پایان نامه با کلید واژگان دوره ساسانی، آسیای مرکزی، طبیعت گرایی

دانلود پایان نامه ارشد

الدين الله خليفه فاطمی در شوشتر بافته شده و مشتمل بر نقشه عالم بصورت اقاليم و كوه‌ها و درياها وشهرها و رودهای آن بود.»
بنابراين شوشتر را بايستی در زمره مراكز مهم تهيه پارچه دانست، متأسفانه از قرن اوليه نمونه‌هايی در دست نيست تنها قطعات باقی مانده متعلق به دوران فرمانروايی آل بويه است كه با کمال دقت بافته شده و از نظر نقش و رنگ بسيار جالب توجه است، مركز بافت اين پارچه ها را به شهرری نسبت می‌دهند بنابراين شهرری كه در دوران سلاجقه در صنعت سفال سازی شهرت داشته در دوران آل بويه يكی از مراكز بزرگ و مهم بافندگی بوده است.
از دوران آل بويه از شهرری و بقعه بی‌بی‌شهربانو و كوه های نقاره‌خانه پارچه‌های نفيسی به دست آمده است كه از آثار صنعتی و با ارزشی ايران به شمار مي‌رود. متأسفانه قسمت اعظم از اين پارچه‌های نفيس از كشور خارج شده به طوری كه بعضی از آن ها هم اكنون زينت بخش موزه‌های اروپا و آمريكا و برخی ديگر نيز متعلق به صاحبان مجموعه‌های خصوصی مي‌باشد. اغلب پارچه‌های باقيمانده از اين دوران يا روپوش تابوت و قبر و يا كفن می‌باشند معذلك نمی‌توان ادعا كرد كه در آن دوران تنها به بافت پارچه‌هایی بدين منظور اكتفا می شده است چنان كه در كتاب روضة الصفا10 ضمن شرح حال فخرالدوله ديلمی11 از جامه‌های دوخته و پارچه‌های نفيس ذكری به ميان رفته است.
در اطراف حرم بی بی شهربانو مقابر زيادی ديده مي‌شود كه قسمت اعظم پارچه‌هاي بدست آمده از اين قبور مي‌باشند، جنس پارچه‌ها از پنبه يا ابريشم و عموماً منقوش است، گاه روی زمينه سفيد نقوشی به رنگ ديگر و يا به عكس نقوش سفيد در زمينه های الوان بافته شده است و زمانی با تار و پود يك رنگ، بافنده نقوشی را برروی پارچه نشان داده است.

تصویر15- روپوش تابوت (آل بویه،1378)

يكي از بهترين نمونه‌ انواع اين پارچه‌ها روپوش تابوتی است از ابريشم متعلق به موزه كليولند استان اوهايو كه شاهكار صنعت پارچه‌بافي دوران آل بويه به شمارمي رود.(تصویر15)(آل بویه،1378)

تصویر 16- اطلس، نيلی كم رنگ و نخودی‌ و سفيد، قرن5هجری، مؤسسه هنری ديترويت(پوپ-اکرمن،1387، :2333)
تصویر17 – قسمتی از طراحی پارچه(همان منبع)
علاقه به محصور کردن نقوش در اشکال هندسی در اواخر دوره ساسانی مشهود بود(تصویر9و8)و این میل در دوره های اول اسلامی هم دیده می شود. «در تصویر شماره 16نقش خرگوش دوان نیز گرفته شده از نقوش سفال های لعابی کاشان است، اما آهوی عجیبی که پایش به پای شیر شباهت دارد در این طرحِ بی سابقه، ناآشناست.
با وجود آن که همه نقوش و رنگ های این پارچه اقتباس از کاشی است، رنگ‌ها و سایه‌ها و ساقه های مارپیچی ظریف و جانوران زیبای آن برای طراحی روی پارچه نازک، بسیار مناسب است .زیبایی این پارچه کامل است، اما چون بافتن پارچه حریر ابریشمی کار تازه ای بوده، شاید هنرمندان و طراحان ناگزیر بوده‌اند که از شیوه‌های طراحی کاشی سازان اقتباس و تقلید کنند، با این حال در بافت پارچه هنوز مشکلاتی وجود داشت. در طراحی دقت بسیار بکار رفته اما درخشندگی جنس پارچه که منظور اصلی بافنده و طراح بوده به مرحله کمال نرسیده ورسیدن به این منظور تا پنج قرن بعد به طول انجامیده است.»(پارچه بافی،1389)

تصویر18- پارچه سنگ قبر-ابريشمي با بافت مركب، نیمه ی دوم قرن6هجری (همان منبع،:2324)

پس همان گونه که گفته شد طراحی رکن اصلی و اساسی یک کار ماندگار است و در این دوره تأکید بسیاری بر این مهم بوده است، پیشرفت نساجی در این دوره مرهون زحمات هنرمندان سایر رشته‌های رایج در آن دوره بوده، چرا که همکاری و هم فکری آنها در کنار هم راه رسیدن به بالاترین درجه‌ی کمال را در دوره های بعدی امکان پذیر می سازد. «روی پارچه ابریشمی دیگری(تصویر18) اشکال هندسی می بینیم که زمینه را به طرح اصلی می پیوندد، متأسفانه قطعاتی که به جا مانده آن قدر بزرگ نیست که موضوع طرح را کاملاً نشان دهد، طرح اصلی عبارت است از کثیرالاضلاع هشت بری که در محور به کثیرالاضلاع شش بر شیب دار متصل می شود، میان حاشیه‌های مضاعف ساده شاخ و برگ پیچیده پرنقشی است که حالت آن شبیه درخت‌های مارپیچی داخل این قاب است، تنه درختان هشت‌بر، استحکام طرح خارجی را تکمیل می‌کند تا به حدی که دو ابوالهول رو به روی هم و درخت‌های مو که میان آنهاست با همه زیبایی مانند طرح‌های بی ارزشی که برای پرکردن فضای خالی رسم شده باشد به نظر می آیند، بافندگی پرمایه متن پارچه بر نفیس بودن آن می افزاید.» انتخاب رنگ، الیاف به کار رفته، رنگرزی طبیعی در کنارطراح و بافنده، زیبایی خاصی به آثار به جای مانده از آن دوره می دهد، چرا که مادر این دوره شاهد پیشرفت چشمگیری در بافندگی هستیم که با وجود پیچیده بودن طرح، هنرمند بافنده با مهارت خاص به خلق اثری بسیار نفیس می پردازد و همچنان سیر صعودی را طی می کند. موارد استفاده از پارچه های فوق به دلیل متقاضیان زیاد از اقصاء نقاط دنیا بسیار متنوع می باشد. این طرح اقتباس گرفته از یکی از تصاویر مانوی است،فرشتگان هوروتات و امرتات(خرداد و مرداد) هستند که وظیفه آسمانی خود را نگهبانی سرو که نشانه”سپنتامینو” (روح مقدس) یا یزدان است انجام می دهند. درنقش فوق همان ترنج باستانی دوره ساسانی حفظ شده است جز در مورد قلم کاری هایی که رنگ آمیزی پارچه های قرن 18 فرانسه را دربر دارد، در طرح ابریشمی، رنگ دخالت مستقیمی ندارد و فقط برای مشخص کردن طرح های خطوط که غرض اصلی هنرمند است به کار می رود. خلاصه آن که طرح این پارچه ها بیشتر جنبه ترسیمی دارد و به این سبب است که ارزش حقیقی آن ها از نزدیک آشکار می شود.»(همان منبع)
گاهی خطوط درشت و محکم و گاهی ریز و ظریف، گاهی نقش های روشن و بزرگ معماری و نقوش تمثیلی و موضوعات شاعرانه و عاشقانه که مشحون از نازک کاری و زیبایی گرم و پر احساس هنرمند است، همه این طرح ها نشان می دهد که هنر بافندگی تا چه حد وسعت داشته و از سویی بیانگر میزان تسلط هنرمند در بیان اندیشه اصلی خویش است وهمان طور که گفته شد هنر پارچه بافی مانند دیگر هنرها تنها مرهون ذوق و سلیقه هنری عصر خویش نیست بلکه خصوصاً مدیون طراحان واستادان هنرهای دیگر است، طراحان اینحریرهای دیلمی و سلجوقی طی تاریخ طولانی و پیوسته‌ی هنر ایران از بهترین استادان به شمار می آیند و بافندگانی که طرح های دشوار و پیچیده ایشان را روی پارچه می آورند می بایستی هم موضوع را خوب درک کنند و هم در کار خود استاد باشند، این هنرمندان در به تصویر کشیدن موضوعات متفاوت مانند: درخت زندگی و تاک های پیچ در پیچ و نخل های زنده و شکل های نرم و ظریف جانوران و صورت های زیبا و ترکیبات پر نقش بسیار بی همتا بوده اند و بیشتر این پارچه ها برای جامه‌ی پادشاهان و امیران سلسله هایی که درتاریخ از بزرگ ترین فرمانروایان شمرده شده اند بافته می شده اند.(تصویر19)

تصویر19 – پارچه سلجوقي، موزه منسوجات واشینگتن(پوپ،:2324)
«تکنیک های گسترده‌ی بافت پارچه در این زمان عبارت اند از :انواع کجراه ها(سرژه ها)، پارچه های دولا و سه لا‌باف، استفاده از نخ های تابیده با تمایز سفت تاب وشل تاب که رگه های اریب را بر سطح پارچه ها نمایان ساخت.»(پوپ،1350،: 2185) علاوه بر صادرات پارچه به همه ی کشورها، صنعت و تکنیک بافت تا جایی پیشرفت که دارهای بافندگی با نام وساخت ایران تولید و به کشورهای دیگر مثل چین فرستاده شد. «توسعه ی بافت پارچه های زری یا زربفت(با پود طلا)و نیز ابریشمینه های گل برجسته و در نهایت ساخت دستگاه بافندگی کاملی که با نام دستگاه ایرانی معروف شدو به همین شکل به چین رفت و در آنجا برای بافت گلیم های کواسو از آن سود بردند.»(وولف،1372،:7-156)

تصویر20- پارچه با رنگرزی مقاوم با کتیبه و نقش حیوان،قرن 5و6 ه.ق(بلوم،1317،:2)

2-2-2 دوره تیموریان :
با توجه به این که در دوره ایلخانان با حمله مغول به ایران و استقرار آنها لطمات جبران ناپذیری به هنر وارد شد ولی تیموریان تأثیرات مثبتی در صنعت نساجی ایران از خود بر جای گذاردند و بر ذخایر هنر نساجی چه از نظر طرح و چه از نظر بافت افزودند، « شواهد آن از نوشته‌های جهانگردانی چون مارکوپولوو از روی مینیاتورها که انواع لباس‌ها، پرده ها و روتختی ها با تزیینات گوناگون مثل اسلیمی های ظریف… را نشان داده است، می توان یافت.در این زمان کارگاههای بافندگی هرات ، تبریز و قم با تولید پارچه های ابریشمی با نام قماش (Gumash) شهرت زیادی یافتند، نفوذ نقوش و طرح ها مانند ابر چینی، اژدها و … در بافته ها در این دوره کاملاً مشهود است و چین منشاء رواج طرح های گیاهی (هم از جهت گرایش به طبیعت و نیز استفاده از حرکات منحنی و خطوط اریب) محسوب می گردد.
چادرهای مغولان به شکل یورت های نمدی بود ولی از پارچه‌های ابریشم و حریرهای راه راه رنگی و طرح های راه راه باریک با تنوع فوق العاده، در پارچه های ایکات(Ikat) با تکنیک رنگرزی به شیوه‌ی گره زنی که مغولان از ترکستان با خود آوردند، دیده می شود، در حقیقت ترکستان از نظر ابداع این پارچه ها به فرهنگ نساجی ایرانی– مغولی(perso-mongolion) کمک می کند، این طرح‌ها به شکل تاپیستری‌های اشکانیان در آسیای مرکزی اجرا می شود.»(پوپ ،1971،جلد پنجم،:6- 2045)
حمایت دربار، توانایی بالای هنرمندان، اساتید و همچنین بستر مناسب جهت همکاری هنرمندان فضای مناسبی را جهت تولید و خلق انواع متنوعی ازنقوش وپارچه‌های بسیار زیبا با کاربری متفاوت در این دوران به منصه‌ی ظهور نشست ولی تا رسیدن به نقطه‌ی طلایی هم چنان فاصله داشتند. از نمونه‌های شاخصِ« این دوره به کفندوک رودلف چهارم اطریش(Duke Rudolf Iv of Asustria) با نام ایل ابوسعید به تاریخ ( 736-717 ه.ق) می توان اشاره نمود و نیز پارچه های ابریشمی دولای ایکات که از گورستان های شهر ری بدست آمده است.سبک چینی – اسلامی (Chino-Islamic)با بافت کاموکا یا کین کوب که هر دو تعبیری از نام چینی کیم خا (Kim – kha)است که پارچه ای است راه راه با نخ پنبه ای، ابریشم، نخ های زرین و با طرح هایی نظیر ترنج کوچک با دایره های کوچک با الهام از طبیعت و استفاده از سیاه قلم در ترسیم نقوش، در ماورالنهر(سمرقند و بخارا…)پی ریزی شد. از دیگر عناصر تزیینی این دوره ، نخل های تزیینی سبک هرات و گل نیلوفر، اسلیمی ها و طرح های مشبک که در حقیقت سبک اسلامی بیشترین منبع این طرح ها محسوب می شده است، را می توان نام برد.
اما در مجموع این دوره از نظر فنی دوره‌ی مأیوس کننده ای است چرا که روش ها و فنون متداول گذشته نه تنها توسعه نیافت بلکه سیر قهقرایی نیز داشت اما از جهت طراحی می توان گفت که این دوره سومین و آخرین مرحله‌ی تاریخ طراحی پارچه ایرانی پی ریزی شده است یعنی همان دوره ای که به تأسیس کارگاه های پارچه بافی سلطنتی در زمان شاه عباس منتهی گردید سبک نخستین، تداوم سبک هخامنشی است و تجسم آن در ابریشم های ساسانی دیده می شود که در دوران سلجوقی با طرح های چینی، طبیعت گرایی محض بر دیگر طرح ها غلبه یافت.»(پوپ،1971،جلد پنجم)
2-2-3 دوره صفویه :
با توجه به طراحی پارچه در دوره تیموری و فنون بافندگی بسیار پیشرفته در دوره های مختلف و قبل از صفوی و حمایت شاهان در این زمان لذا بستر مناسبی برای صنعت نساجی به وجود آمد. «عهد صفویه را می توان دوران بافندگی کلاسیک ایران نامید در این دوران بافندگی، سلیقه و تنوع به مرحله والای خود رسید، نخستین شاهان صفوی صنعت نساجی را چنان که باید به زیر حمایت خود گرفته به راستی در پیشرفت و رونق آن کوشیدند، اوج هنر بافندگی این سلسله به دوران سلطنت شاه عباس اول ملقب به کبیر12 بود، وی خود سازمان ابریشم بافی کشور را شخصاً زیر نظر گرفت شاردن فرانسوی از وجود سی و دو کارگاه صنایع دستی در محوطه کاخ شاهی سخن به میان می آورد که پیشه وران از هر زمره در آنها به کارهای دستی اشتغال داشتند.»(فریه ،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان هخامنشیان، دوره ساسانی، تخت جمشید Next Entries پایان نامه با کلید واژگان غیاث الدین، شاه عباس اول، دوره قاجاریه