پایان نامه با کلید واژگان روشنفکران، مطالعات فرهنگی، طبقه حاکم، ایدئولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

اجتماعي تعميم ميدهد. با اين استدلال كه چون خود فرايندهاي اقتصادي و اجتماعي به معنا وابسته است و عواقبي براي روش زندگي ما براي هويت ما و براي «نحوه زندگي ما در حال حاضر» دارد، آنها هم چنین بايد به مثابه کردارهای فرهنگي و گفتمانی فهمیده شوند (هال،1997:222).

هال با آگاهي از اينكه گسترش نقش فرهنگ منتج به اين ميشود كه “همه چيز فرهنگ است و فرهنگ همه چيز است”، فرهنگ را تنها يكي از شرايط تشکیل دهنده سایر قلمروهاي عمل قلمداد میکند. بر این اساس گرچه فعاليتهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي همه شرايط و آثار متمايز خود را دارند، اما در و از طریق روابط سازمان يافته فرهنگي معنا شکل میگیرند. این بحث در بررسی ارتباط فرهنگ و جامعه نیز آثار مهمی داشته است که مجالی برای پرداختن به آن در این فصل نمییابیم.
بنت (همان: 6-75) همچنان که با تاکید بر اهمیت مباحث هال در زمینه مسائل نژادي، قومي، طبقه و جنسيت، سهم وی را در مباحثاتی كه از طريق آنها سوالات تفاوت و هويت، اهميت خود را از دست دادهاند، مخصوصاً در نقد سياست هويت كه از طريق آن ممكن شده است را شایان توجه میداند، در عین حال در نگاهی انتقادی به مشکلاتی میپردازد که ناشی از تعریف هال از فرهنگ و نگاه خاص وی به ساختار روابط بين فرهنگ و اجتماع است. بیشتر به این دلیل که هال با این تعریف، قلمرو فرهنگ را به صورت عجيبي از هر محتوايي متعلق به خود تهي ميكند. نقد دیگر بنت به نحوه عمل الگوي زبانشناسي كه «چرخش فرهنگي» در نهايت بر روي آن قرار ميگيرد مربوط است. به نظر وی این الگو، علاوهبراین که از صبغهای كلي، فراتاريخي و انسان شناسانه برخوردار است فرضيه سازي فرهنگ برحسب مجموعه خواص متمايز آن را نیز مشكل ميسازد. طبق فرمولبندي هال فرهنگ “چيزي نيست جز شماری سيستمهاي طبقهبندي متفاوت و صورتهاي استدلالي كه زبان براي معني دادن به چيزها روي آن كشيده ميشود”. هميشه و همه جا از طريق مكانيسمهاي زبان و بازنمايي براي شكل دادن به روابط اجتماعي عمل ميكند. در اينجا قلمرو محدودی براي هرگونه تعريف يا توجه به فرهنگ كه فعاليتهاي آن را برحسب روابط فني يا نهادي و فرايندهاي متمايز مشخص كند وجود دارد. همچنين عرصه محدودي براي هر مفهوم متغير ماهيت اجتماع وجود دارد. زيرا سازمان اين نيز پيش از تحليل هر گروه خاص از شرايط به وسيله اين فرضيه كه فرهنگ از طريق نقشش در موهبت بخشیدن عوامل، خواه به عنوان افراد خواه گروههای اجتماعي، با ابزارهای معنابخشی و معلوم كردن تجربياتشان بر روی امر اجتماعی عمل ميكنند. از طريق دو جنبش این اتفاق میافتد نخست از طريق نظريه ساخت زبان شناسانه امر اجتماعی، و دوم از طريق بيثبات كردن پساساختارگرايانه روابط معنا كه از طريق آن امر اجتماعی ساخته ميشود. از دیدگاه بنت این دو جنبش مفاهيم اوليه جامعه و صورتبندی اجتماعی مورد سوال قرار دادهاند. آنچه جاي آنها را ميگيرد مفهومي است كه اجتماع به عنوان محصول مجموعهای متحرک و ناپایدار از روابط معنا كه «ثابتهاي» آن هميشه موقتي، ناقص، و در راه دوباره ناثابت شدن هستند. اجتماع در اين ديدگاه شبيه دريافتهاي جامعهشناسانه از عرصه تعاملات اجتماعي است. این نگاه متفاوت در شناخت رابطه فرهنگ و اجتماع و فرهنگ و حکومت نتایج و آثار قابل توجهی دارد که بحث پیرامون آن به طولانی شدن کلام میانجامد و گزیری جز توقف بحث در این نقطه نیست.

گرامشی و فوکو؛ چهره های تاثیرگذار بر بنت
بدون شک دو چهره تاثیرگذار بر آراء بنت در باب سیاستگذاری فرهنگی را باید آنتونیو گرامشی و میشل فوکو دانست؛ ديدگاه كلان نگرگرامشي تحت عنوان هژموني72 و ديدگاه خرد نگر ميشل فوكو تحت عنوان حكومت مندي73 . بنت(1998: 4-82) خود صریحا اعلام کرد که در روی آوردنش به مطالعات سیاستگذاری فرهنگی متاثر از فوکو بوده است. هیچ کس نمیتواند منکر تاثیر بسیار فراگیر و مهمی شود که فوکو بر نظریه فرهنگی داشته است. ایده حکومتمندی چشماندازی در باب دولت و روابط سیاسی و اجتماعی فراهم می کند که برخی از مفسرین آن را در نقطه مقابل چشماندازهای دوره مدرن قرار دادهاند. پذیرفتن نقطه نظر فوکویی مبنی بر حکومتمندی فزایندهی روابط اجتماعی بدین معناست که مطالعات فرهنگی باید از توجه به چشماندازهای سیاسی سنتی و تاکید بر میراث لیبرالی و فرهنگی بکاهد و در مقابل به استراتژی اصلاحی عملیتری روی آورد(بروکر74، 2003: 117).

میراث نظری گرامشی برای مطالعات فرهنگی
بارکر(1387: 736-732) میراث نظری گرامشی برای مطالعات فرهنگی را در دو مورد خلاصه کرده است:
الف- هژمونی و ایدئولوژی
ب- تفکیک میان روشنفکر سنتی و ارگانیک
گرامشي در «دفترهاي زندان» هژموني را در سه سطح به کار مي برد.
سطح اول؛ گرامشی اين سطح را در ارتباط با ائتلاف هاي طبقاتي پرولتاريا يا ساير گروههاي تحت استثمار به ويژه دهقانان به کار ميبرد. به نظر وی درنظر داشتن منافع و تمایلات گروههای تحت هژمونی برای تحقق هژموني ضروري است. نکته مهم دیگر در این سطح این است اگرچه هژموني اخلاقي- سياسي است، اما بايد اقتصادي هم باشد و بر نقش مهم گروه رهبري کننده در هسته مهم فعاليت هاي اقتصادي استوار باشد(استرنياتي، 1380 :224).
سطح دوم؛ کار اصلي گرامشي از اينجا شروع مي شود. هژموني در اين سطح براي گرامشي به اين معني است که اين طبقه توانسته است طبقات جامعه را به پذيرفتن ارزشهاي اخلاقي، سياسي و فرهنگي خود ترغيب کند. موفقیت طبقه حاکم در این کار به میزان خشونت به کار رفته از سوی آن باز میگردد. هرچه خشونت کمتر باشد به تبع میزان موفقیت طبقه حاکم نیز بیشتر خواهد بود رژيمهاي ليبرال موفق در قرن نوزدهم نمونه بارز چنین وضعیتی به حساب میآیند(همان:222). براین اساس برتري يک گروه اجتماعي دو شکل به خود ميگيرد؛ «سلطه» و «رهنموددهندگي فکري و اخلاقي»؛ هنگامي که طبقه حاکم بيشتر با استفاده از زور طبقات ديگر را تحت انقياد درآورد، حالت «سلطه» برقرار است؛ اما هنگامي که طبقه حاکم برتري خود را به صورت رهنمود دهندگي فکري، اخلاقي و… اعمال کند حالت «هژموني» برقرار است؛ در واقع واژه سلطه در برابر واژه هژموني است و آنچه که در اينجا برجسته مي شود جنبه فرهنگي هژموني است(همان: 226).
سطح سوم؛ در اين سطح هژموني ميان دولت و جامعه مدني توزيع شده است؛ هژموني از نو چنان تعريف شده تا قهر و اجماع با يکديگر تلفيق شود، ترکيبي از زور و اجماع بيآنکه زور بيش از اندازه از اجماع پيشي گيرد. گرامشي(1383: 95) هژموني را به دو قسمت تقسيم کرد؛ «هژموني سياسي» و «هژموني مدني». وي از قواي مجريه، مقننه و قضائيه دولت ليبرال به عنوان «نهادهاي هژموني سياسي» و از کليساها، احزاب، اتحاديههاي کارگري، خانواده، مدارس، دانشگاهها، روزنامهها و نهادهاي فرهنگي به عنوان «نهادهاي هژموني مدني» ياد ميکند. اين فعاليتها و ابتکارات، در کل «دستگاه هژموني فرهنگي و سياسي» طبقات حاکم را تشکيل ميدهند.
در آثار و دست نوشتههاي گرامشي استيلا يا هژموني، نتيجه کار «روشنفکران» است؛ از این جا ما وارد تفکیک مهم دیگری در آثار گرامشی میشویم. وي از واژه «روشنفکر» در چارچوب معني نخبه سالارانه آن در اشاره به هنرمندان بزرگ يا نويسندگان استفاده نميکند، بلکه اين واژه را در معني حرفهاي براي اشاره به کساني که با توليد و توزيع عقايد و دانش به طور کلي سروکار دارند به کار و از دو نوع روشنفکر در طول تاريخ نام می برد؛
روشنفکران سنتي؛ هر طبقهاي که در يک شرايط تاريخي خاص به عنوان طبقه حاکم جديد ظهور ميکند، با روشنفکراني برخورد ميکند که از نوعي مداومت تاريخي برخوردار هستند (گرامشي، 1358: 56) در نظر گرامشي، کشيشان به عنوان روشنفکران سنتی طبقه اشراف زميندار مطرح بودهاند که از نظر حقوقي از مزاياي اشرافيت برخوردار و با آنها در اداره امور فئودالي سهيم بودهاند. اين گروهها که انحصار برخي از امور اجتماعي را به دست گرفته بودند، با يک روحيه «همبستگي صنفي» خود و تخصص خود را نوعي مداومت تاريخي بدون گسست ميدانند؛ از اين رو خودشان را جدا و مستقل از گروههاي اجتماعي مسلط فرض ميکنند(همان، 57).
روشنفکران ارگانيک؛ هر طبقهای که در طول تاريخ و در بستر شيوه توليد خاص داراي نقش مهم بوده است، از يک يا چند لايه روشنفکر ارگانيک برخوردار بوده که آگاهي اقتصادي و اجتماعي لازم را به طبقه خودشان ميدادند. از آنجا که اين روشنفکران بايد بهترين شرايط را براي حاکميت طبقه خويش فراهم کنند، لازم است علاوه بر توانايي سازماندهي ساختار طبقاتي خويش، از دانش کافي براي اداره اجتماع و دولت برخوردار باشند.
نحوه تاثیرپذیری هواداران مطالعات فرهنگی از اندیشههای گرامشی به اقتباس مدل روشنفکر ارگانیک وی باز میگردد. بر این مبنا مطالعات فرهنگی پروژهای روشنفکری محسوب میشود که هدف آن ایجاد نیروهای اجتماعی و سیاسی بزرگتری از منابع روشنفکرانه در نزاع ایدئولوژیک است. نقش مطالعات فرهنگی در اینجا با اشاره به خصلت برساخته متون فرهنگی، افسونزدایی و برجسته ساختن ایدئولوژیها و اسطورههای جای گرفته در متون خواهد بود(بارکر، 1387 : 736).
بنت (1992: 24-25) نیز در تحلیل سنت گرامشی و دلایل اهمیت این سنت برای مطالعات فرهنگی مینویسد:
” اهمیت سنت گرامشی را در وهله نخست در تولید سوژههایی مخالف با اشکال متنوع قدرت و سپس به دلیل درگیریاش با سیاست آرتیکولیشن با هدف سازماندهی و تجهیز این سوژهها -هرچند به شکل موقتی و زودگذر و گاه نامرتبط- درون یک نیروی سیاسی جمعی است که در جهت مقابه با بلوک قدرت عمل میکند”.
وی (همان: 23-24) همچنین توجه به دستاورد مهم گرامشی (نظریه هژمونی و عاملیت75) برای این مطالعات و همچنین مفهوم تفاوت76 را ورای جاروجنجالهای پست مدرنیستی، شرط ضروری مهمی برای بازاندیشی در رویکرد مطالعات فرهنگی میداند.
فوکو و ایده حکومتمندی
از دهه 1980 در مطالعات سیاست فرهنگی، نویسندگان نوشتههای فوکو درمورد حکومتمندی را برای بازاندیشی روابط بین روشنفکران در علوم انسانی و دولتهای نولیبرال مورد استفاده قرار دادهاند. در این میان تونی بنت مدلی از روشنفکر به عنوان تکنیسین فرهنگی را مورد بحث قرارمی دهد که با بوروکراسیهای دولتی در ارتباط است و با آن ها کار میکند. کار بنت نقطه ورود به پرسشهایی درمورد نقش روشنفکر انتقادی، طبیعت قدرت و بوروکراسی و کارکرد فرهنگ محسوب میشود. یک سوال مهم این است که آیا مطالعات سیاست فرهنگی درصدد است تا ادعا کند که در حال انجام کاربوروکراتیک برای علم سیاست است (تا برای اهداف شخصی و منفعت شخصی)؟ دراینجا بنت ناگزیر از کامل کردن حکومتمندی با سایر تئوریهایی است که به هماهنگ کردن و متناسب ساختن روابط میان روشنفکران، حوزههای سیاسی و دولت کمک میکنند کامل نماید(استرن77، 2002: 59).
ریتزر(1389: 387-388) اصطلاح حکومتمندی را بر عملکردها یا تکنیکهایی اطلاق میکند که به وسیله آنها بر مردم اعمال کنترل میشود. وی آشکارترین شکل تحکم را گونهای میداند که دولت بر شهروندانش اعمال میکند. اگرچه فوکو به این امر علاقه داشت، آنچه رویکردش را متمایز میسازد علاقهاش به شیوه تحکمی بود که توسط عاملیتها و عاملانی از جمله علوم اجتماعی و دانشمندان علوم اجتماعی و البته نحوه حکومتمندی مردم بر خود انجام میشد که البته به دولت ربطی نداشتند.
اما درمورد حکومتمندی، تعاریف و تاریخچه آن بسیار مفصلتر باید صحبت کرد. منبع اصلی بحث در این قسمت «حکومتمندی» چهارمین درسگفتار از مجموعه دروس میشل فوکو(1384: 7) در کلژدوفرانس در سال تحصیلی 1978-1977، تحت عنوان «امنیت، قلمرو و جمعیت»78 است که در اول فوریه 1978 ارائه شد.

تعاریف و تاریخچه
حکومتمندی در اینجا درمعنای گسترش دایره شمول مسائلی به کار رفته است که رسیدگی به آنها در زمره وظایف اصلی و اولیه قدرت سیاسی قرار میدارند. این گسترش که عمدتا حاصل وارد شدن مسائل ناظر بر جمعیت، امنیت و قلمرو در حوزه قدرت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان مطالعات فرهنگی، سیاست فرهنگی، عدالت اجتماعی، تحلیل انتقادی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان قرون وسطی، تعلیم و تربیت، ایالات متحده، یونان باستان