پایان نامه با کلید واژگان روانشناسی، ناخودآگاه، فرایند آموزش

دانلود پایان نامه ارشد

میکند، فرایندهایی که تا اندازهاي با تفکر عادي که ما در فعالیتهاي روزانه خود به کار میبریم، متفاوتاند. به عبارت دیگر از این دیدگاه نمونههاي استثنایی در مورد خلاقیت وجود دارد که ظاهراً میتوان آنها را تنها به دخالت نیروهاي مافوق طبیعی نسبت داد (وودمن و سویر،1993،ص18)12. از این دیدگاه اولاً خلاقیت محدود به افراد استثنایی است که نابغه به دنیا آمدهاند. لذا خلاقیت قابل اکتساب نبوده و نمیتوان براي آن بسترسازي نمود و براي داشتن افراد و محصولات خلاق بایستی به دنبال یافتن نوابغ بود .ثانیاً تنها آثار و محصولات ویژه و برجسته، خلاق میباشند؛ ثالثاً خلاقیت عمدتاً به حوزه هنر محدود شده است.
ب- خلاقیت به عنوان استعدادي همگانی: دیسی و کانون بر این عقیدهاند که یک مجموعه مشخص و حائز اهمیتی از ویژگیها در طول زندگی باعث سطح بالایی از موفقیت خلاق میشوند که عبارتند از:
خود کنترلی، تحمل کار سخت و استقامت و پشتکار(دیوید مالون2002صص111-123)13

17-2-2- دیدگاههای مختلف درباره خلاقیت
با نگاهی به زندگی بشر در طول حیات خویش، متوجه رشد تفکر و اندیشه در انسانها میشویم. بسیاری چنین میپندارند که ابداع، خصوصیتی ذاتی است، در حالیکه مدتها ثابت شده است که این استعداد در نوع بشر عمومیت دارد و میتوان با بهکارگیری اصول و تکنیکهای معین و با ایجاد طرز فکرهای جدید و با اجتناب از عادات یکنواخت همیشگی، خلاقیت را پرورش داد. دیدگاههای متفاوتی درباره خلاقیت وجود دارد که در ادامه این بخش بررسی میشود.

1-17-2-2- خلاقیت از دیدگاه روانشناسی
در فرهنگ روانشناسی «پیرون» خلاقیت چنین تعریف شده است:
خلاقیت عبارت است از: کنش اختراعی تخیل سازنده میباشد که طبق نظریات «گتزل» و «جاکسون» چیزی سوای هوش معمولی است. برخی از محققان مانند ویلسون (1956) و کراچفیلد (1962) خلاقیت را نقطه مقابل «همنوایی» میدانند و به نظر آنها خلاقیت یعنی عقاید اصیل، نظریات متفاوت و نحوه متفاوت نگریستن به مسایل است.
اکثر روانشناسان، آفرینندگی وحلمسئله را فرایندهای مشابهی دانستهاند(مایر، 1930،تورنس،1960، دیچکو،کرافورد،1974،گانیه1977،گیج و برلاینر،1984). گانیه بالاترین سطح یادگیری را حل مساله میداند و معتقد است که آفریینندگی نوع ویژهای از حل مساله است(باباپور،1378،ص37).
خلاقیت از دیدگاه روانشناسی، پدیدار شدن تلفیقی از اندیشههای نو به وسیله شهودگرایی از منابع ناشناخته تعریف شده است. از تعریفهای عنوان شده درباره خلاقیت میتوان نتیجه گرفت که درمورد مفهوم خلاقیت، یک توافق عمومی، ولی کند در شرف ظهور است. علیرغم توافق عمومی محدود، درمورد تعریف نظری و عملیاتی خلاقیت، این اعتقاد که خلاقیت مفهومی چند بعدی است در حال تکوین است، میتوان خلاقیت را تولید ایدهها، رهیافتها و مفاهیم اصیل، بدیع و جدیدی دانست که از رفتاری انطباق پذیر برخوردار باشد. پارهای از محققان میگویند: تاکنون کوششهای بسیاری برای تعریف خلاقیت صورت گرفته است.
در جهان بینی مازلو از «نیاز به شکوفایی» به عنوان بالاترین نیاز یاد شده است؛ سقراط ، توانایی یک شاعر را نه هنر، بلکه الهام میداند؛ جان دیویس در توصیف تفاوت و تشابه کار دانته و هنرمند میگوید: در هر دو گروه، تفکری عاطفی و احساساتی وجود دارد که خمیر مایه آنها، دربرگیرنده ایدهها یا معانی قابل تحسین است. هر دو به الهام یعنی آمیختگی نهایی ایدهها در ذهن نیمه آگاه متکی هستند، توماس کارلایل معتقد است که بخشی از فعالیتهای ذهنی دربرگیرنده تفکر عقلانی و بخش دیگر شامل فعالیتهای ذهن ناخودآگاه است که به طور مبهم درک شده یا در برابر آن کنترل نداریم. وی میگوید: « ناحیه تعمق در زیر ناحیه بحث واستدلال آگاهانه قرار داشته، در عمق ساکت و اسرارآمیز این ناحیه، نیرویی حیاتی نهفته است. اگر چیزی بخواهد خلق بشود، باید در این ناحیه قرار داشته باشد. بروستر میگوید: فرایند خلق و ابداع همان فرایند تغییر، فرایند رشد و فرایند تکامل است که در حیات ذهنی ما رخ میدهد( باباپور،1378ص37).

2-17-2-2- خلاقیت از دیدگاه سازمانی
خلاقیت در فرهنگ مدیریت و سازمان؛ یعنی به کارگیری توانایی ذهنی برای ایجاد یک تغییر هدفدار در جهت بهبود یا ارتقای کمی و کیفی فعالیتهای سازمانی است. به لحاظ شتاب تغییرات فنی و رقابت جهانی توانایی سازمان در توسعه و ارائه محصولی جدید، دارای تأثیری مهم بر عملکرد بلندمدت سازمان است و خلاقیت میتواند نقش مهمی رادر این عرصه ایفا کند. همچنین ، خلاقیت در سازمان دارای نقش و تأثیراتی نظیر افزایش کیفیت راه حل مسائل تحریک و ارتقای نوآوری، افزایش انگیزه و تعهد در سازمان و افزایش عملکرد موثر تیمهاست. چنین تصویری از آینده، ما را به سوی شناخت خلاقیت و تسری آن در سازمان رهنمون میکند(مام فورد،2000،ص158 ).
خلاقیت یعنی ارائه فکر و طرح نوین برای بهبود و افزایش کمیت یا کیفیت فعالیتهای سازمان؛ برای مثال افزایش بهرهوری، افزایش تولیدات یا خدمات، کاهش هزینهها ارائه تولیدات یا خدمات از روش بهتر، رسیدن به تولیدات یا خدمات جدید و ….
روبرت جی اسنبرگ و لینداای اوهارا در بررسیهای خود، شش عامل را در خلاقیت افراد موثر دانستند؛
الف) دانش: داشتن دانش پایهای در زمینهای محدود و کسب تجربه و تخصص در سالیان بسیار
ب) توانیی عقلانی: توانایی ارائه ایده خلاق از راه تعریف مجدد و برقراری ارتباطات جدید در مسائل؛
ج) سبک فکری: افراد خلاق معمولا در برابر روش ارائه شده از سوی سازمان و مدیریت ارشد، سبک فکری ابداعی را برمیگزینند.
د)انگیزش: افراد خلاق برای به فعل درآوردن ایدههای خود برانگیخته میشوند.
ه) شخصیت: افراد خلاق ویژگیهای شخصیتیای مانند؛ پیگیر بودن، مقاوم بودن در برابر فشارهای بیرونی و داخلی و نیز مقاوم بودن در برابر وسوسههای هم رنگ جماعت شدن دارند.
و) محیط کار: افراد خلاق در داخل محیطهای حمایتی بیشتر امکان ظهور مییابند.
این محققان مشخص کردند که عمدهترین دلیل کارآیی نداشتن برنامههای آموزش خلاقیت، تاکید صرف این برنامهها بر اندیشه خلاق به عنوان یکی از شش منبع موثر در خلاقیت است(اسحاقی، 1387،ص14و15). اما به هر حال استنبرگ، خلاقیت را شامل برقرار کردن ارتباطات جدید، دیدن چیزها با روشی جدید و تعریف جدید مسائل میداند.
جورج اف نلر در کتاب هنر و علم خلاقیت برای خلاقیت، مراحل چهارگانه آمادگی، نهفتگی، اشراق و اثبات را ذکر کرده است از این دید افراد خلاق نخست با مسئله یا یک فرصت آشنا شده و سپس از راه جمعآوری اطلاعات با مسئله یا فرصت موردنظر درگیر میشوند. در مرحله بعد، افراد خلاق روی مسئله تمرکز میکنند. در این مرحله فعالیت سودمندی صورت نمیگیرد و فرد در نظم دادن به اندیشهها، تجربه ها و زمینههای پیشین خود با هدف رسیدن به یک ایده نو میکوشد. درگیری ذهنی عمیق فرد، خودآگاه و ناخودآگاه فراهم کردن فرصت برای اندیشیدن بر هر مسئله به خلق و ظهور ایدههای نو میانجامد. در نهایت، فرد خلاق درصدد برمیآید صلاحیت و پتانسیل ایده خویش رابه اثبات برساند (اسحاقی،سیدحسین،1387،ص15).
صاحب نظران مدیریت توافق جمعی در مورد چیستی این موضوع ندارند و هر کدام به زعم خود تعریف متفاوتی از خلاقیت ارائه کردهاند. اگرچه هنگامی که این تعریف در حیطه سازمان انجام میشود، در مفهوم دانشی که منجر به تولید کالا، فرایند یا ارائه خدمات جدید به منظور اقزایش سود رقابتی و تامین نیاز مشتری میشود مشترک است.
بر اساس برآیند این تعاریف، میتوان خلاقیت را نوعی تفکر به شمار آورد که برآیند نیروهای تعقلی و تخیلی فرد است و محدودیتهای موجود را در مینوردد؛ تا ایدههای نو ابداع کند؛ به تولید کالا، فرایند یا خدمات جدید میانجامد و موجب سودآوری سازمان شده و بقای آن را تضمین میکند(قرانی پور و پولادی،1385).

18- 2- 2- نظریههای خلاقیت
تاکنون به اجمال پیرامون ماهیت خلاقیت و مفاهیم مرتبط، مطالبی ارائه شد و اکنون مناسب است به طرح دیدگاههای مربوط به خلاقیت بپردازیم. دیدگاه یا نظریه، معمولاً نقطه نظر و دانشی است که درباره یک موضوع شکل گرفته است. در خلاقیت دیدگاهها یا نظریههای متفاوتی وجود دارد که هر یک به جوانب مختلف خلاقیت پرداختهاندکه عبارتند از(نلر،ترجمه مدد،1369):
1- نظریه های فلسفی خلاقیت
1-1 نظریههای جهان باستان
الف- آفرینشگری(خلاقیت) به عنوان الهام خدایی: یکی از قدیمیترین مفاهیم آفرینشگری دایر بر این است که آفرینشگر، از الهام خدایی برخوردار است. این مفهوم عمدتاً بوسیله افلاطون عنوان شد که اعلام داشت، هنرمند در لحظه آفرینش، به دلیل این که در کنترل خود نیست عامل نیرویی برتر میشود و…
ب- آفرینشگری به عنوان دیوانگی: سنت دیگری که به دوران باستان برمیگردد آفرینشگری را طبیعتاً شکلی از دیوانگی تلقی میکند. این دیدگاه خودجوشی و غیرعقلایی بودن ظاهری آفرینشگری را نتیجه جنون میداند.
2-1 نظریههای جدید فلسفی
الف- آفرینشگری به عنوان نبوغ شهودی: در این دیدگاه آفرینشگری شکلی سلیم و گسترش یافته از شهود است. ایده نبوغ در اواخر دورهی رنسانس مطرح شد و درمورد نیروهای خلاق مردانی مانند: داوینچی، وساری، و تله سیو به کار میرفت. بسیاری از متفکران و اندیشمندان به ویژه کانت، در نقد خرد ناب خود، آفرینشگری را با نبوغ هم ردیف دانستند. از آنجایی که شخص خلاق مسائل را به گونهای شهودی درک میکند لذا قابل پیشبینی نیست و نمیتوان فرایند کار او را رسماً آموزش داد.
ب- آفرینشگری به عنوان نیروی حیاتی: یکی از نتایج نظریه تکاملی داروین این بود که آفرینشگری انسانی، نمایانگر نیروی خلاق است که در ذات خود زندگی نهفته است. بر اساس این دیدگاه، نیرویی در انسان پدیدار میشود که آگاهانه آغازگر ابداع بوده و همان نیروی تخیل خلاق است. این نیروی خلاق در نهایت، نشانگر فرایند سازمان دهندهای است که در کل زندگی وجود دارد.
ج- آفرینشگری به عنوان نیروی کیهانی: آفرینشگری انسان به عنوان تجلی نیروی خلاق نهفته در تمامی موجودات نیز تلقی شده است. به گفته وایت هد، این آفرینشگری ادواری و یا آهنگین است؛ چراکه جهان شامل نهری از رویدادهای فردی نیست بلکه رویدادهایی است که دربرگیرنده هستیهای واقعی میباشند. که زاده میشوند، رشد میکنند و میمیرند. به طور کلی فرایند آموزش، منعکسکننده فرایند آفرینشگری در جهان است، همان گونه که هر چیزی در گیتی خود را بیوقفه خلق میکند یادگیرنده نیز پیوسته طبیعت خود را شکوفا میسازد و بهترین آموزش آن است که صمیمانه به فرایند خلاق کیهانی پاسخ گوید. کودکان از ابتدای تولد دارای انگیزه کنجکاوی و اکتشاف هستند و آموزش باید آنها را ارضاء کند. آموزگار میتواند از دو راه مهم نیروی طبیعی آفرینشگری را تقویت کند یکی از این راهها انتخاب روشها و مطالب صحیح تربیتی است. راه دیگر برانگیختن شور و ذوق دانش آموزان است.
تمامی نظریههای فلسفی مطرح شده، آفرینشگری را به عنوان بخشی از طبیعت انسان و در ارتباط با جهان مورد ملاحظه قرار دادهاند. اینگونه نظریهها فعالیتهای درونی فرایند خلاق را تبیین نمیکند، آنها دیدگاههای وسیعی رابر ما عرضه میدارند و اندیشههای کنونی ما را جنبه فلسفی میبخشند.

1-18-2-2- نظریههای علمی خلاقیت
الف- نظریه روانکاوی: از دید روانکاوی، خلاقیت در نتیجه تعارضاتی است که در ذهن ناخودآگاه تلاش میکند تا راهحلی برای این تعارض پیدا کند. اگر راهحل، با بخش آگاه یا «خود» ، هماهنگی داشته باشد، میتواند راهحلی خلاق آمیز باشد و در صورت ناهماهنگی منجر به بیماری روانی میگردد. روانکاوان جدید معتقدند که خلاقیت، از ذهن نیمه آگاه نشأت میگیرد(حسینی، 1378).
ب- نظریه تداعیگرایی و رفتارگرایی: برطبق تداعیگرایی، ارتباط دو ایده منجر به تفکر میگردد. وقتی ایدهای در ذهن باشد، ایده مشابه آن نیز به دنبال آن خواهد آمد. لذا میتوان گفت خلاقیت، هرچه فعال نمودن تداعیها و ارتباطات ذهنی است، تداعیهای بیشتر منجر به خلاقیت بیشتر میشود. تداعییون اعتقاد دارند افکار جدید از افکار قدیمی به صورت آزمایش– خطا برمیخیزد. در این دیدگاه شخص خلاق کسی است که توانایی بیشتری در پیوند دادن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان ناخودآگاه، خلاقیت و نوآوری، دوران کودکی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان جامعه شناسی، روانسنجی، انسانگرایی