پایان نامه با کلید واژگان رفتار انسان

دانلود پایان نامه ارشد

نقشي تصنعي ايفا کند. تلقي مثبت بي قيد و شرط يا احترام، يعني آنکه مشاور بايد به درمان جوي خود همچون فردي بنگرد که اين استعداد را دارد که انساني خوب، منطقي و آزاد باشد. از آنجا که افراد هر يک داراي ارزشهاي شخصي، منزلت و ويژگي هاي منحصر به خود هستند، رويکرد مشاوره بايد انفرادي باشد. بنابراين، اين خود افراد هستند که جلسات مشاوره را هدايت و اداره مي کنند. براي آنکه جريان مشاوره موفقيت آميز پيش برود، درمان جو بايد احساس کند که مي تواند در فضايي آکنده از پذيرش کامل و همدلي، ما في الضمير خود را براي مشاور ابراز و بيان کند. همدلي يکي از ويژگي هايي است که موجب مي شود جريان مشاوره پيش برود. مشاور با تلاش براي درک درمان جويانش اين باور را در آنان تقويت مي کند که قصه آنها ارزش شنيدن و تأمل کردن را دارد. راجرز(1995) در تجديد چاپ يکي از مقالات خود در سال 1956، شش اصل را نام مي برد که به گفته وي به او کمک کرده اند در جريان مشاوره، درمان جو را بهتر درک و با او بيشتر همدلي کند. او معتقد بود که گشاده رويي او با درمان جويانش و درک آنها باعث مي شد نکوشد مشکلاتشان را از پيش خود تعيين کند. به محض اينکه مشاور تشخيص مي داد درمان جويانش در مسيري مثبت و اساسي گام مي نهند، از آنان مي خواست خود راه حل مشکلات پيش آمده را پيدا کنند.
شش اصل راجرز اينها هستند: اصل نخست:” در روابطم با درمان جويان دريافته ام که در درازمدت به صلاح نيست آن گونه رفتار کنم که خود آن طور نيستم.” به عقيده راجرز، مشاور نبايد در جريان مشاوره، تظاهر به طرز برخوردي خاص با درمان جويش کند، در حالي که عملاً نسبت به او طور ديگري فکر مي کند. روابط سازنده هيچ گاه عملاً بر تظاهر و وانمود کردن بنا نمي شود.
اصل دوم:” به تجربه دريافته ام که در برخورد با افراد، پذيرفتن خويشتن خويش مي تواند آثار مثبتي در پي داشته باشد.” در نظر راجرز، مشاور بايد به واکنشهايش نسبت به درمان جويان اطمينان داشته باشد و اين کار، به اعتقاد او، باعث مي شود روابط مشاور با درمان جويان قابل اعتمادتر باشد. به اعتقاد راجرز روابط واقعي همواره ممکن است در حال تغيير باشند و هيچگاه ايستا نيستند.
اصل سوم:” بر من آشکار شده است که وقتي بتوانم خود را براي درک درمان جو راضي کنم، مشاوره بسيار نتيجه بخش تر خواهد شد.” اصل سوم را مي توان شالوده نظريه مشاوره متمرکز بر شخص راجرز دانست. به اعتقاد راجرز درمانگر بايد با گشاده رويي تمام به آنچه درمان جو مي کوشد بيان کند، به دقت گوش فرا دهد. به نظر راجرز، بيشتر مردم پيش از آنکه بخواهند به آنچه شخص مقابلشان مي کوشد به آنان ابراز کند گوش بسپارند، عقيده اي را در ذهن خويش شکل داده اند. در نتيجه، راجرز بر اين گمان بود که بهترين کاري که مشاور مي تواند انجام دهد، گوش دادن است. او براي آموخته هايش از واکنشهاي دانشجويان به هر يک از کلاس هايش، ارزش بسيار زيادي قايل بود. هر موفقيتي را که او در مقام يک معلم کسب مي کرد، نشئت گرفته از درک ديدگاه هر يک از دانشجويانش مي دانست.
اصل چهارم:” به تجربه دريافته ام بهتر است از واقعيتهاي زندگي همان طور که براي خود من رخ مي نمايند و براي ديگران جلوه مي کنند، استقبال کنم.” به اعتقاد راجرز در زندگي توازن و تعادل هست، يعني اوج و حضيض هر دو وجود دارند.
اصل پنجم:” هر چه بهتر بتوانم خودم و ديگران را درک کنم، بيشتر پذيراي واقعيتهاي زندگي خواهم بود و کمتر براي چيزي نگران و دلواپس مي شوم” به عبارت ديگر، راجرز کمتر مي کوشيد افراد را ترغيب کند به هدفهايي معين نايل شوند يا خود را با شيوه خاصي از زندگي تطبيق دهند. راجرز معتقد نبود درمان جويان بايد آن چيزي را ياد بگيرند که درمانگر فکر مي کرد بايد آنها بياموزند، بلکه به شدت بر اين نظر بود که وقتي درمانگر خودش تغيير کند، ديگران نيز تغيير خواهند کرد.
اصل آخر راجرز يا اصل ششم:” به تجربه بر من معلوم شده است که افراد اساساً در مسيري مثبت گام مي زنند.” به اعتقاد راجرز هر چه افراد بيشتر احساس کنند که ديگران آنها را درک مي کنند و پذيراي آنان هستند، احتمالاً بيشتر تظاهر کردن را کنار مي گذارند. راجرز در بررسي جنبه هاي منفي رفتار انساني نظير نپختگي، ويران گري و رفتارهاي جامعه ستيزانه نيز بر اين اعتقاد بود که افراد به طور کلي به همه چيز نگاهي مثبت و خلاق دارند و به سمت خودشکوفايي و بالندگي گام بر مي دارند. اقناع کننده ترين لحظات براي راجرز وقتي بود که درمان جويانش مسير حرکت مثبت در زندگي خود را کشف مي کردند.
بطور کلي مشاوري که روش متمرکز بر شخص را در مشاوره برمي گزيند هيچگاه به درمان جو توصيه نمي کند يا راه حل نشان نمي دهد و از تشخيص، تفسير، درس اخلاق دادن و قضاوت کردن که طرح او را براي آموزش چگونگي مشاور خودبودن به درمان جو، با شکست روبرو مي سازد پرهيز مي کند. چنين کارهايي تلويحاً به آن معناست که مشاور درمان جويش را بهتر از خود وي مي شناسد و درک مي کند و اين فرضي است که به کلي با ديدگاه راجرز مغاير است. بجاي توسل به اينها مشاور از روشهايي نظير، (1) گوش دادن فعال و پذيرا، (2) منعکس کردن افکار و احساسات درمان جو براي او،(3) شفاف سازي(4) خلاصه سازي(5) رويارويي با تضادها و تناقض ها و (6) راهنمايي هاي کلي و صادقانه که به درمان جو کمک مي کند به خودکاوي بپردازد ، بهره مي گيرد.
راهکار اصلي در مشاوره متمرکز بر شخص گوش داان فعال و دقيق است که به درمان جو ميفهماند مشاور به طرز صحيحي به همه آنچه که او مي گويد گوش مي دهد و آنها را مي فهمد. همانطور که در فصل 2 گفتيم گوش دادن دقيق بويژه در مشاوره با کودکان داراي اهميت است. اگر مشاور نتواند پيام صحيح را دريافت کند، کودک مي کوشد دوباره آن را به مشاور گوشزد نمايد. زماني که مشاور و کودک با هم به تفاهم برسند که مشاور قضيه را درست گرفته است، مشاور سودمند و ادامه آن امکانپذير خواهد بود.
خارکف( 1973،1981) مفهومي را که راجرز از گوش دادن فعال و دقيق منعکس سازي اراده مي کند به شکلي بسيار روشن و قابل استفاده سازماندهي و تدوين کرده است( جدول 1-6) خارکف معتقد بود که پاسخ مشاوران نوعاً بر يکي از پنج سطحي قرار داد که به سه مرحله مشاور ارتباط مي يابد:( I ) جايگاه کنوني تو در زندگي کجاست.(II ) دوست داشتي در چه جايگاهي مي بودي و (III) برنامه ريزي براي نحوه ارتقاء از مرحله I به مرحله II ، خارکف سطح 1و 2 را زيانبار، سطح 3 را همتراز و سطح 4 و 5 را ثمربخش طبقه بندي مي کند. اغلب اينطور تصور مي شود که برترين چيزي که در مشاوره مي تواند اتفاق بيفتد آن است که درمان جو هيچ تغييري را نشان ندهد. اما اين تصوري درست نيست درمان جوياني که مشاور پاسخ هاي سطحي 1 و 2 را به وفور در مورد آنها بکار مي برد، پس از مشاوره وضعيت بدتري پيدا مي کند.
جدول 1-6 پنج سطح ارتباط

سطوح مرحله 1 مرحله 2 مرحله3
افکار و احساسات افکار و احساسات طرح و برنامه براي
مربوط به جايگاهي که مربوط به جايگاهي که ارتقاء از جايگاهي که
هم اکنون در آن قرار داريد دوست داشتي در آن که در آن قرار داري به
قرار مي داشتي. جايگاهي که دوست داشتي
در آن مي بودي

1

2X

3X

4X X

5X X X

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان رفتار پرخاشگرانه، سلسله مراتب، کودکان کار Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد عرفان و تصوف، دوران اسلامی، وحدت وجود