پایان نامه با کلید واژگان رفتار پرخاشگرانه، سلسله مراتب، کودکان کار

دانلود پایان نامه ارشد

اين نوع روان درماني و مشاوره که نخستين روان درماني به کلي امريکايي محسوب مي شد. تغيير و تحولي بنيادي در حوزه روان درماني تا آن زمان بود.
سرشت انسان: کال راجرز با مکتب فکري متمرکز بر شخص( درمان جومدار) خويش، به افراد همچون انسانهايي منطقي، اجتماعي، داراي حرکت روبه جلو و واقع بين نگاه مي کرد. او معتقد بود هيجان هاي منفي و جامعه ستيزانه فقط نتيجه تکانه ها بر اساس ناکام مانده هستند، و اين نظر با سلسله مراتب نيازهاي مازلو بي ارتباط نيست. براي مثال، رفتار پرخاشگرانه مفرط نسبت به ديگران از ناکام ماندن در ارضاي ئيازهاي بنيادين خود به محبت و تعلق نتيجه مي شود. زماني که افراد از رفتار تدافعي خود خلاصي مي يابند واکنشهايشان مثبت و پيش رونده مي شوند. افراد اين استعداد را دارند که با ناسازگاري خود با زندگي روبرو شوند، يعني آن را بروز دهند نه آنکه آن را واپس برانند و آنگاه به شرايط روحي سازگار يافته تري دست يابند. به اعتقاد راجرز، افرارد هر چه به سمت سازگاري رواني پيش بروند، درواقع به سمت شکوفايي قدم نهاده اند. از آنجا که فرد اين استعداد را دارد که رفتار خود را تعديل و کنترل کند، بنابراين مشاوره فقط وسيله اي است براي بکار گرفتن ذخاير و شکوفاکردن توانايي هاي بالقوه فرد. افراد از طريق درمان بيروني( مراجعه به مشاور) مي آموزند که چگونه از درون به روان درماني خويش بپردازند.
بطور خلاصه يک مشاور که رويکرد متمرکز بر شخص را پذيرفته، معتقد است که افراد: براي خود از ارزش و شرافت برخوردارند و بنابراين قابل احترام اند.
داراي استعداد و حق اداره خود هستند و اگر زمينه اي مهيا برايشان وجود داشته باشد از قوه تشخيص و قضاوتي خردمندانه برخودارند.
قادرند ارزشهاي مورد نظر خويش را انتخاب کنند.
مي توانند بياموزند چگونه از مسئوليت بطور خلاقانه و سازند ه اي استفاده کنند.
اين استعداد را دارند که خود احساسات، افکار و رفتارشان را مورد وارسي قرار دهند. بالقوه قادرند دست به اصلاحات سازنده اي در خود بزنند و با رشد شخصي به سمت يک زندگي تمام عيار و رضايت بخش( خودشکوفايي) حرکت کنند.
شايد بتوان ديگاه راجرز را در باره سرشت انسان را نقل گفته اي از خود او بهتر توصيف کرد. يکي از لذتبخش ترين تجربه هاي من آن است که در نظر من درک تمام عيار يک فرد درست به آن مي ماند که شما غروب خورشيد را درک کنيد.
وقتي من به غروب خورشيد نگاه مي کنم….. هيچگاه به خود نمي گويم:” چه خوب بود اگر گوشه سمت راست آن کمي منبسط تر مي شد و انتهاب آن اندکي ارغواني به نظر مي رسيد. يا مي شد رنگ تيره آن کمي صورتي تر جلوه مي کرد…..”
من هيچگاه نمي کوشم غروب خورشيد را تحت اختيار خود درآورم. به همان شکوهي که قرص خورشيد به نظر مي آيد آن را تماشا مي کنم.(1994 ص189)
نظريه مشاوره راجرز:
راجرز 1992 در تجديد نظري بر مقاله معروف خود که در سال 1957 به چاپ رسيد اين سئوال را مطرح کر د:” آيا اين امکان وجود دارد که براساس معيارهايي کاملاً مشخص و قابل اندازه گيري دقيقاً گفت براي تغير شخصيت به چه چيزي نياز داريم؟ او با پذيرفتن سئوالي که رفتار گرايان در اعتراض خود به آن توسل مي جويند، با معيارهايي توصيفي به پاسخگويي به اين سؤال پرداخت. شش شرطي که راجرز براي تغيير شخصيت مطرح مي کند و در قسمت زير ارائه شده است، شرط اساسي در مشاوره متمرکز بر شخص هستند.
1- دو شخص در تماس و ارتباطي رواني با هم قرار دارند.
2- درمان جو در موضعي ناسازگار قرار دارد.
3- درمانگر در موضعي کاملاً سازگار قرار دارد و در رابطه اي که با درمان جوي خود برقرار مي کند، کاملاً درگير مي شود.
4- درمانگر تلقي مثبت و بي قيد و شرطي از درمان جو دارد.
5- درمانگر از روي همدلي مي کوشد چهارچوب داوري درمان جو را درک کند.
6- توجه همدلانه و مثبتي بين درمانگر و درمان جو برقرار و رد و بدل مي شود.
راجرز معتقد بود هر يک از اين شرط ها براي ايجاد زمينه و فرصت لازم براي تغيير شخصيت ضروري است. شرط ششم که اساس اعتماد بين مشاور و درمان جو را تشکيل مي دهد، به ويژه براي فرايند درمان ضروري و حياتي است. ما با راجرز در اين نکته موافقيم که اين شش شرط، که ضرورتاً به شيوه مشاوره متمرکز بر شخص محدود و منحصر نمي شوند، مي توانند شالوده اي محکم براي بيشتر روشهاي مشاوره معيار با کودکان و بزرگسالان باشند.
راجرز در آغاز، شيوه خود براي مشاوره و درمان افراد را درمان بي رهنمود ناميد؛ زيرا نقش درمانگر بيشتر آن بود که درمان جو را تشويق کند و به صحبتهاي او گوش دهد. بعدها او اصطلاح مشاوره متمرکز بر درمان جو را به کار برد؛ زيرا معتقد بود درمان جو براي رشد و بالندگي خود تمام مسئوليت را به عهده دارد. سرانجام نيز اصطلاح مشاوره متمرکز بر شخص را ترجيح داد؛ زيرا به نظر او فرايند مشاوره مي تواند به همه افراد و کل بشر کمک کند.
براساس ديدگاهي که راجرز درباره سرشت انسان مطرح مي کند، اگر مشاور بتواند در جلسات گفتگو و مصاحبه با درمان جويان فضايي گرم و صميمي و پذيرا به وجود آورد، آنان نيز آن قدر به او اعتماد مي کنند که انديشه ها و مسائل يا مشکلات زندگي شان را با او در ميان بگذارند. وقتي مشاور دست به قضاوت نمي زند، درمان جويان آزادانه و بي واهمه احساسات، افکار و رفتارهايشان را، همان طور که با رشد شخصي، پيشرفت و سازگاري شان ارتباط مي يابد، مورد مداقه قرار مي دهند. چنين وارسي ها و کاويدن هايي به نوبه خود به تصميم سازي و رفتارهاي خلاقانه مؤثرتري مي انجامند. راجرز(1951) معتقد بود مشاور بايد از اين منظر به افراد بنگرد که آنان في نفسه قادرند به طرزي مؤثر به همه جنبه هايي از زندگي خود، که در حيطه خودآگاهي آنان قرار مي گيرد، توجه نشان دهند و آنها را اصلاح کنند. رشد و گسترش آگاهي درمان جو زماني اتفاق مي افتد که جو حاکم بر محيط مشاوره براساس معيارهايي باشد که راجرز ذکر مي کند؛ يعني درمان جو تشخيص دهد مشاور او به عنوان فردي کارآمد که قادر است زندگي خود را اداره و هدايت کند، مي نگرد.
در مشاوره متمرکز بر شخص، در وهله نخست به سازماندهي و کارکرد خود پرداخته مي شود. مشاور همچون آيينه اي عمل مي کند که بدون هرگونه جهت گيري ذهني و برخوردي عاطفي در پرتو صميميت گرمي و اعتمادي که در رابطه اش با درمان جو ايجاد شده است. جهان درون شخص را به او نشان مي دهد. اين تصويرسازي، درمان جو را قادر مي سارد تا درباره افکار و احساساتش قضاوت يا داوري کند وبتدريج تأثيرات آن را بر رفتارش تشخيص دهد. در آخر درمان جو خواهد توانست افکار و احساسات و رفتارهايش را دوباره سازمان دهد و با انسجام و همآهنگي بيشتري عمل کند.
الگوي راجرز براي کمکم به درمان جو براساس نظر خارکف(1973) داراي سه مرحله کلي است. که درمان جو بايد آن مراحل را بگذراند. در مرحله نخست يعني مرحله خودکاوي فرد تشويق مي شود تا بررسي کند در زندگي دقيقاً در کجا قرار دارد. فرد در و جود خودش دست به جستجو مي زند و درباره وضعيت خود در لحظه کنوني از خويش سئوال مي کند. در مرحله دوم فرد بتدريج در مي يابد بين جايگاهي که او در حال حاضر در زندگي دارد و جايگاهي که دوست دارد داشته باشد رابطه اي وجود دارد. بعبارت ديگر درمانجو از نوعي کشف در خودکاموي به درک و دريافت از خود مي رسد. مرحله سوم مستلزم عمل است. عمل بايد هدفمند باشد،درمانجو براساس برنامه يا طرحي دست به عمل مي زند تا به جايگاهي که دوست دارد در زندگي داشته باشد برسد تنها استثنايي که در ترتيب منطقي اين سه مرحله ممکن است وجود داشته باشد وقتي است که مشاور ميخواهد با کودکان کار کند؛ پيشرفت کودکان در طي اين مراحل در صورتي که بدنبال عمل درک و پس از آن خودکاوي انجام گيرد ممکن است برايشان معنادارتر باشد. براي کودکان مسئله گشايي وقتي ساده تر است که حرکت مرحله اي عيني به مرحله اي انتزاعغي صورت گيرد؛ در الگوي راجرز، خودکاوي انتزاعي ترين بخش فرآيندي است که او به تصوير مي کشد.
مشاوره متمرکز بر شخص را مي توان از دو بعد مورد توجه قرار داد؛ بعد پديرابودن و زمينه سازي که عبارت است از توجه نشان دادن، مشاهده کردن و گوش فرادادن؛ و ديگري بعد ابتکار عمل نشان دادن که عبارت است از شروع کردن، فردي کردن و پاسخ دادن. مشاور بايد جريان مشاوره را تحت کنترل خود داشته باشد و بکوشد در ايجاد فضايي صميمي و غيرتهديد کننده که براي ادامه جريان مشاوره حياتي و مهم است،” استادانه” عمل کند. همدلي، احترام، گرمي، عيني گرايي، صداقت و بي پردگي همگي تغيير در رفتار درمان جو را تسهيل مي کنند. اين فرآيند وقتي بهتر نتيجه مي دهد که مشاور اجازه دهد درمانجو گفتگو را هدايت کند و همين کار، خود مي تواند اولين گام در آموزش به درمان جو باشد که چگونه زندگي خويش را اداره کند و جهت دهد درمان جو در جاي خود بهترين خبره و متخصصي است که وظيفه او آشناکردن مشاور با موقعيت زندگي خويش است. همين نيز به درمان جو چيزهاي بيشتري درباره خودش مي آموزد؛ زيرا آموزش نيز به يادگيري خود معلم کمک مي کند. شايد همين عامل يکي از دلايل عمده اي است که باعث شده درمان متمرکز بر شخص تا اين حد به درمان عده زيادي کمک مي کند.
هدف اصلي، درمان متمرکز بر شخص کمک به افراد است تا مستقل تر، خود انگيخته تر و داراي اعتماد به نفس بيشتري شوند( راجرز، 1969) هر چه افراد از آنچه در درونشان مي گذرد آگاه تر مي شوند، کمتر از آنچه در آنان مي گذررد ترس و واهمه به دل راه مي دهند و يا در برابر احساسات دروني شان حالت تدافعي مي گيرند. آنان مي آموزند که ارزش هاي موردنظر خويش را بپذيرند و به قضاوت و داوري خود اعتماد داشته باشند، نه آنکه با ارزشهاي موردنظر ديگران زندگي کنند. در درمان متمرکز بر شخص اين انتظارات وجود دارد: بحث و تبادل نظر درباره طرح ها و برنامه ها، اقدامات رفتاري که بايد صورت داد و نتايج اين اقدامات، تغيير رفتارهاي نپخته و نسنجيده به رفتارهاي پخته و سنجيده کاستن از رفتارهاي دفاعي فعلي تحمل بيشتر در برابر ناکامي؛ و کوشش براي انجام بهتر و وظايف زندگي.
هدف نهايي در درمان متمرکز بر شخص آن است که فردي که آموخته است چگونه آزاد باشد حداکثر توانايي هاي خود را بکار گيرد به گفته راجرز” اگر بنا داريم فرهنگ متمدن ما به بقاي خود ادامه دهد و اگر قرار است افراد جامعه مان گليم خويش را از آب به در برند. هدف اساسي در تعليم و تربيت بايد آن باشد که بياموزند آزاد باشند”(1969 ، ص 12) افرادي که آزادبودن را آموخته اند قادرند با مشکلات زندگي مواجه شوند و از عهده آنها برآيند؛ چنين افرادي در انتخاب راهشان به خود اطمينان دارند و مي توانند بر احساسات خود فايق آيند بدون آنکه آنها را بر ديگران تحميل کنند. اين افراد با توجه به شرافت، منزلت و اعتباري که براي خود تصور مي کنند، براي خود ارزش زيادي قايل هستند.
روش مشاوره
در مشاوره متمرکز بر شخص، مشاور خود در مقام يک شخص از نقشي اساسي برخوردار است. شرايطي که مشاور در اين روش مشاوره الگوسازي مي کند، هدفهاي غايي مشاوره را براي همه درمان جويان تشکيل مي دهند. مشاوراني که مي خواهند در اين روش مشاوره به موفقيت دست يابند، در حد مطلوب بايد اين خصوصيت ها را دارا باشند: صراحت، درک يا تفاهم همدلانه، خودانگيختگي، گشاده رويي، احترام متقابل و صميميت. پس از آنکه درمان جو به هدفهاي آني مشاوره، يعني خودکاوي، و هدفهاي فرعي، مثل بهبود نمره رياضي خود يا طرح دوستي جديد، رسيد، بايد تلاش خود را براي دست يافتن به هدفهاي غايي مشاوره که مشاور موفق در روش متمرکز بر شخص براي او ترسيم مي کند، يعني دارابودن همان خصوصيت هايي که مشاور براي او الگوسازي مي نمايد، شروع کند.
شايد دشوارترين وظيفه اي که در روش مشاوره متمرکز بر شخص بر دوش مشاور است، مجهزبودن او به نوع نگرشي است که بايد درباره افراد داشته باشد، يعني: صميميت، توجه مثبت بي قيد و شرط( احترام) و همدلي. صميميت يعني آنکه مشاور از نوعي احساس هويت شخصي برخوردار باشد و بتواند اين احساس هويت را به درمان جوي خود نيز منتقل کند. به عبارت ديگر، مشاور هيچ گاه نبايد

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد آیات و روایات، جمع آوری اطلاعات، مذاهب اسلامی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان رفتار انسان