نمي تواند به اجبار در ما تغيير ايجاد كند ( گنجي و همكاران 1378 ).
2 ـ خانواده :
خانواده به عنوان اولين نهاد زندگي اجتماعي، نخستين فضاي رشد اجتماعي و رواني كودك است. خانواده مهمترين منبع حمايت عاطفي در موقع وقوع فشار رواني مي‌باشد هنگاميكه برخوردهاي فاميلي جايگزين اين منابع حمايتي مي‌شود. تك تك اعضاي خانواده در معرض برخي از فشارهاي قابل ملاحظه قرار مي‌گيرد. هنگاميكه فشار رواني در خانواده موجود باشد احتمال بيشتري براي بيماري وجود دارد.

عدم حضور پدر در خانواده :
يكي از مسائلي كه بهداشت رواني كودك را در معرض آسيب قرار مي‌دهد عدم حضور پدر در خانواده است. حضور پدر در خانواده اثر قابل انكاري بر روان و عواطف طفل مي‌گذارد كه عواقب آن در دوران بلوغ و نوجواني تجلي مي‌كند.
اشتغال مادر :
اشتغال مادر در بيرون از منزل و انجام فعاليتهاي اداري و اجتماعي مي‌تواند براي كودك مشكل ساز باشد. مادراني كه به علت خستگي جسمي و فكري ناشي از كار بيرون از منزل، حوصله رسيدگي به امورات طفل را فراموش كرده اند در واقع در زمان حيات خود طفل را از وجود خود و مهر و محبت خود محروم مي‌سازند، ضربه‌هاي شديدي بر پيكر كودك خود وارد مي‌سازند ( احمدوند، 1382 ).
3 ـ عوامل اجتماعي فرهنگي :
رفتار عاطفي و رفتار اجتماعي در آدمي از همديگر قابل تفكيك و حتي در بعضي موارد قابل تشخيص نيستند. بدين معنا كه هر نوع رفتار عاطفي انسان رنگ اجتماعي دارد زيرا زندگي در ميان جمع است كه آن را به صورت موجودتي درآورده است، و هر نوع رفتار اجتماعي داراي رنگ عاطفي است، زيرا نمي تواند از گرايش‌ها و رغبت‌هاي فرد متأثر نشده باشد. بطور كلي، آدمي، اگر هم اجتماعي آفريده نشده باشد، نمي تواند دور از جمع و منفرد زندگي خود را ادامه دهد و اين زندگي اجتماعي، طبعاً، رفتارهاي او را تحت تأثير قرار خواهد داد و پندارها، گفتارها، كردارهاي او نمايانگر يا مظهر فرهنگي خواهد بود كه بر زندگي او حاكم است. به عبارت ديگر، از مطالعه رفتار فرد مي‌توان فرهنگ جامعه او را دريافت
( شعاري نژاد، 1379 ).
اجمالا اين كه، اهميت خود و خانواده هر چه كه باشد، سلامت رواني فرد تنها به اين عوامل بستگي ندارد، بلكه سلامت انسان ؛ به همان اندازه تحت تأثير اين عوامل قرار دارد، به شرايط اجتماعي و فرهنگي كه فرد در آن زندگي مي‌كند بستگي دارد. و تعداد زيادي از رفتار و نگرشهاي انسان، توسط محيط اجتماعي و فرهنگي شرطي شده است ( گنجي، 1377 ).

اختلالات رواني و تعريف آن :
در DSM _ IV اختلال رواني بدين گونه تعريف شده است :
« هر اختلال رواني به عنوان نشانگان يا الگوي رفتاري يا رواني قابل ملاحظه باليني در نظر گرفته شده است كه در يك فرد ظاهر مي‌شود و ناراحتي فعلي ( براي مثال يك نشانه دردناك ) يا ناتواني ( يعني اختلال در يك يا بيش از يكي از زمينه‌هاي كاركردي او ) يا با افزايش قابل ملاحظه خطر مرگ، درد، ناتواني و يا از دست دادن آزادي رابطه دارد. به علاوه، اين نشانگان يا الگو نبايد در واكنش به رويداد خاصي باشد. كه از لحاظ فرهنگي موجه و مورد انتظار است، مانند مرگ يك فرد محبوب. علت اوليه اختلال هر چه باشد بايد آن را در حال حاضر به عنوان جلوه كژ كاري رفتاري، رواني يا زيستي در فرد تلقي كرد. رفتار انحرافي ( به عنوان مثال سياسي، مذهبي يا جنسي ) و تعارضهايي كه به طور عمده ميان فرد و جامعه بروز مي‌كنند، در صورتي اختلال رواني تلقي مي‌شوند كه همانگونه كه در بالا اشاره شد، نشانه اي از يك كژ كاري در باشند » ( ضيائي، 1383، ص 207 ).
متأسفانه در سراسر تاريخ، باورهاي مربوط به اختلال رواني با خرافات، اشتباهات، بدفهميها، و ترس همراه بوده اند. گر چه پيشرفتهاي علمي در فهم و تبين رفتار نابهنجار بسياري از اين باورها را از بين برده است، با اين وجود مفاهيمي همچنان باقي مانده و متداول اند. معمولا مرم عادي، اصطلاح اختلال رواني يا بيماري رواني را با « جنون و ديوانگي » يا « عقب ماندگي ذهني » مترادف مي‌دانند و تصويري از انساني با رفتار، تفكر و عواطف عجيب و غير معمول را مجسم مي‌سازند كه از اين حيث با ديگران تفاوتهاي محسوس دارد.
آنان بر اين باورند كه رفتار نابهنجار هميشه عجيب و غريب است. اما در واقع درصد بالنسبه كمي از بيماران رواني از آنچه در

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد زندگی شهری، گروههای اجتماعی، فرهنگ معنوی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان مصرف مواد، افراد مبتلا، قلب و عروق