پایان نامه با کلید واژگان روشنفکران، جلال آل احمد، دوره رضاشاه

دانلود پایان نامه ارشد

مجال انديشيدن در عصر پهلوي نبوده وحتي حرکتهاي بسيار کوچک هم سرکوب مي شد ودر برابر انديشه وفکر گلوله،زندان،حبس ،حصر وتبعيد درانتظار علما وروشنفکران بود و اساساً دو پهلوي اعتقادي به جامعه مدني وسازمانهاي مردم نهاد وبه نوعي ايجاد اراده ملت در ارائه تصميمات نداشتند وبي باور بودند نسبت به اين مسائل عمده که درواقع حيات وممات يک حکومت دموکراتيک ومردم سالار بدين ها وابسته است وشاهرگ حياتي آن بايد راي ونظر مردم باشند.اما در اين بين بايد به دو طبقه يا دوگروه مهم در جامعه نظر بيفکنيم که يکي علما وروحانيون وديگري روشنفکران زمانه خويشتن بوده اند که معمولا عَلَم وبيرق مخالفت با سياستهاي استبدادي واستعماري پهلوي ها را در دست داشتند.”در دوره سلطانت رضا شاه ،روحانيون بخش عمده حقوق قضايي ،آموزشي،اجتماعي،مالي وسياسي خود را ازدست دادند وبطور کلي محدوديتهاي شديدي عليه آنان اعمال شد.البته، در دوره سلطنت محمدرضا شاه،اندکي از اين فشار کاسته شد.بدين ترتيب شمار طلاب در حوزه علميه ومدارس ديني بسرعت افزايش يافت ودر مدتي کوتاه به حدود سه هزار نفر رسيده بود.جدا از فضاي باز موقتي سالهاي 1322-1320،عوامل متعددي،مانند متکي بودن به منابع خودي،همبستگي درون گروهي ومنزلت سنتي موجب رشد کمي وکيفي روحانيت شد.بدون ترديد تلاش اصلي براي بهبود بخشيدن به وضعيت روحانيون آيت اله سيد حسين طباطبايي بروجردي،مرجع تقليد شيعيان که تا فروردين 1340در قيد حيات بود،انجام داد. درزمان اوبود که با تأسيس مراکز مذهبي جديد وافزايش تعداد طلبه هاي جديد،گروهي از روحانيون به دانشگاه رفتند وبا علوم جديد آشنا شدند.هرچند که آيت اله بروجردي موضع جدي وانتقادي نسبت به وضع موجود سياسي ابراز نکرد ودخالت او در مسائل مملکتي هيچگاه از توصيه،پيغام وتهديد زباني تجاوز نکرد،ولي اقدامات وي در زمينه مسائل مذهبي ماندني است.حوزه علميه قم در دوازه سال اول سلطنت محمد رضا شاه از لحاظ رشد افکار و انديشه هاي سياسي برحوزه هاي علمي ديگر برتري پيداکرده بود؛ بويژه در سالهاي نهضت ملي کردن صنعت نفت که موج آزاديخواهي سراسر ايران را فراگرفته بود،روحانيون همراه با ساير اقشار وطبقات جامعه تلاش گسترده اي براي تحقق اهداف ملي انجام دادند.تعداد بسياري زيادي از روحانيون بطور علني به نفع دکتر مصدق وارد عمل شدند.آيت اله سيد مصطفي کاشاني به حمايت از دکتر مصدق در تصويب قانون ملي کردن صنعت نفت نقش مهمي بازي کرد.به رغم اينکه بين دکتر مصدق وآيت اله کاشاني در مرحله دوم صدارت دکتر مصدق اختلاف افتاد.با درگذشت آيت اله بروجردي وبي ثبات شدن سياسي جامعه ايران ناشي از طرح انجمنهاي ايالتي و ولايتي،انقلاب سفيد وتصويب قانون کاپيتولاسيون72،بار ديگر مراجع ومجتهدين وارد صحنه سياسي شدند.آيت اله ميلاني،آيت اله گلپايگاني،آيت اله مرعشي نجفي و آيت اله خوانساري وبسياري ديگر دست به اعتراض زدند،ولي رهبري وسازماندهي اصلي قيام مردم در15 خرداد1342 را امام خميني ره به عهده داشت.البته با دستگيري وتبعيد امام به ترکيه تا سال 1356 روحانيت عکس العمل مهمي در مقابله با نظام سياسي حاکم انجام نداد.در عين حال روحانيون مبارز حوزه هاي علميه که رهبري امام را پذيرفته بودند به سياست روي آوردند وسعي کردند با اقشار مختلف تحصيلکردگان،روشنفکران وتوده هاي مردم رابطه برقرار کنند.اين گروه که گرد امام جمع شده بودند توانستند جامعه روحانيون را به سمت قطبي شدن هدايت کنند.رهبري قاطع امام ونقش روحانيون در سازماندهي درکنار سببهاي ديگر،دوعامل اصلي انقلاب اسلامي 1357 بود.”(ازغندي،1389: 134-133) البته احمد اشرف، نويسنده و جامعه‌شناس،رهبري انقلاب ايران را فردي مي داند که مرجعي”فرهمند،داراي اراده معطوف به قدرت در قلب مرجعيت پديد آمده بود، بلکه برآمدن آن زمينه را براي ظهور و رونق کار دو گروه از رهبران فکري درجامعه روشنفکري آن زمان فراهم کردوبهره مند از توان سازماندهي رهبري مي کرد.”(اشرف،1372: 179) اما گروه دوم که مربوط به نقش وپايه هاي جامعه شناختي روشنفکران هست نيز بايد مورد بررسي قرار گيرد ،چون ارتباط هدفمند ومنتظم اين دو گروه يعني روحانيون،علما با روشنفکران وبمثابه آن ارتباط مستمر اينان با توده هاي مردم توانست مثلث بنياديني از قدرت دربرابر پهلوي ها باشد که توانستند حول محورهايي چند وقابل اجماع به پيروزي دست يابند.اما در مورد روشنفکران در ايران بايد اينطور گفت که: روشنفکران در عموم حرکتهاي نوسازي ودگرگوني در کشور ايران نقش تحول آفريني وتأثير گذاري داشتندو نقششان در تحولات سياسي واجتماعي ايران ملموس وهويدا بوده است.تحولات ناشي از رنسانس73،انقلاب صنعتي74 وپروتستانيزم75 در اروپا موجب صدور تکنولوژي ومفاهيم جديدي در باب فلسفه سياسي از غرب شد،که در اين باب ايران از قرن نوزدهم در معرض ورود تکنولوژي وفلسفه سياسي غرب بود ومفاهيمي همچون جمهوريت وارد ادبيات سياسي ايران شد.جمهوري خواهي از قاجاريه تا به امروز ازجمله مفاهيمي در تحولات سياسي اجتماعي ايران بوده که به سادگي نمي توان از آن گذشت ويکي از خواست هاي اصلي روشنفکران در برابر سيستم پهلوي اين بود که به جمهوريت ودموکراسي تن دهند وکشوري با سازوکار دموکراتيک داشته باشند، “اگر روشنفکر را درمعنا فردي فرزانه،پيشاهنگ،عقل گرا،چون وچرا کننده وناراضي از وضع موجود بدانيم،با نگاهي گذارا به تاريخ چندهزار ساله ايران،نمونه هاي بسياري از اين روشنفکران را مي توان يافت.اما آنچه در اين بخشش مورد نظرماست،روشنفکراني هستند که درمعناي جديد کلمه از هنگام برخورد تمدن ايراني واسلامي با مدنيت غرب پديد آمده اند.مقدمات پيدايش روشنفکران به معناي جديد ودرکنار انديشمندان متقدم اولين تماسهاي ايرانيان با فرنگ وفرنگيها وبه دنبال آن به اقدامات اصلاحگرايانه واصلاحات دمسازگرايانه برخي ازسياستمداران نيمه دوم قرن نوزدهم ونيمه اول قرن بيستم ايران برمي گردد که درصدد اصلاح ساختار ارتش،تغيير نظام آموزشي وتحول درامور اداري ودگرگوني درساختار طبقاتي وقشربندي اجتماعي ايران برآمده بودند.سياستهاي آموزشي عصر سلطنت رضاشاه که به ايجاد مؤسسات متعدد آموزشي از جمله هنرستانها، دبيرستانها ودانشگاه تهران منجر شد،همزمان موجب پيدايش قشر جديد و به وجود آمدن يکي از گروههاي مهم اجتماعي گرديد.البته نبايد رشد کمّي تعداد تحصيلکردگان به معناي حضور فعال آنان در عرصه سياسي براي نقد تصميم گيري هاي دستگاه حکومتي تعبير شود.آنان در دوره رضاشاه ميدان محدودي براي بروز استعدادهاي خود داشتند.اما بعد از شهريور1320 روشنفکران در صف مقدم بسياري از حرکتهاي اعتراض آميز سياسي قرار گرفتند.بخش عمده اي از روشنفکران عصر سلطنت محمد رضا شاه رابايد متعلق به نسلي دانست که به حق بايستي نسل جستجوگر ناميده شوند.با ايجاد مراکز آموزش عالي از سالهاي 1344 به بعد وتنوع روزافزون رشته هاي تحصيلي به تعداد تحصيلکردگان افزوده شد. وتعداد اندکي از تحصيلکردگان وانديشمندان ايراني که مي توان به معناي واقعي روشنفکرشان ناميد،الگوهاي فرهنگي حاکم برجامعه را باتمام شيوه ها وابزارهاي اجرايي وسياسي آن به مبارزه مي طلبيدند وباتأکيد بر رکود فرهنگ ملي وخلاقيت فکري،دستگاه جکومتي ونظام بين المللي را به عنوان عامل اصلي بحران سياسي و فرهنگي جامعه به باد انتقاد مي گرفتند.نسلي که از مفاهيم نوگرايانه اي چون دموکراسي،آزادي وعدالت اجتماعي الهام مي گرفت ودر عين حال نسبت به سنتهاي تاريخي وفادار ماندشخصيتهايي که به تعريفي از خود وغير نياز داشتند ودر تلاش بودند تابه تعريف وشناخت غير،خود را بنمايانند وبدين دليل با تنشهاي خارجي يا با تنشهاي تحميل شده ازسوي خود درگير بودند.”(ازغندي،1389: 141-139) البته حرکتهايي که در دوره محمد رضا شاه ودر دوره پهلوي ها در جهت مخالفت با نمادهاي اسلامي-شيعي انجام مي شد،در واقع يک نوع انزجارِ هماره باسست شدن پايه هاي حکومت را داشت که”رژيم پهلوي به منظور ترويج سلطنت باستاني،تقويم رسمي کشور را به تقويم پادشاهي تغيير داد.اين تغييرات باستان گرايانه اعلان نبردي ديگر به مذهبي ها و روحانيون بود.اين حرکت،اقدامي نمادين در جهت مخالفت با نمادهاي اسلامي-شيعي تعبير وبه شدت با مخالفت محافل ديني ومردمي روبرو شد.به عنوان مثال بازاري ها در مخالفت به تغيير تقويم هجري هردوتاريخ را درصدور چک ها مي نوشتند تا بدين وسيله وفاداري خود را نسبت به نمادهاي اسلامي در مقابل اقدامات رژيم پهلوي نشان دهند.يکي از ويژگي هاي اين دوره تغيير درچهره تکنوکرات هاي دولتي بود.تکنوکرات هاي جوان خود را به رعايت حساسيت هاي ديني جامعه مقيد نمي ديدند و اجراي آيين هاي مذهبي وشيعي براي آنان اهميتي نداشت.اگر درزمان رضاشاه،نخست وزيري مقيد به ظواهر مذهبي به نام مخبرالسلطنه هدايت برکُرسي صدارت نشسته بود،در دوره محمد رضا شاه تقيدي به مذهب ازسوي دولتمردان وسياستمداران ابراز نمي شود.مهم ترين تکنوکرات دولت،يعني هويدا نخست وزير 13 ساله رژيم به همراه شاه تقيدي به سنت هاي ديني ومذهب ازخود نشان نمي دهند تکنوکرات هاي غرب گرا با بي توجهي به زبان وفرهنگ ملي نمي دانستند که با مدل هاي زندگي به سبک غرب نمي توان ذهن نمادين ايراني را به تسخير درآورد.ذهنيتي که تحت تأثير الگوي جهان نمادين باستان واسلام شيعي،وفاداري تاريخي به حاملان آن را در دل نهفته داشت.اين وضعيت نگراني واحساس تحقير وسيعي درميان مردم شهري به مخالفت بارژيم پهلوي برگرفته از همين احساس تحقيري بود که ازتفاوت ميان خويشتن وزبان وچهره متفاوتِ نخبگان حاکم مشاهده مي کردند.رويکرد غرب گرايانه فاصله زيادي با رويکرد مذهبي وحتي ايراني داشت.اين رويکرد در فرهنگ مرفه نشين کشور با خواندنِ رمان هاي غربي وعلاقه به هنرپيشگان وخواننده هاي غربي همراه بود.تفريحات اين گروه از ايرانيان با روش زندگي غربي بيشتر هماهنگي داشت وسالن هاي رقص،کاباره ،رواج مُد ومصرف گرايي فزاينده در خدمت زندگي مرفهان ونخبگان حاکم بود.اين موضوع ناراحتي هاي بسياري براي علما واقشار مذهبي ايجاد مي کرد وانتشار يکسري از مجلات نظير مکتب اسلام ومکتب تشيع در قم درجهت جذب جوانان به سوي مذهب ودوري آنان از زندگي غربي در واکنش به اين موج فزاينده غرب گرايي صورت گرفت،بسياري از مقالات اين نشريه ها به موضوع انحطاط جوانان وخطر فرهنگ غربي اختصاص يافت که از نگراني علما ومذهبي ها از رواج جهان نمادين غرب در ايران حکايت دارد”(استوار،1392: 161-159) والبته جامعه ،علما وحتي روشنفکران نسبت به اين موراد اعتراض داشتند و قائل به تمرکز زدايي از حاکميت پهلوي بودند والبته علما وجريان روشنفکري ديني نسبت به شعائر مذهبي وديني سوال واعتراض داشتند وبا اقدامات پهلوي دوم سر ستيز وپرسشگري ومبارزه طلبي داشتند تا بتوانند از خروج از دايره ديني،جلويگري نمايند وبه اين تريب بود که:”آغاز اين جريان مقارن بود با برآمدن نخستين جوانه هاي احياي اسلام در خاورميانه وشمال آفريقا.البته احياي اسلام يکي از موارداحياي فکر ديني بود که درميان بسياري از ملل،به خصوص در سرزمين دو ابر قدرت آمريکا وشوروي ،از نيمه قرن کنوني پديد آمده وبه مرور زمان رشد کرده بود.احياي فکر ديني را ناشي از بحران ائدولوژيک اومانيزم76 ودو شاخه نيرومند آن يعني مارکسيسم77 و ليبراليسم78 در غرب مي توان دانست.اين بحران بزرگ همراه با انتقاد تند متفکران غربي از دست آوردهاي فرهنگ وتمدن غرب در دوقرن اخير،شيوه زندگي غربي را در ديدگاه روشنفکران مسلمان بي اعتبارمي کرد وزمينه را براي بازگشت به خويش وريشه هاي فکري اصيل اسلامي وبنياد گرايي اسلامي واسلام راديکال فراهم مي ساخت.(اشرف،1372: 179-178) البته در اين بين اگر بخواهيم مفهومي جامع، از شعار وهدفِ بازگشت به خويشتن ارائه دهيم بايد از دو روشنفکر آن زمان يکي جلال آل احمد وديگري مرحوم دکتر علي شريعتي نام ببريم که در واقع در مواجهه با مدرنيزاسيون غربي وبه نوعي مدرنيسم،پرسشي را بنام پرسش اصالت و وجود خويشتنِ خويش مطرح نمودند که اساساً هدف اين همه نسيان و وادادگي غربي ويا به نوعي بنا به تعبير شريعتي، اليناسيون79 يا همان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان نهضت ترجمه، انقلاب مشروطه، قانون حاکم Next Entries پایان نامه با کلید واژگان روشنفکران، جلال آل احمد