پایان نامه با کلید واژگان ديني، مكتبي، دكتر، پديد

دانلود پایان نامه ارشد

نمونه139 اگر ما در تعريف علم، اصالت را به موضوع دهيم با مراجعه به تاريخ علم، مي‌بينيم درباره موضوع برخي از علوم تاكنون توافق و اجماعي صورت نگرفته است. مثلاً در جامعه شناسي برخي موضوع آن را واقعيت اجتماعي به منزله يك شيء (نظريه دوركيم)140، برخي كنش معنادار اجتماعي (نظريه وبر)141 و برخي رفتار اجتماعي (نظريه اسكينر)142 دانسته‌اند. بنابراين معقول و منطقي است كه دين و مكتب در اين فضا، باتوجه به ارزش‌ها و بينش‌هاي مورد نظر خود، موضوعي را براي جامعه شناسي پيشنهاد كند و اين به معني امكان و معقول بودن علم جامعه شناسي ديني در مقام اثبات و تحقق خارجي خواهد بود.
3. علم ديني و فرايند تكوين علوم
يكي از انتقادهاي مهم دكتر سروش به ايده علم ديني آن است كه علوم در طول ساليان دراز و قرن‌ها پس از طرح سؤال‌هاي خودرو و خودجوش و پاسخ به آن‌ها و دسته‌بندي اين سؤال‌ها و جواب‌ها، به وجود آمده‌اند. پس از پديد آمدن علوم، منطق‌دانان به بررسي علوم پرداخته‌اند و دريافتند كه هر علمي موضوع، روش و غايت معيّني دارد؛ اين‌گونه نبوده كه فردي يا افرادي تصميم بگيرند يا توافق كنند علمي با فلان موضوع، روش و غايت بوجود آورند. به عبارت ديگر علوم، محصول نظمي خودجوش و طراحي نشده هستند و در طول تاريخ علم، سابقه ندارد كسي از ابتدا تصميم بگيرد علمي با موضوع، روش و غايت معيّن تأسيس و تدوين كند.
او اين مطلب را اين‌گونه شرح مي‌دهد:
«علوم در طول تاريخ تكوّنشان هرگز اين چنين به وجود نيامده‌اند. منطقيّون علومي مانند فيزيك و فلسفه را در باور خود نهاده، بررسي كرده و ديده‌اند كه يك موضوع، روش و غايت معيّني دارند، ولي حقيقت اين است كه هيچ وقت هيچ كس (در حدّي كه ما اطّلاع داريم) در طول تاريخ نگفته است كه من مي‌خواهم با اين تعريف معيّن و با اين روش و با اين غرض علم فيزيك را به وجود بياورم، يا كساني شورا كرده و گفته باشند كه با اين تعريف و با اين روش مي‌خواهند فلسفه ايجاد بكنند … پس از پديد آمدن علوم، منطقيون در آن‌ها كاويدند، جراحي كردند و موضوع و روش را به دست آورده‌اند.»143
او در ادامه به نحو دقيق‌تري به تحليل دوره آغازين علوم مي‌پردازد و در اين‌باره مي‌نويسد: «علوم يكي از همان نظم‌هاي خودجوش‌اند. هركس سؤال خودش را مطرح مي‌كرده و اصلاً كسي به دنبال اين نبوده است كه بگويد من سؤالي كه مي‌كنم متعلّق به طبيعيات، الهيات، رياضيّات، فيزيك، شيمي و يا زمين شناسي است. سؤال‌ها خودرو و خودجوش و بسيار متنوع و زياد، در همه نقاط جهان و بر حسب نوع مواجهه‌اي كه مردم با يكديگر و با طبيعت داشته‌اند در ذهن‌ها مي‌جوشيدند و بر زبان‌ها جاري مي‌شدند و علوم رفته رفته از دست بندي طبيعي اين سؤالات پديده آمده‌اند؛ يعني خود به خود در طول زمان و در تاريخ، اين سؤالات حول يك موضوع گردآمده و محور و وحدت پيدا كرده‌اند و به اين ترتيب پس از ده، بيست قرن مي‌بينيم كه با سؤالات جهت دار و موضوع داري رو به رو هستيم؛ به طوري كه مي‌توانيم يك دسته سؤال را يك جا بگذاريم و بگوييم اين‌ها حول يك محور هستند و نامشان مثلاً علم فيزيك يا علم شيمي است.»144
دكتر سروش پس از تأكيد بر اين مطلب كه علوم از دو بخش سؤالات و جواب‌ها تشكيل شده‌اند، مي‌پذيرد كه سؤالات مي‌توانند ديني و مكتبي باشند امّا معتقد است همه هويّت علم به سؤال نيست؛ علم جواب و روش هم دارد كه اين دو مستقل از مكتب هستند. به عبارت ديگر علم در مقام گردآوري و فراهم آوردن سؤالات مي‌تواند مكتبي و ديني باشد امّا در مقام داوري فارغ از مكتب و دين است.
او اين بخش از انتقاد خود را كه به نظر مي‌رسد مهم‌ترين بخش انتقاد او باشد، چنين بيان مي‌كند: «چون مسيحي يك جور سؤال مطرح مي‌كند و ذهنش با يك رشته عقايد آميخته و آغشته است و مسلمان طوري ديگري سؤال مطرح مي‌كند و ذهنش با يك رشته از سؤال‌ها و دغدغه‌هاي ديگر آشنا و آميخته است و علم هم مجموعه‌ي سؤال‌ها و جواب‌هاست و ساخته و پرداخته نيست و ما يك فيزيك و يك فلسفه در آسمان نداريم و فلسفه و فيزيك همان است كه فيلسوفان و فيزيك دان‌ها آن را توليد مي‌كنند و هركدام ابتدا سؤال مي‌كنند تا بعد جوابش را به دست آورند، پس مي‌توانيم بگوييم كه اگر شخص در مقام توليد سؤال توجّهش معطوف به جانب خاصي باشد و پرسش‌هاي معيّني براي او مطرح باشد، علمي كه براساس آن سؤالات پديد مي‌آورد با قوم ديگري كه سؤال‌ها و دغدغه‌هاي ديگري دارند از حيث سؤالات فرق خواهد كرد و هيچ ترديدي در اين نيست … پس ممكن است علوم از حيث سؤالات متفاوت و مكتبي و غير مكتبي باشند ولي حالا بايد توقف كنيم و ببينيم وزن اين حكم و شعاع تفسيرش چه قدر است. ما همه چيز را در اين جا داير مدار سؤال قرار داديم، امّا همه چيز داير مدار سؤال نيست. اولاً علم جواب هم دارد و جواب‌ها به هرحال چون بيان فكت‌ها هستند، مستقل از مكتب‌اند؛ هر سؤالي يك جواب بيشتر ندارد. اين طور نيست كه يك سؤال ده جواب داشته باشد … بعضي از جواب‌هايش اسلامي باشد و بعضي غير اسلامي. وقتي ما با يك جواب رو به روييم ديگر فراغت و استقلال از مكتب حاصل است؛ پس بخش پاسخ‌ها در علوم، فارغ از مكتب است؛ اگر بخش سؤال‌ها مي‌تواند متعلق به انديشه‌هاي مكتبي باشد، بخش پاسخ‌ها چنين نيست. مطلب دوم اين است كه براي يافتن پاسخ روش لازم داريم. نمي‌شود به هر روش دلخواهي به هر سؤال پاسخ داد. با روش معيني بايد پاسخ بدهيم تا پاسخ ما درست باشد. اگر هم درست نبود بايد با روش معيني آن پاسخ را نقد كنند؛ لذا بخش روش‌ها هم در علوم، فارغ از مكتب است.»145
ماحصل اين انتقاد دكتر سروش آن است كه علوم در سير تكويني و تاريخي شان ابتدا با سؤالات خودجوش و پاسخ‌هاي آن‌ها آغاز مي‌شوند و پس از دسته‌بندي اين سؤالات و پاسخ‌ها در طول ساليان متمادي، رفته رفته علمي مستقل پديد مي‌آيد. پس از تكوين و پديد آمدن علم، منطق دانان آن را مورد بررسي قرار مي‌دهند و از موضوع، و روش و غايت آن سخن مي‌گويند. در سیر تكوينی و تاريخي علوم اگرچه مكاتب و ايدئولوژي‌ها مي‌توانند در طرح سؤالات و ارائه فرضيات، تأثيرگذار باشند امّا جواب‌ها و روش‌ها هيچكدام چهره و صبغه‌ي مكتبي و ديني ندارند.
نقد و سنجش
اين انتقاد دكتر سروش را مي‌توان به دو بخش تقسيم كرد. بخش اول آن بود كه علوم در فرايند تكوين‌شان با سؤالات و جواب‌ها آغاز مي‌شوند و پس از گذشت قرن‌ها و دسته‌بندي سؤالات و جواب‌ها، علوم پديد مي‌آيند. پس از بوجود آمدن علوم، منطقيون به بررسي موضوع، روش و غايت آن‌ها پرداخته‌اند و اين‌گونه نبوده كه كسي از ابتدا به تعريف علم و تعيين موضوع، روش و غايت آن پرداخته باشد مانند كاري كه مدافعان علم ديني انجام مي‌دهند.
درباره اين بخش از انتقاد دكتر سروش مي‌توان گفت شايد غالب علوم با همان فرايندي كه ايشان توضيح مي‌دهند به وجود آمده باشند امّا اگر به تاريخ علم مراجعه كنيم، خواهيم ديد افراد متعددي نيز بوده‌اند كه به تأسيس علمي خاص با موضوع، روش و غايت خاص آن پرداخته‌اند.146 به عنوان نمونه، ابن خلدون يكي از اين افراد است كه به عنوان بنيانگذار جامعه شناسي يا فلسفه تاريخ، معرفي شده است. او در مقدمه كتاب العبر به صراحت از تأسيس علمي مشخص و تعيين حدود، موضوع، روش و غايت آن سخن مي‌گويد و در اين باره مي‌نويسد:
«گويا اين نوع نگرش و تحقيق، خود دانشی مستقل است: زيرا داراي موضوعي است كه همان عُمران بشري و اجتماع انسان است و نيز داراي مسائلي است كه عبارت از بيان حالت‌ها و نمودهاي عمران است … در ميان دانش‌ها روش و شيوه آن را آشكار ساختيم و قلمرو آن را در گستره معارف بشري توسعه بخشيدم و گرداگرد آن را ديوار كشيدم. مرزهاي آن را مشخص كردم … فضل تقدّم به من اختصاص دارد؛ زيرا من راه و روش تحقيق را براي وي گشوده و آن را برايش روشن و آشكار ساختم.»147
دكتر سروش بعدها در اواخر دهه 80 از اين موضع خود تنزّل مي‌كند و گويا مي‌پذيرد كه بر خلاف فرايند غالب در تكوين علوم، مي‌توان از تأسيس و بنا كردن علم سخن گفت.148 او صراحتاً ابن خلدون را پيشرو و مؤسّس علم تاريخ سكولار مي‌داند.149 او حتّي پا را از اين هم فراتر مي‌نهد و در زمينه تأسيس علوم انساني بومي توصيه‌هايي هم مي‌كند: «حوزه‌هاي علميه، اگر بخواهند علم انساني بومي بنا كنند، پيشنهاد من اين است كه از علم تاريخ بيآغازند يعني بكوشند يك “علم تاريخ بومي شده” پديد آورند و روش و بينش خود را (در باب انسان و جهان و …) در اين علم بيازمايند و به ديگران عرضه كنند. از ابتدا سراغ علوم تجربي چون جامعه شناسي و اقتصاد رفتن كار را بر آنان دشوارتر خواهد كرد.»150
نكته ديگري كه درباره اين بخش از انتقاد دكتر سروش مي‌توان گفت آن است كه ايشان در صدد اثبات امتناع و ناممكن بودن علم ديني بودند و مدافعان علم ديني در تقلّاي اثبات امكان آن هستند. به فرض اين‌كه قبول كنيم تمام علوم با همان فرايندي كه ايشان شرح دادند بوجود آمده و مي‌آيند امّا به لحاظ عقلي و منطقي امكان دارد علم يا علومي با فرايندي متفاوت از فرايند مذكور بوجود آيند؛ به عبارت ديگر پذيرش اين مطلب كه تمام علوم موجود با فرايندي واحد و مشخّص پديد آمده‌اند، اثبات نمي‌كند كه امكان فرايند ديگري براي توليد علم وجود ندارد.
بخش دوم انتقاد دكتر سروش آن بود كه علوم از دو منطقه سؤالات و جواب‌ها تشكيل شده‌اند. سؤالات ممكن است از مكاتب و ايدئولوژي‌ها متأثر شوند امّا جواب‌ها چون بيان فكت‌ها هستند، مستقل از مكتبند؛ هر سؤالي يك جواب بيشتر ندارد. وقتي با يك جواب مواجهيم ديگر فراغت و استقلال از مكتب حاصل است.
درباره اين بخش از انتقاد ايشان بايد توجه كرد151 كه خلطي آشكار ميان مقام ثبوت و نفس الأمر و مقام اثبات و تحقق خارجي علوم صورت گرفته است. در مقام ثبوت و نفس الأمر «جواب‌ها به هرحال چون بيان فكت‌ها هستند، مستقل از مكتب‌اند؛ هر سؤال يك جواب بيشتر ندارد.»152 امّا در مقام اثبات و تحقّق خارجي علوم به حكم عقل و گواهي تاريخ علم به هر سؤال جواب‌هاي متعدد داده شده كه برخي از آن‌ها ممكن است صبغه ديني و مكتبي داشته باشد. به عنوان يك نمونه مسلّم و انكار ناپذير، به مسأله چگونگي بوجود آمدن انسان، خلقت گرايان و تكامل گرايان دو جواب كاملاً متفاوت داده‌اند كه از اين دو جواب ممكن است يكي با تعاليم و آموزه‌هاي ديني سازگارتر دانسته شود. بنابراين همان‌گونه كه سؤال‌ها مي‌توانند ديني و مكتبي باشند، پاسخ‌ها نيز ممكن است متعدد باشند و برخي از آن‌ها صبغه ديني و مكتبي داشته باشند.
4. شواهدي تاريخي بر بي‌ نتيجه بودن ايده علم ديني
دكتر سروش در كنار استدلال منطقي بر امتناع علم ديني، شواهدي تاريخي بر بي نتيجه بودن اين ايده ذكر مي‌كند. او سابقه علم ايدئولوژيك153 يا علم مكتبي را به منافات و معارضه بين علم و دين در جامعه اروپا باز مي‌گرداند و در اين باره مي‌نويسد:
«اگر قدري بخواهيم عقب‌تر برويم و مفهوم علم ايدئولوژيك يا علم مكتبي را بكاويم، بايد از وقتي ياد كنيم كه منافات و يا معارضه بين علم و دين در جامعه اروپا پديد آمد.»154
دكتر سروش معتقد است نزاع علم و دين در اروپا به نفع دين تمام نشد.155
او همچنين مي‌افزايد:
«اين نزاع در قرن حاضر نيز در شوروي سابق تكرار شد و چون در آن‌جا يك حكومت ايدئولوژيك و مكتبي بر پا شده بود، بازهم اين تقاضا و تمنّا به قوّت مطرح شد و برجستگي يافت كه همه علوم بايد از صافي انديشه‌هاي ايدئولوژيك بگذرند و حداقل با آن منافاتي نداشته باشند.»156
دكتر سروش دو مورد فوق را حوادث نسبتاً تلخي مي‌داند كه مايه عبرت آموزي براي دانشمندان شده است، «به طوري كه امروز اگر كسي از مكتبي و ديني كردن علم سخن بگويد قبل از اين‌كه اذهان متوجّه نكته سنجي‌ها و موازين منطقي اين امر شود به آن حوادث تلخ معطوف مي‌شود و به شيوه‌هاي غير منطقي و به نحو ساده و بي پروا به ردّ اين مقوله خواهد پرداخت؛ يعني مكتبي كردن علم شايد امروز در ميان دانشمندان و محققان علوم تجربي طرف‌دار چنداني نداشته باشد و ميراث فرسوده‌اي تلقي شود كه امتحان خود را روزگاري پس داده و نمره خوبي نياورده است.»157 او به نحو بي پروايي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان جهان اسلام Next Entries پایان نامه با کلید واژگان جهان اسلام، قبض و بسط