پایان نامه با کلید واژگان روشنفکران، استبداد صغیر، نظام پادشاهی، انقلاب مشروطه

دانلود پایان نامه ارشد

این نتیجه رسیدند كه به قول عراقی، ایشان نردبانی بودند كه كاشانی از آن بالا رفت و پس از آنكه به آنجا كه می‌خواست رسید، لگدی زد و نردبان را پرت كرد.» 121
با اينكه ابوالقاسم رفيعي به درستي از عاقبت علني شدن مخالفت نواب صفوي با كاشاني بيمناك بود و او را از اين خودكشي سياسي برحذر مي‌داشت ، اما نواب صفوي بر مدار فكري خود پاي فشرد و كار خود را كرد.
ابوالقاسم رفيعي، عاقبت در بهار 1332 به همراه تعداد زيادي از افراد اين جمعيت، جدايي خود را از “فدائيان اسلام” علناً اعلام كرد و سپس نواب صفوي او و انشعابيون را منحرف از “مسير مقدس اسلام” دانست و از جمعيت اخراج كرد. سال 1330 شاهد فروپاشي جبهة واحد عمل‌گرايان سياسي- مذهبي يا ائتلاف كاشاني و فدائيان اسلام است.
از شامگاه اول فروردين، دستگيري اعضاء كليدي فدائيان اسلام با استناد به ماده پنج حكومت نظامي آغاز شد. با زنداني شدن سيدعبدالحسين واحدي، حاج سيدهاشم حسيني، اميرعبدالله كرباسچيان و سيدمحمد واحدي، هستة اصلي عملياتي- تبليغاتي فدائيان اسلام شديداً ضربه خورد.
گويا در فروردين1330، مصطفي كاشاني به زندان مي‌رود و زندانيان طرفدار جبهه ملي و مرتبط با كاشاني را آزاد مي‌كند، اما زندانيان “فدائيان اسلام” همچنان در زندان مي‌مانند.
قبول نخست‌وزيري از طرف مصدق در 7 ارديبهشت 1330 بر اميد و انتظار “فدائيان اسلام” كه به دنبال فرجي بودند افزود. اما اصلاحات مصدق نيز با خواسته هاي فدائيان اسلام منافات داشت و همين كه مصدق به نخست وزيري برگزيده شد، از نهضت جدا شدند و با كاشاني نيز قطع رابطه كردند.122
از اواسط فروردين 1330، “فدائيان اسلام” بارها به ديدار كاشاني رفتند تا براي رهايي دوستان در بندشان اقدامي كند.نواب صفوي، رفته رفته اعتماد خود را نسبت به صداقت كاشاني در مورد ادعاي كمك او به ايشان كاملاً از دست داده بود.
دست آخر، عراقي در حضور ميراشرافي، سيدمحمدكاشاني و محمود شروين كه در منزل كاشاني بودند، به آيت‌الله مي‌گويد، “به جدت آقا اگر اينها تبعيد بشوند، خلاصه‌اش سيد [نواب صفوي] بيكار نمي‌نشيند، توي همين خانه حسابت را مي‌رسد، حالا مي‌خواهي قبول كن مي‌خواهي قبول نكن”.123
شمس قنات‌آبادي نيز اين مطلب را تائيد مي‌كند و مي‌نويسد، “اينها [فدائيان اسلام] پس از اينكه ديدند كسي بيش از آنچه هستند به آنها توجهي نمي‌كند با كمال بي‌شرمي اعلاميه تهيه و چاپ و منتشر كردند و ضمن آن به آقاي كاشاني گفتند كه «فواحش پاريس از تو بهتر هستند»،به اضافه مقدار زيادي ناسزاهاي ديگر به كاشاني و من.” 124
مهم‌ترين تقبيح و كيفر خواست بر عليه “فدائيان اسلام” و نواب صفوي، در قالب اعلاميه‌اي بود كه از طرف “مجمع مسلمانان مجاهد” به نام “اعلام خطر به مسلمانان دنيا و به خصوص دولت جناب آقاي دكتر مصدق” صادر شد.چاپ اين بيانيه و ديگر مطالب عليه “فدائيان اسلام” در “شاهد” گوياي نزديكي تنگاتنگ بقايي با كاشاني و قنات‌آبادي در اين مقطع تاريخي است. قنات‌آبادي، “فدائيان اسلام” را “هسته مرموزي” مي‌خواند كه توسط “انگلستان حيله‌گر” در ايران به وجود آمده است.125 عملکرد نواب باعث می شود فداییان دچار انشعاب شوند عده ای از اعضای جمعیت فدائیان اسلام، ضمن تعریف و تمجید از كاشاني از نواب صفوی جدا شده و در تاریخ 21 اردیبهشت 1330 با نشر اعلامیه ای او را از رهبری جمعیت خلع کردند.126
خودداري مصدق از انجام خواسته هاي فدائیان، تهديد او را به همراه داشت. این تهدید تا اندازه ای مصدق را نگران کرده بود که در 22 اردیبهشت1330، 15 روز پس از قرارگرفتن در مقام نخست وزیری توطئه قتل خود را طی نطقی در جلسه مجلس شورای ملی افشا و به دلیل نداشتن تأمین جانی در مجلس متحصن شد.127 اقامتی که یک ماه طول کشید و بعد از آنکه تردد میان کاخ و خانه را خطرناک می یافت ، مقر نخست وزیری را به خانه منتقل کرد و 26 ماه مذاکرات نفت از اتاق مصدق و روی تخت اش صورت می گرفت.128
حدود پنج هفته پس از نخست‌وزيري مصدق و كمتر از يك ماه پس از قول كاشاني در مورد عدم دستگيري نواب صفوي، رهبر “فدائيان اسلام” در 12 خرداد 1330 دستگير مي‌شود. که باعث گسترش اختلافات می شود تا جایی که فدائیان در سخنرانیها و گردهمایی خویش مصدق را به قتل تهدید کردند.129 نواب صفوي تا 24 بهمن 1331 در زندان نگاه داشته مي‌شود.
در 14 خرداد 1330، عبدالحسين واحدي از داخل زندان به برادران فدائي خود پيغام مي‌دهد كه بايد زاهدي، مصدق، بقايي و كاشاني را كه “سنگ بزرگي” بر سر راه آنها محسوب مي‌شدند از ميان بردارند. در اين دورة “فدائيان اسلام” همچنين كوشيدند سياست ‌مداران و علما را واسطه قرار داده و از ايشان جهت رهايي نواب صفوي از زندان مدد گيرند.
در 20 خرداد 1330 نامه مربوط به آزادي 11 نفر از زندانيان “فدائيان اسلام” به اداره زندان ارسال شد. بالاخره از هفته اول مرداد ماه، روال آزادسازي زندانيان “فدائيان اسلام” آغاز شد. در 13 مرداد، هاشم حسيني و عبدالحسين واحدي، آخرين بازماندگان پرونده قتل رزم‌آرا- به استثناي خليل طهماسبي- از زندان آزاد شدند و درمقابل در زندان قصر مورد استقبال گروهي از “فدائيان اسلام” قرار گرفتند. از 13 مرداد به بعد تنها نواب صفوي و خليل طهماسبي در زندان بودند و بقيه اعضاي “فدائيان اسلام” كه آزاد شده بودند رفته رفته متشكل شده و فعاليت‌هاي سياسي خود را از سر گرفتند. “نبرد ملت” به سردبيري كرباسچيان هم كه از فروردين به بعد به سبب دستگيري او تعطيل شده بود، مجدداً زير لواي روزنامه “آهنگران” كار خود را آغاز كرد. كمتر از يك هفته پس از خروج از زندان، عبدالحسين واحدي محور عمده سياست و برنامه‌هاي خود را بي‌محابا اعلام مي‌كند. او در منزل استاد حسن معمار و در حضور حدود 800 نفر مي‌گويد كه «بايد بر عليه اين دولت قيام كرد و آنان را نابود نمود و براي اين عمل دستور هيچ كدام از علما لازم نيست.”130
پس از يازده هفته سكوت، ارگان فدائيان اسلام، به مديريت كرباسچيان، انتشار مجدد خود را از 25 آذر 1330، آغاز كرد. مهم‌ترين واقعه‌اي كه در اين مدت در صحنه سياست داخلي اتفاق افتاده بود، آغاز رقابت‌هاي سياسي جهت انتخابات دوره هفدهم مجلس شوراي ملي و درگيري 14 آذر بود كه در خلال آن عده‌اي سرباز و افسر و غيرنظامي كشته و مجروح شده بودند در اين تاريخ، سياست فدائيان، چرخشي جالب مي‌يابد. آنها، از يك سو با ناسزاگويي به متحدين سابق خود، بر زخم خود، كه ناشي از زنداني بودن نواب و خليل بود، مرهم مي‌گذارند و از سوي ديگر، از آيت‌الله بروجردي، كه به مدت سه سال، موقعيت او را به چالش طلبيده و با زبان و قلم و عمل خود عامدانه و آگاهانه او را تضعيف و تحقير كرده بودند، طلب كمك و مساعدت مي‌نمايند. سیاست خشن و فشار فداییان بر دولت و کاشانی در حالی صورت می گرفت که نواب در زندان آنها را به آرامش فرا می خواند اما فداییان به رهبری واحدی دست به ترور حسین فاطمی در 25 بهمن 1331زدند و همین امر به جدايي فدائيان از يكديگر انجاميد.کاشانی مردم را به وحدت فرا خواند و از مصدق حمایت نمود.
فداییان در 27 بهمن نامه ای تهدید آمیز هم به حسیبی فرستادند «آقای حسیبی مسلم بدانید که اگر آقای نواب صفوی از زندان آزاد و سایر برادران مسلمان ما با احترام و تجلیل کامل از بند رهایی نیابند تمام اعضای حکومت جبهه به اصطلاح ملی به جهنم خواهند رفت و شما نیز از آتش گلوله فرزندان اسلام بی نصیب نخواهید ماند131
در اواسط اسفند 1330، خبرنگاري از كاشاني پرسيد كه، “آيا حضرت آيت‌الله با اعمال دسته‌اي كه به نام فدائيان اسلام معروف مي‌باشند در يك ساله اخير موافق هستند؟… كاشاني در همين مصاحبه، اظهار داشت كه، “روي هم رفته من با ترور سياسي موافق نيستم به خصوص ترورهايي كه به دست خائنين و ايادي بيگانه عليه آزادي صورت گيرد”.132
بالاخره در ساعت 2 و چهل دقيقه بعد از ظهر شنبه 24 آبان، طهماسبي از قسمت بهداري زندان دادگستري كه يك سال در آنجا اقامت داشت، آزاد شد و در ساعت هشت و نيم شب سه شنبه 14 بهمن 1331، نواب صفوي نیز پس از بيست ماه بي‌سر وصدا و نيمه مخفي از زندان آزاد مي‌شود. طرفداران کاشانی مدعی اند که دولت ، نواب صفوی را آزاد نموده که علیه کاشانی مبارزه کند و اسحاق از افراد فدائیان اسلام گفته بود که اگر نواب دستور دهد سر کاشانی را اینجا خواهم آورد ، فدائیان اسلام در بین اعضاء مجمع مجاهدین اسلام و طرفداران کاشانی شروع به تبلیغات کرده و می گفتند بیرقی که سابقا کاشانی برداشته بود امروز نواب برداشته و کاشانی فعلا با توده ای ها همکاری می کند.133
حيات سياسي – مذهبي “فدائيان اسلام” از آزادي نواب صفوي تا كودتاي 28 مرداد 1332، داراي چند ويژگي عمده است. نخست، قهر و گوشه‌گيري نواب‌صفوي از نيروهاي سياسي و پرهيز از فعاليت‌هاي سياسي و بالاخره تحميل خط حفظ بي‌طرقي و عدم مداخله سياسي بر جمعيت فدائيان اسلام. دوم، اجتناب او از اعمال خشونت و برخورد فيزيكي و بازداري “فدائيان اسلام” از ورود به اين گونه عرصه‌ها. سوم، كوشش در بزرگداشت روحانيت، صرف‌نظر از مواضع سياسي آنها و بازگشت به دامان مراجع تقليد و آيات عظام، خصوصاً آيت‌الله بروجردي. چهارم، فروپاشي و هرج و مرج در داخل اين جمعيت.

فصل سوم:
روحانیت

روحانیت :
از سده شانزدهم که نظام پادشاهی ایران با تشیع پیوند می خورد روحانیت هم از این مقام حمایت و پشتیبانی می کند و این حمایت را در قالب سایه خدا بر روی زمین(ظل الله) ، نائب امام زمان، پادشاه شیعه پناه و یا دیگر القابی که به شاهان می دادند مشاهده می کنیم . روحانیون در رابطه خود با شاهان وحدت کلمه نداشتند و به مرور برخی از آنان از همراهی با شاه دست کشیدند ، که مهمترین نمونه ی آن درانقلاب مشروطه بود که مراجع بزرگ مانند ملا محمد کاظم خراسانی و شیخ محمد حسین نائینی به وجوب مشروطه رای دادند و محمد علی شاه را در استبداد صغیر ، محارب با خدا خواندند.134 تضاد برخی روحانیون با شاه به معنی جدایی نهاد روحانیت از سلطنت نبود و بعد از اعدام شیخ فضل الله نوری ، دوباره روحانیت اتحاد خود را بازیافت و به حمایت از شاه پرداختند و از روشنفکران جدا شدند. دلیل وابستگی روشنفکران به روحانیون را ریچارد کاتم در این می داند که هرچند روشنفکران از اندیشه های موجود در اروپا بهره می گرفتند مانند ناسیونالیسم ، لیبرالیسم ، دموکراسی ، اکثریت ایرانیان بی سواد بودند و برای تحریکشان باید متوسل به عواطف آنان شد روحانیون بر کارگران تازه وارد از روستا به شهر و بازرگانان نفوذ داشتند135 و روشنفکران می توانستند از اتحاد آنان علیه بیگانگان بهره ببرند
روحانیت بعد از دوره مشروطیت حضور فعال در عرصه سیاسی نداشت. آیت الله عبدالكريم حائري‌يزدي بنيانگذار حوزه علميه قم از رویارویی و مقابله با دولت پرهیز داشت136 و روابط محترمانه ای با رضا شاه داشتند. هزینه زندگی عبدالکریم حائری را مادر مصدق ، نجم السلطنه فراهم می نمود زیرا وی از وجوهات مذهبی امرار معاش نمی کرد بعدها مصدق با پسرانش ، شیخ مرتضی حائری از مراجع ارتباط پیدا کرد همچنین مهدی حائری که رئیس دانشکده معقول و منقول بودند ، از سوی مصدق در شورای عالی فرهنگ منتخب شد و در هیئت علمیه نقش داشت هیئت علمیه در راه مصدق به خاطر منافع ملی تلاش می نمود. کاشانی با هیئت علمیه ارتباط داشت و از اعضای هیئت بود خود مصدق هم با هیئت ارتیاط داشت137. پس از درگذشت آيت‌الله حائری ، در 10 بهمن 1315، مقام مرجعيت از ايران به عراق منتقل شد در حالی که مرجعیت جهانی تشیع در این دوره به زعامت آیت الله ابوالحسن اصفهانی در نجف مستقر بود در داخل ایران آيات ثلاث، سيد محمد حجت‌‌تبريزي، سيدصدرالدين صدر و محمدتقي خوانساري كه همسنگ يكديگر بودند، به دور از رقابت بر سر جاه و مقام، هم وغم خود را صرف جلوگيري از خطر خلأ فقدان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان وزارت خارجه، ارزش های دینی، اجرای احکام، بحران مالی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان بیمارستان، محافظه کاری، انقلاب اسلامی، جنگ جهانی دوم