پایان نامه با کلید واژگان روشنفکران، جلال آل احمد

دانلود پایان نامه ارشد

ازخودبيگانگي چيست.در مقابل هم ويا بهتر بگوئيم در کنار وهم عرض اينان در جبهه علما وروحانيون هم مواجه عميقي با مدرنيسم پهلوي داشتند از جمله آنان شهيد مطهري،شهيد بهشتي،مرحوم حضرت امام خميني ره و… که به نوعي آلترناتيوِ80 مدرنيسم را، حکومت اسلامي وحکومتي که راي ونظر مردم درآن محترم شمرده شود،آزادي،عدالت،کرامات انساني وايماني وشخصيتي جامعه، حفظ وتقويت گردد،جامعه اي که پُر از مهرباني ونگاه رئوفانه حاکميت اسلامي به مردم جامعه اش باشد،سياستي که پايه هاوستونهاي بنيادينش را اساس اسلام قراردهد وديانتش عين سياستش باشد وهمه اينها از جمله خواست ها وجايگزين مدرنيسم پهلوي بود که در مقابلش پرسش اصالت مطرح گرديد واتفاقاً در اين راستا نوعِ نگاه حاکميت پهلوي را که معطوف به مدرنيسم بود مورد سوال قرار مي داد واعلام مي نمود که همه مشکلات از عدم خود باوري وتضعيف روحيه استقلال طلبي کشور وجامعه مي باشد.
در اين باب مي توان اينگونه گفت که:”جلال آل احمد وعلي شريعتي که هردو گرايش ها وعلقه هاي مذهبي داشتند،ميان روشنفکران تهران وطلاب جوان ومبارز قم پيوندهايي برقرارکردند.آل احمد با انتقاد از طبقات متجدد،از غرب زدگي واز روشنفکران فرنگي مآب توجه روحانيت را به سمت روشنفکران تهران جلب کرد وخواندن آثار آنان را درقم مشروعيت داد.و از سوي وهمزمانب ا بازشدن پاي طلاب قم به کتاب فروشي هاي تهران ، علي شريعتي بر صحنه ظاهر شد وجوانان را به اسلام دلگرم کرد.اوشعله محبتي در دل روشنفکران وبخصوص جواناني که تشنه آرمان هاي تند انقلابي هستندنسبت به اسلام راستين برافروخت.درهمين دوران بود که طلابِ جوان سياسي کار دست کلام دشوار وپيچيده فقهي را کنار گذاشتند وبه زبان امروزي روشنفکران سخن گفتند تا با آنان ارتباط وگفت وشنودداشته باشند. زبان نشريه هاي تازه اي همچون مکتب اسلام ومکتب تشيع که درقم منتشرمي شد نيز به همين شيوه بود يعني به شيوه اي که درحوزه سابقه نداشت.پس نه تنها طلاب به شيوه امروزي سخن مي گفتند وبه زبان روشنفکران مقاله وکتاب نوشتند بلکه مجلات روشنفکري وآثار روشنفکران در حوزه علميه قم راه پيداکرد ونسخه هايي از اين نشريه ها درميان طلاب جوان مبارز دست به دست گشته وخوانده شد.حاصل چنين جريانهايي اين بود که هم به زبان عوام از طريق روضه خواني و وعظ تسلط داشت، وهم به زبان سنتي فقهي وکلامي،وهم با زبان سياسي وعلمي جديد آشنايي پيداکرده بود.عاملي که اين آشنايي را بيشتر مي کرد برخوردها ومباحثات ميان گروههابود.”(اشرف،1372: 180-179) اما بهتر است به بحث در باره واژه معروف وآشناي از خود بيگانگي وياهمان اليناسيوني که شريعتي از آن سخن مي گفت بپردازيم.” مقولة اليناسيون ياپديده انسان ازخودبيگانه، يكي ازموضوعات موردتوجه فيلسوفان وانديشمندان دردورةمعاصراست. انديشمنداني چون هگل،ماركس،ماركوزه وآدورنو ازجمله افرادي هستندكه به اين موضوع پرداخته اند. فرانتس فانون81 ،امه سزر82وعلي شريعتي نيزازجمله روشنفكران جهان سومي هستندكه ازمفهوم اليناسيون براي تشريح وضعيت انسان استعمارزده بهره برده اند. علي شريعتي ،نظريه پردازوروشنفكرديني معاصرايراني معتقداست مردمان دنياي سوم در دوره معاصردرطي پروسه اليناسيون شخصيت فرهنگي خويش را ازدست داده ودچاريك نوع آگاهي كاذب شده اند نخبگان وروشنفكران جهان سوم نيزازاين طريق آسيميله83 شده اند وبا متشبه شدن به ديگري هويت اصيل وحقيقي خويش را ازدست داده وداراي هويت اعتباري گشته اند .اوازطرفي چون انسان راباخصوصياتي همچون آزادي، آفرينندگي و خودآگاهي تعريف مي كند، معتقداست اليناسيون اوراازحالت كامل وسالم خويش خارج وآزادي راازاوسلب نموده وتبديل به موجودي مقلد مي كندكه ديگري به جاي او مي انديشد، اوبااستفاده ازاين مفهوم،چگونگي ازدست رفتن، هويت ووجود حقيقي وفطري انسان وشکل گيري آگاهي کاذب وانحطاط مردمان جهان سوم را توضيح مي دهد. مقوله ازخودبيگانگي را اولين بار هگل واردحوزةفلسفه كرد. ازنظر وي،ذهن، بناهاي فكري واجتماعي واشياءرامي سازد، امااينهاكه درحكمآفريده بشرهستند، مستقلاًازوجودبه نظر مي رسندودرحكم واقعياتي جداگانه تصورمي شوند. بنابراين،ذهن درآثارخود،باخودبيگانه مي شود هگل معتقدبود هرزمان چيزي كه ازآن ماياجزئي ازما است به نظرخارجي وبيگانه برسدازخود بيگانگي روي مي دهد. ازنظروي،بشرزماني به آزادي دست مي يابدكه براين از خودبيگانگي غلبه كند،يعني اثردستوكارخودرادرچهرة جهان تشخيص دهد هرزمان كه ذهن متوجه شودكه تنها واقعيت نهايي خوداوست آن موقع زمان آزادي مطلق كه همان رهايي ازبيگانگي باخوداست فرامي رسد. كارل ماركس، مفهوم ازخودبيگانگي راازحيطه فلسفي وماوراءالطبيعي كه هگل براي تشريح وضعيت موردنظرخودازآن استفاده كرده بودخارج كردوبه حوزه نقدواقعيات جامعه سرمايه داري كشانيد. ماركس،ازخودبيگانگي را درارتباط با کار، توضيح مي دهد. ازموقعي كه كار تبديل به وسيله اي براي امرار معاش مي شود وانسان باآن اشيايي راميسازدكه ازاومستقل هستندوحتي بر زندگي اش حاكم مي شوند، پديده ازخودبيگانگي روي مي دهد شخص دراين وضعيت ازمحصول كارخويش يامحيط طبيعي كه درآن به سر مي برد ونيزازخويشتن واستعدادهايانساني خويش كه به طورتاريخي پديدآمده اندبيگانه مي گردد. ازنظروي،درنظام سرمايه داري،كه بازار،كالاو سرمايه برواقعيت متحول اجتماعي كه همان كارخلاق وزندگي جمعي انسانهاست حاكم مي شوند وانسان راتبديل به شيءمي كنند پديدهازخودبيگانگي آشكارترمي شود.”(روشن،1386: 3-2) گفتمانِ بازگشت به خويشتن در بافت موضوعي حق وعدل ودربافت موقعيتي فرهنگي-اجتماعي ناشي از پذيرش اسلام،در دو وجه ملي ومذهبي،عجين گشت،امام ره در مقام ارائه دهنده گفتمان برتر برتاباننده اين گفتمان بود وخرده گفتمانهاي موجود را درخود مستحيل ساخت.ملت ايران در اين گفتمان حق وعدل را بازيافتند.”(مطهرنيا،1380: 64) اما شريعتي هم دراين بين با تکيه بر اين سخن ها وبه نوعي گفتمان استقلال طلبي را قوت بخشيد،دولت مستقل اساساً به دولت وحاکميتي اطلاق مي گردد که خود با اتکا بر اراده ملتش وتوانايي هاي کشور خويش در عرصه سياست داخلي وخارجي تصميم بگيرد ويا به نوعي در ترادف با دولت دست نشانده قرار نگيرد.شريعتي با الهام از وجه هاي مبارزه طلبي در دين اسلام عليه ظالم،ظلم،تزوير وزر وزور توانست تسريعي در انقلاب ايران با تکيه برگفتمان جديدش ببخشد که همانا اين گفتمان معلول خواستِ عدالت اجتماعي وآسيب هايي بود که او نسبت به شکاف اجتماعي هشدار مي داد وبه نوعي مطالبه اش بازگشت به هويت انساني وايماني خويشتنِ انسانهاست که سالها مغفول مانده است ،او توانست با ادبياتي حماسي وعقلاني موج جديدي از مخالفت ها را با تاکيد برپرسش اصالت در برابر ومواجهه با مدرنيسم ويا بهتر بگوئيم شبه مدرنيسم پهلوي به جريان بگذارد.”نقش شريعتي بيشتر در قالب موج فکري بود که با شروع فعاليت او در حسينيه ارشاد درنيمه دوم چهل به وجود آمد.شريعتي در سخنراني ها ونوشته هايش مستقيماً رژيم پهلوي را مورد خطاب قرار نمي داد وتشکل،گروه يا حزب خاصي به وجود نياورد.به همين دليل ابتدا رژيم چندان اهميتي به او نمي داد.ساواک زماني دريافت که شريعتي چه آتشي برافروخته که ديگر خاموش کردن آنها برايش امکان پذير نبود.همچنين ساواک تصور مي کرد که مخالفان شريعتي به حسينيه ارشاد حمله کرده وآن را خواهند بست.چون چنين حادثه اي رخ نداد وکسي بطور مستقيم به رويارويي با او نپرداخت،ساواک خود دست به کار شد،شريعتي را دستگير،حسينيه ارشاد را تعطيل وآثار او را ممنوع کرد.شريعتي حدود دوسال را در زندان گذراند.سپس در سال 1354 پس از آزادي از زندان با استفاده از پسوند فاميلي اش(مزيناني)موفق به خروج از کشور شد.وي پس ازمدت ها همکاري باجنبش دانشجويان مسلمان خارج از کشور درخرداد 1356 به طور مشکوکي در لندن ديده از جهان فروبست.طرفدارن او بعدها درجريان انقلاب به لحاظ سياسي از امام ره تبعيت کردند.اصولاً شريعتي علاقه داشت يک انديشمند سياسي-مذهبي درمتن حرکتهاي آزادي بخش جهان سوم باشد.وي به استعمار فرهنگي که مردم را از اصل ريشه ي خود بيگانه مي ساخت،حمله مي کرد.شريعتي معتقد بود عامل تضعيف فرهنگ ملي،ليبراليسم سرمايه داري است.به نظر شريعتي تنها راه نجات ايران وتمام مردم محروم ومستضعف جهان تمسک به اسلام است.اما نه به صورت تنزل يافته که در جوامع اسلامي يافت مي شود،بلکه به صورت يک آيين ايده آل مورد نظر پيامبر(ص) بايد پياده شود.به نظر شريعتي ايمان به انسان عزم مبارزه وبه جمع روح همبستگي واتحاد مي بخشد.از ديدگاه فرانتس فانون،مردم جهان سوم بايد براي مبارزه با امپرياليسم غرب دين خود را کنار بگذارند،اما شريعتي براين باور بود که مردم جهان سوم نمي توانند با امپرياليسم مبارزه کنند،مگر اين که نخست هويت فرهنگي خودشان را که در برخي از کشورها با سنت هاي مذهبي مردم درآميخته است بازيابند.آنها پيش از آنکه غرب را به مبارزه فراخوانند بايد به اصل وپيشينه يِ مذهبي خود بازگردند.به خاطر همين افکار شريعتي بود که او را روشنفکر اصلي وحتي فانون،انقلاب اسلامي دانسته اند. او به زباني که براي خيلي ها قابل فهم بود.سخن مي گفت ودر پاسخگويي به ايدوئولوژي هاي ديگر بسيار مجهز بود.از ديگر شخصيت هاي غير روحاني با گرايش هاي ملي-مذهبي در مبارزه با رژيم پهلوي سهيم بودند مي توان از مرحوم بازرگان ودکتر يداله سحابي وعده اي ديگر نام برد.”(رفيع زاده،1388: 134-133) واما در افکار بخصوص سياسي-اجتماعي شريعتي مي توان گفت که:”شريعتي،انسان را،موجودي مي داند كه باآگاهي تحقق مي يابد وعاليترين جلوه آن خودآگاهي است. خودآگاهي انسان، هنگامي به اوج مي رسد وخودرادركاملترين حالت وجودي اش احساس مي كند كه به تأمل در عالم وجود مي پردازد. خودآگاهي،تحقق نمي يابد مگرآنكه انسان نسبت به وضع خويش به عنوان انسان آگاهي يابدوآنرا احساس كند. شاخصةانسان دربرابرحيوان نيزتكامل نيست، بلكه آگاهي وخودآگاهي است. به همين دليل درتعالي انسان به آگاهي وخودآگاهي نه پيشرفت وتمدن تكيه مي كند. درآنجاكه پيشرفت وتمدن شاخصةتعالي انسان است توانايي وبرخورداري هدف نهايي است. اما شريعتي كه شاخصه وجودي زندگي انسان راآگاهي وارزش وفضيلت مي داند برتقواتكيه مي كند وآرمانش نيز فلاح است. برهمين مبنا وظيفه علم را دغدغةيافتن حقيقت مي داند درصورتيكه علم امروز درجستجوي قدرت است.ازنظر وي اين تقواست كه از ارزشهاي انساني حراست مي كندو فلاح است كه موجب رستگاري ورهايي وجودي انسان ازبندگي هاوخودبيگانگي هاي طبيعي وفكري وفرهنگي مي شود. وي،عوامل مختلفي همچون تكنوكراسي،پول،ماشين،مذهب وتخصص رادرالينه شدن انسان موثرمي داند. ازنظراويكي ازتأثيرات سرمايه داري وماشينيسم چندپارگي وشئ انگاري است كه هرموجودي بشري وانساني رابه ماننديك شي،ابژه موضوع شناسايي تبديل مي كند. دراين حالت،انسان به يك كالابدل گشته ومحصول كارانساني باخودش بيگانه مي شودو جدايي آگاهي ذهني ازدنياي اعيان وابژه ها رخ مي دهد. اوبراي توصيف انسان الينه شده ازواژه ديوانه ياجن زده استفاده مي کند که براي کسي به کار برده مي شود که مردم معتقدنددراوجن ياديو حلول کرده است. انسان مجنون ياديوانه،خودراحس نمي كند، بلكه كس ديگري رادر خودمي يابد. الينه شدن،يعني بيماري اي كه درآن حال، انسان خودش راآنچنانكه واقعيت وحقيقت داردحس نمي كند، بلكه جن رادرخودمي يابدو مي شناسد ازنظرشريعتي، انسان امروزبه دست خويش اشيايي مصنوعي راساخته وخودراآنچنان به اين اشياءنيازمندكرده است كه تصوراينكه بدون آنها بتواند ادامه حيات دهد برايش مشكل است. درچنين وضعيتي،انسان ازكارواشيائي كه خود ساخته است بيگانه مي شود وشخصيت واقعي اش زائل مي گردد، آنچنان كه به نظرمي رسد شخصيت بيگانه اي انساني اش يدرآن حلول کرده وغيررا،خوداحساس مي کند. اين وضعيتي است كه وضعيت محيطي قرون جديدبه وجودآورده است. شريعتي همصداباسايرنظريه پردازان منتقدوضع موجود،از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان روشنفکران، جلال آل احمد، دوره رضاشاه Next Entries پایان نامه با کلید واژگان جلال آل احمد، انقلاب اکتبر