پایان نامه با کلید واژگان سعادت و کمال

دانلود پایان نامه ارشد

انديشه وران اسلامي و غربي ارائه شده است را ميتوان در سه مورد ذيل مورد توجه قرار داد:
1) انسان “مدني بالطبع” است.
اين ديدگاه مدعي است، حيات اجتماعي، امري طبيعي و متناسب با فطرت انسان است. بدين معنا كه انسان براساس قوه دروني، گرايش پيوستن به جمع و اجتماع را دارد، و اين گرايش به جمع، نياز ذاتي اوست و موضوعيت دارد، نه اينكه براي رسيدن به نيازهاي ديگر به زندگي اجتماعي روي آورده باشد. و چون از جنبه انساني نشأت گرفته است، داراي هدف وغايتي است كه انسانها نه از روي عوامل خارجي، بلكه به منظور ارتقاء به كمالات انساني آن را برگزيدهاند و با تشكيل آن گامي به سوي كمال برداشتهاند. همانگونه كه نظر انديشمنداني مانند افلاطون، ارسطو، فارابي، ابنخلدون و ابنسينا اينگونه بود.
2) انسان “مدني بالا ضطرار” است.
بر اساس اين ديدگاه، حيات اجتماعي، ناشي از طبيعت انساني نيست. بلكه عوامل خارجي موجب شده تا انسانها براي ادامه بقاي خويش، به زندگي اجتماعي تن دهند. بنابراين، حيات اجتماعي، غايتي اصيل و اوّلي نيست، بلكه هدف ثانوي براي رفع اضطرار است.
لازمه اين ديدگاه آن است كه انسانها هيچگاه از روي کشش عاطفي يا از روي قصد و تجربه و عقل دورهم جمع نميشوند، بلكه از روي ضرورتي كه طبيعت براي آنها فراهم آورده مجبور به اجتماع شدهاند، يعني زندگي اجتماعي براي او طريقيت دارد. پس ادامه زندگي- نه اصل آن- بدون زندگي با ديگران ناممكن است. برخي از انديشمندان مانند: توماس هابز، شيخ طوسي،66 علامه طباطبايي و آيت الله مصباح يزدي67 از اين نظريه جانبداري مي‌كنند.
3) انسان “مدني بالاختيار” است.
اين ديدگاه ميگويد انسان، نه مدني بالطبع است و نه اجتماع را از روي ضرورت و اضطرار انتخاب ميكند. بلكه اجتماع را براي بهتر زيستن برگزيده است. يعني بدون زندگي با ديگران، ادامه زندگي نيز امكان دارد، اما مطلوب نيست، چرا كه نه كميت، بلكه كيفيت زندگي فردي مطلوبست و گرنه بدون زندگي اجتماعي، اصل زندگي دچار خطر نميشد، اما بيگمان زندگي راحتي نداشتيم.68
البته علامه طباطبايي( نظرية ديگري بنام “انسان، مستخدم بالطبع” را نيز مطرح نموده است.69 بدين معنا كه آدمي مدني بالطبع و مايل به زندگي با ديگران نيست؛ ولي مايل است از خدمت ديگران به نفع خود بهره ببرد. اما چون اين نظريه با نظريه‌هاي دوم و سوم سازگار است، از اينرو نظريه مستقلي نخواهد بود.
باتوجه به مطالب بيان شده، جمع بندي استدلال عقلي بر ضرورت حكومت بدينگونه است:
1- زندگي انسان، زندگي اجتماعي است؛ چون انسان “فطرتاً موجودي مدني و اجتماعي” است و نيز بوجود آمدن تمدنها، پيشرفتها، علوم و فنون جملگي از آثار زندگي اجتماعي و همكاري و تعاون بشر در جهات گوناگون است.
2- از طرف ديگر زندگي اجتماعي، عليرغم همه منافع مهم، خالي از ستيز وتضاد منافع نيست (كه نه تنها بر اثر خود خواهي و زياده خواهي انسانها بلكه به خاطر عدم تشخيص “حدود وحقوق” خود گرفتار اختلافات مي‌شوند).
3- براي تعيين “حدود وحقوق” افراد و بسته شدن راه تجاوز و منازعات و براي ايجاد نظم در جامعه به قوانين نياز است.
4- اين قوانين در صورتي مفيد و مؤثر واقع خواهد بود كه افراد جامعه آن را قبول و به اجرا بگزارند.
5- اجراي اين قوانين وايجاد نظم اجتماعي محقق نمي‌شود الادرسايه يك تشكيلات و سازماني قوي و مقتدر كه بر اساس توافق افراد جامعه تأسيس مي‌شود و آن همان حكومت است70. در نتيجه باتشکيل حکومت مقتدراست که امنيت و نظم در جامعه بشري برقرار مي‌گردد و راه تعدي به حقوق ديگران، فساد و خونريزي هر چند بطور نسبي بر چيده مي‌شوند و جامعه بشري در سايه امنيت و نظم بوجودآمده از تشكيل حكومت مي‌تواند به پيشرفت و توسعه پايدار برسد.

1- 3- ادّله نقلي ضرورت حكومت
تصريحات و اشاراتي در قرآن و منابع روايي آمده که برضرورت حكومت در جامعه دلالت ميکنند، كه در اين قسمت اجمالابه برخي از آنها ميپردازيم.
1- 3- 1- آيات قرآن كريم
(فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمين‏(71 سپس به فرمان خدا، آنها سپاه دشمن را به هزيمت واداشتند. و “داوود” (نوجوان نيرومند و شجاعى كه در لشكر “طالوت” بود)، “جالوت” را كشت و خداوند، حكومت و دانش را به او بخشيد و از آنچه مى‏خواست به او تعليم داد. و اگر خداوند، بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نمى‏كرد، زمين را فساد فرا مى‏گرفت، ولى خداوند نسبت به جهانيان، لطف و احسان دارد.
واضح است که هميشه در مقابل انديشههاي سعادت بخش انبياء الهي( کساني بودند که بخاطر حفظ منافع نامشروع خويش، با استفاده از جهالت مردم به مبارزه با انبياء الهي( ميپرداختند. و مانع از رسيدن پيام آنها ميشدند و حتي عدهاي از انبياء( به دست اينها به شهادت ميرسيدند. بنابراين، براي اينکه انبياء الهي( بتوانند احکام الهي را به دست مردم برسانند و نيز جان و مال پيروانشان را خفظ نمايند، چارهاي جزء تشکيل حکومت، هرچند در مقياس، متناسب با زمان و مکان، نداشتند. و اين مسأله در مقابل دشمنان خارجي به طريق اولي نيز، بر ضرورت تشکيل حکومت دلالت دارد، و خداوند متعال نيز در آيه فوق به نوعي بر اين مسأله تأکيد ميکند. لذا ميفرمايد: به داود حکومت و دانش بخشيديم تا دشمنانش را دفع نمايد.
(قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ وَ …72( بگو: پروردگار من به عدل فرمان داده است،(وَ لِكُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضىِ‏َ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُون73( براى هر امّتى، رسولى است هنگامى كه رسولشان به سوى آنان بيايد، به عدالت در ميان آنها داورى مى‏شود و ستمى به آنها نخواهد شد!، (لَقَد أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنزَلْنَا الحَْدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنَفِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِىٌّ عَزِيزٌ(74 ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى مى‏كند بى‏آنكه او را ببينند خداوند قوىّ و شكست ‏ناپذير است!
خداوند متعال در اين آيات با عبارت صريح، يكي از اهداف ارسال پيامبران را اقامه قسط و اجراي عدالت و دفع و رفع فساد، در بين مردم بيان نموده است. بديهي است كه پيامبران الهي( زماني ميتوانند قوانين سعادت بخش و عدالتگستر الهي را در جامعه اجرا كنند كه يك ابزار قوي در اختيار داشته باشند، و آن ابزار كه ميتواند ضامن اجراي قوانين و دستورات الهي درجامعه باشد، وجود يك حكومت مقتدر است تا با استفاده از قوة قاهره به اهداف خودشان برسند.
(إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقّ‏ِ لِتَحْكُمَ بَينْ‏َ النَّاسِ بمَِا أَرَئكَ اللَّهُ وَ لَا تَكُن لِّلْخَائنِينَ خَصِيمًا(75 ما اين كتاب را بحق بر تو نازل كرديم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى و از كسانى مباش كه از خائنان حمايت نمايى!
اين آيه نيز دلالتي روشن بر ضرورت تشکيل حکومت از سوي پيامبر اکرم( دارد؛ زيرا حاکميت در اين آيه، اطلاق دارد و شامل حکم ولايي و حکومتي و حکم قضايي است و به نحو اطلاق، درهر دو قسم از حاکميت سياسي و قضايي ظهور دارد و بنابر اين، خداوند سبحان به حکومت و حاکم بودن پيامبراکرم(، امر فرموده و محور آن را وحي قرار داد، لذا ميفرمايد:(بمَِا أَرَئكَ اللَّه (و اين امر، معلوم ميکند که اساساً تشکيل حکومت از سوي پيامبرگرامي( به جنبة پيامبري ايشان مرتبط است، نه به نبوغ و تعقل و استعداد ايشان.76
(فَقَد آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً(77 ما به آل ابراهيم، (كه يهود از خاندان او هستند نيز،) كتاب و حكمت داديم و حكومت عظيمى در اختيار آنها [پيامبران بنى اسرائيل‏] قرار داديم. اين آيه نيز دلالت بر ضرورت حکومت دارد.
با توجه به نص و نيز روح آيات الهي ميتوان گفت، تشکيل حکومت در تمام جوامع انساني به ويژه در جامعه اسلامي يک امر ضروري و بديهي است؛ چرا که دفع دشمنان داخلي و خارجي، اجراي عدالت در جامعه، رساندن بشر به کمال و سعادت حقيقي در ساية قوانين نجات بخش الهي و… جزء در سايه تشکيل حکومت امکان پذير نيست و اين محکمترين دليل بر ضرورت تشکيل حکومت در تمام جوامع بشري است. و عباراتي مانند: (الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ… دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ ( ؛ (قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ وَ … (؛ ( الْكِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ… ( ؛ (لِتَحْكُمَ بَينْ‏َ النَّاسِ… (؛ ( الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ … مُلْكاً عَظيماً (که در آيات فوق وجود دارند و… دلالت بر اين مسأله دارند.
درواقع قرآن کريم صريحاً هم به حاکمان و مجريان جامعه اشاره نموده، مانند، انبياء( [که مجريان قوي، عادل و داراي علم لدني بودند،] هم به احکام و قوانين مورد نياز بشر، در قالب کتب آسماني، و نيز به هدف از ارسال انبياء( و کتب آسماني، مانند برقراري عدالت و اجراي قوانين الهي در جامعه و در نتيجه رساندن بشر به سعادت و کمال حقيقي در سايه احکام الهي و اين اهداف حاصل نميگردد، الا در ساية وجود يک حکومت اسلامي و اين نشان از ضرورت و بديهي بودن تشکيل حکومت در هر جامعهاي، از منظر قرآن کريم ميباشد.
1-3-2- روايات
در روايات اسلامي نيز مسأله ضرورت حكومت، بازتاب گستردهاي دارد و در آنها تصريح شده كه جامعه نميتواند بدون حكومت اداره شود و حتي يك حكومت فاجر، مقدم بر هرج و مرج و بي حكومتي شمرده شده است! نمونهاي از اين روايات را ذكر مي‌كنيم.
حضرت علي( درجواب خوارج كه حكومت و داوري را فقط براي خدا مي‌دانستند و اقامه حكومت و تعيين خليفه را رد مي‌كردند، ضمن بيان مطالبي فرمود:
“وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍبَرٍّأَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْ‏ءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِر”78 مردم به هر حال نيازمند امير و زمامداري هستند، خواه نيكوكار باشد يا بدكار تا در سايه حكومت او مومن به كار خويش بپردازد و كافر از زندگي بهره جويد، و مردم در دوران حكومت او، زندگي راحتي داشته باشد، به وسيله او اموال بيت المال گردآوري شود، و به كمك او با دشمنان مبارزه كنند، جاده‌ها امن گردد، حق ضعيفان از زورمندان گرفته شود، مردم نيكوكار در رفاه باشند و از دست بدكاران در امان.
البته اينكه امام( مي‌فرمايد: “اميري لازم است، خواه نيكوكار يا بدكار” تأييد حكومت فاجر نيست؛ بلكه منظور اين است كه در درجه اوّل بايد زمامداري عادل و نيكوكار پيدا كرد و اگر نشده وجود حاكم فاجر، براي جلوگيري از هرج و مرج بهتر است.79 همانگونه که حضرت علي( دراحاديث ديگر دراين باره ميفرمايند: “سَبُعٌ اَکولٌ حَطومٌ، خيرٌ من والٍ ظلومٍ غَشُومِ”80 جانور درندة پرخور و پايمال کننده، بهتر است از حاکم ستمگر ظالم، اما در فرمايشي ديگر فرمودند که “وال ظلوم غشوم، خير من فتنةٍ تدوم”81 تأييد حکومت فاجر، از طرف حضرت، براي جلوگيري از فتنة هرج و مرج و “آنارشيسم” و تباه شدن سرمايه‌هاي انساني و مالي جامعه است و گرنه حکومت فاجر در برابر حکومت عادل ارزش ندارد.
امام رضا ( در بيان دلايل تعيين اولوالامر و حاكميت بر اجتماع در ضمن مطالبي فرمودند:
1- هنگامي كه براي مردم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان استفاده از زور، آداب و رسوم، قوه قاهره Next Entries پایان نامه با کلید واژگان ديني، حاكميت، ولايت